دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد مدیریت بحران، منابع قدرت، سازماندهی، مکتب کلاسیک

(ترابی ،۱۳۹۰: ۷۹).
ویژگیها ی فردی رهبر براساس دیدگاه اسلامی عبارتنداز:۱-ایمان،در نظام اسلامی رهبری به کسانی واگذار می شود که هم در اندیشه وهم در عمل،متدین به شرع مقدس بوده واسلام را قبول داشته باشند که در عبارات قرآنی بدان اشاره شده است. مانند آیه شریفه: « وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ » «همانا،بندگان شایسته و صالح من،رهبری زمین را وارث خواهد شد»(سوره مبارکه انبیاء آیه۱۰۵). ۲-علم وآگاهی بینش دینی ما ،برای رهبری دومین چیزی را که ملاک می داند بحث علم وآگاهی است. رهبر باید بتواند با علم،اندیشه وآگاهی خویش پیروان خود را به طریق هدایت،رهبری نماید.۳-لیاقت:منظور از لیا قت، آن توان وبرجستگی ویژه ای است که در محدوده مسوولیتها و وظایف ،هماهنگی لازم را ایجاد می کند،ومشکلات پیش آمده را از سر راه بر می دارد ۴-هوشمندی نیز از موثر ترین صفات در رهبری است که همه اهل نظر نیز ،آن را پذیرفته اند.۵-کوشش وسعی:تلاش وکوشش ،در زندگی هر انسانی ،بدون شک خود را اشکار می سازد وشایسته است رهبر از سایرین تلاش و کوشش بیشتری داشته باشد.۶-توانایی علمی وتخصصی:افرادی که از دانش واطلاعات وتجربیات بیشتری برخوردارند بالطبع بهتر می توانند در بین ،نیروها ،مورد پذیرش قرار گیرند وقدرت واعتبار شخصی بدست اورند.۷-شجاع بودن رهبر:از دیگر صفاتی که در موفقیت رهبر موثر است وبعنوان قدرت شخصی وی می تواند مطرح شود،مطرح بودن اوست.۸-حسن شهرت:یکی دیگر از عواملی که موجب قدرت شخصی می شود سوابق روشن وافتخار آمیز رهبران است.۹-سخنرانی کردن:از دیگر ویژگیهای شخصی رهبر،توانایی سخنرانی کردن وقدرت بیان خوب وصحیح است.(نایه،۱۳۸۲: ۱۳۳-۱۴۴)
تاریخ سیاست گواه فراوانی را برای کارآمدی و تأثیر نقش رهبری در صحنه هایی که ظاهراً امور غیر ممکن می نمود ارایه می دهد پیروزی یا شکست انقلاب ها، جنگ ها و .. غالباً محصول اندیشه و عمل رهبرانی بوده است که با درک جایگاه و موقعیتشان در عصر خویش معمار بخشی از تاریخ بوده اند.امروزه تعداد تعاریفی که از رهبری وجود دارد تقریباً به تعداد اشخاصی است که کوشیده اند این مفهوم را تبیین کنند. امام علی (ع) رهبری را وظیفه ای سنگین و مسئولیتی دشوار می داند.(نهج البلاغه:نامه۵۳) .رهبری بر حسب ویژگی های فردی(صفات)، رفتار فردی، نفوذ در دیگران ، الگوهای تعاملی، روابط نقش ها، تصدی مشاغل اداری و تصور دیگران درباره نفوذ قانونی بر آنان تعریف شده است.( فرهی ،۱۳۷۹ : ۱۲۱)
رهبری به دلیل اینکه با پیچیدگی ها و رفتارهای غیر معمول افراد سروکار دارد به سادگی قابل تعریف نیست به همین دلیل تقریباً هنوز با اطمینان نمی توان علل موفقیت رهبری در یک زمان و مکان خاص را تعیین کرد. علت این است که شرایط واقعی زندگی پیوسته در حال تغییر و عوامل و متغیرهای زیادی به طور همزمان اثر گذارند. در این راستا رهبری اثر بخش و پویا مستلزم داشتن۳ نوع مهارت است:
«۱- مهارت تشخیص: یعنی توانایی شناخت شرایطی که تلاش می کند آن را تحت تأثیر قرار دهد.۲- مهارت تطبیق: یعنی توانایی تطبیق رفتار و منافع برای رویارویی با رویدادهای پیش بینی نشده. ۳-مهارت تطبیق ارتباط : یعنی توانایی برقراری ارتباط به گونه ای که افراد بتوانند به سهولت درک کنند و بپذیرند.»( نکوئیان ، ۱۳۸۰ :۷۶)
به عقیده ماکس وبر زمانی رهبری مصداق پیدا می کند که فرمانبری پیروان بدون اجبار و از روی میل و رغبت از روی عادت پیروان باشد و این اطاعت ناشی از مشروعیتی است که پیروان برای سلطه رهبران خود قایلند. از این منظر «رهبری نوعی نفوذ در دیگران برای نیل به هدف تلقی می گردد. نحوه استفاده رهبر این قدرت و نفوذ را«سبک رهبری» گویند که به شدت تحت تأثیر محیط فرهنگی جوامع قرار دارد. در این جا پرسشی مطرح می شود که رهبر چگونه می تواند رفتار دیگران را تحت نفوذ قرار دهد؟ پاسخ آن است که نفوذ از طریق ایجاد تصور قدرت صورت می گیرد. ایجاد تصور قدرت مستلزم دسترسی به منابع قدرت است. منابع قدرت رهبری عبارتند از:
الف) خصوصیات و صفات ویژه رهبری(هوش ،بیان،بلوغ فکری،وسعت نظر و انگیزه موفقیت طلبی)
ب) رفتار رهبری: دو نوع رفتار و سبک رهبری مطرح می شود؛ رفتار آمرانه مبتنی بر وظیفه ، رهبری مبتنی بر روابط انسانی .
در اینجا فرض بر این است که انتخاب هر سبک توسط رهبر به چگونگی طرز تفکر و مفروضات وی درباره منشأ قدرت رهبری و طبیعت و فطرت انسان ها بستگی دارد. بدین ترتیب اگر رهبر قدرت خود را ناشی از مقام خودش بداند و انسان را موجودی غیر قابل اعتماد تصور کند رفتار آمرانه وظیفه آمرانه و وظیفه گرا خواهد داشت در حالی که اگر قدرت خود را ناشی از حمایت پیروانش بداند و انسان را موجودی مسئولیت پذیر و قابل اعتماد تصور نماید رفتاری مشارکت جویانه و انسان گرا خواهد داشت».( رضائیان، ۱۳۷۹ : ۴۲۴ – ۴۲۶ )
برای آشنایی بیشتر با ماهیت پدیده رهبری و ادوار مختلف گونه شناسی رهبری امری ضروری می نماید . انواع رهبری بر اساس وظیفه یا کارکرد نقش و عملکرد رهبری را در انقلاب بررسی می کنند ۳کارکرد را در نظر می گیرد.«وضع دستگاه فکری»، «بسیج جامعه»و «مدیریت و معماری» که منجر به پیدایش ۳نوع رهبری می شود: ایدئولوگ، بسیج کننده و مدیر و معمار که ممکن است در یک نفر یا افراد متعدد جمع گردد.
«رهبری در مقام ایدئولوگ»: طراح، نظریه پرداز و رهبر فکری انقلاب است. کارکردهای ایدئولوگ از یک طرف نفی وضعیت موجود و از طرف دیگر ترسیم وضعیت مطلوب و آرمانی است. رهبر نظریه پرداز با به کارگیری مفاهیم و اصول مکتب یا جهان بینی خاص از وضعیت موجود یا نظام سیاسی مستقر سلب مشروعیت می کند و آن را بدترین وضعیت ممکن معرفی می نماید.
«رهبری در مقام بسیج کننده» فرماندهی عملیات انقلاب را بر عهده دارد. با قدرت خارق العاده خود نارضایتی توده های مردم را از قوه به فعل و از درون به بیرون منتقل می کنند و نمایشی از نارضایتی اجتماعی از وضعیت موجود که قبلاً مستقر بود در جامعه راه می اندازد . این رهبران به گونه ای رفتارمی کنند که از نظر پیروان خارق العاده جلوه گر می شوند. به نظر مردم به چنین رهبرانی می توان تکیه کرد از این رو کار سازماندهی نیروها و امکانات موجود بر عهده آنان است.
«رهبری در مقام مدیر و معمار»: این نقش رهبری به دوره بعد از پیروزی مربوط است. مهمترین کار رهبری در این دوره تحکیم قدرت به دست آمده است. عناصر مخالف و مدعیان جدید قدرت را سرکوب نموده و جنبش انقلابی را کنترل و نهادینه می نماید. در این دوره رهبر با ترمیم خرابی های به جای مانده از رژیم قبل وعده های داده شده را عملی می سازد.از آنجا که انقلاب ها با مخالف های خارجی روبرو می شوند رهبران باید از هوشیاری لازم برای بسیج مردم در موقع مقتضی برخوردار باشند. علاوه بر آن تا قبل از پیروزی انقلاب در صف انقلابیون نوعی اتحاد و یگانگی به سبب وجود دشمن مشترک وجود دارد. داستان بعد از پیروزی انقلاب، داستان اختلاف است که تمامی سطرهای آن توسط گروه های مدعی رقیب نگاشته می شود. اختلافات سیاسی برای کسب قدرت،اختلافات ایدئولوژیکی در خصوص آرمان ها و اهداف پیدا می شود. وظیفه رهبر انقلاب مهار انرژی های آزاد شده وکنترل منازعات بعد ازپیروزی که بین گروه های مختلف به وجود آمده می باشد واو باید عناصر ارتجاعی باقی مانده از رژیم گذشته و مدعیان جدید قدرت مقابله جدی نماید.( اکبرزاده ،۱۳۸۰ : ۱۲- ۲۶ )
۲-۵-۲-رابطه رهبری و مدیریت
آنچه ضرورت این بحث را در این پژوهش ایجاب می نماید این است که رهبری در فرآیند مدیریت بحران در چه جایگاهی قرار می گیرد؟ آیا مدیریت بحران صرفاً برآیند تصمیمات تدبیرگران و «نهادهای تصمیم گیرنده» است یا «مقام» تصمیم گیرنده همچون رهبری هم می تواند در این فرآیند نقش ایفا کند؟
در نخستین گام در تبیین دو مقوله مذکور ماهیت نسبتاً مشترک مدیریت و رهبری است. جوهره مدیریت و بالطبع مدیریت بحران تصمیم است. در واقع حلقه اتصال رهبری و مدیریت در فرآیند تدبیر بحران ها نقشی است که رهبر با دیگر عوامل موْثر در بحران – نهادها ،مقامات و … در امر تصمیم گیری ایفا می نمایند.
در مورد رابطه مدیریت و رهبری دو دیدگاه کلی قابل ذکر است: الف)دیدگاه سنتی. ب)دیدگاه جدید.
در دیدگاه سنتی نیز براساس اینکه مدیریت یا رهبری کدام یک اعم از یکدیگرند دو مکتب کلاسیک و نئوکلاسیک قابل شناسایی است.
در مکتب کلاسیک: مدیریت اعم از رهبری است:در این دیدگاه قلمرو مدیریت وسیع تر از رهبری تلقی گردیده و رهبری یکی از وظایف مدیریت به حساب می آید. مدیریت با برنامه ریزی دقیق ،تعیین و ایجاد ساختار سازمانی و تجهیزاتی ساختار با انسان های تا حدممکن کارآمد و نیز نظارت و کنترل بر امور سرو کار دارد و در واقع توانایی رهبری یکی از کلیدهای اساسی این مدیریت کارآمد است .تعریف ذیل این نکته را تشریح می نماید. مدیریت فرآیندی است که به وسیله آن عناصر یک گروه ،تلفیق،هماهنگ و به کارگیری می شوند تا به گونه ای موْثر و کارآمد به هدف های سازمان نایل گردند. دراین راستا مدیریت در قالب شرایط و وظایف رسمی نگریسته می شود در حالی که رهبری سر و کارش با جنبه های انسانی مدیریت و چگونگی نفوذ در زیردستان است.
در مکتب نئوکلاسیک(انسان گرایی)؛رهبری اعم از مدیریت است. در حقیقت آنگونه خاص از رهبری که در چارچوب و قلمرو سازمان با اهداف تشکیلات و سلسله مراتب سازمانی مطرح باشد«رهبری سازمانی» نامیده شده، یکی از وظایف مدیریت تلقی می گردد اما رهبری ضمن اینکه برای تحقق اهدافش مستلزم کار کردن با افراد و توسط افراد است،لکن این اهداف الزاماً سازمانی نیستند. آنچه به عنوان نقطه تلاقی و اشتراک دو مکتب فوق الذکر به شمار می رود تأکید بر«ماهیت یکسان» دو مفهوم است در حالی که در « دیدگاه جدید» با تبیین تفاوت ماهوی این پدیده از زوایای مختلف به مسأله نگریسته می شود.
یادآوری این نکته ضروری است که بهره گیری از مفهوم « مدیریت» در متن این پژوهش نیاز به اندکی تفسیر دارد. شاید ذهن ما در برداشت اولیه خود از مفهوم مدیریت ما را صرفاً به تعبیری ناظر بر بررسی نقش و جایگاه مدیر در سطوح مختلف سازمانی رهنمون می سازد در حالی که «مدیریت» در متن این پژوهش یک فرایند – سلسله فعالیتهای سازماندهی شده – تدبیر اعم از مهار، کنترل، حل و فصل بحران و یا بهره برداری از بحران تلقی می شود که از سوی عامل تدبیرگر فارغ از اینکه مدیر، رهبر، نهاد و یا مقام دیگری است صورت می گیرد. با این تفسیر در این پژوهش این رهبری کاریزمایی الهی است که در مقام عامل تدبیرگر قرار می گیرند. حتی آن گاه که نقش دیگر

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد تصمیم گیری، امام خمینی، استراتژیک، استراتژی

