پایگاه اقتصادی اجتماعی و مفهوم سبک زندگی

در برخی از مطالعات داخلی و خارجی ، تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها به روشنی مطرح نشده است و محققان بدون داشتن مقیاس واحد و مشخصی به بررسی موضوع پرداخته اند که محقق را نیز در انتخاب چهارچوب نظری مناسب دچار سردرگمی کرده است.
در اکثر مطالعات داخلی و خارجی ، یا تنها به تاثیر متغیر سبک زندگی بر شکل گیری قشربندی اجتماعی پرداخته شده است و یا در کنار عوامل اندک دیگری ، این متغیر به طور عمده مورد توجه قرار گرفته است ؛ که بیانگر این نکته است که در اکثر این تحقیقات ، از متغیرهای تکراری استفاده شده و از سوی دیگر تنها به یک عامل توجه داشته اند و نقش سایر عوامل نادیده گرفته شده است زیرا با در نظر داشتن ماهیت پیچیده مسائل اجتماعی ، نمی توان نقش سایر عوامل را انکار کرد.
2- 4- چارچوب نظری
2-4-1- مارکس
در بین متفکران اجتماعی هیچ اندیشمندی به اندازه مارکس به مبارزه میان طبقات اجتماعی و اقتصادی متخاصم به عنوان عامل اصلی و مسلط در تعیین جامعه بها نداده است.
به نظر مارکس طبقه اجتماعی بر مبنای موقعیت ها و وظایف گوناگونی که افراد در ساختار تولید جامعه دارند شکل می گیرد. از دیدگاه او ، مبنای نظام قشربندی همان رابطه مجموعه ای از انسان ها با ابزار تولید است (کورزر ،1372 :82). از نظر وی دو عامل اساسی در تشکیل طبقه دخیل است: شیوه تولید (کشاورزی ، پیشه وری ، صنعتی) و ماسبات تولید (تامین ،1388 :7). مارکس جامعه را به دو گروه « دارا » و « ندار» تقسیم می کرد (گرب ،1383 :21). نهایت انکه معیار گروه بندی اجتماعی از نظر وی درامد و ثروت وبه عبارتی بعد اقتصادی بوده است.
2-4-2- وبر
ماکس وبر نیز با تمایزگذاری های عمده ای که در حوزه قشربندی اجتماعی وارد کرد( گورویچ ،1357)، دایره مفاهیم تحلیل قشربنید را وسعت بخشید ( فاضلی ،1382).
تمایزگذاری های عمدهی وبر میان طبقه و پایگاه (گروه منزلتی ) وابستگی مفاهیم طبقه ، تولید و بخت زندگی از یک طرف و مفاهیم پایگاه ، مصرف و سبک زندگی از طرف دیگر در نظریات او ( گرت و میلز ،1958 ) الهام بخش اندیشه ورزی های آتی در حوزه مصرف و سبک زندگی بوده است. از نظر وبر « طبقه بنید انسان ها در گروه های منزلتی بیشتر بر الگوهای مصرف آن ها مبتنی است تا جایگاه شان در بازار یا در فراگرد تولید » برخلاف طبقات که می توانند اشتراکات اجتماعی داشته یا نداشته باشند گروه های منزلتی معمولا هستند که با سبک های شایسته ی زندگی و احترام و فخر اجتماعی ای که دیگران برایشان قائل اند به همدیگر وابستگی پیدا می کنند (کوزر ، 1380 :314-313).
ماکس وبر ، طبقه اجتماعی را مفهوم چند بعدی می داند و سه عامل اساسی را در ایجاد آن موثر می داند که عبارتند از ثروت، قدرت حیثیت (یا وجهه و منزلت اجتماعی) (کوئن ،1370 :186). در بعد ثروت ، دارائی و سرمایه و در امد مورد اشاره است ودر وجهه و منزلت ، برخوداری از احترام مدنظر می باشد. خلاصه اینکه وبر علاوه بر مفهوم طبقه ، دو مفهوم دیگر یعنی پایگاه وحزب را در قشربندی اجتماعی تشخیص داد (ماکس وبر ،1367؛ گیدنز ، 1376 :244 ؛ تامین، 1373 ، گرب ،1373 :77).
