پایان نامه درمورد فرایندهای تصمیم گیری و فرایندهای شناختی

فرایند شناختی مرتبط با خشنودی پیش بینی شده (برای مثال، انتظارات فرد برای اثرات لذت بخش فوری الکل).
حتی با وجود به کار گرفتن روش های کنترل محرک مؤثر و متعادل تر کردن سبک زندگی، سوء مصرف کنندگان به طور کامل نمی توانند از تجربۀ ولع ها،برای مصرف اجتناب کنند. بنابراین، یک جنبۀ مهم مدل پیشگیری از عود،آموزش پیش بینی واکنش ها و پذیرش آنها به عنوان پاسخ شرطی شدۀ طبیعی، به یک محرک خارجی به کسانی است که قصد ترک مواد را دارند. براساس این رویکرد،مراجع با وجود ولعی مصرف یا مرور آن،نمی تواند تمایلش به مصرف را شناسایی کند. در واقع، مراجع یاد گرفته است که ولع را به عنوان پاسخ هیجانی یا فیزیولوژیکی به یک محرک خارجی در محیطش که قبلاً با مصرف سنگین او مرتبط بوده، مانند سگ پاولف که بزاق دهانش نسبت به صدای زنگ که قبلاً با غذا همراه بود و نشانی از آن داشت، ادامه یافته، طبقه بندی و شرطی می شود(مارلات و گوردون 1985، به نقل از قربانی، 1387).
بررسی ها نشان داده اند که ولع، توجه را در افراد وابسته مختل می نماید (کیدا-بنیتوو تیفانی، 1996؛ سایت و هوفورد، 1994؛ سایت، مونتی و روهنسو به نقل از رحمانیان و همکاران 1385). سوگیری توجه به عنوان مولفه شناختی ولع در نظر گرفته می شود و یا ممکن است مسئول ولع باشد (واترز و فیرابند، 2000؛ لانگ، برادلی و کوتبرت، 1998 به نقل از رحمانیان و همکاران 1385). سوگیری توجه ممکن است از سه راه در مصرف مواد و عود دخالت کند. نخست، ثبات رفتارهای اعتیادی ممکن است نتیجه افزایش آگاهی از حضور نشانه های مربوط به مواد در محیط باشد. این فرآیند خودکار باعث می شود که این نشانه ها زودتر پردازش شوند. دوم، زمانی که نشانه های مربوط به مواد در محیط وجود داشته باشند، به طور خودکار پردازش می شوند و دوری کردن توجه از این نشانه ها دشوار است. سوم، محدودیت ظرفیت توجه و تمرکز خودکار روی نشانه های مربوط به مواد، اختلال در پردازش سایر نشانه ها را در محیط کار در پی دارد (فرانکن، 2003 به نقل از رحمانیان و همکاران 1385).سوگیری توجه نسبت به نشانه های مربوط به مواد می تواند فرآیند اجباری مواد را به دنبال داشته باشد(فرانکن، کورون، ورس، و جانسن، 2000 ). همچنین سوگیری توجه نسبت به محرک های مربوط به مواد، هیجان مصرف مواد را افزایش می دهد (فرانکن، کورون، ورس، و جانسن، 2000 ).
نقش پروسه هاى توجهى در رفتارهاى اعتیادی از برخى جهات با مدل پردازش شناختى تیفانی مطابقت دارد (تیفانی، 1990). تیفانى مطرح کرده است که رفتار سوء مصرف مواد در سوء مصرف کنندگان به طور عمده توسط پروسه هاى اتوماتیک کنترل مى گردد. طبق مدل تیفانى ولعی مصرف یک پردازش شناختى غیر اتوماتیک است که تنها در اثر تداخل رفتار اتوماتیک مصرف مواد فعال می گردد (حسنی ابهریان و اختیاری، 1387).