است؛ به باور«مورهد گریفین»،«معمولاً تصمیم های گروهی به دلیل آنکه اشخاص بیشتری به فرآیند تصمیم گیری کمک می کنند،نسبت به تصمیم های فردی، برتری دارند. به هر حال، ممکن است گاهی شخص خاصی بهتر از یک گروه تصمیم بگیرد.
اگر موضوع حل مشکل باشد، گروه ها راه حل های بهتری در مقایسه با افراد ارائه می دهند ولی گروه ها در مقایسه با افراد، زمان طولانی تری را صرف ارائه راه حل و تصمیم گیری می کنند. بنابراین، در تصمیم گیری فردی از مشکلات خاص تصمیم گیری گروهی، پرهیز می شود.»( گریفین،۱۳۷۴ ، ص ۴۳۱ ) سرعت و دقت در تصمیم گیری فردی امام خمینی(ره) ، براین اساس قابل تفسیر است. براساس الگوی«مایکل برچر»از مراحل بحران (پیدایش،گسترش، کاهش و تأثیر)، یکی از مهم ترین خصایص برجسته و مؤثر رفتار سیاسی امام خمینی (ره) در خلال بحران ها، این بود که تداوم و تناوب تصمیمات امام در مراحل مختلف بحران ها و متناسب با شرایط هر مرحله ،صورت می گرفت. بررسی ماهیت رفتار امام (ره) در جریان مراحل مختلف بحران های سه گانه این پژوهش، واقعیت این مسأله را بر ما آشکار می کند.
در تحلیل هایی که در مورد تصمیم گیران بحران به عنوان مؤثرترین عناصر در فرایند مدیریت ارائه می گردد، علاوه بر ویژگی های« زمینه» و«زمانه» مدیریت بحران،«خصوصیات فردی تصمیم گیران» نیز مورد توجه قرار گرفته است. بیشتر نظریه پردازان تصمیم گیری مانند اغلب مورخان سیاسی بر این نظرند که «آگاهی از شرح زندگی سیاست گذاران- از جمله تحصیلات،مذهب،تجارب تعیین کننده زندگی،آموزش های حرفه ای،مسافرت های خارجی وفعالیت های سیاسی گذشته آنها- ممکن است به روشن ساختن ژرف ترین انگیزه ها و ارزش های کسانی که تصمیمات مشخصی را می گیرند،کمک کند.»مطابق نظریه تصمیم گیری، یکی از خصایص فردی موثر در تصمیمات، عنصر ادراک یا برداشت*است که از جایگاهی مرکزی در این نظریه برخوردار است.«اکثر نظریه پردازان تصمیم گیری هنگام بحث از«تعریف موقعیت»،تلقی تصمیم گیران از جهان را مهم تر از واقعیت عینی می دانند. حتی مواقعی که نظریه پردازان، «محیط عملیاتی تصمیم گیری را مؤثر در انتخاب های تصمیم گیران تلقی می نمایند، براین باورند که تنها با گذشتن از صافی تصورات تصمیم گیران است که این تأثیر،عملاً صورت می گیرد.»( دوئرتی و گراف،۱۳۷۲: ۷۲۱ – ۷۲۶ )
از جمله عوامل مؤثر در شکل دهی باورها و تصورات تصمیم گیران، «فرهنگ و ایدئولوژی» است که رابطه ای مستقیم را با تصمیم گیری استراتژیک برقرار می سازد. «فرهنگ و ایدئولوژی آنچه را که قابل قبول و غیر قابل قبول است،مشخص می کند. بنابراین،بر انواع راه کارهای استراتژیک پیش بینی شده برای برخورد با مشکل استراتژیک مشخص و بر معیارهای مورد استفاده برای ارزیابی این راه کارها، اثر می گذارد.»( چارلز ، ۱۳۷۰ : ۷۲ )
رهبران سیاسی انقلاب ها ، غالباًبرای کارآمدی تصمیمات و راه کارهای خود ناگزیر از توجه به بستر عملیاتی شدن تصمیمات خود هستند. بستری که نحوه و نوع تصمیم گیری در آن با بایدها ونبایدهای استراتژیک و انقلابی محدود و محصور شده است. امروزه برخلاف باور کلاسیک و نگرش سنتی، علاوه بر اهداف فردی ،«باورها و ارزش های افراد نیز در تصمیمات آنها مؤثر به شمار می آیند. ارزش ها خود برآمده از باورهای افراد است. به تعبیر دیگر باورهای ما، نگرش ها و ارزش های ما را شکل می دهد و نگرش ها و ارزش های ما،رفتار و تصمیم گیریمان را تحت الشعاع خود قرار می دهند. باورها و اعتقادات عمیق ترین لایه فرهنگ و شخصیت افراد و جوامع را تشکیل می دهند. باورها و اعتقادات عمیق ترین لایه فرهنگ و شخصیت افراد و جوامع را تشکیل می دهند..
برخی دیگر از ویژگی های فردی تصمیم گیرنده(رهبری سیاسی)که از یک سو تحت تأثیر باورها و فرهنگ فرد و از سوی دیگر مؤثر در تصمیمات وی می باشند، ابعاد شخصیتی همچون قاطعیت رهبر و مدیر سیاسی است. شخصیت های استوار، قاطع و قوی تر در تصمیم گیری های خود کمتر تحت تأثیر محیط پیرامون، ساختارها و یا نیروهای سیاسی دیگر قرار می گیرند. هر چه شخصیت تصمیم گیرنده ضعیف تر باشد، نقش این عوامل، افزایش می یابد. البته این وضعیت ناظر بر دو پیامد مثبت و منفی است که در پیامد منفی آن،احتمالاً هر گونه سرسختی و انعطاف ناپذیری تصمیم گیران،شرایط بحرانی را به وضعیت حادتر و پرداخت هزینه افزون تری، سوق دهد. اتخاذ مواضع امام خمینی(ره) در پایان یافتن بحران تسخیر سفارت آمریکا و جنگ عراق و ایران حاکی از«انعطاف پذیری» ناظر بر«مصلحت اندیشی» ایشان می باشد.در نهایت بررسی دو روش و الگوی تصمیم گیری که احتمالاً تأثیر مستقیمی در نحوه اتخاذ تصمیمات از سوی رهبری کاریزمایی-الهی انقلاب اسلامی و دیگر نهادهای مرتبط، بر جای گذاشته است، می تواند تحلیل ما را با بررسی واقعیات امر،ملموس تر سازد.
به نظر می رسد که ، یکی ازعلل «تطویل و تداوم دوره زمانی» بحران های دهه اول جمهوری اسلامی ، تفسیر بحران های این دوره براساس تجربیات گذشته رهبری انقلاب و دیگر نهادهای تصمیم گیر جمهوری اسلامی بود. بدین گونه که بحران اختلاف حزب ا… ولیبرال ها (میانه روها)، با «خطر تکرار مشروطه» مقایسه می شود و بحران تسخیر سفارت آمریکا برای جلوگیری از«خطر تکرار کودتای۲۸ مرداد» ، محسوب می شد. گوشه ای از سخنان امام خمینی(ره) در جمع شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی،بر خطر انحراف جمهوری اسلامی به افکار غربی از سوی رییس جمهور بنی صدر و اطرافیانش تأکید دارد:
«اگراینها(رییس جمهور بنی صدر و گروه های حامی وی)از روی عقل عمل کرده بودند،… حالا هم رییس جمهور همان بود وهم آن وکلایی که فاسد بودند همان جا بودند و می توانستند که به تدریج کم کم بکشانند این جمهوری اسلامی را به مسایل غربی… لکن خدا خواست اینکه اینها نتوانند خودداری کنند و سیاست را نمی فهمیدید، نمی فهمیدند که چه جور باید رفتار کرد، ملت را نشناخته بودند … این بود که دست پاچه شدند و زود خودشان را لو دادند … و خودشان، خودشان را از بین بردند.»( خمینی ، ۱۳۶۱ ، ج ۱۵ : ۱۳۹ )
الگوی دیگر تصمیم گیری که بررسی آن به نقش تصمیمات رهبری کاریزمایی-الهی انقلاب اسلامی، در فرایند تدبیر بحران ها، عینیت بیشتری می بخشد، مدل«قضاوت های شهودی و الهامی» است.«در این نوع تصمیم گیری که با«مدل بینش اضافی» نیز تعبیر می شود، یک رشته«جریانات فکری» مبهم که مبنای آن از لحاظ علمی قابل تعیین نمی باشد، اساس تصمیم گیری قرار می گیرد».آنچه به طور قطع می توان اظهار داشت این است که این قبیل تصمیم گیری ها از نمودهای رهبری در جوامع یا سازمان ها است. براین اساس،رهبران یک نیروی فکری اضافی دارند که در تعیین سیاست نقش اساسی دارد. البته آگاهی به جریان این بینش اضافی و اینکه چگونه مردانی به یک چنین خصوصیتی نائل می شوند، خیلی ناچیز است. تحقیقات مربوط به رهبری نشان داده است که حداقل بخشی از آنچه در رهبری مطرح می شود،مربوط به صفات و خصوصیات رهبری است.«صفات و خصوصیاتی از قبیل تموج فکری، بینش برتر، اراده استوار،انگیزه قوی،آینده نگری وسیع تر و خلاصه جامعیت فکری بیشتر که در موقعیت های خاصی آثار خود را به صورت تصمیماتی که تحلیل آن در قاموس جهت گیری های معمول نمی گنجد ، بروز می کند. تردیدی نیست که آثار این تصمیمات را در طول زمان و پس از اجرا می توان به ارزیابی گذاشت. هنگام تصمیم این دانایی،شجاعت، اراده،خویشتن داری و سازش ناپذیری و رهبری است که مبنای تصمیم قرار می گیرد.»( جمعی از اساتید مدیریت، ۱۳۷۸ : ۶۲ )
با توجه به تجارب گذشته،«برای تصمیمات خوب استراتژیک لازم است از «قضاوت های شهودی» استفاده کرد. به ویژه برای تصمیم گیری در شرایط بسیار نامطمئن یاهنگامی که فشارهای زیادی وارد می آید که تصمیمات درست باشند یا هنگامی که باید از بین چندین راه حل، یکی را انتخاب کرد، این شیوه تصمیم گیری مفید واقع خواهد شد.(فرد ،۱۳۷۹: ۲۸ )
از این مدل نیز می توان به تحلیل«درک و حس برتر»رهبری کاریزمایی-الهی انقلاب اسلامی پرداخت که به وی موقعیت شناسی خارق العاده در طول حیات سیاسی اش، اعطا می کرد. نخستین جلوه های این بینش شهودی را می توان در روز ۲۱ بهمن ماه ۱۳۵۷ مشاهده کرد که علی رغم اخطارهای مکرر رژیم پهلوی مبنی بر اعلام حکومت نظامی و همچنین نگرانی برخی سران انقلاب به توصیه امام خمینی (ره) مردم در خیابان ها حضور یافتند. در حالی که هر لحظه احتمال برخورد خشونت آمیز رژیم با مردم، در آن روز وجود داشت. بر طبق مدارک و اطلاعاتی که بعداً بدست آمد،مشخص شد که عوامل در سیستم سلطنتی برنامه گسترده ای را برای قلع و قمع انقلابیون و مصادره شرایط به نفع خود،ترتیب داده بودند.( الویری ،۱۳۵۷: ۷۳ . اطلاعات بیشتر از روزنامه کیهان، ۱۵ بهمن ۱۳۸۱ ) از این الگو غالباً جهت بررسی رفتار رهبری انقلاب در جزئیات هر یک از بحران ها نیز می توان بهره گرفت. با نگاهی گذرا بر شرایط و محیط تصمیم گیری در دهه اول حیات جمهوری اسلامی و همچنین ویژگی های تصمیم گیرانی که رهبری انقلاب در رأس آنان قرار می گیرد،این نکته را بر ما آشکار می سازد که عرصه بحران های انقلابی، تصمیم گیرانی انقلابی و قاطع را می طلبد که رفتاری متناسب با مقتضیات آن شرایط را از خود نشان دهد. اینجاست که نقش آفرینی محیط و فرد(انقلاب و رهبری کاریزمایی-الهی) تجلی می یابد. از این رو امام خمینی (ره) که رهبری اش متأثر از شرایط حاکم در هر دوره زمانی ،«آمیزه پیچیده ای از آرمان گرایی و واقع گرایی بود»،در تصمیماتش نیز تأثیر مستقیم داشت.«آیت ا… خمینی هم از گروگانگیری حمایت کرد و هم خود آنها را آزاد ساخت. او تصمیم به ادامه جنگ گرفت و هم سرانجام خودش به جنگ پایان بخشید.»( رمضانی ،۱۳۸۰ : ۶۹ )
۲-۵-رهبری
۲-۵-۱-مفهوم رهبری:
«رهبری» از دیرباز به عنوان یکی از مفاهیم اساسی مدیریت و سیاست به شمار رفته است که غالباً گشایش ماهرانه فوق العاده لحظات بن بست سیاست و تدبیر بر نقش و اهمیت «رهبری» افزوده است . رهبری در ادبیات مختلف نظامی، سیاسی، اداری و … بنا به ماهیت و عملکردش مورد تعریف و بازتعریف های متعددی قرار گرفته است.
رهبری دراسلام با وازه هایی چون امامت و ولایت مطرح می شود وزمانداری و رهبری سیاسی مردم تداوم رسالت پیامبر (ص) وامامت معصومین (ع) است .
در مکتب تشیع در عصر غیبت فقیه جامع الشرایط عهده دار ولایت و رهبری جامعه اسلامی می گردد . و این از بدیهیات و ضروریات عقلی است .درباره اهمیت رفیع و سرنوشت ساز نقش وکارکردهای ولی فقیه در نظام اسلامی حضرت امام خمینی (ره )می فرمایند : « اگر ولایت فقیه نباشد دیکتاتوری می شود.ولایت فقیه برای مسلمین یک هدیه الهی است که خدای تبارک وتعالی قرار داده است.ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد تصمیم گیری، مدیریت بحران، نظام سیاسی، امام خمینی

