پایان نامه رایگان درمورد داستان های عاشقانه و نیروهای خارجی

در داستان، گره افکنی شامل خصوصیات شخصیت ها وجزئیات وضعیت و موقعیت هایی است که خط اصلی پیرنگ را تغییر می دهد و شخصیت اصلی را در برابر نیروهای دیگر قرار می دهد و عامل کشمکش را به وجود می آورد.(میرصادقی،1380: 72)
رضا براهنی نیز در کتاب «قصّه نویسی» در مورد گره افکنی می نویسد: «نویسنده مقداری از قصّه ی خود را صرف روایت حوادثی می کند تا خواننده را در برابر گره هایی که آدم های قصّه با آن ها روبرو خواهند شد، قرار دهد تا اینکه قصّه اوج خود را پیدا کند و نوبت به گره گشایی برسد.» (براهنی،1362: 65)
2-2-1-1-2- کشمکش(Conflict)
مقابله ی دو نیرو یا دو شخصیت بنیاد حوادث را می ریزد. غالباً وقتی «شخصیت اصلی» مورد قبول خواننده قرار می گیرد، خواننده نسبت به او احساس همدردی می کند و این شخصیت اصلی با نیروهایی که علیه او برخاسته اند سرمخالفت دارد. ممکن است انسان علیه انسان های دیگر برخیزد یا شخصیت در «کشمکش» با نیروهای خارجی یا موانع طبیعی یا قوانین اجتماعی یا سرنوشت وتقدیر باشد و موجب ایجاد هول و ولا یا تعلیق شود.(میرصادقی،1380: 73)
2-2-1-1-3-دروائی/هول و ولا/حالت تعلیق(Suspense)
کلمه ی «دروا» به معنی سرگشته و حیران است. دروائی یا هول و ولا در اصطلاح نمایشنامه وداستان به حالت بلاتکلیفی و انتظاری گفته می شود که خواننده نسبت به سرانجام داستان پیدا می کند.(داد،1383: 217)
با گسترش پیرنگ شور و اشتیاق خواننده برای دنبال کردن ماجرای داستان بیشتر می شود. شخصیت اصلی یا یکی از شخصیت های داستان اغلب همدردی خواننده را به خود جلب می کند و خواننده نسبت به سرنوشت او علاقمند می شود. همین علاقمندی نسبت به عاقبت کار آن، شخصیت او را در حالت انتظار قرار می دهد. چنین حالتی را «حالت تعلیق» یا «هول و ولا» می گویند. هول و ولا به دوشکل در داستان بوجود می آید: 1-نویسنده راز سر به مهری را پیش بکشد و خواننده برای دانستن آن علاقمند شود. 2-شخصیت یا شخصیت های داستان را در حالت دشوار قرار دهد تا یکی از دو راه را انتخاب کند.(میرصادقی،1380: 76-75)
«شک وانتظار» در داستان خواننده را وا می دارد تا از خود سوال کند که «بعد چه اتّفاقی خواهد افتاد؟» یا «آخرش چه خواهد شد؟» سپس او برای پیدا کردن جواب سوال های خود داستان را ادامه می دهد.«شک و انتظار» زمانی به اوج می رسد که کنجکاوی خواننده به تشویش درباره ی سرنوشت شخصیت اصلی داستان، گره بخورد.
در داستان های عاشقانه سوال اینست که آیا این دختر به پسر محبوبش می رسد؟ در داستان های پیچیده تر سوال اینست: چرا چنین اتّفاقی می افتد؟ چرا شخصیت اصلی به چنین عملی دست می زند؟(لارسن،1362: 32)
2-2-1-1-4-بحران(Crisis)
جمال میرصادقی در کتاب ادبیّات داستانی درباره ی بحران داستان می نویسد: «بحران، نقطه ای است که نیروهای متّضاد برای آخرین بار با هم تلاقی می کنند و واقعه ی داستان را به نقطه ی اوج و بزنگاه می کشاند و موجب دگرگونی زندگی شخصیت یا شخصیت های داستانی می شود و تغییری قطعی در جهت داستان بوجود می آید.» (میرصادقی،1382: 231)
بحران داستان، دوره ی بحرانی داستانی به شمار می آید زیرا ممکن است مدّتی به طول بینجامد و حتّی فواصلی از انتظار یا حوادث فرعی جریان آن را قطع کند. همچنین می تواند با واقعه ی اصلی داستان یکی باشد. تعداد بحران داستان، بستگی به طرح داستان دارد. یک طرح ساده ممکن است جز اوج به بحران دیگری نیاز نداشته باشد.(یونسی،1382: 239-238)
هر یک از بحران ها به دیگری گره می خورد و با هم داستان را به سوی بحران اصلی که «اوج» می باشد هدایت می کنند. در یک طرح خوب، شدّت بحران ها پا به پای پیشرفت داستانه، فزونی می گیرد و انتظار به انتها می رسد و داستان به اوج خود می رسد.(همان: 22)

