پایان نامه : رسانه‌های جمعی

میهمان
فوریه 6, 2019 0 Comment

ی تلویزیونی ایرانی که در سال‌های اخیر به صورت وسیع ساخته شده و به نمایش درآمده‌اند، و به دلیل ساختار نمایشی و پخش از تلویزیون الگوهای رفتاری خود را در سطح وسیعی از مخاطبان انتقال می‌دهند، تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است.
با توجه به این خلأ، پژوهش حاضر در نظر دارد انواع مختلف خانواده‌های نمایش داده شده و همچنین الگوی مطلوب خانواده‌ی تصویر شده در فیلم‌های تلویزیونی را شناسایی کند.

سؤالات پژوهش

سؤالات اصلی:
انواع مختلف خانواده‌های بازنمایی شده در فیلم‌های تلویزیونی ایرانی سیمای جمهوری اسلامی کدامند؟
گونه‌ی مطلوب خانواده بر اساس روابط و نقش‌های خانوادگی در این فیلم‌ها چگونه تصویر شده است؟
سؤالات خرد:
روابط زن و شوهری به چه اشکالی در فیلم‌ها تصویر شده است؟
روابط والدین و فرزندان به چه اشکالی در فیلم‌ها تصویر شده است؟
سلسله مراتب اقتدار درون خانواده به چه اشکالی در فیلم‌ها تصویر شده است؟
نظام‌های تصمیم‌گیری در خانواده به چه اشکالی در فیلم‌ها تصویر شده است؟
روابط اعضای خانواده با افراد و محیط خارج از خانواده به چه اشکالی تصویر شده است؟
تقسیم کار و نقش‌های زنانه و مردانه در فیلم‌ها به چه اشکالی بازنمایی شده‌اند؟
مسئولیت‌ها و نقش‌های پدری و مادری تصویر شده چه انواعی دارند؟
موقعیت و نقش‌های اجتماعی اعضای خانواده به چه اشکالی تصویر شده است؟

در فصول مختلف پژوهش، روندی جهت حل مسئله‌ی پژوهش حاضر پی‌گیری خواهد شد تا نتایج لازم برای پاسخ‌گویی به سؤالات مطرح شده به دست آید.
به این منظور در فصل دوم پژوهش، به تشریح نظریات مختلفی که به تأثیر و تأثر خانواده و تلویزیون پرداخته‌اند، اشاره شده است و در ادامه از میان نظریات متعدد جامعه‌شناختی در زمینه‌ی مسائل خانواده در دنیای معاصر، نظریه‌ی آنتونی گیدنز به دلیل تناسب بیشتر با مسئله‌ی پژوهش و قابلیت تبیین آن و در عین حال انطباق با دیدگاه نگارنده در مورد خانواده، به عنوان چارچوب نظری پژوهش حاضر انتخاب شده و براساس مسئله‌ی پژوهش صورت‌بندی گردیده است. گیدنز به چالش‌های پیش روی خانواده در دنیای معاصر، دیدگاه‌ها و راهکارهای مختلف ارائه‌ شده در خصوص این نهاد اجتماعی می‌پردازد و در نهایت نظرگاه خود را در خصوص شکل مطلوب خانواده و روابط خانوادگی در جامعه‌ی امروز در قالب خانواده‌ی دموکراتیک بیان می‌کند که از جمله ویژگی‌های این نوع از خانواده برابری، احترام متقابل، استقلال اعضا، تصمیم‌گیری از طریق گفتگو و عدم خشونت در رفتار است.
در فصل سوم پژوهش، جهت مطالعه‌ی گونه‌های خانودگی نمایش داده شده در فیلم‌های تلویزیونی از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است که روش آشنا و مرسومی در تحلیل متن‌های نمایشی جهت دست‌یابی به محتواهای و مضامین مستتر در آن‌هاست. در این فصل ضمن توضیحات مبسوط در مورد روش تحلیل محتوای کیفی و شیوه‌های به کارگیری آن در متون، مسئله‌ی پژوهش متناسب با چارچوب نظری تنظیم و تدقیق گردیده است و مؤلفه‌های اصلی جهت مطالعه و تحلیل فیلم‌ها تشریح گردیده است.