وبر واژه سبک زندگی را جهت اشاره به شیوه های رفتار، لباس پوشیدن، سخن گفتن، اندیشیدن و نگرش‌هایی که مشخص کننده گروه‌های منزلتی متفاوت بودند، به کار گرفت و (تامین، 1383). وبر در تحلیلی چند بعدی به سه مفهوم سبک زندگی یا سبک مند شدن زندگی ، تدبیر زندگی و بخت زندگی اشاره می کند. وی خصیصه اصلی سبک زندگی را انتخابی بودن آن می دانست که محدود به برخی مضایق ساختاری است و این محدودیت‌ها اقتصادی و اجتماعی اند. وبر کارکرد دو گانه ای برای سبک زندگی قایل است. از یک طرف موجب تفاوت بین گروهی می شود و به برتری های منزلتی و طبقاتی مشروعیت می بخشد و از سوی دیگر موجب انسجام بخشیدن درون گروهی می شود. به نظر او سبک زندگی بیش از آنکه بر تولید استوار باشد، برشباهت الگوهای مصرف استوار است (فاضلی، 1382).
وبر از جمله اندیشمندانی است که به بررسی رابطه‌ی میان دین‌ و پایگاه اقتصادی اجتماعی پرداخته است. او به پیوندهای میان انواع گوناگون دین و گروه‌های خاص اجتماعی و تأثیر انواع دیدگاه‌های مذهبی بر دیگر جنبه‌های زندگی اجتماعی به خصوص رفتار اقتصادی توجّه کرده است. از نظر او اساساً دین، پاسخی به دشواری‌ها و بی‌عدالتی‌های زندگی و کوششی برای توجیه ناکامی‌ها و در نتیجه ابزاری برای توانمند کردن انسان‌ها برای کنار آمدن با مشکلات و اعتماد به نفس بخشیدن به آن‌ها در برابر مشکلات است. مفاهیم مذهبی در پی این واقعیّت پدید می‌آیند که زندگی، اساساً مخاطره‌آمیز و نامطمئن است. زیرا انسان‌ها برخی چیزها را آرزو می‌کنند ولی آرزوهایشان همیشه برآورده نمی‌شود، هم‌چنین میان آن‌چه تصوّر می‌کنند باید باشد و آن‌چه عملاً رخ می‌دهد همیشه فاصله وجود دارد. تنش ناشی از این اختلاف سرچشمه‌ی دیدگاه مذهبی است. نیکان و منصفان، همیشه کامروا نیستند حال آن‌که بدکاران غالباً کام‌روا هستند. دین کوششی است برای کنار آمدن با این واقعیّت‌های ناگوار و انسان‌ها تنها از طریق تماس مذهبی با جهان فراطبیعی باور می‌کنند که آرزوهای مادیشان ممکن است، برآورده شود. خوشبختی یا بدبختی آنان که بختیار یا شوربخت‌اند بسته به مقام‌هایی است که در جامعه در اختیار دارند. نابرابری‌ها، نه تصادفی بلکه جزئی از یک ساختار الگومند هستند. در نتیجه رویکردهای مذهبی؛ گرایش به پیوستگی با گروه‌های مختلف جامعه دارند. گروه‌های گوناگون، دیدگاه‌های مذهبی کم و بیش متفاوتی دارند. زیرا مسائل متفاوتی را تجربه می‌کنند که ناشی از تفاوت میان چشم‌داشت‌ها و واقعیّات تجربی‌اند. در نتیجه به عقیده وبر جامعه‌شناسی دین در واقع بررسی روابط میان اقشار مذهبی و گروه‌های اجتماعی متفاوتی است که حاملان این افکارند. (همیلتون، 242)
2-4-3- بوردیو
بوردیو سبک زندگی را نتیجه قابل رؤیتی از ابراز عادت می داند از نظر او همه چیزهایی که انسان را احاطه کرده است مثل مسکن، اسباب و اثاثیه، کتاب‌ها، سیگارها، عطرها، لباس‌ها وغیره بخشی از سبک زندگی او می باشند (پالومتس، 1998).