  سایت های برگزیده

2-2-1-1-5- نقطه ی اوج یا بزنگاه(Climax)
نقطه ی اوج یا بزنگاه از عناصر مهم پیرنگ به شمار می آید خواننده در این مرحله سخت به هیجان می آید و فقط با گره گشایی داستان پاسخی برای هیجاناتش می یابد.
«نقطه ی اوج» نتیجه ی منطقی حوادث پیشین است که مانند آبی در زیرزمین جریان داشته و از نظر پنهان مانده است. یک داستان ممکن است بزنگاه های متفاوتی داشته باشد. اولویّت با بزنگاهی است که قوی تر از بقیه باشد.(میرصادقی،1380: 77-76)
2-2-1-1-6- گره گشایی(Denovement Resolvtion)
در نتیجه ی گشودن رازها و برطرف شدن سوء تفاهمات «گره گشایی» انجام می گیرد و سرنوشت شخصیت یا شخصیت های داستان تعیین می شود و آن ها به موقعیت خود آگاه می شوند.(میرصادقی،1382: 233) دراین مرحله، زوایای تاریک داستان برای خواننده روشن می شود. حال چنانچه با وجود گره گشایی هنوز نکات مبهمی در ذهن خواننده باقی بماند که او برای آن ها پاسخی نیافته باشد، می توان نتیجه گرفت که نویسنده عنصر گره گشایی را با موفقیّت به پایان نرسانده است. مگر آن که، او بخواهد داستان را در اوج به پایان برساند تا خواننده با منطق خویش نتیجه گیری نماید.
در برخی داستان ها، اوج و گره گشایی برحسب نوع داستان فرق می کند؛ در داستان اسرار آمیز«گره گشایی» امری ضروری است زیرا نویسنده باید رشته هایی را که در هم انداخته بگشاید. در داستان عاشقانه و آن هایی که اساس شان بر حوادث مخاطره آمیز است باید گره گشایی شوند.(یونسی،1382: 250-249)
2-2-2-شخصیّت و شخصیّت پردازی
شخصیّت، یکی از سازه ها یا عناصر مهم داستان است. همراه با روند تاریخ، شخصیت فرد، فردیّت یا انسان، تک و تنها از توده های تاریخی بیرون کشیده شد و صاحب ارج گردید که در همین دوران با پدید آمدن علم روانشناسی، شخصیت داستان نسبت به سایر عناصر اهمیّت بیشتری پیدا کرد.(مندنی پور،1383: 30)
به جهت اهمیّتی که شخصیت و شخصیت پردازی در داستان دارد، در ادامه هریک از آن ها به طور جداگانه و مفصّل توضیح و تبیین می شود.
2-2-2-1-شخصیّت(Character)
همه ی داستان ها در گسترش طرح و ارائه ی درون مایه ی خود از شخصیت های داستانی استفاده می کنند. نوع شخصیتی که در داستان آفریده می شود برآمده از تمِ داستان و شرایط و مقتضیات «طرح» داستان است.(یونسی،1382: 33)
نویسنده در آغاز فرآیند خلق یک شخصیت بیشتر به هدایت شور نابخود آفرینش و تا حدّی آگاهانه از میان افرادی که در طول زندگی خود با آن ها آشنا شده فردی را انتخاب می کند. در ذهن خود، خصوصیات و ویژگی هایی را به او اضافه می کند و چیزهایی را از او کم می کند، بدین ترتیب موجودی را شکل می دهد که با سایر سازه های داستانش هماهنگی و پیوند داشته باشد.(ایرانی،1364: 189)
کیفیت روانی و اخلاقی شخصیت داستان یا به عبارتی «بازیگر داستان» در عمل او و آنچه می گوید و می کند وجود دارد. ونیز میان شخصیت و زبان نیز از دو نظر ارتباط وجود دارد. اول، از طریق راوی و زبانی که برای ساختن شخصیتی به کار می رود. دوم، توجه به زبان و شخصیت است از سیاق کلام، گویش، دایره ی لغات، نحو، تکیه کلام، تأکید. (اخوّت،1371:135-134)

این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.