در فصل چهارم، یافته‌های پژوهش، که در نتیجه‌ی تحلیل محتوای فیلم‌ها بر اساس مؤلفه‌های تشریح شده در فصل سه به دست آمده است، تشریح می‌گردد و نهایتاً در فصل پنجم، ضمن مرور نهایی بخش‌های مختلف، نتایج و جمع‌بندی نهایی پژوهش حاضر ارائه می‌شود.

تحولات ایجاد شده در سطح خانواده منجر به بروز و ظهور نظریات و نگرش‌های مختلف و متفاوتی نسبت به این نهاد اجتماعی شده است. این نگرش‌ها در طیفی با دو سوی کاملاً متضاد، نظریات و افکار کاملاً متفاوتی را نسبت به خانواده ابراز می‌دارند. طیفی که در یک سو بازگشت به شکل سنتی خانواده برای دوام و ثبات جامعه ضروری می‌دانند و در سوی دیگر طیف، عمدتاً در نظریات فمینیستی رادیکال و تندرو، خانواده را محل عمده‌ی ستم بر زنان دانسته و ازدواج را وضعیتی غیر ارادی می‌دانند که در آن مجموعه‌ای از خشونت، بیکاری و تقاضاهای جنسی ناخواسته به زنان تحمیل می‌شود و تفکرات افراطی این دسته تا آن‌جا پیش می‌رود که فحشا و ازدواج را هم‌شأن یکدیگر می‌دانند که در هر دو مورد با زن در حد یک کالای جنسی برخورد می‌شود. در این میان نظریات بسیاری نیز بر شکل جدیدی از خانواده، که بر خلاف نظریات افراطی، تناسب با شرایط اجتماعی و نیازهای طبیعی انسانی را مد نظر دارد، تأکید می‌کنند.
در این پژوهش با مرور نظریه‌ها و دیدگاه‌های جامعه‌شناسان مختلف در مورد تحولات صورت گرفته در روابط خانوادگی و نقش‌های جنسیتی در خانواده، نظریه‌ی آنتونی گیدنز در خصوص تحولات خانواده و تبیین خانواده‌ی دموکراتیک، با توجه به تناسب و انطباق بیشتر برای تبیین مسئله‌ی پژوهش، به عنوان چارچوب نظری انتخاب شده است و تلاش می‌شود با استخراج مؤلفه‌های مربوط به روابط خانوادگی و نقش‌های جنسیتی، نمونه‌ی آرمانی از خانواده‌ی دموکراتیک و همچنین شکل متضاد و مقابل آن از خانواده انتزاع گردد و در ادامه اشکال مختلف خانواده که در فیلم‌ها بازنمایی می‌شوند و در این طیف قرار می‌گیرند شناسایی شوند.
اما پیش از پرداختن به چارچوب نظری، لازم است با توجه به مسئله‌ی پژوهش به نظریات مربوط به تأثیر و تاثر تلویزیون و نهاد خانواده اشاره کنیم تا اهمیت نقش تلویزیون در خانواده و اثراتی عمیقی که الگوهای ترویج شده از طریق این رسانه بر حیاتی‌ترین نهاد جامعه می‌گذارد مشخص شود و بر آن تأکید شود.

تلویزیون و خانواده
رسانه‌های همگانی به عنوان یکی از عوامل بسیار مهم اجتماعی کردن مطرح هستند. روزنامه ها، نشریات ادواری، مجلات و به ویژه تلویزیون و رسانه‌های نوین ماهواره‌ای و الکترونیکی و دیجیتالی، هر روزه مورد استفاده‌ی وسیع گروه‌های مختلف اجتماعی و از جمله نسل‌های کودکان، نوجوانان و جوانان قرار می‌گیرد و نگرش و عقاید آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تحقیقات فراوانی تأثیر برنامه‌های رسانه‌ای را بر نگرش‌های کودکان و بزرگسالان تحلیل کرده‌اند. اگر چه هنوز بیشتر این تحقیقات از نظر استنباط قطعی نیستند، اما نمی‌توان انکار کرد که رسانه‌های جمعی انواع گوناگونی از اطلاعات و محتوا (به ویژه هنجارها و ارزش‌ها) را انتقال می‌دهند (گیدنز،1377: 88).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

رسانه‌ها به عنوان فراهم کننده‌ی چارچوب‌های تجربه برای مخاطبان، نگرش‌های کلی فرهنگی‌ای برای تفسیر اطلاعات توسط افراد جامعه در جوامع امروزی ایجاد می‌کنند. رسانه‌ها شیوه‌هایی را که افراد زندگی اجتماعی را تفسیر کرده، نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند را با کمک نظم دادن به تجربه‌ی ما از زندگی اجتماعی، قالب‌ریزی می‌کنند (همان:479). بنابراین در جریان جامعه‌پذیری کودکان و نوجوانان و جوانان، رسانه‌ها نقشی اساسی ایفا می‌کنند، بدین معنی که ارزش‌ها و هنجارهای خانوادگی و اجتماعی را به نسل جدید انتقال می‌دهند و آن را درونی می‌کنند.