خمینی(ره)برای ممانعت از کانالیزه شدن احتمالی اطلاعات همواره سعی می نمود از منابع متعدد به کسب اطلاعات بپردازد.
بحران تسخیر سفارت آمریکا که شرایط تداوم یا حل و فصل آن قطعاً به نحوه موضع گیری امام خمینی(ره) بستگی داشت ، به عنوان نمونه ای از حساسیت و تأکید رهبری در جهت کسب اطلاع از جزئیات و ماهیت بحران محسوب می گردد. در این بحران پس از اینکه رهبری انقلاب از ماهیت عاملان تسخیر سفارت، اهداف و نیات آنان و دیگر جزئیات امر اطلاع یافتند، در روز ۱۴ آبان یک روز پس از تسخیر سفارت، اقدام دانشجویان را تأیید کردند. آنگونه که از تحلیل تدبیرگری بحران برمی آید، هسته مرکزی این فرایند، عملیات تصمیم گیری است. هر گونه تحدید ، تدبیر،کنترل، سرکوب و مهار بحران ها محصول تصمیماتی است که تصمیم گیرنده یا تصمیم گیرندگان در مورد نحوه مواجهه با یک بحران اتخاذ می نماید. اینکه تصمیم گیرنده در چه جایگاهی باشد و براساس چه اصول و ارزش هایی مبادرت به تصمیم گیری نماید، نوع تصمیمات متفاوت خواهد بود. در یک محیط انقلابی و ایدئولوژیک پس از پیروزی- در این پژوهش- که نهادها و مناصب اجرایی شکل نگرفته یا تثبیت نیافته اند،چه کسی جز رهبری کاریزمایی- الهی مقتدر و مطاع، قادر به تصمیم گیری است؟ در بخش آتی به بررسی جایگاه این«مقام» در یک نظام انقلابی و به ویژه در جمهوری اسلامی پرداخته می شود.
۲-۴-۳-تصمیم گیری
آنچه به مدیریت بحران معنا و مفهوم می بخشد، اتخاذ تصمیمات به موقع در شرایط فقدان تصمیم است. تصمیم گیری مهمترین مشخصه و عنصر ذاتی مدیریت محسوب می شود که در فرایند مدیریت بحران به مراتب بر ضرورت و اهمیت آن افزوده می گردد.
چرا که ، در شرایط بحرانی و تشنج، کمتر از شرایط عادی می توان تصمیمات اساسی و روش های صحیح سیاسی اتخاذ نمود و همواره ممکن است که یک تصمیم گیری خیلی ساده ، منجر به بحرانی عظیم شود. ماهیت مدیریت بحران با تصمیم گیری مبنی بر اطلاعات به عنوان شروط لازمه تدبیرگری ، قوام می یابد و تصمیم گیری عقلانی درهر سطحی نیازمند اطلاعات است. از این رو شاید ترسیم مرزی مشخص بین فرایند تصمیم گیری و اطلاعات امری مشکل به نظر می رسد. اما در این پژوهش تمام تداوم بحث با تفکیک نسبی مباحث هر یک (تصمیم گیری و اطلاعات) ادامه می یابد. تصمیم گیری، نیز همانند دیگر مفاهیم این پژوهش از منظرهای گوناگون و به اعتبارهای می تواند تعریف و تحلیل شود.
تصمیم گیری را می توان «فرایند بررسی و گزینش یک بدیل از میان مجموعه بدیل های متفاوت» تعریف کرد که در آن تصمیم بر اساس پیش بینی یکسری راه حل ها و انتخاب بهینه از بین آن صورت می گیرد که در موردشان تعیین و قطعیت نداریم. بنابراین نمی تواند با اطمینان توام باشد و همواره درجه ای از خطا را دارند و هیچ تصمیمی بدون مخاطره نیست و قبول مخاطره در تصمیم گیری گریز ناپذیر است».(سعادت ،۱۳۶۹: ۲۱ )این وضعیت هنگامی که با شرایط بروز بحران، که در تصمیم گیران با محدودیت شدید زمانی ، مخاطرات فزاینده و محدودیت جایگزینی مطلوب و موثر مواجه هستند، همراه می گردد. اتخاذ تصمیم موثر و کارآمد نوعی شاهکار در مدیریت بحران محسوب می شود.
در محیط دستخوش بحران، تصمیمات پرخطر ،مخاطره آمیز و در فضایی نامطمئن گرفته می شوند. از این جهت نمی توان موفقیت آنها را تضمین کرد. چرا که معمولاً تصمیم باید در شرایطی اتخاذ شود که عوامل پیوسته در حال تغییرند و اطلاعات چندان روشن نیست و دیدگاه های متناقض یا ضد و نقیض هستند.
از منظری دیگر به تصمیم گیری به عنوان «انتخاب اصلح» نگریسته می شود. در هر حادثه و بحران نیز که نیاز به تصمیم گیری دارد. راه کارهای مقابله با آن محدود است و ما هنگامی که صحبت از انتخاب بهترین، با صرفه ترین، بی خطرترین و … می کنیم ، در واقع منظورمان همان انتخاب اصلح است.( کاظمی ،۱۳۷۰: ۴۵ )
خطراتی که همواره وضعیت بحرانی را به از کنترل خارج شدن اوضاع تهدید می نماید به مساله تصمیم گیری و مسایلی که آن ار احاطه کرده است، بر می گردد. یکی از این خطرات ناشی از نقایص و کمبودهای ممکن در فرایند تصمیم گیری های حکومت های درگیر در بحران است. یکی دیگر از این مسایل مهم این است که سیاست سازان باید تحت فشار زیاد فعالیت کنند که عمدتاً از زمان کوتاهی که برای تنظیم یک پاسخ درست است از یک سو و پویایی ذاتی بحران ها از سوی دیگر ، ناشی می شود . در این میان ،«در مواردی که فشارهای ناشی از بحران در سطحی قابل تحمل نگه داشته شده، تصمیم گیری سازنده و فعالیت هایی که برای حل و فصل مسایل صورت گرفته ، از کارآیی زیادی برخوردار بوده است.»( فیل ،۱۳۷۳ : ۲۲۹ )
همان گونه که معمولاً در مباحث نحوه تصمیم گیری ،اغلب بر «لحظه تصمیم گیری» تاکید می شود تا کل فراگرد طولانی و پیچیده تصمیم گیری،( رضائیان ،۱۳۷۹: ۱۳۴ )در این پژوهش نیز تلاش بر این است که بر لحظه تصمیم گیری و نتایج حاصله از آن به عنوان مهم ترین هدف تصمیم سازی تاکید شده و در این چارچوب فراگرد تصمیم گیری در بحران های این پژوهش ،تحلیل گردد. چه بسا یک بجران، خود نتیجه تصمیمات پیش از بحران محسوب می شود که در این حالت بحران نه ناشی از فشار و محدودیت های دوره بحران، بلکه محصول تصمیماتی است که قبلاً اتخاذ شده است.
با رویکردی ناظر بر تصمیم گیری، دو رهیافت اساسی در قبال مدیریت بحران وجود دارد: رهیافت تک مرکز و چند مرکز . رهیافت تک مرکز؛ «مبتنی بر این استدلال است که پاسخ به بحران در دست یک قدرت مرکزی، متمرکز است. برای تضمین پاسخی یکپارچه و منسجم، ارتباط هماهنگ و بهره وری موثر از منابع، تمرکز قدرت الزامی تلقی می شود.
«رهیافت چند مرکز» ؛ تعامل میان فعالان رقیب را در میان نظام های بروکراسی دولتی به رسمیت می شناسد و رقابت را همچون وسیله ای برای اعمال نظارت سالم و تعدیل تمرکز بالقوه قدرت تصمیم گیری را ترویج می دهد.( مک کارتی ،۱۳۸۱ : ۶۹ )
یکی از عناصر اساسی که در تحلیل های مختلف از تصمیم گیری آن هم در شرایط بحرانی، مورد تاکید قرار می گیرد، مسأله زمان« در تصمیم گیری است». رابینسون و اسنایدر» تأثیر نسبی ای را که ممکن است زمان برتصمیمات مختلف داشته باشد، مورد تاکید قرار داده اند.( رابینسون ،۱۳۷۵ : ۱۲۲ – ۱۲۳ )
نحوه تصمیم گیری و نوع رفتاری که نظام سیاسی حاکم در محیط بحران زده ناشی از انقلاب اسلامی ،در قبال بحران هایی که تجربه می نمود، از خود نشان می داد، از نکات کلیدی محسوب می شود که اساساً پی بردن به آن، قسمت اعظم فرایند مدیریت بحران در دهه اول جمهوری اسلامی را آشکار می سازد. مقدم بر هر عامل و عنصری، احتمالاً نوع و ماهیت نظام سیاسی حاکم به عنوان بستر فعالیت مقام یا نهادهای تصمیم گیرنده تأثیری مستقیم و بلاواسطه بر نحوه تصمیم گیری تصمیم گیران می گذارد. در این زمینه با این ادعای«مایکل برچر»همراه می شویم که « نوع ، عمر و مدت دوام رژیم سیاسی در رفتار بازیگران بحران ، تأثیر می گذارد. نقش تصمیم گیری را هم سیستم سیاسی و هم تفسیر فرد از سیستم، شکل می دهند. به علاوه اینکه انتظار از رژیم هایی با حیات سیاسی طولانی این است که در تمام جوانب بحران محتاطانه تر از دولت های جدید، رفتار کنند. دولت های جدید به دلیل عدم امنیت که اغلب به واسطه بی ثباتی داخلی، برجسته می شود، احتمال زیاد وجود دارد که به بحران های خارجی به عنوان یک تدبیر سیاسی برای توجیه جبران کننده بی ثباتی داخلی استفاده کنند».( برچر ، ۱۳۸۲: ۶۶)بر همین منوال نیز احتمال اینکه یک رژیم انقلابی و فضای رادیکال آن، محتوا و ماهیت رفتار حاکمان و رهبران انقلاب را به سمت و سوی متناسب و مقتضی انقلاب سوق دهد، زیاد است.
تحلیل کیفیت تصمیم گیری در سال های نخستین حیات جمهوری اسلامی نیز از این امر مستثنی نیست و با درک و فهم اقتضای شرایط آن دوره می توان به بررسی نحوه تصمیم گیری ها و پیامدهای آن پرداخت. چنانچه در محیط انقلابی ایران، تصمیمات و راه کارهای موضعی و کم دامنه دارتری که به طور غیر مستقیم بر حوادث خاص تأثیر می گذارد، قرار دهیم، تصمیمات سرنوشت ساز و استراتژیک یک نظام سیاسی جدید از سوی قدرت خارق العاده رهبری کاریزمایی-الهی انقلاب ، اتخاذ می گردید. بخش عمده ای از ماهیت رهبری سیاسی در تصمیم گیری تبلور می یابد. به ویژه در شرایط بحرانی ای که حیات حکومت یا جامعه ای در خطر است. در چنین شرایطی است که استعدادها و توانایی های واقعی رهبران بروز می کند. در شرایط و مواقع بحرانی در جمهوری اسلامی نیز، این امام خمینی(ره) بود که«به عنوان مقام یا نهاد تصمیم ساز و تصمیم گیر، شرایط«فقدان تصمیم» را با کلمه نهایی خود به شرایط«امکان تصمیم» تبدیل می نمود».به طور کلی«سلسله مراتب قدرت و تصمیم گیری از امام به عنوان تجسم قدرت و خواست های خلق آغاز می شد. سپس شورای انقلاب به واسطه اختیاراتی که ایشان به شورا داده بود، در مسایلی کلی و اساسی اتخاذ تصمیم و ارایه امر می نمود. پس از آن دولت موقت به مثابه کارگزار این دو محور قدرت، دست به اجرای دستورات و جاری ساختن امور و تنظیم برنامه ها می زد».( رضوی ،۱۳۷۶ : ۲۲۱ ) این وضعیت رامی توان تلفیقی ماهرانه از شیوه های تصمیم گیری فردی و سیستماتیک (در چارچوب سلسله مراتب نظام حاکم) در جمهوری اسلامی دانست که ساختار تصمیم گیری ای با تعامل عناصر و نهادهای تصمیم ساز(سیستماتیک) و تصمیم گیر (رهبری کاریزمایی-الهی) را باعث شده بود؛«امام خمینی نه فردی تحریک پذیر و نه انعطاف پذیر بود بلکه در مقام تصمیم گیری(تصمیم گیرنده) پس از استماع دیدگاه افراد مختلف(تصمیم سازان)، با بررسی و جمع بندی تمامی نظریات، تصمیم گیری می کرد.»( مصاحبه با صادق طباطبایی ، کیهان ،۱۵ بهمن ۱۳۸۱ : ۱۲ )
در حقیقت محصول نهایی چنین ساختار تصمیم گیری ای،در شرایط انقلابی و مواجه با بحران های روز افزون، به سمت الگوی منحصر به فردی از تصمیم گیری در جمهوری اسلامی سوق می یابد که شاید بتوان آن را«الگوی فردی مبتنی بر قدرت کاریزمایی»تعبیر کرد. با این توصیف که در آن در برخی موارد، نظریات دیگران« در حد مشورت دادن» و تصمیم سازی بود. به نظر می رسد که این پدیده ناشی از دو مسأله بود: نخست اینکه به لحاظ نفوذ و قدرت تأثیر شگرف رهبری امام (ره) ، هر گونه تصمیمات امام (ره) در مواقع عادی و یا بحرانی، با رضایت کامل از سوی نهادهای مختلف و مردم مطاع بود . دوم اینکه ، فقط قدرت و اقتدار تصمیم گیرنده ای در جایگاه امام (ره) بود که قادر بود پیامدهای منفی احتمالی تصمیمات را برعهده بگیرد و از سوی توده های انقلابی نیز این امر،قابل درک و پذیرش بود.
برای مقایسه موفقیت تصمیم های فردی و گروهی در موفقیت های مختلف، تحقیقات قابل ملاحظه ای به عمل آمده

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد مدیریت بحران، نظام سیاسی، تصمیم گیری، استراتژی

مخاطره حریف را می توان با استفاده از شیوه های روانی ، فیزیکی و ایجاد دگرگونی در احساس و انگیزه و تصور طرف مقابل تغییر داد از طریق:
الف) افزایش برآورد حریف از بهای خالص جنگ: از طریق مبالغه زیاده از حد آمادگی نیروهای خودی و ..
ب) کم بها دادن به ارزش هدف مورد نظر
به نظر می رسد علاوه بر آنچه تاکنون از تعاریف و تعابیری که در حوزه بررسی مدیریت بحران و عمدتاً ناظر بر دو هدف عمده «پرهیز از بحران» و «مهار بحران» مطرح گردید بتوان دیدگاه سومی نیز در عرصه«اهداف مدیریت بحران» شناسایی کرد و آن را تلاش برای «جستجوی اندیشمندانه بحران» نامید.( تاجیک، ۱۳۷۹: ۸۳ ) در واقع محور مورد تاکید و بررسی این پژوهش نیز با اتکاء به چنین دیدگاهی نسبت به بحران و مدیریت بحران شکل گرفته است. بر این اساس «بحران به مثابه ابزار و روشی برای گسترش منافع ملی از رهگذر خصومت» جلوه گر شد و به تعبیری «بحران ادامه مدیریت و سیاست است به بیان دیگر» .( تاجیک، ۱۳۷۹: ۸۶)
از این منظر گاه مدیریت بحران با مفهومی ایجابی و مثبت- نه سلبی و منفی- نسبت به نحوه مواجهه با بحران ها تعبیر می شود که تدبیرگری در آن اساساً هنر موقعیت شناسی جهت اقدام برای« بحران زایی» یا «پرهیز از بحران» محسوب می گردد.
مبنای نظری و تجربی دیدگاه مذکور در مورد ماهیت مدیریت بحران در این واقعیت نهفته است که «بحران های سیاسی همیشه و در همه نظام های سیاسی دست کم به طور بالقوه وجود دارند و نظام های سیاسی به تبع ماهیت پویایی خود همواره با بحران هایی با شدت و ضعف کمتر یا بیشتر روبرو هستند از این رو هرگز تلاش در جهت محو و از میان برداشتن چیزی که اساساً قابل نسخ و محو نیست- به ویژه در نظامهای نوپا و انقلابی – بهره چندانی ندارد. بر این اساس فراتر از بهره برداری تدبیرگان از خطرات و فرصتهای نهفته در یک بحران، مساله اساسی این است که« مدیریت بحران هنوز فهم و درک این مهم است که چه زمانی در جستجوی یک بحران باشیم و چه زمانی از آن دوری جوییم». در شرایط مذکور« مقدم بر هر چیز مدیریت بحران، هنری است که از رهگذر آن دولت مردان و نخبگان و بازیگران در صحنه نقش تعیین کننده خود را در حضور و غیابشان به نمایش می گذارند»( همان : ۸۶) اما نه به عنوان عناصری که صرفاً در پی رفع بحران بوده بلکه در جایگاه نخبگانی که از بحران به عنوان «عرصه هوشمندانه هنرنمایی و فن آزمایی» خود بهره می برند و به این مهم واقفند که چه زمانی از بحران ها استقبال نموده و چه زمانی از آنها دوری نمایند و در پی مهار آن برآیند. با این توصیف مدیریت بحران این گونه نیز تعریف می گردد:
«مدیریت بحران چیزی جز به کارگیری منابع، ابزار و راه و روش (استراتژی) به منظور استفاده از هر وضعیت خصم آلودی به نفع خودی نیست».( سنجابی ،۱۳۷۵ : ۵۷ )
نگرش مثبت و ایجابی این پژوهش نسبت به بحران و نحوه رویارویی با آن به هیچ وجه به معنای رها ساختن وضعیت بحرانی و سپردن آن به روند طبیعی حوادث و تسلیم شدن در برابر هر گونه پیامد آن نمی باشد بلکه پذیرش تداوم بحران ها و استقبال از آن و حتی فراتر از آن«جستجوی اندیشمندانه بحران» همزمان مستلزم و متضمن کنترل و مهار برخی از ابعاد و جوانب مهلک و مخرب بحران هاست. در این راستا مهمترین دغدغه تصمیم گیران و نخبگان تدبیرساز، تحدید و کنترل بحران در زیر سطح آستانه تحمل نظام سیاسی بوده تا از حدی که منجر به فروپاشی یا استحاله نظام گردد تجاوز ننمایند.
در گستره ادوار مختلف سیاسی ایران رفتار حاکمان و رهبران سیاسی به عنوان نخستین سنگر دفاع از شرایط ثبات و امنیت نظام سیاسی حاکم قابل تجزیه و تحلیل است. با بروز نشانه های بحران در دهه حیات پهلوی نخبگان سیاسی- امنیتی رژیم و در رأس آن محمدرضا پهلوی (شاهنشاه) با اتخاذ رویکردهای مبتنی بر«پرهیز از بحران و مهار بحران» در پی آن برآمدند تا چالش های پیش روی رژیم را با توسل به روش های مصالحه جویانه و یا خشونت آمیز تدبیر نمایند. در شرایط ثبات رفتار رژیم حاکم در بحران ها معطوف به «مهار بحران» و دوری گزیدن از هر گونه بی ثباتی است. از این رو پهلویسم حتی با اتکاء به روش های خشونت آمیز در پی استقرار ثبات و امنیت از دست رفته ای بود که حیات سیاسی سلطنت را تهدید می کرد و در نهایت نیز این بحران بود که فائق آمد و نه خشونت پهلویستی، بحران بزرگی که با سقوط رژیم تدبیر شد و نه تنها زوال پهلویسم را سر لوحه عبرت دیگر نظام های سیاسی قرار داد بلکه حسرت تدبیر این بحران را نیز بر دلشان گذاشت . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حاکمان را برآن داشت تا تدبیری دگر بیاندیشند. بروز بحران ها بر این مبنا که«در شرایط بحرانی توانایی نظام های سیاسی برای حفظ و تطبیق خودشان با شرایط جدید افزایش می یابد» مورد استقبال و بهره برداری قرار گرفت و منتج به نتایجی گردیده است که در چارچوب دیدگاه مذکور قابل تحلیل و توجیه است.
یکی از مهمترین نتایجی که بحران های دهه اول جمهوری اسلامی در پی داشته است این بود که هویتی جدید در پس حل و فصل هر بحران نمود پیدا کرده است و بر هر یک از این بحران های متعددی که فائق گردیده است به نحو شگفت انگیزی به آن اجازه داده است که برای خود هویتی جدید تعریف نماید چنان که در بحران های مورد مطالعه پژوهش می توان ادعا کرد؛ در پی تدبیر بحران عزل بنی صدر و اختلاف حزب ا… و لیبرال ها(میانه روها) ،اسلام گرایی فقاهتی جریان غالب عرصه سیاست و حکومت گردید. در پی بروز بحران تسخیر سفارت آمریکا گرایشات غلیظ ضد امپریالیستی و ضد لیبرالیستی حاکم شد و در پی ظهور بحران جنگ عراق و ایران همبستگی شدید ملی و تقویت باورهای مذهب گرایانه (شیعی گرایانه) و میهن پرستانه و تلفیق آن در مهمترین عناصر هویتی جدید محسوب می گردید.
در این دوره زمانی بحران ها از نوعی همزمانی و همپوشانی برخوردار بود که علاوه بر اینکه موجب هنرنمایی جمهوری اسلامی در تدبیر همزمان چندین بحران شد بحران های سلسله واری را به وجود آورد که نظام سیاسی بیشترین بهره ها را از آن گرفت.
۲-۴-۲-اطلاعات:
تصمیم گیری عقلانی در هر سطحی نیازمند اطلاعات است. لذا اطلاعات همواره یکی از اصول اساسی یک مدیریت بحران شناخته شده است. تصمیم گیری موفق و مؤثر نیازمند اطلاعات معتبر و کافی است به ویژه در شرایط رخداد بحران که از یک سو اطلاعات مخدوش و مبهم است و از سوی دیگر هر گونه اتخاذ تصمیم و رفتاری در رویارویی با بحران نیازمند تأمین مداوم اطلاعات موثق و بسنده است. به علاوه اینکه برخلاف پویایی ذاتی بحران که تدبیر آن نیازمند اطلاعات جهت اتخاذ راه حلی سریع است، فرایند تولید و کاربری اطلاعات به کندی صورت می گیرد. فقدان آگاهی کافی نسبت به خصوصیات و ویژگی های نوع یک بحران چه بسا تدبیرگران را به قسمتی از بحران تبدیل نماید و هر گونه تصمیم و رفتار ناآگاهانه آنها بر شدت بحران بیافزاید. فقدان آگاهی لازم و یا افتادن در دام داده های کاذب در مدیریت بحران، از عوامل مؤثر در ناکامی های تدبیرگران قلمداد می شود.
در تعبیری رایج از تصمیم مطلوب در مباحث مدیریت،«یک تصمیم مؤثر تصمیمی است که ۹۰ درصد ارکانش بر اطلاعات و ۱۰ درصد آن برقضاوت و درایت مدیر استوار است.»(رضائیان ،۱۳۷۹ : ۱۳۸ )
در جو متحول و مبهم بحران، اطلاعات کارکردی دو گانه می یابد؛ از یک سو، تدبیرگران بحران در تلاشند تا از پیامدها و نتایج احتمالی راه کارها و تصمیماتی که در رابطه با یک بحران اتخاذ می کنند،آگاهی یابند و از آنجا که دست یافتن به این اطلاعات با قطعیت همراه نیست،معمولاً اتخاذ هر گونه تصمیمی نیز با مخاطراتی غیر منتظره و غیرقابل پیش بینی همراه خواهد بود.از سوی دیگر،بازیگران بحران در پی آنند تا اولاً:از جزئیات،ابعاد و جوانب مختلف یک بحران اطلاع یابند.ثانیاً:با استمداد از اطلاعات مربوط به روند احتمالی بحران را پیش بینی نمایند. اطلاعات نیز همانند دیگر مفاهیم این پژوهش،از منظرهای گوناگون و به اعتبارهای متفاوت تعبیر می شود.به اعتقاد مک کارتی«اطلاعات،داده هایی است که شناسایی،جمع آوری و ارزیابی می شود و در متن اهداف شخصی تفسیر شده، پس از بررسی و طبقه بندی در اختیار سیاست گذاران قرار می گیرد. داده های فراهم آمده برای سیاست گذاران است که محدوده گزینه های موجود را به آنها می شناساند و آنان را در کار قضاوت یاری می دهد. اطلاعات لزوماً به گزینه های عاقلانه خط مشی نمی انجامد. اما بدون اطلاعات درست و مناسب تصمیمات و خط مشی ملی در مقابله با شرایط واقعی کارآیی ندارد.»( مک کارتی ، ۱۳۸۱: ۸۱ – ۸۸ )
در مدیریت بحران، سه کار ویژه اطلاعات مذکور از این قرار شناسایی می شوند:الف)نشانگرها و اطلاعات هشدار دهنده.ب)بازخورد رویدادها و شرایط بروز بحران، ج)شناسایی و بررسی فرصت های احتمالی برآمده از متن این بحران ها.( همان : ۳۴ – ۸۵)
یکی از مشکلات اطلاعات که همواره پیش روی تدبیرگران بحران قرار دارد،«سیاسی سازی اطلاعات» است که در برگیرنده تحریف عمدی بررسی داوری ها به سود خط فکری مورد علاقه فرد،به دور از واقعیت ها و شواهد و مدارک موجود است».( همان : ۱۰۲ – ۱۳۹ ) این امر منجر به تعبیر تفسیرهای غلط اطلاعات و عدم درک صحیح آن و در نتیجه نادیده گرفتن واقعیات می گردد.
اززاویه ای دیگر،به باور«کالینز»،حلقه استراتژیکی اطلاعات از ۴ عنصر اساسی تشکیل شده است که عبارتند از:۱-نیازمندی ها،۲-جمع آوری،۳-پرورش،۴-برآورد اطلاعاتی. مهم ترین مسأله در این حلقه، «پی بردن به معنای داده های خام است که از تفسیر و پرورش آن بدست می آید».( کالینز ،۱۳۷۰: ۳۷ – ۴۱ )
در مجموع به نظر می رسد که اطلاعات مقوله ای نسبی است. چرا که ، نحوه استفاده از اطلاعات ، در موقعیت های زمانی و مکانی مختلف فرق می کند و یا اینکه برای یک مدیر و یا در موقعیت زمانی و مکانی، یک سری داده ها، اطلاعات حیاتی محسوب شود ولی برای مدیر دیگر و در موقعیت دیگر، همان داده ها هیچ کاربری مفیدی نداشته باشد. از آنجا که بحران های دهه اول جمهوری اسلامی-مورد بررسی در این پژوهش- برخلاف این خصیصه متداول بحران ها که ناگهانی و سریع حادث می شوند،در بستر بطئی رشد کرده اند، شرایط کسب اطلاعات لازم از زمینه ها و روند ظهور و گسترش بحران ها، نسبتاً مهیا بود. همچنین تداوم دوره زمانی بحران ها نیز بر این قابلیت به نحو چشمگیری می افزود. به جهت اینکه هر گونه تصمیم گیری و اتخاذ مواضع از سوی رهبری کاریزمایی-الهی انقلاب اسلامی ،در قبال حوادث و بحران ها نقشی به مراتب تعیین کننده در سرنوشت نظام سیاسی داشت، دستیابی به اطلاعات معتبر و کافی درباره ماهیت و کیفیت و جزئیات بحران ها از سوی نیروی تصمیم گیرنده امری کاملاً ضروری و حیاتی می نمود. به علاوه اینکه امام

