پایان نامه رایگان درمورد مهمان نوازی و اصول اخلاقی

کشمکش های داستان اغلب از نوع کشمکش های عاطفی و اخلاقی است تقریباً درون همه ی شخصیّت های اصلی داستان متلاطم و مشّوش است. کشمکش های اخلاقی را در درون دو شخصیّت اصلی «هما» و «سیّدمیران» به وضوح می توان مشاهده نمود. رفتار و اعمال این دو کاملاً در مخالفت و ستیز با اصول اخلاقی و اجتماعی است. از طرفی سیّدمیران با زیرپا نهادن اصول اخلاقی و خانوادگی و با وجود داشتن همسر و چهار فرزند در پی عشقی نافرجام و پوچ همه چیز خود را می بازد. از طرف دیگر هما، ماهیّتی بی ثبات که خود را دلباخته و شیفته سیّدمیران نشان می دهد در حالیکه او جای پدرش می باشد .
امّا کشمکشی که پس از دیدار هما در ذهن سیّدمیران ایجاد می شود و او را به فکر وا می دارد از نوع کشمکش های عاطفی است: «آیا این زن دردها و تقاضاهای پوشیده ای نداشت که نمی توانست بر زبان آورد؟ چگونه ممکن بود این را فهمید؟ مسئله مهم اینجا بود.» (افغانی ، 1388: 46)
بعد از دیدار مجدد، کنجکاوی بیشتر سید میران و فهمیدن شمه ای از وضعیت او دوباره کشمکش درونی او ادامه می یابد:
«آیا بار دیگر او را خواهم دید؟ ای کاش بیشتر از حالش جویا می شدم، از کم و کسر زندگانی و ناراحتی های کارش پرسیده بودم، اگر او مهر و نفقه اش را به شوهر حلال کرده و در حال حاضر دور از کس و کار خود به سر می برد پس گذرانش چگونه و از چه ممرّ صورت می گیرد؟». (افغانی، 1388 : 51)
این کشمکش ها سبب ایجاد ناپایداری در داستان می شود که عبور از این ناپایداری و رسیدن به پایداری به داستان معنا می دهد و طرح داستان را انسجام می بخشد.
گسترش داستان از فصل دوم و با عمده شخصیّت پردازی و ارائه اطلّاعات صورت می گیرد بیشتر توضیحات نویسنده حول و حوش محل زندگی و خانواده ی سیّدمیران می گردد در این میان شخصیّت های فرعی که نسبت به دیگران مهم ترند هم وارد می شوند .
4-3-1-3- دروائی/ هول و ولا / حالت تعلیق
در این قسمت از طرح داستان، تمایل خواننده به دانستن ادامه ی آن ترغیب می شود تا جواب گره ها و کشمکش های درونی سید میران را بداند بنابراین در حالت انتظار باقی می ماند. حالت تعلیق و دروائی داستان شوهر آهو خانم ، زمانی رخ می دهد که هما از سید میران به طور مستقیم درخواست کمک می کند و او را در حالتی دشوار قرار می دهد:
«من دو روز است می خواهم شما را ببینم و نمی توانم آیا در حقّ موجود بدبخت و بی پناهی که شرافت و زندگی اش لب پرتگاه است از دست شما کمکی ساخته است؟». (افغانی ،1388: 94 )
سیّدمیران زمانی که می خواهد هما را به خانه ببرد بار دیگر بر سر دوراهی قرار گرفته و دچار بلاتکلیفی و سردرگمی می شود: «باید همین امشب، همین حالا مرا با خود ببرید… از این پیشنهاد غیرمنتظره، سیّدمیران دستپاچه شده ندانسته بود چه بگوید: هان شما را با خود ببرم؟». افغانی،1388: 143) شک ها و تردید ها ادامه می یابد تا زمانی که به بحران داستان می رسیم .
4-3-1-4. بحران
بحران داستان، یک دوره را به خود اختصاص می دهد زیرا مدتی طول می کشد و گاهی حوادث فرعی جریان آن را قطع می کنند. نقطه آغاز بحران زمانی است که سید میران از سویی به پیشنهاد هما، به فکر ازدواج و عقد موقت با هما می افتد و از سوی دیگر دچار تشویش و نگرانی از واکنش های اطرافیان می گردد. این بحران همچنان با ورود هما به خانه سید میران ادامه می یابد.
بحران داستان، رفته رفته با آشکار شدن ارتباط سیّدمیران و هما آنجا که آهو گیره ی کوچک و طلایی زن تازه وارد را در اطاق مهمان خانه پیدا می کند و از اینکه شوهرش برای هما کفش و پیراهن کشباف خریده مطلّع می شود، شدّت می یابد. این بحران ها در زندگی سیّدمیران (شخصیت مورد توجّه خواننده) سبب می شود جهتِ زندگی او تغییر کند واین تغییر یک دگرگونی قطعی در زندگی اوست. به همین جهت روال منطقی زندگی او دستخوش تباهی و ویرانی می شود و در سراشیبی انحطاط قرار می گیرد. اینجاست که احساس خواننده به احساسی برتر از سطح عادی کشیده می شود.
زمانی که سید میران موضوع صیغه کردن هما را با آهو در میان می گذارد، داستان به پیچ تند خود رسیده و بحران اصلی داستان یا همان «نقطه اوج» آفریده می شود.