خانواده‌ای که در سریال‌های پربیننده‌ی تلویزیونی به نمایش درمی‌آید، برای بسیاری از بینندگان به عنوان الگوی زندگی خانوادگی مطرح می‌شود. با توجه به رفتارها و نقش‌های ارائه شده در سریال‌ها، مخاطبان اطلاعاتی در مورد آن‌چه مطلوب جامعه است و آن‌چه نامطلوب شمرده می‌شود، کسب می‌کنند (اعزازی، 1386: 9). نظریه‌های ارتباطی بسیاری بر تأثیرپذیری از واقعیت‌های اجتماعی و قدرت تأثیرگذاری رسانه‌ها و به خصوص تلویزیون تأکید دارند.
هارولد لاسول و چارلز رایت از جمله پژوهشگرانی هستند که به طور جدی به نقش و کارکرد رسانه‌ها در جامعه توجه کرده‌اند. آن‌ها معتقدند که رسانه‌ها دارای کارکردهای نظارت بر محیط، ایجاد همبستگی اجتماعی در واکنش به محیط و انتقال میراث فرهنگی و سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت است (مک‌کوئیل، 1382: 108). این دو نظریه پرداز ارتباطات بر این باورند که به عنوان نخستین کارکرد، وظیفه رسانه‌ها نظارت، مراقبت، تهیه و رساندن خبر درباره‌ی محیط پیرامونی است. دومین کارکرد رسانه، انتخاب و تفسیر اطلاعات در محیط است. رسانه اغلب شامل انتقادات و تجویزهایی برای چگونگی و منش افراد به حوادث است. دراین نقش، رسانه‌ها به تقویت ارزش‌های اجتماعی، اجماع و افشای انحرافات، رجوع به پایگاه رهبران افکار، ممانعت از تهدید ثبات اجتماعی و وحشت عمومی، مدیریت افکار عمومی و نظارت بر حکومت و حفاظت می‌پردازند. یکی دیگر از کارکردهای رسانه، انتقال فرهنگ، افزایش انسجام اجتماعی و تعمیق تجربه‌ی مشترک، کاستن از نابه‌هنجاری‌های اجتماعی و احساس از خود بیگانگی، استمرار اجتماعی شدن پیش و پس از آموزش رسمی و کمک به یک‌دست سازی و انسجام است.
از نظر هارولد لاسول جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز ارتباطی آمریکایی، رسانه‌ها در حکم انتقال‌دهنده فرهنگ، برای انتقال اطلاعات، ارزش‌ها و هنجارها از یک نسل به نسل دیگر و از افراد جامعه به تازه واردها، کاربرد دارند. آن‌ها از این راه با گسترش بنیان تجربه‌ی مشترک، انسجام اجتماعی را افزایش می‌دهند. رسانه‌ها با استمرار اجتماعی شدن پس از اتمام آموزش رسمی و نیز با شروع آن در طول سالیان پیش از مدرسه، به جذب افراد در جامعه کمک می‌کنند. گفته شده است که رسانه‌ها با نمایش و عرضه‌ی جامعه‌ای که فرد خود را با آن هم هویت ساخته و معرفی کرده است، می‌توانند احساس از خود بیگانگی یا احساس بی‌ریشه بودن او را کاهش دهند (سورین و تانکارد،1381: 45.(
هانمن کارکردهای وسایل ارتباط جمعی را به سه بخش تقسیم کرده است:
تولید: بدین معنا که وسایل ارتباط جمعی قادر هستند، کاری انجام دهند که این کار ممکن است، ساختن برمبنای خطوط از پیش تعیین شده و یاد دادن با روش‌هایی که مردم به اهداف‌شان برسند.