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد مدیریت بحران، استراتژی، اصول مدیریت، برنامه ریزی

انسجام مطالب این امر صورت گرفته است.
در بررسی هایی که از فرایند مدیریت بحران حول دوم این پژوهش صورت گرفته است و اغلب نیز مورد توجه تحلیل گران بوده است علی رغم مرزبندی و تفکیک این پژوهش در واقع تدبیر بحران به گونه ای تداوم و تکامل تدبیرگران و برنامه ریزان بحران در مراحل قبل از ظهور و بروز بحران هاست. در حقیقت آثار و نتایج هرگونه آمادگی و برنامه ریزی قبلی برای رویارویی با بحران های احتمالی در این مرحله تجلی می یابد .
مدیریت بحران با این تعبیر هم شامل« هدف مثبت» یا سنتی حفظ اهداف ملی است و هم شامل«هدف منفی» یعنی اطمینان از اینکه شرایط از کنترل خارج نشده و به جنگ تبدیل نشود».( ویلیامز ،۱۳۷۳ : ۲۰۹ ) در این صورت تدبیرگران و استراتژیست ها از یک سو خواستار حل و فصل بحران جهت تامین منافع ملی به عنوان اهداف مثبت مدیریت بحران می باشند. اهداف و منافعی که دستیابی به آن عمدتاً مستلزم پذیرش تبعات و خطرات افزون تری در جریان یک بحران است و از سوی دیگر نگران روش کنترل و تنظیم یک بحران به عنوان« اهداف منفی» مدیریت بحران هستند «تا بر پایه محاسبات نادرست و پویایی ذاتی بحران ها سررشته امور از کنترل خارج گردد و از تصاعد بحران به سطح جنگ جلوگیری به عمل آید».( سنجابی ،۱۳۷۵ :۵۷)
تحلیل و بررسی های مختلفی که بر مبنای رویکردها و «نظام های اندیشگی متفاوت» از مدیریت بحران و جوانب آن ارایه شده است هر یک منظری متفاوت و اندیشه ای دیگر به تعریف و تحلیل مدیریت بحران پرداخته اند که اغلب ناشی از گفتمان حاکم در هر دوره زمانی از ادوار مختلف گفتمان دفاعی- امنیتی محسوب می شود.( جیمز و ،میشل ،۱۳۶۸ : ۲۷ )
به تعبیر«جان گارنت» : مدیریت بحران «تئوری بالا بودن صلح و امنیت با توسعه تکنیک های حل و فصل بحران های بین المللی است»( گارنت ، ۱۳۷۳ : ۲۰ )همچنین از منظری مشابه و در یکی از مکاتبات اندیشگی مورد تاکید «فیل ویلیامز» و «لباو*» «تعریف مدیریت بحران» به سادگی و به گونه ای ناب معادل حل صلح آمیز هر نوع مواجهه و برخورد فرض می شود از این منظر هر نوع موفقیتی در این عرصه کاملاً در گرو پرهیز از جنگ است».( تاجیک،۱۳۷۹: ۸۵ )
علی رغم برخی تعابیر مدیریت بحران که تدبیر پردازی را در«محور ممانعت هر گونه خشونت و جنگ» در جریان بحران به ویژه بحران های بین المللی جستجو می نماید در برخی آراء و نظریات حتی جنگ و روش های خشونت آمیز نیز«یکی از روش های متعدد ومدیریت بحران» قلمداد می شود.«مایکل برچر» در کتاب«بحران در سیاست جهان» ضمن آن که گسترده کاربردی روش های مدیریت بحران را تصریح می نماید بر«روش نظامی و خشونت آمیز» نیز به عنوان یکی از این روش ها اشاره دارد:
«وقوع جنگ در هر نقطه از زمان گسترش یک بحران، کنش متقابل شکننده و ضرر و زیان ادراک شده و فشار روانی را تشدید می کند و این مسایل عواقب مهمی برای تصمیم گیری در پی دارد. جنگ در این چشم انداز به عنوان یکی از روش های متعدد مدیریت بحران به شمار می رود؛ این روش ها عبارتند از: روش های لفظی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیر خشونت آمیز. این مؤید نظر کلاسیک کلاوزویتز مبنی بر این است که جنگ ادامه بحران به وسیله سایر ابزار است».( برچر ،۱۳۸۲ : ۲۹ )
در این تحلیل بروز و حضور ۳ عنصر«ناپایداری روند کاهش درگیری، ادامه رقابت ارزش ها و انتظار خشونت از سوی رقیب یا رقیبان به ویژه در بحران های بین المللی موجب توسل به رفتار خشونت آمیز در بحران می گردد. لذا تا زمانی که طرف های متخاصم پایانی برای درگیری قایل نیستند سیر روابط آنها موجب گرایش به خشونت در مدیریت بحران خواهد شد».( جیمز و ،میشل ،۱۳۶۸: ۲۷ )
براساس حضور یا عدم عنصر خشونت و جنگ در رفتار بازیگران بحران کیفیت و نوع مواجهه طرفین درگیر در بحران از رفتار مبتنی بر حل بحران تا مقابله با بحران را در بر می گیرد.«مقابله با بحران، مرحله ای جدای مرحله ی حل بحران است. حل بحران در گروی موفقیت مذاکرات، میانجیگری ها و مساعی جمیله و تلاش های دولت های دوست و یا سازمان های بین المللی به ویژه در بحران های بین المللی است اما«مقابله با بحران»اغلب ونه همیشه یک راه حل نظامی سریع و قاطعی را طلب می کند. در بسیاری از مواقع جهت مقابله با بحران خود زمینه ای برای حل بحران می گردد زیرا طرفین درگیر در بحران جدی بودن مطلب را در می یابند و در مذاکراتی که به طور مستقیم و یا با واسطه در جریان است تن به راه حل کم خطرتری می دهند و به مصالحه روی می آورند. علاوه بر این برخورد نظامی همواره آخرین حربه ای است که طرفین بایستی برای حل بحران بدان متوسل شوند».( شه وری، ۱۳۵۷ : ۱۴ )
در برخی از متون حوزه بحران شناسی تدبیر بحران متناسب با گستره سیاسی-جغرافیایی وقوع بحران با تعابیر دیگری تعبیر می گردد چنانچه«تدبیر بحران در جایی که به بحران داخلی مربوط می گردد«سیاست» خوانده می شود و در جایی که به بحران خارجی ارتباط پیدا می کند«دیپلماسی» نام می گیرد.(همان: ۷ – ۱۵ )
به اعتقاد«شاون پی مک کارتی» تدبیر بحران یعنی« نشان دادن واکنش صحیح نسبت به بحران در چارچوب اصول مدیریت بحران». وی اصول مدیریت بحران را این گونه تشریح می نماید:
۱-محدودیت در اهداف: طرفین درگیر در بحران باید هدف های خود را محدود نمایند: برای پرهیز از اوج گیری بی حاصل بحران وافزایش امکان و موقعیت هر یک از طرفین برای دستیابی به نتیجه مطلوب از موقعیت بحران این عمل صورت می گیرد.
۲-مهار ابزار برای دستیابی به اهداف: به منظور جلوگیری از هر گونه افزایش میزان تنش های حاصله از بحران طرف های درگیر باید در بهره گیری از ابزار زور و اهرم فشار برای خود محدودیت هایی قایل شوند و برای پاسداری از اهداف نباید از حداقل مورد نیاز ضروری فراتر روند. این براساس این استدلال است که زیاده روی در به کارگیری زور مقاومت بیشتر طرف متخاصم را بر می انگیزد. همچنین استفاده غیر ضروری از زور خطر از میان رفتن مشروعیت را به دنبال دارد.
۳-ضرورت اطلاعات: استفاده از اطلاعات به مثابه ساز و کاری حمایتی جهت افزایش توانمندی های کارگزاران در درک ظرافت ها و پیچیدگی های موقعیت موجود و تصمیم گیری های لازم در بحث می کند.
۴-برنامه ریزی برای شرط اضطراری: به گونه ای که زمان لازم برای انتقال از حالت عادی به بحرانی را به حداقل برسانند و گاهی اساسی در پیش بینی وقایع و رویدادها و شناخت موقعیت های بحرانی احتمال بردارند.
۵-ارتباط: ارتباط در ارایه خط مشی مقامات و پاسخ نشان دادن به طرف متخاصم، مردم و هم پیمانان عنصری لازم است و در حفظ اعتبار و تثبیت مشروعیت عملکردهای مقامات نقشی بس مهم و حساس دارد.
۶-مشروعیت: براساس این اصل مقامات مسئول در انجام واکنش در برابر تمامی وضعیت های بحرانی باید برای کسب حمایت و ایجاد درکی درست از عملکردهای خود و استراتژی های جواب دهی شان در میان مردم و جامعه جهانی حداکثر تلاش خود را بکنند. برای ایجاد مشروعیت استفاده از اهرم زور باید به هنگام مناسب، برخوردار از حمایت مردمی و با احتمال بالای موفقیت باشد و تنها در آخرین مرحله از آن استفاده شود.( شه وری،۱۳۵۷ : ۶۱ – ۸۲)
احتمالاً بتوان از زاویه ای دیگر یکی از مهمترین عناصر مؤثر در مدیریت بحران را «توجه به قدرت به عنوان اسطوره وجودی دولت ها» تلقی کرده چرا که:«دولت ها به پشتوانه میزان قدرتی که از نقطه نظر نظامی، اقتصادی،فرهنگی و با توجه به نفوذی که در نتیجه آن دارند در تدبیر موفق بحران ها اثر و نقش دارند».( شه وری،۱۳۵۷: ۷ )البته باید توجه نمود که در رفتار دولت ها در مواجهه با بحران های داخلی و بین المللی توسل به قدرت صرف احتمال گسترش و تعمیق بحران را افزایش می دهد. از این رو جایگاه و نقش قدرت(برخورد خشن) در مدیریت بحران ها در تعامل با تدبیر(انعطاف) مطرح می گردد§ بدین صورت که دولت ها ترجیح می دهند تا از نفوذ ناشی از قدرت نظامی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در رفتار خود در مواجهه با بحران بهره گرفته و روش های خشونت آمیز را به عنوان حربه و با دقت کامل به کار برند.
از همین منظر همچنین قدرت در سطح ملی(قدرت ملی) که«به مجموع توانایی های بالقوه و بالفعل ملتی که ناشی از منافع موجود سیاسی، اقتصادی،جغرافیایی، اجتماعی،علمی و تکنولوژیکی آن باشد» اطلاق می گردد. به عنوان مبنایی در تدبیر بحران ها محسوب می شود که «ترسیم و تدوین استراتژی ها جز در پرتو آن میسر نمی گردد».( تاجیک، ۱۳۷۹ : ۱۰۱ )
در مجموع هر گونه تعریف،توصیف و تدبیری را که در مورد ماهیت فرآیند مدیریت بحران بپذیریم و هر نوع رهیافت و راهبردی را در پهنه این طیف جهت واکنش به یک شرایط بحرانی اتخاذ نماییم، تیم مدیریت بحران در این عرصه نیازمند دست یازیدن به تسلسلی از کنش ها جهت سازماندهی استراتژی مناسب برای رویارویی با بحران است. این مراحل مختصراً عبارتند از:
۱-شناخت و تعریف مسأله از رهگذر ارزیابی اطلاعات مربوط به شرایط بحران.
۲-درک آسیب پذیری و تهدید.
۳-تحلیل ریسک.
۴-ترسیم و تدوین گزینه های استراتژیک ممکن در مهار و مدیریت بحران.
۵-سنجش و احصاء بازخوردهای مثبت و منفی احتمالی هر استراتژی.
۶-تقلیل گزینه های مختلف به یک گزینه و انتخاب استراتژی برتر.
۷-پاسخ به بحران که هر نوع پاسخگویی باید در برآیند خطرات و فرصت های یک بحران طراحی شود.( تاجیک، ۱۳۷۹: ۹۰ – ۱۰۵)
افزون بر رعایت فوق، مدیریت بحران نیازمند بهره جستن بهینه از تکنیک های مؤثر تدبیر و تحدید بحران است به ویژه زمانی که«بحران ها نوعی آزمایش بین متخاصمان» به شمار می رود.( فیل ،۱۳۷۳ : ۲۱۳ – ۲۱۶)برخی از تکنیک ها عبارتند از:
۱-تکنیک چانه زنی: در فرآیند تدبیر بحران ها که سنجش اراده میان بازیگران بحران محسوب می گردد همواره تلاش هایی برای نفوذ بر اراده طرف مقابل وجود دارد. تکنیک چانه زنی یکی از این روش ها نفوذ محسوب می گردد.( کی،جی،۱۳۷۳ ، ص ۳۰۸ ) برای اعتبار بخشیدن به چانه زنی به صورت قهری می توان راه کارهایی را به اجرا درآورد که طرف مقابل را مجبور به کنار کشیدن از ادامه رقابت بنماید.( فیل ،۱۳۷۳ : ۲۱۳ – ۲۱۶ )
۲-تکنیک های روانی
۳-تکنیک های پیشگیرانه
۴-تکنیک های جریان سازی
۵-وتکنیک «دولت بحران» ازجمله تاکتیک های موثر در تدبیر بحران هاست.(تاجیک، ۱۳۷۹: ۱۰۹ -۱۲۴ )
۶-در این میان به اقتضای پژوهش حاضر به تشریح مختصر«تکنیک افزایش اعتبار» پرداخته می شود.
۷-تکنیک افزایش اعتبار: در آن تاکتیک تلاش می گردد که در احساس و برآورد حریف نسبت به ارزش هدف هایی که دنبال می کند دگرگونی ایجاد می شود. برای این منظور باید ترتیبی اتخاذ نمود که حریف احساس کند که می باید هزینه زیادی برای ایجادواستمرار بحران پرداخت نماید.
۸- تکنیک های کاهش ریسک: میزان قبول

