پایان نامه درمورد دیدگاه روانشناسی شناختی و اختلال وسواسی- اجباری

پاسخ دهی نوروبیولوژیک
یکی از ابزارهای عینی و بسیار مناسب در بررسی تاثیرات ولع مصرف بررسی تغییرات نوروبیولوژیک تحت تاثیر تحریکات ولع مصرف می باشد.استفاده از تکنولوژی های تصویربرداری مغزی نوین در سال های گذشته در شناخت زیرساخت های عصبی فرایند ولع مصرف ایجاد کرده است. استفاده از روش تصویر برداری fMRI در مطالعات مختلف نشان داده که در فرایند پردازش علائم تصویری القا کننده ولع مصرف نواحی مخنلف مغزی شامل قسمت هایی در بخش پیش پیشانی میانی و همچنین هسته های قاعده ای مغز و نواحی پیش حرکتی دخالت دارند(زیتلان و همکاران،1994؛به نقل از معارف وند و همکاران،2011).
پردازش شناختی
در این رویکرد اعتقاد بر این است که با توجه به محدود بودن ظرفیت شناختی افراد اگر آزمون تحریک ولع مصرف به همراه آزمونی که نیازمند پاسخدهی سریع است، همزمان صورت گیرد، میزان افزایش زمان پاسخدهی افراد در آزمون دوم به علت همراهی با فرآیند ولع مصرف میتواند به نوعی نشانگر شدت ولع مصرف باشد(حسنی ابهریان و اختیاری،2008). استفاده از پارادایم هایی مانند استروپ رنگی با لغت های خنثی و یا مرتبط با سوءمصرف مواد و بررسی میزان تفاوت زمانی در پاسخدهی به رنگ این دو گروه لغت، مثالی از به کارگیری این روش ها، البته با تأکید بر پردازشهای ناخودآگاهانه ولع مصرف و ایجاد جهت گیری های توجهی ناشی از آن می باشد. به منظور ارزیابی ولع مصرف مواد با استفاده از ارزیابی پردازشهای شناختی، انحراف توجه، به عنوان یک پردازش شناختی و واسطه میان محرکهای هیجانی گرایش نسبت به مواد (ولع مصرف مواد)و رفتارهای مربوطه مطرح است. انحراف توجه خود بدین معنا است که یک عامل ثانویه اجازه نمی دهد توجه را بر روی اطلاعات دیگر متمرکز کنیم که در این مقوله این عامل ثانویه چیزی نیست مگر همان نشانه های مربوط به مواد. برای ارزیابی و سنجش انحراف توجه، دو ابزار کاربردی عمده وجود دارد که عبارتند از: آزمون استروپ ویژه ی اعتیاد آزمون کامپیوتری جستجوی نقطه(Dot Probe) تصویری و واژگانی (دزفولی و همکاران،2010؛ویلیامز و همکاران،2009).
بیان عاطفه در چهره
با توجه به پایه های عاطفی پردازش های مرتبط با ولع مصرف بهره گیری از سیستم های پردازش تصاویر چهره افراد در هنگام مقابله با شرایط القای ولع مصرف می تواند به عنوان شاخصی برای سنجش ولع مصرف به کار رود. بهره گیری از روشهای کامپیوتری پردازش تصاویر چهره با سیستم های کدگذاری حرکات چهره یا استفاده از دوربینهای مادون قرمز برای بررسی تغییرات حرارت پوستی و هم چنین کاربرد روش های ثبت تحریکات الکتریکی عضلات صورت کاربرد می یابد(معارف وند و همکاران،2011). بنابراین به نظر میرسد انتخاب ابزار سنجش ولع مصرف به رویکردی بستگی دارد که برای تعریف و تبیین ولع مصرف انتخاب می شود.البته نمی توان با اطمینان برخی ابزارها را مختص سنجش ولع مصرف در قالب رویکردی خاص در نظر گرفت اما به نظر می رسد تعدادی از آنها سازگاری بیشتری با رویکردهای خاصی دارند.
تبیین های ولع مصرف مواد
ولعی مصرف مواد یکی از جنبه های اصلی وابستگی روانی در مواد افیونی و برخی از دیگر مواد اعتیادآور است. کسی که در حال گذراندن نشانگان ترک مواد است، دچار انواع افکار و تصاویر ذهنی در مورد مواد و نوعی کشش درونی به سمت ماده مورد نظر می شود. بطوری که بیمار بر آن افکار و تصاویر تسلط ندارد و تمام ذهن بیمار مشغول ماده موردنظر و مصرف فوری آن است (وین ستین و همکاران ، 1998 به نقل از ناظر، صیادی، و خالقی، 1381).
به طور کلی دو دیدگاه عمده نسبت به ولعی مصرف وجود دارد یکی زیست شناختی و دیگری روانشناختی. در تبیین نوروسایکولوژی ولعی مصرف مواد را این گونه بیان می کنند: از نظر نوروسایکولوژیک، سامانه مغزی دوپامینرژیک، که میانجی “احساس لذت” است، نقش حیاتی در سازوکارهای مرتبط با مصرف مواد دارد. در ولعی مصرف مربوط به زمان پرهیز، سامانه های گابانرژیک و گلوتاماترژیک دخالت دارند، در حالی که ولعی مصرف مرتبط با حافظه و اثرات پاداش، احتمالا با مکانیزم های دوپامینرژیک، گلوتامینرژیک و اوپیوییدی ارتباط دارد. ممکن است ولعی مصرفی که در موقعیت‌های استرس زا ایجاد می شود، با سازوکارهای سروتونرژیک که با همکاری سازوکارهای یاد شده در بالا عمل می کنند، ارتباط داشته باشد (آنتون، 2001).