ابداع: یعنی اینکه ایده‌های جدید را تشویق کند و تغییر به‌وجود آورد.
نگهداری: بدین نحو که قادر است، روابط موجود را حفظ و نگهداری کند (اعرابی،1372: 31).
از دیگر نظریه‌هایی که در مورد قدرت رسانه بحث می‌کند، نظریه‌ی کاشت یا ترویج است که از سوی گربنر مطرح شده است. گربنر از اهمیت رسانه در راه خلق راه‌های مشترک انتخاب و نگریستن به رویدادها نام می‌برد که به راه‌های مشترک نگریستن و فهم جهان یا کاشت الگوهای غالب می‌انجامد. از این دید رسانه‌ها گرایش دارند که روایت‌های یکسان و مورد وفاق نسبی را از موقعیت‌های اجتماعی ارائه دهند و مخاطبان خود را سازگار با آن «فرهنگ‌پذیر» کنند (مک‌کوئیل، 1382: 147- 148 و مهرداد، 1380: 161- 163)
نظریه‌ی کاشت بیانگر تفاوت‌های نظام‌یافته‌ای است که میان جهان تلویزیون و جهان واقعیت وجود دارد. جهان تلویزیون نمایش‌دهنده دنیای دگرگونه‌ای است که در واقعیت وجود ندارد. می‌توان ادعا کرد تلویزیون تصویری از «شبه واقعیت» نمایش می‌دهد (ون زونن ، 1994: 35). شبه واقعیتی که با آن واقعیت اجتماعی که اکثر افراد در زندگی روزمره خود تجربه می‌کنند، تفاوت زیادی دارد اما به نظر می‌رسد افرادی که به تماشای تلویزیون می‌نشینند تمایل زیادی دارند جهان تلویزیون را جانشین جهان واقعی و تجربیات تلویزیونی را جایگزین تجربیات اجتماعی خود کنند.
گربنر در نظریه‌ی خود مطرح می‌کند که رسانه مروج نگرش‌ها و ارزش‌های یک فرهنگ است. البته رسانه، نگرش‌ها و ارزش‌های فرهنگی را پدید نمی‌آورد، زیرا این فرهنگ در جامعه وجود دارد. کار رسانه این است که آن‌چه در جامعه وجود دارد تبلیغ کند، به پخش آن یاری رساند و ارزش‌ها را وارد فرهنگ مردم کند و در نهایت جهان شبه‌واقعیت را به وجود آورد (فیسک ، 1990: 150).
پیام‌های تلویزیونی که می‌توانند متفاوت از واقعیت باشند، به دلیل تکرار در رسانه به تدریج به دیدگاه افراد تبدیل می‌شوند. نمایش پدیده‌هایی که هرچند ریشه در واقعیت دارند، بر اثر ارائه دائم و ت
أکید بسیار به «واقعیتی ساختگی» تبدیل می‌شوند، موجب می‌شود افراد به تدریج واقعیت تلویزیونی را جانشین تجربیات اجتماعی خود کنند (اعزازی، 1386:11).
نظریه‌ی مطرح دیگر، نظریه‌ی «چشم‌داشت اجتماعی» است که به فراگیری رفتارهای رسانه از سوی افراد توجه می‌کند. این نظریه بر اهمیت تلویزیون در روند جامعه‌پذیری تأکید دارد. به طور معمول، رسانه‌های جمعی، تصویر زندگی و رفتار اجتماعی را در گروه‌های متفاوت جامعه نمایش می‌دهند. تصاویر ارائه‌شده می‌توانند بازتاب صحیح یا مخدوش واقعیات باشند. افراد جامعه با دریافت پیام‌های تصویری، اطلاعاتی در مورد هنجارها، ارزش‌ها، نقش‌ها و سلسله مراتب موجود در گروه‌های اجتماعی و همچنین نظارت اجتماعی موجود کسب می‌کنند. در دراز مدت، مخاطب با چشم‌داشت گروه‌های مختلف یا به عبارتی چشم‌داشت افراد از یکدیگر آشنا می‌شود و از آن به عنوان راهنمایی برای نقش اجتماعی خود استفاده می‌کند (همان).