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد مدیریت بحران، برنامه ریزی، استراتژی، نظام سیاسی

اپوزسیون که جهت بهره برداری ازبحران جاری درراستای اهداف سیاسی خود،تشدید شد.
۴. گسترش اقدامات تروریستی و آشوب های خیابانی که به عنوان مهمترین پیامد بلافصل بحران مذکور، به شمار می آمد.
در رابطه با بحران جنگ عراق و ایران نیز می توان برخی خصوصیات ویژه آن را اینگونه برشمرد:
۱. همزمان با بروز بحران جنگ، نظام انقلابی با بحران در سطح مقامات سیاسی و گسترش دامنه آن در سطح لایه های اجتماعی مواجه بود، که بخشی از توان مدیریتی نظام سیاسی را مشغول کرده بود.
۲. تداوم زمانی مدت بحران جنگ، از یک سو موجب دفع تدریجی تهدیدات و خطرات آن شد و ازسوی دیگر هنر رهبری کاریزمای انقلاب به عنوان عنصر فعال در تدبیر بحران ها را در بهره گیری از فرصت های آن به نمایش گذاشت.
۳. با وقوع بحران جنگ، مقابله با بحران به جای حل و فصل (تدبیر) بحران، از سوی تصمیم گیران در اولویت قرار گرفت. حل و فصل (تدبیر) موفقیت آمیز جنگ عراق و ایران به عنوان یک بحران منطقه ای مستلزم موفقیت مذاکرات، میانجی گری ها و مساعی جمیله دولتها و سازمان بین المللی بود. اما رفتار انقلابی ایران به لحاظ ماهیت ایدئولوژیک نظام انقلابی حاکم بر آن همراه با حمایت کاریزمای انقلاب موجب شد، که شروع جنگ عملاً سیاست را تعطیل نماید. از این رو در سال های نخست بحران ،عناصر و نهادهای تصمیم گیرنده، مقابله با بحران را که اغلب راه حل نظامی سریع و قاطع را طلب می نماید، برگزیدند.( شه وری،۱۳۵۷ : ۱۴ ) این امر همچنین ناشی از این تفکر جناح انقلابی درون نظام بودکه: دشمن را باید در میدان جنگ به زانو درآورد. در نتیجه کسی که در میدان جنگ پیروز شود، سر میز مذاکره نیز پیروز خواهد شد.
زمانی بر ضرورت شناخت شاخصه های مذکور افزوده می گردد که تلاش جهت تدبیر موفقیت آمیز بحران، شناخت شاخصه های ویژه هر بحران از سوی تدبیرگران را ضروری می سازد. این پژوهش نیز در مقابل تحلیل گران فرایند تدبیر بحران در دهه اول جمهوری اسلامی ملزم به شناسایی شرایط و خصوصیات ویژه هر یک از بحران های مذکور است.
با اندکی تامل در آنچه به عنوان تبارشناسی مفهوم بحران در عرصه های مختلف و گونه شناسی بحران در این مبحث گردآورده شده است، به این نکته اساسی می توان پی برد: از آنجایی که غالباً بحران های ملی و فراملی، پدیده های بشری هستند و در نتیجه اراده و رفتار افراد و واحدهای سیاسی حادث گردیده اند، با استفاده از همین اراده و خواست بشری نیز قابل کنترل ، تدبیر پذیر و مهارشدنی به نظر می آیند.
تدبیرپذیری بحران ها باعث می شود که بازیگران بحران همواره در پی کسب آمادگی قبلی و اتخاذ راهبردها، تکنیک ها و اصول موثر مدیریت بحران ها، برآیند. در بخش آتی این مبحث تحت عنوان کلی مدیریت بحران به تفصیل، تحلیل و بررسی می شود.
۲-۴-مدیریت بحران
۲-۴-۱تدبیر و تحدید بحران
پس از بررسی جوانب مختلف بحران که تحت عنوان «تحلیل تئوریک بحران» ارایه گردید بحث از «تدبیر بحران» آسان تر می نماید. در حقیقت می توان هدف اصلی ابعاد گوناگون بحران شناسی را دست یازیدن به مدیریت مطلوب و موثر قلمداد کرد. مدیریت بحران نیز همانند بحران و زوایای مختلف آن از رویکردهای متفاوت مورد تعریف و تحلیل واقع شده است . گرچه هنوز شاید در مورد اینکه مدیریت بحران را یک هنر یا فن و علم بدانیم، اختلاف داشته باشیم، اما در هر صورت چه تدبیر بحران را یک هنر و چه آن را یک فن و علم و یا«نه تنها یک هنر ،بلکه ترکیبی از فن وعلم» بدانیم. «گستره مفهومی – تعریفی این واژه بسیار فراخ و در برگیرنده هر تمهیدی برای پرهیز از بحران، جستجوی اندیشمندانه و خاتمه و مهار بحران در راستای تامین منافع ملی و … است».( تاجیک، ۱۳۷۹ : ۱۴ – ۸۳ )
در صورتی که مدیریت بحران را همچون هر مفهوم دیگری سیال و تفسیر پذیر قلمداد نماییم آن نیز« موضوع تعریف و باز تعریف» قرار گرفته و از این رو تعاریف و برداشت های متفاوتی از آن ارایه می شود که به وضعیت متفاوتی همچون تلاش در جهت «پرهیز از بحران» و یا «مهار بحران» و حتی تلاش برای «جستجوی اندیشمندانه بحران» را نیز شامل می شود..
از تحلیل و بررسی و تعاریف و تبیین های ارایه شده در مورد«فرآیندی»- مجموعه فعالیت های سازماندهی شده- که ما آن را مدیریت بحران می شناسیم این گونه استنباط می شود که این تعاریف حول دو محور قابل تفکیک و شناسایی است:
۱- تحلیل ها و تعاریفی که بر تمهیدات برای پرهیز و پیشگیری از وقوع بحران تاکید می نماید. بالطبع در این حالت فرآیند تدبیر بر وضعیت زمانی قبل از بروز و رخداد بحران متمرکز می گردد.
۲- تعاریف وتعابیری که بر نحوه مواجهه تدبیرگران با پدیده بحران وکیفیت خاتمه و مهار بحران تاکید می نماید. در این حالت قاعدتاً فرآیند بحران بر موقعیت زمانی در جریان وقوع بحران متمرکز می گردد.
در آن دسته از تعاریف مدیریت بحران که حول محور نخست فرآیند تدبیر بحران و حواشی آن را تحلیل می نمایند«مدیریت بحران» فرآیندی محسوب می شود که در آن تدبیرگران با شناسایی وجوه مشترک و تشابه بحران ها به نقاط قابل اتکا و علایم قابل تعمیم دست می یابند . لذا با مشاهده بروز نشانه های بحران از وقوع این پدیده جلوگیری و با آن مقابله می نمایند. از چنین منظری در حقیقت می توان مدیریت بحران را هنر دست یافتن به پیشگویی ، پیش بینی و در نتیجه پیشگیری شرایط و زمان بروز و ظهور بحران ها تلقی کرد. در این منظر «برنامه ریزی برای بحران»محور فعالیت تدبیرگران بحران واقع می گردد . همانگونه که «تونی کاتز» نیز با تاکید بر این امر مدیریت بحران را «یک نام بسیار رویایی برای برنامه ریزی دقیق» می داند.( تن برگ، ۱۳۷۳: ۹۲ ) این گونه تحلیل از مدیریت بحران که غالباً به بررسی رویارویی با بحران ها در سازمان ها می پردازد بر این نکته تاکید می نماید که «باید برنامه مدیریت بحران را از پیش آماده داشته باشید چرا که بخش عمده تفکر و تصمیم گیری را قبل از وقوع بحران نیز می توان انجام داد».( همان : ۲۴ )در این راستا هرچند که «هیچ بحرانی دقیقاً مشابه بحران های دیگر نیست با این وجود تشابهات قابل توجهی بین آنها وجود دارد»( همان : ۲۵ )که کشف و درک این تشابهات کلیدی جهت برنامه ریزی برای ممانعت از ظهور بحران محور اصلی مدیریت بحران قرار می گیرد.
کریتنر نیز با رویکردی پیشگیرانه که ناظر بر تدبیر بحران در یک سازمان می باشد مدیریت بحران را این گونه تعریف می نماید:
«مدیریت بحران عبارت است از: پیش بینی و تدارک و آمادگی برای رویارویی با رویدادهایی که بقا و حیات سازمان را تهدید می نماید».( سعادت ،۱۳۶۹ : ۲۱ )
در تحلیلی دیگر از مدیریت بحران با دیدگاهی پیشگیرانه حتی« شرط ورود به یک قلمرو علمی» را توانایی تدبیرگران در « پیش بینی احتمال وقوع یک بحران» دانسته است:
«ما اکنون در شرایطی هستیم که با بهره گیری از ابزار و روش های تحقیق در علوم سیاسی با تجزیه و تحلیل و درآمیختن و به هم پیوستن رخدادهای تاریخی از لابه لای آنها نتایجی استنتاج کنیم که به ما اجازه خواهد داد تا از خلال حوادث و رخدادهای مختلف و پراکنده با شناسایی و دسته بندی وجوه تشابه و اختلاف آنها به سرنخ هایی دست یافته و به طریق علمی نشانه های بروز و آمدن یک بحران را تشخیص داده و در فرصت مقتضی به دور از هرگونه تشویش و اضطراب با آن مقابله و برخورد کنیم. مثلاً با تشخیص نشانه ها و متغیرهای تاثیرگذار بر سلسله رخدادهای خاص غیر معمول بتوان احتمال وقوع یک بحران را پیش بینی کرد. تنها در آن صورت می توانیم ادعا کنیم که در یک قلمرو علمی وارد شده ایم. این همان روشهایی است که اکنون تحت عنوان «مدیریت بحران» در محافل سیاسی و علمی شناخته شده است».( کاظمی،۱۳۷۰: ۲۵ )
در تحلیل مزبور و تحلیل های مشابه آن عملاً مدیریت بحران در سطح «پیشگویی»و به تبع آن «پیشگیری» بحران ها متمرکز شده و «مهندسی جامعه امن » هدف اصلی استراتژیست ها و نخبگان تدبیر ساز و استراتژی پرداز قرار می گیرد که در آن تلاش در جهت اتخاذ تمهیدات نظری و عملی جهت کاهش ضریب بحران زایی نهادهای جامعه و نظام سیاسی مهمترین دغدغه اندیشمندان و تدبیرگران را شکل می دهد چرا که پیشگیری آسان تر و کم هزینه تر از درمان است.
چنانچه نگرش سنتی به مدیریت بحران را «نگرش منفی» بدانیم با این تعبیر که مدیر بحران در انتظار خراب شدن کارها می نشیند و پس از بروز تخریب سعی می کند تا ضرر ناشی از خرابی ها را محدود و ترمیم کند تحلیل هایی که با نگرش پیشگیرانه به بررسی مدیریت بحران می پردازند را باید نگرش مثبت به مدیریت بحران تلقی نماییم. بدین صورت که در معنای مثبت مدیریت بحران همواره باید مجموعه ای از طرح ها و برنامه های عملی برای برخورد با تحولات احتمالی آینده تنظیم شود و مدیران باید درباره اتفاقات احتمالی آینده بیندیشند و آمادگی برخورد با رخدادهای غیر مترقبه را کسب کنند. در اینجا مدیریت بحران بر ضرورت پیش بینی منظم و کسب آمادگی برای برخورد با بحران تاکید دارد».( رضائیان ،۱۳۷۹ : ۵۱۷ )
در هر حال در رویکرد مبتنی بر وضعیت زمانی قبل از بروز بحران مدیریت بحران در کارکردی دوگانه تجلی می یابد:
۱- در کارکرد نخست ؛ اندیشه بنای «جامعه امن»مهمترین مشغله ذهنی استراتژیست هایی است که قبل از هر چیز در پی ممانعت از بروز هر گونه بحران می باشند. در این راستا هدف اصلی مدیریت بحران «طراحی و معماری جامعه ای است که در برابر انواع بحران ها مقاوم بوده و از توانایی صیانت نفس بالایی برخوردار باشد»(پیشگیری بحران)
۲- در کارکرد دوم؛ مدیریت بحران اولاً: شامل هر گونه تلاش برای پیش بینی احتمال وقوع بحران از طریق شناسایی نشانه های بروز بحران است. ثانیاً در پی کسب آمادگی قبلی و ایجاد ظرفیت لازم برای رویارویی، تدبیر و مهار بحران های احتمالی آینده است(پیشگویی بحران).
چنانچه مدیریت بحران را برخلاف مدیریت موقعیت های اضطراری و مخاطره آمیزکه با سوانح طبیعی سروکار دارند فرایندی تلقی نماییم که عمدتاً با بحران هایی سروکار دارد که به دست انسان ها پدید آمده اند یا انسان سبب روی دادن آنها بوده است پذیرش این امر که بحران ها قابل پیشگیری و پیشگویی هستند آسانترمی گردد.
در مورد پیش بینی بروز بحران برخی تحلیل ها همچون ادعای «مایکل برچر» این امر را غیر ممکن می داند. بدین گونه که: «پیش بینی وقوع بحران خاص بین کشورهای الف و ب و احتمالاً کشورهای دیگر در یک نقطه خاص از زمان و مکان غیر ممکن است»( برچر ،۱۳۸۲ : ۷۷ ) از این رو به نظر می رسد که تفکیک و ترسیم مرزی شفاف در تعبیرها و تحلیل های ارایه شده از مدیریت بحران اگر نگوییم غیر ممکن لااقل به سادگی امکان پذیر نیست. هرچند که در این پژوهش جهت سهولت در ارایه مباحث و

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد نظام سیاسی، بحران سیاسی، دوره پهلوی، مدیریت بحران