با توجه به این که هریک از انواع روش های مصرف و مواد مورد سوء مصرف، با شرایط و ویژگی های محیطی و روانی ویژه ای همراه می باشند، نشانه هایی که برای مصرف کنندگان گوناگون، ایجاد ولع می کنند، نیز متفاوت هستند. از این رو شناسایی و بررسی این نشانه ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در چنین حالتی، برخی محققان (کاتر و تیفانی؛ 1999) بر اهمیت به کارگیری “الگوی بازفعال سازی نشانه” در بیماران معتاد به مواد تأکید دارند. فرض اساسی بررسی های باز فعال سازی نشانه، این است که الگوی پاسخ ها به محرک های القاء کننده ولع مصرف، به عنوان عملکردی از تجربیات اولیه هر فرد با آن محرک، در افراد و شرایط گوناگون، متفاوت و متنوع است. تفاوت ها در واکنش به محرک های مربوط به دارو، احتمالاً از تجربیات شرطی شدن ایجاد می شوند از این رو فرض بر این است که میزان بازفعال سازی و نوع نشانه محرک، ناشی از تاریخچه مصرف دارو می باشد(مکری، اختیاری، عدالتی و گنجگاهی، الف1387).
معرفی عواطف
مجموعه ای از حالات مانند، خشم، تنفر، شادی، عشق، اندوه، آرزو، ترس و… احساسات هر فرد را تشکیل می‌دهند. همچنین عواطف، گرایش‌ها و احساساتی است که توجّه انسان را از خود به نفع غیر معطوف می‌دارد. عواطف، استعدادی است فطری و از سرمایه‌های مهم آدمی ‌است که در تربیت و کسب فضایل، نقشی اساسی ایفا می‌کند. زندگی انسان از حرارت عواطف گرم می‌گردد. احساسات و عواطف انسانی، زندگی را غنی و پربار ساخته، آن را قابل تحمّل نموده، از یک نواختی بیرون می‌آورد (اسماعیلی یزدی، 1383).
عواطف، یکی از جنبه‌های رفتار انسان است که نقش مهمی در زندگی انسانها دارد. بدون عواطف، زندگی بشر تقریباً خسته کننده و بی معنی می شود . انسان از طریق، همین عواطف است که دنیا را پر از معنی و سرشار از احساسات در می یابد (هریس، 1380).
عواطف، بخشی اساسی از نظام پویای شخصیت آدمی است. ویژگی‌ها و تغییرات عواطف، چگونگی برقراری ارتباط عاطفی و درک و تفسیر عواطف دیگران، نقش مهمی در رشد، سازمان شخصیت، تحول اخلاقی، روابط اجتماعی، شکل گیری هویت و مفهوم خود دارد(لطف آبادی، 1380).
واتسون وکلارک(1988) عواطف را به دو بعد عاطفی پایه تقسیم بندی می‌کنند. یکی عاطفه منفی است. بدین معنی که شخص تا چه میزان احساس ناخرسندی و ناخوشایندی می‌کند. عاطفه منفی یک بعد عمومی از یأس درونی و عدم اشتغال به کار لذت بخش است که به دنبال آن حالت‌های خلقی اجتنابی از قبیل خشم، غم، تنفر، حقارت، احساس گناه، ترس و عصبانیت پدید می‌آید. بعد عاطفی دوم، عاطفه مثبت است که حالتی از انرژی فعال، تمرکز زیاد و اشتغال به کار لذت بخش می‌باشد. عاطفه مثبت در برگیرنده طیف گسترده‌ای از حالت‌های خلقی مثبت از جمله شادی، احساس توانمندی، شور و شوق، تمایل، علاقه و اعتماد به نفس است.
عاطفه منفی
عاطفه منفی با حالت‌ها و خلق و خو‌های احساسی منفی از قبیل شرم، عصبانیت و ترس همبستگی نزدیکی دارد (واتسون و کلارک، تله گن، 1988). افرادی که عواطف منفی بالایی دارند، رفتار‌های کاری غیر بهره وری از جمله رفتار‌های تهاجمی و توهین آمیز نسبت به همکاران، خراب کاری، سرقت و هدر دادن وقت از خود بروز می‌دهند (داگلاس و مارتینکو، 2001).
یافته‌ها نشان می‌دهد که افراد ( با عاطفه منفی بالا) ممکن است از تاکتیک ارعاب و تهدید استفاده کنند و همچنین عصبانیت و عصبی بودن (یعنی یک مفهوم موازی با عاطفه منفی) رابطه مثبت معنی داری با به کار گیری رفتار‌های پی رفت و واپس زده دارد (باس، گومز، هیکنز، لاترباچ، 1987).