بوردیو در باره شکل گیری سبک های زندگی نظریه ای منسجم ارایه داده است. مطابق مدلی که او ارایه کرده است شرایط عینی زندگی و موقعیت فرد در ساختار اجتماعی به تولید منش خاص منجر می شود و منش دو دسته نظام است. نظامی برای طبقه بندی اعمال و نظامی برای ادراکات و شناخت‌ها (قریحه ها). نتیجه نهایی تعامل این دو نظام سبک زندگی است. سبک زندگی همان اعمال و کارهایی است که به شیوه ای خاص طبقه بندی شده و حاصل ادراکات خاص هستند. همچنین سبک زندگی تجسم یافته ترجیحات افراد است که به صورت عمل در آمده و قابل مشاهده هستند. الگویی غیر تصادفی که ماهیت طبقاتی دارد. او با نشان دادن اینکه سبک های زندگی محصول منش ها و خود منش ها نیز تابعی از انواع تجربه ها و از جمله تجربه آموزش رسمی هستندو با بیان این نکته که الگوهای مصرف اصلی ترین بروز سبک های زندگی اند، ارتباط میان آموزش رسمی در ساختار سرمایه داری و باز تولید آن را تحلیل کرد. عمده ترین میراث اندیشه بوردیو برای جامعه شناسی مصرف و تحلیل سبک های زندگی، تحلیل ترکیب انواع سرمایه برای تبیین الگوهای مصرف ، بررسی فرضیه تمایز یافتن طبقات از طریق الگوهای مصرف و مبنای طبقاتی قرایح و مصرف فرهنگی است (فاضلی، 1382).
ترکیب انواع سرمایه (البته فقط اقتصادی و فرهنگی) در نزد بوردیو به منظور ارایه یک الگوی طبقه بندی اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد. برای بوردیو هر قشراجتماعی بر اساس ترکیبی از سه نوع سرمایه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تعریف می شود. اعضای هر طبقه در هر میدان، جایگاهی مخصوص به خود دارند که براساس ترکیب انواع سرمایه تعیین شده است. تحلیل سرمایه در نزد هر طبقه به سه وجه مرتبط است: 1- میزان سرمایه (کم/زیاد) 2- ساختار سرمایه :(اقتصادی/ فرهنگی) 3- بعد زمانی سرمایه (کاهش بین نسلی/ افزایش بین نسلی) (بوردیو به نقل از رضوی زاده، 1387).
بوردیو براساس ترکیب سرمایه هایی که در اختیار افراد می باشد سه قشربالا، متوسط و پایین را از یک‌دیگر متمایز کرده و قشر بالا را به سه زیر گروه تقسیم می کند که شامل: 1- گروهی که از نظر سرمایه اقتصادی و فرهنگی در سطح بالایی قرار دارند (بیشترین نمونه معرف این گروه متخصصان حرفه ای هستند). 2- گروهی که سطح سرمایه اقتصادی بالا ولی سرمایه فرهنگی به اندازه اقتصادی بالا نباشد (مثل گروه شغلی کارآفرینان). 3- گروهی که سطح سرمایه فرهنگی بالا ولی سطح سرمایه اقتصادی به اندازه سرمایه فرهنگی بالا نباشد (مثل گروه شغلی معلمان) (بوردیو، 1984).