نظریه‌ی الگوسازی که بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت باندورا مطرح می‌شود، بر تقلید مخاطب از الگوهای رفتاری ارائه شده از رسانه‌های تصویری تأکید دارد. مخاطب الگوی رفتاری را مشاهده می‌کند و در صورت هم‌ذات‌پنداری در موقعیت مشابه، رفتار الگو را به خاطر می‌آورد و آن را بازتولید یا تقلید می‌کند. در صورتی که فعالیت بازتولید شده برای او پاداش به همراه آورد، احتمال تکرار این رفتار در موقعیت‌های مشابه افزایش می‌یابد (دفلور ، 1994: 584- 585).
دنیس مک‌کوئیل در کتاب «مقدمه‌ای بر نظریه‌ی رسانه‌های جمعی»، ارتباط جمعی را فرآیندی جامعه‌‌گستر و رسانه‌ها را میانجی روابط اجتماعی می‌داند. وی معتقد است رسانه‌های جمعی از چند لحاظ میانجی هستند: یکی اینکه غالباً میان ما به عنوان دریافت‌کننده و آن بخش از تجربه‌ی بالقوه‌ای که خارج از ادراک یا تماس مستقیم ما است، قرار می‌گیرند؛ دوم ممکن است میان ما و سایر نهادهایی که با آن سر و کار داریم (قانون، صنعت، دولت و غیره) قرار گیرند؛ سوم امکان دارد پیوندی میان این نهاد‌های گوناگون ایجاد کنند؛ چهارم رسانه‌ها، مجراهایی هستند که توسط آن‌ها دیگران با ما و ما با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم و پنجم اینکه غالباً رسانه‌ها با فراهم آوردن اسباب و لوازم، به ادراک ما از سایر گروه‌ها، سازمان‌ها و رویدادها شکل می‌دهند (مک‌کوئیل،1382 :83).
مک‌کوئیل ضمن اشاره به این امر که نظریه‌ای که در خصوص تأثیرات رسانه بر جامعه مورد توافق عموم باشد وجود ندارد، اظهار می‌کند می‌توان چارچوبی کلی را در نظر گرفت که روابط اساسی رسانه‌ها را در برمی‌گیرد. پیش‌فرض‌های اساسی در این چارچوب عبارتند از این‌که رسانه به کار تولید، بازتولید و توزیع معرفت به معنای وسیع آن می‌پردازد؛ معرفتی که به تجارب فردی معنا و نظم می‌بخشد و از این طریق هم به حفظ معرفت‌های گذشته کمک می‌کند و هم موجب استمرار درک امروزین فرد می‌شود. به این ترتیب رسانه، وظیفه‌ی انتشار انواع معرفت را بر عهده دارد و از آن‌جا که در دسترس همگان قرار دارد و هزینه‌ی استفاده از آن ناچیز است، افراد بسیاری از آن استفاده می‌کنند و در نتیجه از آن تأثیر می‌گیرند. از سوی دیگر مک‌کوئیل اظهار می‌کند با توجه به زمان زیادی که صرف استفاده از رسانه می‌شود، تأثیر آن‌ها بر افراد از سایر کارگزاران جامعه‌پذیری بیشتر است (مک‌کوئیل، 1382: 81-82).
بنا بر نظریات مطرح شده می‌توان نتیجه گرفت که الگوهای مختلف زندگی خانوادگی نمایش داده شده در تلویزیون تأثیر بسیار زیادی در جامعه‌پذیری و ایجاد شناخت نسبت به زندگی خانوادگی افراد جامعه دارد. الگوهایی که از این طریق ترویج می‌شود و به خصوص الگوهایی که به عنوان شکل مطلوب زندگی خانوادگی مطرح می‌شوند، از اهمیت بسیار زیادی در سطح جامعه برخوردارند. در صورتی که این الگوها با شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه متناسب نباشد، نه تنها اثر مثبتی نخواهد داشت بلکه به دلیل پیشنهاد راه اشتباه، مروج الگوهای ناهماهنگ و نامطلوب خواهد بود و جامعه را بیشتر به سمت بحران‌های اجتماعی خواهد برد.
بنابراین لازم است الگوهایی که تناسب بیشتری با شرایط امروزی جامعه دارند