صورت، تحرکات مزبور چه بحرانی تلقی بشود یا نشود ، در این دوره ، با اتکاء به روش های مصالحه جویانه آمیخته با خشونت ، از سوی حکومت مرکزی حل و فصل گردید.
در سلسله مباحث این پژوهش ، سطح تحلیل خود را عمدتاً در سطح تحلیل درونی (ملی) محدود می نماییم و اگر چه نمی توان مرز شفافی برای لایه های درون و برون یک بحران ترسیم نمود ، بویژه در مورد بحران های مورد بررسی در این پژوهش ،که عمدتاً مرزهای ملی را در نوردیده و در ترکیب بحران های فراملی (بین المللی) قرار می گیرد.
در بحران های عزل بنی صدر، تسخیر سفارت آمریکا و جنگ عراق و ایران ، هر چند که، رفتار بازیگران بحران (در سطح فراملی) ،به گونه ای تعاملی و کنش ـ واکنشی است و نمی توان یک طرف بحران را نادیده گرفت، اما تحلیل فرایند تدبیر این بحران ها، بدون توجه به نحوه رفتار طرف های دیگر بحران ، صرفاً در سطح درون نظام سیاسی جمهوری اسلامی، صورت می گیرد. در این بررسی و تحلیل فقط به تبعات و اثرات بحران های مزبور و نحوه تدبیرگری آنها از سوی رهبر کبیر انقلاب در سطح داخلی پرداخته می شود، که در آن به بارزترین وجه می توان تعامل دوسویه رهبر تدبیرگر و توده های مردم را به عنوان دو سطح اول و دوم تحلیل ملی شاهد بود.رهبر کاریزما-الهی، با گفتار دلنشین خود ، وبا شناخت صحیح مردم ،اعتماد بسیار بالایی به آنها داشته وانرژی انقلابی را به مردم تزریق می نمود. امام (ره) به دلیل تسلط بر هوای نفس و دوری از حب دنیا دیگر به خود نمی اندیشید و آنچه برایش مهم بود خدمتگزاری به مردم به عنوان خلق خدا بود در مقابل ، توده های مردم نیز بر مقاومت خود در برابر تنش ها و بحران ها می افزورند.امام (ره) علاوه بر برخوردار بودن از منابع پنجگانه قدرت رهبری که قبلا ذکر گردید دارای توکل بخدا ،ایمان به هدف ، ایمان بخدا وایمان به مردم بود که در همه مراحل مدیریت بحران متبلور بود.
به لحاظ موضوعی ، بحران اختلاف حزب ا… و لیبرال ها و عزل بنی صدر را می توان نوعاً در گونه های بی ثباتی سیاسی (بحران) ایستون، جای داد. بحرانی نشأت گرفته از تغییر در قدرت اجرایی کشور (رییس جمهور)که با چالش خشونت آمیز برخی گروه های سیاسی مخالف رژیم (منافقین کور دل) در اشکال ترورهای سیاسی و خشونت سیاسی و شورش های خیابانی، بروز کرد. بحران تسخیر سفارت آمریکا (گروگانگیری)، به لحاظ تبعات و پیامدهای آنی و دراز مدت آن (حمله نظامی به طبس ، کودتای نوژه، محاصره اقتصادی و … ) و بحران جنگ عراق و ایران در قلمرو گونه شناسی بحران های نظامی ، قرار می گیرند.
۲-۳-۴-شاخصه ها و شناسه های بحران :
شاخصه ها و معیارهای تشخیص بحران ، یکی از ابعاد مهم بحران شناسی محسوب می گردد، که در دو وجه مختلف ، قابل تفکیک و شناسایی است:
۱- شاخصه ها و قرینه های عمومی و قابل تعمیم بحران که ، تمایز میان پدیده های بحرانی و حوادث اتفاقیه عادی را می نمایاند. از این منظر ، تدبیرگران و بحران شناسان، فارغ از هر گونه تلاش برای کنکاش در ابعاد و وجوه مختلف بحران ها ،صرفاً در پی شناخت شاخصه های کلی و اساسی بحران در مقابل پدیده های عادی می باشند.
۲- شاخصه ها و خصوصیات ویژه و منحصر به فرد هر بحران ، که از طریق آن تدبیرگونه های مختلف بحران میسر می گردد. از این منظر ، تدبیرگران بحران با پذیرش اینکه در تدبیر بحران ها نمی توان صرفاً به شناخت شاخصه های عمومی و تعمیم پذیر بحران امید بست. با کنکاش در ابعاد و زوایای پنهان هر بحران و کالبد شکافی دقیق آن ،با شناخت ویژگی های منحصر به فرد انواع مختلف بحران ، در پی تدبیر آن برمی آیند.
هدف اصلی شناخت جوانب متعدد بحران (مفهوم شناسی، گونه شناسی، شاخص شناسی) را می توان تلاش در جهت تدبیر موفقیت آمیز بحران ها دانست .در برخی از تعاریف ارایه شده از مدیریت بحران ، که بر پیش بینی و پیشگیری آثار ناشی از بحران ها، از طریق تحقیق و تتبع در مشخصات مشترک و وجوه تشابه بحران تاکید شده است،( سنجابی ،۱۳۷۵: ۵۷ ) می توان به نقش فزاینده شناخت خصوصیات و شاخصه های بحران پی برد.از این منظر ،می توانیم این باور دیودونیه تن برگ‡*را یادآور شویم که : «هیچ بحرانی دقیقاً مشابه بحران های دیگر نیست. با این وجود، تشابهات قابل توجهی بین آنها وجود دارد که کشف و درک این تشابهات کلیدی، جهت برنامه ریزی برای بحران و تخفیف اثرات سوءآن ضروری است.»( تنبرگ،۱۳۷۳ : ۲۵ ) بدین منظور، باید از خلال حوادث و رخدادهای مختلف و پراکنده ،با شناسایی و دسته بندی وجوه تشابه و اختلاف آنها به سرنخ هایی دست یافت. مثلاً با تشخیص نشانه ها و متغیرهای تأثیرگذار بر سلسله رخدادهای خاص غیر معمول، بتوان احتمال وقوع یک بحران را پیش بینی کرد. تنها درآن صورت است که می توانیم ادعا کنیم که در یک قلمرو علمی وارد شده ایم.( کاظمی ،۱۳۷۰ : ۲۵ )
تحلیل و بررسی شاخصه های بحران در محیط ایران،ازهر دو بعد خصوصیات عمومی وتعمیم پذیر بحران ها و خصوصیات ویژه و منحصر به فرد حاصل شده شان امکان پذیراست.محیط پویا و متحول و تنش های حاصله از فعل و انفعالات بین المللی در ایران که به لحاظ موقعیت ژئوپولتیک بین المللی، حاصل شده است ، باعث شده که نخبگان تصمیم ساز نظام سیاسی حاکم (دوره پهلوی و جمهوری اسلامی) ،بحران های متفاوتی را تجربه نمایند.
در رابطه با شاخصه های بحران در دوره پهلوی شاید بتوان، عنصر غافلگیری را به عنوان یک عامل تکرارپذیر و دائمی در بحران های مختلف رویاروی این رژیم ،تلقی کرد . بویژه در بحران سیاسی سالهای پایانی عمر پهلوی که به بحرانی شالوده شکن تبدیل شد،این عامل برجسته می نماید. آثار وضعیت در دو بعد متفاوت تدبیر بحران ها قابل بررسی است: نخست اینکه درک نشانه ها و علائم بحران ها منتج و معطوف به نوعی آمادگی قبلی نگردید. دوم، اینکه با بروز وقوع بحران ،نخبگان تدبیر ساز و تصمیم گیر(شاه و احتمالاً نهادهای ذیربط)، در اتخاذ و اجرای تصمیمات دچار نوعی سردرگمی گردیده، به نحوی که غالباً به گسترش و تعمیق بحران یاری می رساندند.
دیگر شاخصه های عمومی بحران ها در دوره پهلوی ، تهدید و هجمه به اهداف ارزش های اساسی و بنیادین رژیم پهلوی بود. دربحران های خرداد۱۳۴۲و بویژه در بحران سیاسی سال، بقای سلطنت و نظام پادشاهی، به عنوان یکی از ارزش های اساسی پهلویسم، به چالش طلبیده شد و شاهنشاه در کانون حمله و هجمه بحران ها قرار گرفت.
با گسترش بحران سیاسی سال ۵۷ و نهایتاً سقوط پهلویسم، نظام سیاسی جدید که خود مخلوق بحران انقلاب بود، سر برآورد. تداوم انقلاب ایدئولوژیک در سطح گوناگون فرهنگی – اجتماعی ،اقتصادی و .. در سال های نخستین پس از پیروزی ،بحران ها و تنش های متعددی را در سطح ملی و فراملی تزریق نمود. هر یک از بحران های دهه نخستین انقلاب اسلامی اغلب ویژگی های عمومی بحران ها را دارا بود. در این میان اساسی ترین شاخصه بحران های این دهه را می توان وجود عناصر خطر و فرصت به عنوان عناصر ذاتی اغلب آن بحران ها، قلمداد کرد. هر چند که خطرات آن ملموس تر بوده و ضرورت اتخاذ تصمیم مدبرانه را می طلبید، اما فرصت های نهفته در آن به مراتب برتر و مهمتر بود. فرصت هایی که در نتیجه این بحران ها، در دو سطح ملی و بین المللی (فراملی)، بوجود آمد. تا جایی که رهبر نظام انقلابی، بحران جنگ عراق و ایران را، «خیر»نامید. ( خمینی ،۱۳۶۲، ج ۱۳ : ۱۰۶ )
در مورد دیگر خصایص عمومی بحران ها در این دوره، با یادآوری ماهیت ایدئولوژیک وبحران زای نظام سیاسی جدید که کانون اشاعه بحران در منطقه تصور می شد، باید تصدیق کرد، که اغلب بحران های حادث شده در این دهه بقای جمهوری اسلامی را به عنوان بنیادی ترین ارزش و هدف این نظام مورد هجمه و تهدید قرار دادند. اما نظام انقلابی همواره انتظار وقوع بحران های مختلف را داشت و به عبارت دقیق تر به استقبال بحران ها می رفت. از این رو نهادهای مختلف نظام ،بویژه رهبری کاریزمای انقلاب، همواره آمادگی بهره برداری از فرصت ها و موقعیت های ممتاز بحران را داشتند.
آنچه همواره از سوی پژوهشگران بحران، مورد تاکید واقع می شود. این است که بحرانها به جهت حدوث، اشاعه و تخریب سریع و ناگهانی خود، اعضای نهاد تصمیم گیرنده را با محدودیت زمان پاسخ در قبال تهدیدات شناخته شده که طی آن بتوانند از فرصت ها بهترین بهره را بگیرند، مواجه می سازد. اما در بحران های مورد بررسی این پژوهش ،یکی از مهمترین شاخصه هایی که می توان برای آن برشمرد، افزایش طول مدت دوام این بحران ها است. این خصیصه تداوم بحران ها باعث شد که زمان لازم برای بهره گیری از فرصت های بحران ها فراهم گردد. (بحران اختلاف حزب ا… و لیبرال ها و تسخیر سفارت آمریکا هر کدام حدود یک سال و جنگ عراق و ایران، ۸سال تداوم یافت.)
علاوه بر شناسایی شاخصه های عمومی بحرانهای این پژوهش، می توان در گامی فراتر با کالبد شکافی هر یک از بحران های مورد بررسی، به شناخت خصوصیات، ساختار و پویایی ویژه هر یک نیز پرداخت .
برخی از مهمترین مشخصات بحران تسخیر سفارت آمریکا(بحران گروگانگیری) را می توان در ابعاد ذیل شناسایی کرد:
۱. در بدو امر و با توجه به شاخصه های عمومی بحران شناسی(تهدید ارزش های بنیادین، محدودیت زمان پاسخ ،غافلگیری) ، تسخیر سفارت در نزد نهادهای تصمیم گیرنده ایالات متحده آمریکا، به عنوان یک وضعیت بحرانی تلقی می شد، نه ایران. چرا که اولاً :اهداف ارزشمند آمریکا (گروگان ها) با خطر مواجه شده بودند. ثانیاً: زمان پاسخ از سوی تصمیم گیران آمریکا محدود بود و هر لحظه احتمال به خطر افتادن جان گروگان ها وجود داشت. ثالثاً : اطلاعات دریافتی تصمیم گیران آمریکایی از جوانب مختلف بحران ،محرکه های سیاسی و رهبران جدید کشور،محدود وناقص بود.
۲. این بحران ،برخلاف نظریاتی که خشونت را از عناصر بحران می دانند،بدون خشونت به وقوع پیوست و نهایتاً نیز از طریق مسمالت آمیز ،حل وفصل شد.
۳. حمله به سفارت و تهدید دیپلمات ها در این بحران از سوی دو طرف ،قابل پیش بینی بوده چرا که با پذیرش شاه در آمریکا،مقامات جمهوری اسلامی و همچنین سفارت آمریکادر این خصوص هشدار داده بودند(رجوع شود به مبحث تسخیر سفارت آمریکا).
در مورد بحران اختلاف حزب ا… و لیبرال ها و عزل بنی صدر نیز از منظری مشابه،ابعاد امنیتی ذیل به عنوان برخی از مهمترین مشخصات ویژه این بحران قابل شناسایی است:
۱. گسترش دامنه مناقشه و اختلاف مسئولین و نخبگان تصمیم ساز کشور، آن هم در شرایطی که همزمان جمهوری اسلامی با دو بحران دیگر نیز درگیر بود.
۲. توسعه وتعمیق دامنه اختلاف مسئولین کشور به سطوح مختلف جامعه و اقشار مردم و تشدید دسته بندی های سیاسی که بر اثرات و ابعاد مخرب بحران می افزود.
۳. فعالیت گروه های

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد نظام سیاسی، بحران سیاسی، گونه شناسی، انقلاب اسلامی