عاطفه منفی یک بعد عمومی از یاس درونی و عدم اشتغال به کار لذت بخش است که به دنبال آن حالت‌های خلقی اجتنابی از قبیل خشم، غم و تنفر، حقارت و … پدید می‌آیند. همچنین عاطفه منفی بیانگر مشغولیت ناخوشایند و احساس تحریک پذیری در برابر آرمیدگی است. عاطفه منفی بالا به صورت احساس ناخوشنودی، تحریک پذیری و عصبانیت وجود دارد. سیستم عاطفه منفی نیز برای خودش مبنای عصبی دارد و مسیر‌های ناقل عصبی در آنها سروتونین و آدرنالین است. انتظار رویداد‌های ناخوشایند این مسیر‌ها را فعال می‌کند. وقتی عاطفه منفی افراد پایین است معمولا احساس می‌کنند آرام و آرمیده هستند. عاطفه منفی بیانگر سیستم انگیزشی آزارنده است که تنبیه آن را بر می‌انگیزد و اصولا عاطفه منفی و خلق ناخوش به رفتار اجتنابی کمک می‌کند. عاطفه منفی بر طبق چرخه خواب،بیداری، نوسان و تغییر قابل توجهی ندارد(آرگام، 2011).
عاطفه مثبت
به نظر می‌رسد در اغلب مردم، این احساس وجود دارد که عاطفه (احساسات، هیجان) می‌تواند بر فرایند تصمیم گیری، و تفکّر آن‌ها، دست کم، در شرایط و رویدادهای معیّن اثر بگذارد. به هرحال، معمولا این گونه است که چنین تأثیری گاهی خلاف قاعده و غیرمعمول بوده و فقط احساسات قوی و نادر از چنین اثری برخوردارند و غالباً فقط احساسات منفی مانند خشم، غم و اندوه، یا ترس بر فرایند فکرکردن تأثیر می‌گذارند. علاوه بر این، بیشتر مردم ظاهراً وقتی عاطفه در فرایندهای تصمیم گیری آن‌ها وارد می‌شود، تأثیراتی مُخرّب بر جای می‌گذارد و تصمیم‌های آن‌ها را غیر عقلانی می‌سازد و با تصمیم‌های آن‌ها در حالت عادی فرق دارد. جالب است که تحقیقات فراوان و رو به افزایش نشان می‌دهند که حتی حالات ملایم و مثبت عاطفی به طور مشخص می‌توانند بر فرایند تفکّر روزمرّه اثر بگذارند، و قاعدتاً این گونه عمل می‌کنند.برای نمونه، مشخص شده که حضور احساسات مثبت نشانه اطلاعات مثبت در حافظه است؛ زیرا دست رسی به چنین تفکراتی را آسان‌تر می‌کند و بنابراین، آن را مناسب تر می‌سازد، به گونه‌ای که اطلاعات مثبت به ذهن وارد خواهند شد(ایزن، 2001). این امر بیانگر این حقیقت است که اطلاعات در ذهن سازمان دهی شده و بر حسب ویژگی عاطفی مثبتشان قابل دست رسی اند و مردم به طور خودجوش، از عاطفه مثبت به عنوان شیوه‌ای برای سامان دهی تفکراتشان استفاده می‌کنند. بنابراین،شواهد حاکی از آنند که جدای از وجود تأثیر نادر بر فرایندهای تفکر،احساسات مثبت عمومی به طور بنیادی درگیر سازمان شناختی و فرایندسازی هستند. عاطفه مثبت حالتی از انرژی فعال، تمرکز زیاد و اشتغال به کار لذت بخش می‌باشد. عواطف مثبت را می‌توان به مفاهیمی مانند خوشی، وجد، رضایت، غرور، محبت و شور تقسیم بندی کرد. عاطفه مثبت در برگیرنده‌ی طیف وسیعی از حالت‌های خلقی مثبت از جمله شادی، احساس توانمندی، شور و شوق، تمایل، علاقه و اعتماد به نفس است. عاطفه مثبت یک ویژگی عاطفی آگاهانه بوده که رابطه مثبت و معنی داری با حالات و خلق و خو‌های احساسی مثبت از جمله اشتیاق و علاقه مندی دارد(واتسون، کلارک، 1988).