4-3-1-5- نقطه اوج
با دنبال کردن بحران های فرعی داستان توسط خواننده و رسیدن به بحران اصلی در نقطه ی اوج می توان به نهایت احساسی که قرار است خواننده را در برگیرد، دست یافت:
«خبر عقدی بودن هما مانند چکّش بر مغز آهو فرود آمد، حال دیگر هما زن رسمی شوهرش یا به عبارتی دیگر هووی او بود، آهو تا چهل و هشت ساعت حال خود را نمی فهمید، ضربه ای که بر روح او وارد آمده بود فوق طاقتش بود.» (افغانی، 265:1388)
خواننده در این نقطه سخت به هیجان می آید وجذب داستان می شود. در فاصله نقطه اوج داستان تا زمان گره گشایی، شخصیّت های داستان در کش و قوس و تنش به سر می برند. جزئیات این کنش ها و واکنش ها به زیبایی توسط نویسنده در طول داستان به تصویر کشیده می شود تا اینکه داستان در یک سطح فرود می آید و شخصیّت ها به ناچار پایداری را می پذیرند.
آهو پس از درگیری با سید میران به خانه میرزا نبی رفته از او می خواهد تا با سیّدمیران صبحت کرده تا او را جهت طلاق هما متقاعد سازد. به دعوت میرزا نبی اعضای خانواده سیّدمیران در خانه او گرد می آیند تا چاره ای بیاندیشند میرزا نبی و حتّی خود سید میران به لحن های گوناگون ودر لفاف شاهد وتمثیل، دو هوو را به قبول زندگی مشترک، صمیمیت و سازگاری همیشگی فرا می خوانند.(افغانی،1388: 280)آهو و هما به اجبار به توافق می رسند .
زمانی که عمو و برادر هما به خانه ی سیّدمیران می آیند آهو به رسم ادب و مهمان نوازی و همچنین به پیشنهاد همسایه ها به دیدار مهمان ها رفته و هما برا ی او چای می ریزد. هما با بچّه های آهو صمیمی می شود و آن ها مانند دو خواهر شده نمک دیزی یکدیگر را می چشند. هرچند این پایداری ظاهری است و به منزله ی آتش زیر خاکستر است. خانواده سرابی بعد از بحران و تنشی که فضا را در برگرفته و احساس جدیدی را بر روابط خانواده حاکم ساخته بود، دست خوش نوعی رخوت می شود رابطه آهو و سیّدمیران به سردی می گراید و رابطه پدر و فرزندی نیز مانند سابق نمی باشد .
4-3-1-6- گره گشایی
اکنون زمان آن رسیده تا نویسنده با قلم توانای خود داستان را از دل حوادث، کشمکش ها و بحران ها گذر داده، ذهن خواننده را در مسیر داستان به سوی گزیده ترین راه، از آن همه تنش و اضطراب سوق دهد. همان گونه که می دانیم، در گره گشایی یا مقصود برآورده می شود یا نمی شود. امّا آنچه مسلّم است، نقطه پایانی داستان در استحکام طرح، نقش به سزایی دارد .
سیّدمیران سرابی با وجود پی بردن به اشتباهات خود همچنان در مسیر تباهی گام برداشته، خانه و اثاث آن را می فروشد تا همراه هما از شهرو دیار خود فرار کند به خیال آن که بتواند در جایی دیگر بدور از دغدغه و نگاه پرسان مردم زندگی کند. امّا آهو از تصمیم او آگاه شده و در واپسین لحظات از رفتن شوهر ممانعت نموده و او را از گاراژ به خانه باز می گرداند. هما هم با معشوق خود شهر را ترک می کند.
پیداست که در این نوع گره گشایی راه حلی ارائه نشده است و به نظر می رسد سیّدمیران به موقعیت خود آگاه نمی باشد،او نه تنها از کرده ی خود پشیمان نیست، بلکه امیدوار است هما برگردد. چه بسا اگر هما شهر را ترک نمی کرد داستان زندگی سیّدمیران به همین شیوه ادامه می یافت .
اگرچه پیرنگ داستان بسته نیست و نتیجه گیری خاصی ارائه نشده است لیکن درونمایه در آن محقق شده است .
در یک نگاه به نظر می رسد طرح داستان طرحی تراژیک است چرا که شخصیّت اصلی داستان، سیّدمیران که دارای بلوغ جسمی و فکری و صاحب اعتبار است مرتکب خطا می شود و بر خطای خود پافشاری نموده و تا پرتگاه نابودی پیش می رود. خواننده در سراسر داستان با نگرانی منتظر است تا سیّدمیران سرابی با تلنگری از مسیر رو به تباهی اش باز گشته و در صدد جبران مافات برآید. او سرخورده از عملکرد خویش، به جای تلاش برای رهایی از وضعیت موجود، ناامیدانه به کندن چاهی که درآن افتاده است، ادامه می دهد .
طرح و منسجم داستان که ناشی از انطباق رفتار شخصیّت های آن با زندگی آحاد جامعه است مخاطب را از جست وجوی زمینه و علّت و انگیزه ها بی نیاز می سازد مانند: نوع واکنش آهو در برابر بی احترامی ها و تحقیرها و اصرار او بر حفظ ارکان خانواده و دفاع از حقوق پایمال شده اش که بصورت فراگیری از خصوصیات ویژه زن ایرانی است می باشد، به علاوه مواردی همچون، شرح حواشی و توصیف مبالغه آمیز فضاها و اشخاص فرعی داستان نیز وجود دارد که گاه خواننده را از دنبال کردن ماجرای داستان منصرف می سازد. سبب سست شدن طرح داستان می شود.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.