،ممکن است نظام سیاسی را مواجه با بحران نماید.( کاظمی،۱۳۷۹: ۲۴۶ )
در حوزه مباحث دفاعی- امنیتی نیز به اعتبار علل ظهور بحران ها، می توان به بررسی گونه های مختلف بحران دست یافت. در این عرصه، گاهی اقدامات از عنوانی همچون بحران کند یاد می شود. پیتر جونز در یکی از مقالات خود در ارتباط با مسائل امنیتی منطقه خلیج فارس، معتقد است که خلیج فارس طی ۲۰سال گذشته با بحرانی کند روبرو بوده است. او منظور از بحران کند را اینگونه تبیین می نماید : بحران کند، شوک های تدریجی و روزافزونی است که زمینه وقوع تحولاتی را در منطقه پدید آورده که دولتهای منطقه ممکن است، توانایی جلوگیری از وقوع آن را نداشته باشند. (جونز ، ۱۳۸۱ :۶۹) بحران هایی همچون جنگ نیز مانند بحران های توسعه، فی نفسه، می تواند موجب بحران های دیگر نیز باشد، به گونه ای که بخش هایی از فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در نتیجه پیامهای غیر منتظره و اجتناب ناپذیر جنگ ، دستخوش اغتشاش و بحران گردد. بحران توزیع، بحران وحدت و یکپارچگی ملی ،بحران نفوذ و در پایان بحران مشروعیت به علت ناکارآیی نظام سیاسی در شرایط جنگی و یا در وضعیت ناشی از پیامدهای جنگ از آن جمله اند.
دومین عنصر اساسی در گونه شناسی بحران ،دامنه و سطوح مختلفی است که بحران در آن حادث می شود. بر این اساس ،گونه های بحران را در سطح تحلیل ملی و سطح اول و دوم ،می توان بررسی نمود.
در سطح تحلیل ملی، بحران، ممکن است سطح و لایه ای خاص از نظام سیاسی- اجتماعی را مأمن رشد خود قرار داده و بر هیبت و هویت زمینه(سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ، اقتصادی ،نظامی و…) ظاهر گردد. از این منظر، بحران ها را می توان هم به بحران های سطح اول و بحران های سطح دوم تقسیم نمود و هم به گونه موضوعی به بحران های اجتماعی ، سیاسی و .. اشاره کرد. بحران در سطح اول: به بحرانی اطلاق می شود که در ذهن و رفتار نخبگان تصمیم ساز رخ می نماید. بحران سطح دوم: بحرانی است که ریز بدنه های یک نظام را مورد هجمه قرار می دهد و قاعده هرم جامعه را دچار نا آرامی و تلاطم بنیان برانداز می سازد.( تاجیک،۱۳۷۹ : ۲۵- ۲۷ )
بحران های سطح اول در یک نظام سیاسی، که توانایی و قدرت تصمیم گیری تدبیرگران بحران را زیر سوال می برد ،ضمن آنکه می تواند بر دامنه شدت و عمق یک بحران بیفزاید، قادر است، یک مسئله نه چندان مهم رابه بحرانی مخرب، عظیم و توفنده تبدیل نماید. این وضعیت مستقیماً بر شرایط بحران در سطح دوم نظام سیاسی تأثیر می گذارد. از این رو این دو نوع(سطح) از بحران، در تعاملی دو طرفه و مستمر بایکدیگرند؛ ناتوانی نخبگان تدبیرساز، هم می تواند به سطح بدنه یک جامعه سرایت کرده و مردم را منفعل سازد (بویژه در بحران هایی که کلیت یک نظام سیاسی را هدف هجمه قرار می دهد) و هم می تواند بر اصرار بدنه اجتماع بر تداوم بحران (در بحران های سیاسی،مشروعیت و …) و نهایتاً فروپاشی رژیم حاکم و هیأت حاکمه، بیانجامد (سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی). در هر صورت میزان استقامت و پایداری در هر سطح،رابطه ای مستقیم با میزان مقاومت در سطوح دیگر دارد. به بیان دیگر ، در هنگامه بحران های اجتماعی – سیاسی، رابطه ای تعاملی میان نخبگان و مردم برقرار است و کردار و رفتار نخبگان، بازتاب تعیین کننده ای در نوع کنش ها و اکنش های آحاد یک جامعه داردو بالعکس.(همان:۲۷)
به اعتبار دامنه و سطح تحلیل بحران، علاوه بر سطح تحلیل ملی، می توان به گونه شناسی دیگری از بحران دست یازید. تفکیک انواع بحران بر اساس دو سطح خرد و کلان، نمونه ای دیگر از این گونه شناسی است.( برچر،۱۳۸۲ :۲۵ )
بحران در سطح کلان(فراملی) را می توان بحران های بین المللی نامید. مایکل برچر، یک بحران بین المللی را این گونه توصیف می نماید:
«در یک بحران بین المللی، عناصری چون صف آرایی قدرت ها ،منافع ، ارزشها، خطرات، ادراکات، میزانی از قاطعیت، چانه زنی و تصمیم گیری در محور سیاست بین المللی قرار می گیرد .یک بحران بین المللی عصاره بسیاری از عناصری است که جوهر سیاست در نظام بین المللی را تشکیل می دهند»(همان:۳۱ )
در زمینه رابطه بحران در دو سطح خرد و کلان، معمولاً الگوی تعاملی بین بازیگران بحران مطرح شده که مطابق این برداشت، بین دو سطح خرد و کلان، پیوندی ناگسستنی وجود دارد.( دوئرتی ،فالتزگراف ،۱۳۷۲ :۷۵۲ ) حتی ترسیم مرز شفاف و مشخص بین بحران های داخلی و بین المللی نیز تا حدودی غیر ممکن به نظر می رسد. چرا که بحران های داخلی یک کشور ،می تواند عواقب و آثار بسیار تعیین کننده ای در خارج از مرزهای آن کشور داشته باشد.( کاظمی.،۱۳۷۹: ۶ )
بحران سیاسی، که اغلب بحران مشروعیت نظام حاکم تلقی می شود، هنگامی بروز می کند که دلایل و توجیهات فرمانروایان سیاسی برای جلب اطلاعات مردم قانع کننده نباشد و مبنای فکری و فلسفی اقتدار، مورد سوال قرار گیرد.( آقابخشی و افشاری ،۱۳۷۹ : ۳۲۲ ) همچنین بحران سیاسی را می توان وضعیتی به شمار آورد که در نتیجه آن، ثبات و توازن نظام سیاسی و اجتماعی بر هم می خورد. بحران سیاسی در دو سطح داخلی و بین المللی متمایز می شوند. بحران های سیاسی داخلی، «شرایط غیر متعارفی است که معمولاً در ساختار سیاسی یک کشور بروز می کند و برحسب ماهیت ،زمان، دامنه، شدت و نوع عوامل درگیر در آن، شامل اشکال گوناگون است از جمله : مبارزه سیاسی گسترده بین احزاب برای کسب قدرت ،ایجاد اختلافات شدید بین جناح های مختلف حکومت، کودتای نظامی، اعتصابات دامنه دار، شورش های خیابانی ، درگیریهای قومی و جنگهای چریکی.» ( همان : ۴۴۵ )
بحران های فرهنگی نیز صور گوناگون دارند؛ گاه در تضاد میان خرده فرهنگ ها و فرهنگ مسلط سکنی می گزینند و گاه نشان از یک نوع از خود بیگانگی فرهنگی دارند و زمانی نیز انسداد و گره خوردگی فرهنگی می تواند، بحران زا باشد.( تاجیک، ۱۳۷۹: ۲۹ ) ارزش های فرهنگی و هنجارها و نمادها، از یک جهت به ساختار سیاسی و اجتماعی شکل می دهند و از سوی دیگر، بر رفتارهای افراد و امتیازهای اجتماعی تأثیرمی گذارند. از آنجا که سنت ها و آداب و ایدئولوژی و قواعد و هنجارهای اساسی شاکله اصلی فرهنگ و خصلت های ملی را ترسیم می کند، بی توجهی به آنها در فرایند سیاستگذاری ، ممکن است نظام سیاسی را بابحران مواجه نماید. (کاظمی ،۱۳۷۹: ۲۴۸) بحرانهای نظامی، گونه ای دیگر از بحران های موضوعی است که در اشکال مختلف بروز می کند؛ جنگ های چریکی و انقلابی در صورتی که به عنوان منش برگزیده مخالفین یک نظام سیاسی، مطرح باشد، عملیات ترور سران سیاسی از سوی شاخه های نظامی و شبه نظامی مخالفین رژیم حاکم و کودتا که عمدتاً به عنوان بحران نظامی بحران مطرح است و با تسخیر سریع قدرت هیأت حاکمه (رئیس جمهور یا نخست وزیر) از سوی یک گروه سیاسی یا نظامی و بدون حمایت مردمی از داخل نظام موجود، صورت می گیرد. از اشکال و انواع عمده بحران های نظامی محسوب می شود.
از منظر دیگر، وضعیت های بحرانی به تناسب شدت تهدید، تداوم زمانی و درجه آگاهی، با هم متفاوتند و آنها را می توان به بحران های: شدید، نوظهور بدعتی، کند(بطئی)، ویژه ای (موردی)، انعکاسی، برنامه ای(عمدی) ،عادی و بحران های اداری ،تقسیم و طبقه بندی نمود. این تقسیم بندی که در حیطه گونه شناسی بحران به مدل مکعب بحران مشهور است، از سوی چارلز هرمن* ارائه شده است.( کاظمی، ۱۳۶۸: ۲۲ )
محیط ایران نیز به اقتضای تحول و پویایی درونی خود ، در ادوار مختلف(قبل و بعد از انقلاب اسلامی )،با انواع مختلف بحران روبرو بوده است.
در دوره پهلوی ،ملموس ترین گونه بحران های رویارویی این رژیم را می توان بحران های سطح دوم از سطح تحلیل ملی، برشمرد. بحران های سیاسی- اجتماعی که در ریزبدنه های نظام پهلوی جای گرفته بود، و با تعبیر فوکویی: کانون های متعدد قدرت و مقاومت را به خدمت می گرفت و در مقابل گفتمان مسلط، پادگفتمانی هژمونیک و آلترناتیو را ساماندهی می کرد.( تاجیک، ۱۳۷۹: ۲۷ ) در این شرایط، که بحران به لایه های مختلف اجتماع سرایت می کند ،ضمن آنکه بحران را عمق و شدت بیشتری می بخشید، سطح اول رژیم(نخبگان و تدبیرگران) را نیز با بحران مواجه می سازد. در نتیجه، تدبیرگران بحران، به عناصر و عوامل بحران زا، تبدیل می شوند. از سویی دیگر، می توان بحران سیاسی – اجتماعی در قبل از انقلاب که منجر به فروپاشی رژیم پهلوی گردید، را مخلوق بحرانهای توسعه در مرحله گذار(بحران های هویت، نفوذ، مشروعیت و …) دانست، که رژیم حاکم را با بزرگترین بحران سیاسی، یعنی بحران مشروعیت ،مواجه ساخت.
در شرایط پس از فروپاشی پهلویسم و حاکم شدن نظام انقلابی بحران زا ، نظام سیاسی جدید، گونه های مختلف بحران را در سالهای آغازین حیات خود ،تجربه نمود. اغلب بحران های دهه اول جمهوری اسلامی را می توان ماهیتاً از نوع بحران های مرحله گذار از شرایط انقلابی و رادیکال به وضعیت تاسی و تثبیت یک نظام سیاسی برآمده از انقلاب محسوب کرد.
این شرایط، در فرایند گذر انقلاب اسلامی از رژیم قبلی به نظام سیاسی جدید به دلیل گستردگی وسیع انقلابیون در اقشار و گروه های مختلف با افکار و گرایش های گوناگون باعث شکل گیری منازعات و درگیری های وسیعی بین عناصر و نخبگان انقلابی شد. در حالیکه تودهای وسیع مردم از بند رسته و تحت شرایط شور و هیجان انقلابی نیز حاضر نبودند به سادگی آنچه را که بدست آورده رها کرده و به کنج خانه های خود باز گردند. البته این روند تنوع، با ابتکار و هنرورزی رهبر کاریزمایی-الهی انقلاب اسلامی و دیگر نهادهای انقلابی، در جریان بحران های مختلف پالایش شده و از آن ، در جهت تأسیس و تثبیت نهادهای مردمی و انقلابی بهره برداری گردید. تاکید مکرر رهبر انقلاب بر تأسیس هر چه سریع تر نهادها و دستگاه های قانونی نظام، را می توان در راستای تدبیر بحران مشارکت در آن دوره ، دانست.
بحران نفوذ (یکپارچگی)، نوع دیگری از بحران است، که در دوره اول، در جمهوری اسلامی ،قابل شناسایی است. در فرایند انتقال قدرت از رژیم گذشته به نظام انقلابی، بخش های وسیعی از گروه های قومی ، ادعاهای تجزیه طلبانه و گریز از مرکز را مطرح نمودند.در این وضعیت ، ضرورت ایجاب می نماید که ساختارهای حکومتی نظام سیاسی جدید، سیاستی را در پیش گیرند که قادر باشد تمامی جمعیت کشور- ملت را در برگیرد (نفوذ). اما این امر با مقاومت و واکنش گروه های قومی تجزیه طلب مواجه گردید. البته ازمنظر دیدگاه های پست مدرنیستی ، تلاش خرده فرهنگ های قومی و محلی برای ابراز هویت مستقل و خود مختارانه ، نه تنها بحران محسوب نمی شود، بلکه اعطای حق تعیین سرنوشت به خرده فرهنگ ها ، در مقابل فرهنگهای مسلط از پیامدهای مثبت جهانی شدن تلقی می شود. در هر

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد بهره بردار، گونه شناسی، نظام سیاسی، فلسفه سیاسی

پس می توان از آن بهره برداری کرد ولی باید آن را کاملاً کنترل نمود (۷: ۱۹۷۱,Schelling). براین اساس ، تنها شناسایی خطر و تهدید، عامل شناخت بحران نیست، بلکه عامل موثر در این زمینه در واقع درک موقعیت و فرصتی است که در زمان کوتاهی طی شرایط بحرانی بدست می آید و می توان از آن بهره برداری کرد. این بدان معناست، که بحران ها را نباید تنها به منظور محدود کردن خسارت های احتمالی کنترل کرد، بلکه در گامی فراتر از این باید از تمامی فرصت های حاصله از وضعیت بحرانی موجود، بهترین بهره برداری را کرد
در شرایط و محیط رادیکال پس از پیروزی یک انقلاب ایدئولوژیک، به لحاظ خصیصه بحران سازی ایدئولوژی های انقلابی ، بحران ها می آیند. بحران ها یی که آمیخته با بیم و امید و مشحون از خطر و فرصتند. اینجاست که هنر رهبر انقلاب ،به عنوان تدبیرگر بحران ها، نه تنها در استفاده از فرصت ها، بلکه در بهره برداری از خطرهای هر بحران، جلوه گر می شود.
این همان دیدگاهی است که پژوهش حاضر سعی دارد، با بهره جستن از آن، به کنکاش در زوایای آشکار و پنهان چگونگی مواجهه با برخی بحران های دهه اول حیات جمهوری اسلامی بپردازد.
اکنون به اقتضای این پژوهش به تعریف مفهوم بحران پرداخته و آن را نه به عنوان یک تعریف فراگیر و کلان، بلکه به عنوان تعریف و تبیینی متناسب با سبک و سیاق این پژوهش ، به موازات دیگر تعاریف ارائه شده بکار می بریم. بر این اساس، بحران به هر پدیده ای که ۴مشخصه زیر را داشته باشد، اطلاق می گردد:
۱-هدف های برتر نهاد تصمیم گیرنده را تهدید می نماید.(خطرساز)
۲-وقوع چنین موقعیتی، در پس تهدیداتش ،فرصتهایی را نیز برای نهادهای تصمیم گیرنده، در پی دارد(فرصت سازی)
۳-زمان لازم برای پاسخ و اجرای تصمیمات اتخاذ شده محدود است. در نتیجه ،شدت تخریب بحران افزایش می یابد.
۴-بحران، به سردرگمی و غافلگیری اعضای نهاد تصمیم گیرنده منتهی می گردد.
در مورد دو عنصر زمان محدود برای پاسخ و غافلگیری، مایکل برچر بر این باور است که، این شرایط به طور منطقی ،ضروری نیستند ؛چرا که برخی بحران های تجربه شده این خصوصیات را نداشته اند.(برچر ،۱۳۸۲ : ۴۴ – ۴۵ )
با این وجود ، در این پژوهش ۳رخداد سرنوشت ساز در دهه اول جمهوری اسلامی، مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرد، که بر اساس ۴ مشخصه فوق الذکر می توان آنها را به عنوان «پدیده های بحرانی» اطلاق کرد. به علاوه ، ذکر برخی از الگوهای بحران نیز می تواند تاکیدی برای بحران بودن رخدادهای مذکور باشد:
۱- بحران اختلاف حزب ا… و لیبرال ها و عزل بنی صدر، را می توان بر اساس وجوه بی ثباتی سیاسی (بحران سیاسی) الگوی دیوید ایستون که برای نظام های سیاسی پیشنهاد می نماید، نوعی بحران سیاسی در سطح مقامات سیاسی (حکومت) تلقی کرد. بحرانی که پیامدهای آن، (ترورها و آشوب های خیابانی) به مراتب مهلک تر از فرایند خود بحران، محسوب می شود.
۲- بحران تسخیر سفارت آمریکا(بحران گروگانگیری) ، را می توان بر طبق رویکرد سیستمی بحران و در سطح سیستم بین المللی ،بر اساس الگوی تعاملی بین سطح خرد (ملی) و سطح کلان (بین المللی) یک بحران بین المللی نامید. چرا که، در الگوی تعاملی میان بازیگران بحران، هر یک از دولتهای درگیر بحران، دچار یک بحران سیاست خارجی نیز هستند.
۳- بحران جنگ عراق و ایران نیز یک بحران تمام عیار بود، که هم می توان بر طبق الگوی بحران بین المللی فوق الذکر و هم بر اساس خصیصه های چهارگانه بحران، آنرا بحران تلقی کرده علاوه بر آن، از الگوی مایکل برچر که هر بحران را یک وضعیت منازعه بین دو یا چند طرف متخاصم می داند که به طور تنگاتنگ با منازعه و جنگ، ارتباط دارد، می توان برای تعلیل بحران بودن جنگ عراق و ایران، بهره گرفت.
مهم ترین نکته بحران های مورد بررسی در این پژوهش این است که ،بر خلاف اغلب تعاریف بحران – که بحران را عمدتاً حالتی موقت و گذرامی داند ـ این بحران ها از تداوم تعاریف قابل ملاحظه ای برخوردار شده اند . میشل برچر ،در زمینه تداوم بحران ها تاکید می نماید که: من با عقیده ای که ضرورتی ندارد بحران ها زودگذر و کوتاه مدت باشند، موافقم؛ در واقع برخی از بحران ها، ماه های زیادی ،حتی یک سال یا بیشتر به طول می انجامد.( برچر ،۱۳۸۲: ۴۴ – ۴۵ )
در واقع همین ویژگی (تداوم بحرانها)، در بحران های مورد بررسی این پژوهش نیز باعث شده است که از فرصتهای حاصله از هر یک از بحرانها، به نحو مطلوب تری بهره برداری شود و حتی در گامی فراتر ،تهدیدات و خطراتش نیز در جهت بهره برداری از آن ،تدبیر شوند.
۲-۳-۳-انواع بحران:
بزرگترین دستاورد شناسایی وجوه مختلف مفهوم بحران را می توان در کنکاش در گستره گونه شناسی بحران ها به کار بست. چنانچه مهم ترین آموزه مفهوم شناسی بحران را ارائه تحلیل های متفاوت از مفهوم بحران بر اساس موقعیت های متفاوت بحرانی قلمداد نماییم، و چنانچه بحران ها را نیز همانند موقعیت ها و محیط های در برگیرنده آن متفاوت تلقی نماییم، باید بپذیریم که در تدبیر بحران ها گونه شناسی بحران امری بس ضروری و اجتناب ناپذیراست . چرا که تدبیر هرگونه از بحران ها ، داستان ویژه خود را داراست و بیماریهای مختلف، نسخه های متفاوتی را می طلبد.
از آنجا که غالباً بحران ها از ویژگی های منحصر به فردی برخوردارند, تدبیر موفقیت آمیز هر بحران، مستلزم شناخت (مبتنی بر اطلاعات) نوع خاص آن بحران است. در نتیجه ، تدبیر هر یک نیز داستان دیگری است . در امر گونه شناسی بحران، نخست باید به شناسایی زمینه ها و متغیرهایی پرداخت که بستر ساز ظهور نوعی خاص از بحران می شوند.
از این منظر ,می توان هم به اعتبار علل و عوامل بحران زا(داخلی و خارجی)، هم به اعتبار دامنه و سطوح مختلفی که بحران در آن حادث می شود(اعم از سطوحی که ناظر بر مولفه های گوناگون قدرت در یک جامعه باشند و یا لایه های مختلف اجتماعی نظیر: نخبگان، جامعه مدنی، توده مردم، هم به اعتبار اهداف مورد هجمه ، به یک گونه شناسی کارا و مشخص در این عرصه دست یافت.( تاجیک، ۱۳۷۹: ۲۳)
منشأ و ریشه(علل) متفاوت یک وضعیت و پدیده بحرانی، دلیل عمده تفاوت آَشکار انواع بحران های مختلف، محسوب می گردد. علل و منشأ بحران ها، بسیار متنوع و گوناگون است. بدین سبب ،شرایط بحرانی به شکل های مختلفی بروز می کند. منشأ بحران می تواند از تغییر و تحولات گوناگون، ناشی شود. یک حمله ناگهانی،شروع جنگ، کودتا، سقوط یک دولت، افزایش تنش دیپلماتیک ، احتمال روز افزون بروز ناآرامی و شورش، تظاهرات خشونت آمیز خیابانی، خیزش های اجتماعی ، ترور چهره های سرشناس سیاسی، ناکامی اقتصادی در سطحی وسیع ،ساقط کردن یک هواپیما ، غرق کردن یک کشتی، بروز اشتباه در تاسیسات انرژی هسته ای ،فجایع زیست محیطی ( مک کارتی،۱۳۸۲ :۳۲ ) و یا اقدامات قوم گرایانه و تجزیه طلبانه گریز از مرکز، مرگ ناشی از خشونت سیاسی ، شورش، اعتصابات سیاسی یا تهدید به اعتصاب ،حرکت مخالفان برای انتقاد ،حمله به مرکز دیپلماتیک یک کشور خارجی و … هر یک می تواند منشأ بحرانی بس مخرب باشد. در گونه شناسی دیگری از بحران ها ، بحران ها بر اساس دلیل حادث شدن آن ، به انواع ذیل تفکیک شده اند:
۱-اختلال در نظام فلسفی و ارزشی جامعه ، موجب بروز بحران مشروعیت می شود.
۲-اختلال در نظام سنتی و قانونی جامعه، باعث بحران نهادی و نفوذ می شود.
۳-اختلال در نظام کثرت گرایی و همگرایی جامعه ، باعث بروز بحران مشارکت و یکپارچگی می شود.
۴-اختلال در نظام تکاملی، توسعه و نوسازی جامعه، باعث بروز بحران توزیع و زمینه ساز حدوث سایر بحران ها می شود.( کاظمی،۱۳۷۰ : ۲۲۳ )
چنانچه بپذیریم که بحران ها، هم می توانند خالق تغییرات اساسی در جامعه باشند، و هم مخلوق تغییر و تحولاتی که در جامعه رخ می دهد ، آنگاه گونه شناسی فوق الذکر، در قلمرو تحلیل بحرانهای ناشی از (مخلوق) تحولات مربوط به توسعه قرار می گیرد.
در حقیقت، تغییر و دگرگون سازی فرایند توسعه در مرحله گذار، در جوامع و نظامهای سیاسی در حال توسعه، به عنوان علل بروز بحران در ابعاد فلسفه و ابعاد مختلف نظام ارزشی آن جوامع، شناخته می شوند.چنانچه تغییر و تحولات و دگرگونی های ناشی از مرحله گذار، در فلسفه سیاسی و نظام ارزشی یک نظام، بحران ایجاد نماید، در آن صورت نظام سیاسی با بحران مشروعیت، اعتماد یا اقتدار نظام مواجه است. در این صورت ، ممکن است، بحران در نهادهای تضمین کننده فلسفه سیاسی جامعه برای تحقق اهداف و آرمان هایی مثل دموکراسی, حقوق بشر و … بروز کند. یا ممکن است بحران در رفتار افراد و گردانندگان نهادهای اجتماعی و یا اختلال در ساختارها، نقش ها و روابط سازمانی ، گروهی یا فردی حادث گردد.( همان : ۲۲۱ – ۲۲۵ )
هرچند که ، بحران های ناشی از دگرگونی های فرایند توسعه، مخلوق تحولات مرحله گذار به شمار می آیند ، اما بروز و ظهور آن(بحران مشروعیت ،مشارکت و …) می تواند هر یک از آنها را در جایگاه منشأ و خواستگاه (خالق) بحران های بنیان برافکن سیاسی، فرهنگی و … بنشاند. تا آنجا که حتی، حیات یک نظام سیاسی را در معرض خطر و نابودی قرار دهد. وقتی جامعه در مرحله گذار به رشد و توسعه صنعتی-اقتصادی قرار می گیرد، به علت اختلاف عمومی اجتماعی، طبقاتی ، تفاوت های نژادی، قومی،زبان، مذهب و فرهنگ و عدم تجانس در ظرفیت بهره گیری از مواهب توسعه،زمینه ایجاد تنش،تفرقه و بحران فراهم می شود. (کاظمی،۱۳۷۰: ۲۲۱ – ۲۲۵ )اغتشاشات و تظاهرات خشونت آمیز، تظاهرات ضد دولتی ،ترور، خرابکاری ، اعتصابات کارگری و … می تواند ناشی از این امر قلمداد شود.
از منظر ابعاد فلسفه سیاسی و ساختار ارزشی یک نظام سیاسی، تداوم رقابت بر سر ارزش ها و تفسیرهای گوناگون از ارزش ها، می تواند به مثابه علل بروز بحران در وجوه مختلف ساختار سیاسی – اجتماعی نظام سیاسی، عمل نماید.یک بررسی اجمالی در ساختار جمعیتی جامعه و قشربندی های اجتماعی در تعارضات فرهنگی و سیاسی نشان می دهد که اختلافات عمده ای که باعث بروز هیجان های مقطعی یا دراز مدت در جامعه می گردد، بر سر تفسیرهای مختلف از ارزش ها، بسته به اینکه گروه معارض، تا چه حد میزان حاضر به فداکاری برای تحقق آرمان ها و ارزش های خود هستند، می توانند منشأ بروز تنش، خصومت و خشونت در جامعه باشند و نظم عمومی را مختل کنند و نظام سیاسی را مورد چالش قرار دهند. بدیهی است این رویارویی می تواند خط مشی های حکومتی را خنثی کند و آنها را به جهتی که موافق خواسته گروهی است، هدایت کنند. علاوه بر آن ، از آنجا که سنت ها و آداب و ایدئولوژی و قواعد و هنجارهای اساسی شاکله اصلی فرهنگ و خصلت های ملی را ترسیم می کند، هرگونه بی توجهی به آن در فرایند سیاستگذاری