متخصصان علوم رفتاری به عاطفه مثبت در مقایسه با عاطفه منفی توجه کمتری کرده‌اند. شاید علت اصلی، فقدان داده‌های کافی در این مورد باشد.در شرایط طبیعی، عواطف مثبت منجر به رفتار‌های کاری غیر بهره ور نمی‌شوند (پیریوی و اسپکتور، 2002). ذکر این نکته مهم است که تاثیر احساسات مثبت بر فرآیند‌های تفکر و به ویژه بر نتایج حاصل از وظایف مقرر شده (مانند قضاوت، رتبه بندی، تنظیم و دسته بندی)به ویژگی‌های وظیفه و شرایط و وضعیت بستگی دارد. با این وجود، تاثیر مشخص، قابل اسناد و قابل درک است. بررسی تاثیر عاطفه مثبت بر روی ادراکات (مربوط به) شغل و رضایتمندی نیز نشان داد مردمی که در آن‌ها عاطفه مثبت ایجاد شده بود، روابط کاری آنها پرثمر تر و رضایت بخش تر است. عاطفه مثبت خلاقیت، ابتکار، آزادی اندیشه و شیوه‌های جدید نظر کردن به اشیا و امور، تنوع در اندیشیدن و تحقیق و تلاش برای یافتن چیزهای جدید را موجب می‌شود(تا جایی که وضعیت در معرض خطر قرار نداشته باشد).حتی در جایی که وضعیت نامعلوم یا دشوار است، به هر حال، عاطفه مثبت بسیاری از این نو آوری‌ها، جریانات آزاد را( هر چند خطر پذیر نباشد)،به وجود می‌آورد و بنابراین، سازگاری را به خوبی تسهیل می‌کند(واتکینز و همکاران، 2006).
به طور کلی، احساسات مثبت عام،ظاهرا فعالیت‌هایی را به وجود می‌آورند که موجب لذت و تقویت آن احساسات می‌شوند، اما از راه‌های عقلانی،قابل پاسخ و مناسب. علاوه بر آن،این احساسات، منافع زیادی را (جدای از سعادت ذاتی آن‌ها) فراهم می‌کنند. آن‌ها انعطاف پذیری را افزایش می‌دهند و می‌تواند حل مسئله خلاق را آسان کنند، مردم را قادر سازند تا با استفاده از راه حل‌هایی، بر مسائل دشواری که دیگران در نهایت،حل آن‌ها برایشان سخت است، فائق آیند( در عین حال که از انجام کار‌های عادی کم نشود) و در بعضی موارد، مردم خواهند توانست راه حل‌هایی برای بر طرف کردن کشمکش‌های درون فردی پیدا کنند. یافته‌ها حاکی از آن هستندکه عاطفه مثبت مایه دقت در کار و نیز موجب ارتباطات شناختی گسترده در پاسخ به اطلاعات مربوط به انگیزه خنثی می‌شود(مادام که مانع تداعی کلمات منفی گونه نباشد). عاطفه مثبت قدرت انتخاب افراد را برای گزینش از مجموعه ای که اعضای مطمئن و لذت بخش دارد،افزایش می‌دهد. البته از لحاظ اجتماعی معروف است که عاطفه مثبت فرآیندهای مهم گوناگونی از سخاوت، سودمندی و مسئولیت را در اغلب شرایط و موقعیت‌ها ایجاد می‌کند(بری و‌ هانسن، 1996).
تأثیر عاطفه بستگی دارد به اینکه فرد درباره چه چیزی فکر می‌کند، و این اثر تنها با حالت عاطفی مشخص نمی‌شود، بلکه با عاطفه مرتبط با جنبه‌های گوناگونِ وضعیت مشخص می‌گردد، و این دو با یکدیگر در اهداف،قضاوت‌ها و انتظارات فرد تأثیر می‌گذارند. نواحی مغز تحت تأثیر انتقال دهنده‌های عصبی( به ویژه دوپامین)مرتبط با عاطفه مثبت، در اثرات مربوط به احساسات نقش ایفا می‌کنند، اما این تنها یکی از چند تأثیری است که با یکدیگر، برایند فرایندهای شناختی و رفتار را معیّن می‌کنند. به رغم تعامل پیچیده عواملی که اثر غایی عاطفه را بر روی فرایندهای تفکر و رفتار مشخص می‌نماید، چند نتیجه کلی نیز می‌توان ارائه داد: عاطفه مثبت موجب بازبینی و لذت بردن از ایده‌ها و احتمالات جدید و شیوه‌های جدیدِ نظر کردن به اشیاء ـ بخصوص در وضعیت‌های لذت بخش یا اطمینان آور ـ می‌گردد(ایروانی، 1371).
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.