2-4-4- گیدنز
گیدنز با آگاهی کامل از نظریه مارکس، وبر و دورکیم « نظریه ساختی شدن » خود درباره ی طبقه های اجتماعی را به شیوه ای عرضه کرده که یک دیدگاه جامع ترکیبی از آن به وجود می آید. وی در کتاب خود به نام « ساخت طبقاتی جوامع پیشرفته » بر آن است که ماهیت طبقه و قدرت، اهمیت بوروکراسی و نقش دولت را در جوامع پیشرفته نشان می دهد، به گونه ای که کاستی های نظریه های مارکس و وبر را برآورده سازد ( ربانی ، 1388)
از دید او، نظام طبقاتی دو طبقه ای (بورژوا در برابر پرولتاریا)، شیوه ای کاملاً انتزاعی است، به طوری که بسیاری از طبقه های بینابینی را به فراموشی می سپارد. وی باور دارد که پایه تفاوتهای طبقاتی، داشتن و نداشتن وسایل تولید است. همچنین باور دارد که طبقه ها، ناشی از تفاوت های قدرتی گروهها در بازار سرمایه داری نیز هستند. در چارچوب اقتصادی، سرمایه داران، قدرت بیشتری نسبت به کارگران دارند، زیرا دارای حق مالکیت بر وسایل تولید هستند، در حالی که کارگران، فقط حق فروش نیروی کار خود را دارند. در اینجا گیدنز حق سومی را نیز یادآور می شود و آن ، حق تملک مهارت و صلاحیت تحصیلی است. از دید گیدنز این حق ، یعنی مالکیت تحصیل با مهارت و نیروی کار، پدیده ی اساسی در ارتباط با ساخت سه گانه طبقاتی در جوامع پیشرفته هستند (گیدنز ، 1387)
طبقه بالا کنترل کننده ی مالکیت وسایل تولید است. طبقه متوسط، بدون تملک وسایل تولید، صاحب مهارتها و تحصیلات ویژه ای است که آن را در بازار مبادله می کند. طبقه پایین یا طبقه ی کارگر نیز فقط نیروی کار خود را در بازار می فروشد. از دیدگاه گیدنز نمی توان خط و مرز دقیقی میان طبقه ها کشید(همان)
اگر چه نظر گیدنز، با بسیاری از جامعه شناسان، متفاوت است اما وی در یک نکته، با آنها توافق دارد. آن، این است که ساختار طبقاتی نوین ، بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان آن را به صورت دو قطبی تبیین کرد. از دید وی، طبقه متوسط، سازه ای تأخیری در جوامع سرمایه داری پیشرفته است و نه سازه ای انتقالی (جواهری ،1383)
گیدنز در تحلیل نظرات خود از قشربندی اجتماعی با تاثیرپذیری از وبر ، به صورت انعطاف پذیرترو دقیق تر با این مساله برخورد کرده است. او علاوه بر پذیرش ایده مارکس مبنی بر ماهیت دو گانه ساختار طبقه ای ، مفهوم طبقه متوسط را وارد ساختار طبقه ای نموده و آن را از حالت ماهیت دو گانه خارج ساخته است. جایگاه معلمان در ساختار طبقاتی مورد نظر گیدنز در طبقه متوسط پایین می باشد (گیدنز ،1387 :247) گیدنز استدلال می کند که سه عامل حقوق یا ظرفیت یعنی دارائی، اموزش یا مهارت و نیروی کار یدی، بنیان « ساختار طبقاتی سه گانه ای » است که در تمام جوامع سرمایه داری یافت می شود (گرب ، 1372 :205)گیدنز (1383) انسان را به عنوان عامل در شکل گیری هویتش موثر می داند و معتقد است که انسان تحت فشار ساختار اجتماعی سبک زندگی را بیشتر تقلید می کند. به نظر او در دنیای متجدد کنونی، همه ما نه فقط از سبک های زندگی پیروی می کنیم بلکه به تعبیر دیگر ناچار به این پیروی هستیم. در حقیقت ما انتخاب دیگری به جز گزینش نداریم. به نظر وی هرچه وضع و حال جامعه و محیطی که فرد در آن به سر می برد بیشتر به دنیای مابعد سنتی تعلق داشته باشد، سبک زندگی او نیز بیشتر با هسته واقعی هویت شخصی اش، و ساخت و همچنین با تجدید ساخت آن سروکار خواهد داشت. البته منظور گیدنز از کثرت انتخاب که در همه انتخاب‌ها بر روی همه افراد باز است.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.