دسته‌ها
No category

دانلود تحقیق در مورد ایدئولوژی، انقلاب اسلامی، نظام سیاسی، بهره بردار

موقعیتی مورد توجه قرار می گیرد، احتمال تصمیم معین و مشخص برای هر یک از مواقع بحران افزایش می یابد. زیرا در این وضعیت ، بحران به عنوان یک موقعیت مشخص، تصمیم ویژه خود را می طلبد.
از منظر«روش شناسی» در عرصه فرهنگ، اندیشه و نظریه پردازی، بحران معمولاً موجب حرکت و پویایی می شوند و با بروز آن انگیزه تلاش برای دستیابی به الگوی جدید و تبیین های تازه فراهم می گردد.( کاظمی،۱۳۷۹: ۲۱۳)
در برخی از تحلیل ها و تعاریف مفهوم بحران، بر«منازعه» تاکید می شود، که اغلب آن را در بررسی رفتارواحدهای سیاسی نسبت به یکدیگر، به عنوان بازیگران بین المللی در سیاست جهانی ،تحلیل می نماید. از این منظر، وضعیت بحران همانند یک میدان نبرد و منازعه قلمداد می شود. بر طبق این دیدگاه، بحران تنها از دهه ۱۹۶۰ به عنوان یک «پدیده متمایز» در سیاست جهان مورد شناسایی قرار گرفت.( برچر، ۱۳۸۲: ۳۲ )این تحلیل دلیل عمده برای مطالعه بحران را این می داند که: بحران ،به طور تنگاتنگ با منازعه و جنگ ارتباط دراد و اصالتاً هر بحران یک وضعیت منازعه بین دو یا چند طرف مخاصمه را منعکس می کند . علاوه بر آن، نقطه متمرکز هر بحران، اغلب یک موضوع واحد است.( همان :۲۶ )
در توصیفی نسبتاً جامع از بحران که در برگیرنده عناصر مختلف مطرح شده در تعاریف گوناگون بحران می باشد، تحلیلی اینگونه ارائه شده است:
«بی گمان بحران ها پدیده هایی بسیار پیچیده و گوناگونند. کاملاً با بساطت و یک چهرگی بیگانه اند. سریع حادث می شوند. سریع اشاعه می یابند و سریع تخریب می کنند. در اولویت ها و فوریت های تصمیم گیری واحدهای ملی سکنی می گزینند. مرز بین واقعیت و غیر واقعیت را کدر می کنند و اطلاعات را به زیر پرده کشیده و چهره ای مشوش و مخدوش از آن به نمایش می گذارند و اذهان نخبگان را به سخره خود می گیرند.» ( تاجیک،.۱۳۷۹ : ۱۴ )
آنچه از تحلیل های مختلف مفهوم بحران بدست می آید، اینست که باید بپذیریم که بطور کلی هر بحران از یکسری روابط متقابل پیچیده تشکیل می شود،که دربسیاری ازمواردشناخت ریشه اصلی این روابط اگر نگوییم غیر ممکن است، بایستی اعتراف نماییم، بسیار مشکل است.( همان: ۲۹ )
به نظر می رسد ، با اتخاذ رویکردی روانشناختی و نسبی گرا نیز، بتوان به ریشه ها و ماهیت این اختلاف نظرها در تعریف بحران پی برد.اندیشمندانی همچون کاپرمن*،ویل کاکس** واسمیت***، معتقدند که : از منظری ،بحران نزد نظاره کنندگان آن مطرح می باشد. آنچه که در نزد یک فرد و یاگروه بحران تعریف می شود. ممکن است در نزد دیگری، بحران تعریف نشود.( تاجیک،.۱۳۸۰: ۵۶)
با اتکاء به رویکرد مذکور، می توان بحران را متغیر موقعیتی قلمداد کرد که بستگی به شرایط دوگانه دارد؛ شرایط وقوع پدیده ای که بحران نامیده می شود و دیگر شرایط نظاره کنندگان آن پدیده. از اینرو، می توان پذیرفت که ارائه هر نوع تعریفی از بحران نسبی است. چرا که بحران اساساً یک پدیده ادراکی است و آن را باید از دیدگاه کسانی که به نحوی درگیر آن هستند و یا در شرایط و زمینه های خاصی که اتفاق می افتد ،تعریف و معنی کرد.( کاظمی،۱۳۷۰: ۲۱۴ ) در واقع ادراک ما از بحران تابعی است از میزان تهدیدی که از محیط احساس می کنیم.( کاظمی، ۱۳۸۲ : ۶۵ ) در نتیجه به نسبت اینکه توان و ظرفیت مقابله ما با آن پدیده بحرانی چقدر باشد، این احساس میزان تهدید ،نیز متفاوت خواهد بود.
پژوهشگران عرصه بحران شناسی و مدیریت بحران، غالباً از یک نکته اساسی در مباحث تحلیل بحران غفلت ورزیده اند و همان گونه که در اغلب تعاریف ارائه شده در این پژوهش نیز مشخص است، در بسیاری از تعاریف ،فرصت های ناشی از یک بحران، عمدتاً مورد غفلت واقع شده است.
چنانچه بحران را پدیده ای چند بعدی بدانیم ، یکی از ابعاد مهم آن ، فرصت های نهفته در پس خطرات آن است. هر چند که در شرایط بحرانی، تنها قادر به دیدن خطرات هستیم و نه فرصت ها، غالباً صاحبنظران ، دلایل مطالعه بحران را،ارتباط آن با جنگ و منازعه و ماهیت خطرناک آن بر می شمارند. در حالیکه این امر تنها بخشی از واقعیت پدیده بحران است. از آنجا که ابعاد تخریبی بحران ها ملموس تر است و در کوتاه مدت نتایج خود را بروز می دهد، باعث شده است که ابعاد خطر ساز بحران ،نظر تصمیم گیرندگان و محققان این عرصه را بیشتر جلب نماید.
با این تفسیر، شاید رساترین تعریف از بحران در زبان چینی ارائه شده است: واژه بحران معادل «فرصت خطرناک» ؛یعنی ترکیبی از تهدید و فرصت تعریف شده است زیرا وضعیتی را ایجاد می نماید که حاکی از خطر و امید است ( نیکسون ،۱۳۷۱ :۳۸ )و شرایط دوگانه بیم و امید را رویاروی تدبیرگران قرار می دهد. نظام های سیاسی به تبع ماهیت پویای خود ،همواره با بحران هایی با شدت و ضعف کمتر یا بیشتر روبرو هستند. بنابراین آنچه مطرح است وجود یا عدم وجود بحران های مختلف نیست، بلکه در این شرایط آنچه اساساً مطرح است، چگونگی مواجهه و تدبیر اینگونه بحرانها نه تنها از طریق بهره جستن از فرصت ها بلکه بهره برداری از خطرها است.
اگر چه در شرایط بحران ،تنها قادر به دیدن خطرات هستیم و نه فرصت ها، بی تردید در پس هر بحرانی فرصت (و یا فرصت هایی) نهفته است. کالبد شکافی یک بحران از منظر صرف تهدید، بر دامنه و گستره آن خواهد افزود ، از این رو باید توجه داشت که بحران ها صرفاً به سبب طبیعت تهدیدزایشان مورد مداقه قرار نمی گیرند. بلکه فراسوی آن ، این فرصت های ناشی از هر بحران هستند که در سپهر اندیشه یک استراتژیست نقش می بندند و وی را به تاملی ژرف تر فرا می خوانند. هنر یک استراتژیسین و مدیر بحران دقیقاً در احصاء برایند تهدیدات و فرصت های ناشی از یک بحران ظهور و بروز می یابد. در این شرایط، کسب آگاهی و شناخت نسبت به تهدیدات و فرصت ها از شروط لازم هر نوع تدبیرگری در عرصه بحران است.( همان: ۱۵ – ۱۶)
محیط ایران نیز، به اقتضای شرایط و ادوار مختلف تاریخی، همواره روایتگر روایت مستمر بازی بحران ها بوده است. در هر دوره ای با توجه به تحولات داخلی ایران، تهدیدات و فرصت هایی رویاروی نظام بین المللی قرار گرفته است که قدرت های جهانی، منافع کوتاه مدت و درازمدت خود را در پس تدبیر ابعاد مختلف این بحران ها یافتند. البته اغلب اوقات این روند حالتی معکوس به خود گرفته است.
تنش ها و بحران های داخلی ناشی از فعل و انفعالات بین المللی، معمولاً دامنگیر کشورهایی می گردد که بیشتر در معرض رقابت ها و کشمکش های قدرت های مسلط قرار دارند. کشورایران به گواه تاریخ یکی از همان نقاطی است که به علت شرایط خاص ژئوپلیتیک، همواره دستخوش رقابت ها ی خارجی و در معرض تنش های حاصله از بحران های جهانی بوده است. براین اساس، ایران نیز همچون هر نظام سیاسی، به تبع ماهیت پویای خود و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی که برخورد ایدئولوژیک با نظام بین المللی را در پی داشت، با بحران هایی روبرو بوده است.
با توجه به اینکه ، معمولاً تعاریف گوناگون ارائه شده از بحران، از زمینه واقعی رخداد بحران نشأت می گیرد ( مک کارتی،۱۳۸۰ : ۴۲ )،پس از روایت قصه مفصل «بحران شناسی و تئوری پردازی بحران»،در پی آنیم که گذری و نظری در شرایط سال های نخستین جمهوری اسلامی ایران به عنوان زمینه واقعی بحران های این پژوهش داشته باشیم.
ایدئولوژی انقلاب شیعی به مثابه یکی از ارکان اساسی انقلاب اسلامی با ماهیت دوگانه بحران ساز و تدبیرپرداز، خود می تواند در کانون مباحث بحران شناسی سال های آغازین جمهوری اسلامی قرار گیرد. در فرایند انقلاب اسلامی، ایده ها و ایدئولوژی ها به مثابه حوادث زمان چهره نموده و تهدیدها وفرصت هایی را متوجه محیط بین المللی و به تبع ، نظام نوپای انقلابی نمودند.( تاجیک،۱۳۷۹ : ۸ ) برایند این تهدیدها و فرصت های بی شماری را در اختیار نظام انقلابی جدید، قرار می داد.
هر چند جامعه انقلابی و ایدئولوژیک به اقتضای طبیعت و هویتش ،جامعه ای بحران زا و به یک معنا بحران زی است، اما ایدئولوژی و انقلاب ،همانگونه که می توانند به عنوان عامل تحرک و جنبش یک نهضت انقلابی ساختار شکن عمل نمایند، قادرند به مثابه عوامل تحکیم و تثبیت یک نظام نوپای انقلابی نقش ایفا نمایند. آن هم در شرایطی که هر یک از نهادهای دفاعی – امنیتی،نظام سیاسی جدید یا تضعیف شده یا فرو پاشید اند و شور و هیجان آزاد شده ناشی از انقلاب،در غلیان است. در این وضعیت و در لحظه های مختلف این دوران، انقلاب و ایدئولوژی انقلاب هم به مثابه عوامل بحران زا و هم به عنوان عواملی موثر در تدبیر و مهار بحران ها ظاهر شدند.( تاجیک ،۱۳۷۹ :۸ – ۱۲ ) در سال های نخستین حیات جمهوری اسلامی، جو سیاسی ملتهب و انقلابی که از حمایت توده ها نیز برخوردار بود، زمینه بسیار مهیایی برای بحران زایی به شمار می رفت و از استعداد بحران سازی و به همان نسبت از استعداد مهار بحران ها به جهت قوت بسیج توده ها نیز برخوردار بود.
در حقیقت ، می توان گفت که بحران های سیاسی همیشه در اغلب نظام های سیاسی، حداقل به طور بالقوه وجود دارند و بدین جهت، با فراهم شدن شرایط و زمینه مساعد، همواره این امکان وجود دارد که یک تصادم و تزاحم ساده در روابط فی ما بین عناصر اصلی جامعه ( حاکمیت،مردم،جامعه مدنی و …) و یا در روابط یک واحد سیاسی با نظام بین المللی،به چالشی شالوده شکن تبدیل گردد. البته این وضعیت برای یک نظام ایدئولوژیک انقلابی ،به نحو فزاینده ای افزایش می یابد. منتهی در این شرایط ، مسأله اساسی این است که تا چه اندازه یک بحران شدت پیدا می کند. هیچ جامعه ای کاملاً خالی از بحران یا بیماری نیست. حتی می توان گفت که شرط سلامتی، بیمار شدن هم هست. بدنی که بیمار نشود، مکانیزم های دفاعی برای دفع بیماری را پیدا نمی کنند. پس وجود بحران از یک دیدگاه می تواندمورد استقبال قرار گیرد. زیرا در شرایط بحرانی توانایی نظام های سیاسی برای حفظ و تطبیق خودشان با شرایط جدید افزایش می یابد؛ البته اگر نهایتاً جان سالمی بدر ببرند.( بشریه ، ۱۳۷۸ : ۲۲)
به نظر می رسد که،درمحیط پرتب وتاب وهیجان زده منتج از انقلاب ، بحران ها می توانند نقش سازنده و مثبت هم ایفا نماید.به ویژه در انقلاب اسلامی که تاسیس و تثبیت نظام سیاسی جدید، به گونه ای همزمان صورت گرفت،
رهبری کاریزمایی- الهی انقلاب اسلامی توانست با بهره گیری از بحران ها، توانایی نظام سیاسی جدید را برای تطبیق با شرایط جدید، افزایش دهد.
توماس شیلنگ* ، در مبحث به نام «بهره برداری از خطر »،تاکید می نماید که : می توان بحران ها را کنترل و از آن بهره گیری کرد. به ادعای وی مسأله مهم به میزان بهره برداری از خطر برمی گردد. از آنجا که ریسک واقعیتی انکار ناپذیر است،