از دیدگاه روانشناختی، رویکردهای روانشناسی، تبیین های متفاوتی را در ارتباط با ولعی مصرف مواد بیان می‌کند. به طور مثال در نظریه های پدیدارشناختی بر ارتباط میان رفتار اعتیادی و ولعی مصرف به عنوان علامت اصلی سوء مصرف و وابستگی به مصرف مواد تأکید می شود. از میان این نظریات، جدیدترین الگوی توصیفی را مادل، گلاسر، کایر و مانتز (1992) ارائه نموده اند.این الگو بر پایه شباهت های نشانه شناسی بین اعتیاد و اختلال وسواسی- اجباری پیشنهاد شده است و با ولع مصرف ذهنی برای اعتیاد به الکل و سایر داروها توصیف می شود. با این وجود، این الگوها از زمانی که نیاز به وجود ولعی مصرف برای تشخیص اعتیاد مطرح شد، مورد تردید واقع شدند.
از دیدگاه روانشناسی شناختی ولع به عنوان احساس ذهنی در کنار میل به عنوان تکانه ای رفتاری برای جستجو مصرف مواد مطرح شده است. در این دیدگاه، چهار نوع ولع مواد مطرح شده است:
پاسخ به علائم ترک: مصرف کنندگان قهار موادی نظیر کوکایین و هرویین، با مصرف مواد غالباً احساس ارضایی زوال پذیر را تجربه می کنند؛ ولی با توقف مصرف مواد،احساس ناراحتی درونی آنها افزایش می یابد. در چنین مواردی،ولع شکل، “نیاز به احساس دوباره خوب شدن” را به خود می گیرد.
پاسخ به فقدان لذت: تلاش سوء مصرف کنندگان برای بهبود خلق خود به سریع ترین و شدیدترین وجه ممکن نوعی دیگر از ولعی مصرف مواد می باشد.
پاسخ “شرطی” به نشانه های مواد: این نوع ولع هیچ خلق افسرده، عامل فشار یا میل غیر لذت بخشی را از طرف سوء مصرف کننده لازم ندارد. سوء مصرف کنندگانی که مواد را مصرف می کنند، یادگرفته اند تا بسیاری از محرکهای ختثی را با ولع های شدید _ حتی در غیاب عوامل استرسزا_ تداعی نمایند.
پاسخ به تمایلات لذت بخش: گاهی اوقات هنگامی که سوء مصرف کنندگان می خواهند تجربه ی مثبتی را گسترش دهند، شروع ولع های مواد را تجربه می کنند(بک، رایت، نیومن، و لیس، 1380).
ویکلر (1948)، اولین کسی بود که نظریه شرطی شدن را در زمینه ولعی مصرف ارائه کرد (باوی، 1388).به اعتقاد وی، محرک های شرطی معین (نشانه ها)،می توانند پاسخی شرطی ایجاد نمایند که نشانگان محرومیت را تقلید کند. این نشانگان شرطی شده می تواند برای رهایی شخص از علائم محرومیت، منجر به مصرف دوباره مواد و بازگشت شود. این الگو مجدداً توسط دروماند، کوپر و گلاتیر (1990) که تصویر و بوی نوشیدنی های الکلی را برای ایجاد ولعی مصرف به کار می بردند، بازبینی شد. بررسی های آنان تفکیک دو نوع ولعی مصرف را در پی داشت: ولعی مصرف به عنوان پاسخی به یک محرک شرطی و ولع مصرف به عنوان بخشی از نشانگان ترک که غیر شرطی می باشد. آنچه در بالا گفته شد از نوع شرطی‌شدن عامل بود؛ اما ممکن است شرطی‌شدن کلاسیک (پاولفی) نیز در مصرف‌کنندگان مواد دیده شود.بدین شکل که رفتارهای جستجوگرانه (ولع) و یا علائم ترک نسبت به محرک های محیطی یا درونی شرطی شوند. بنابراین، هرگاه فردی که مدت زیادی است مواد شبه‌افیونی، نیکوتین، الکل و یا مواد دیگر را کنار گذاشته است وقتی در معرض محرک های محیطی که قبلاً با مصرف یا ترک مواد مرتبط بوده‌اند قرار می‌گیرد، دچار ترک شرطی، ولعی شرطی، یا هر دو می‌شود. البته ولع لزوماً همراه با علائم ترک نیست. مشاهده وسایل مصرف مثل سرنگ و سوزن، بطری الکل یا بسته سیگار می‌تواند این حالت را بوجود بیاورد. بیشترین ولع زمانی‌ است که مواد در دسترس باشند؛ مثلاً هنگامی که فرد دیگری در حال مصرف هروئین یا کشیدن سیگار باشد یا دوستی به وی مواد را تعارف کند. به نظر برخی محققان، نشانه‌های یادآور خاطرات سرخوشی‌آور بیش از علائم ترک باعث ولع و عود می‌شوند(باقری یزدی و همکاران، 1384).
با توجه به نقش پردازش های شناختی در فرآیند ولع مصرف، مارلات و گوردون (1985)،نظریه “یادگیری اجتماعی شناختی” یا نظریه “انتظار پیامد” را مطرح کردند. در نظریه آن ها، تعاملی میان پیامدهای مثبت (کسب لذت و کاهش درد) و پیامدهای منفی (ناراحتی، از دست دادن کار و مشکلات خانوادگی) شکل می گیرد و در نهایت فرد یکی از این دو را برمی گزیند. در این نظریه،ولع مصرف به عنوان “میل به تجربه اثرات تقویت کننده مواد” تعریف می شود، بنابراین ولعی مصرف یک پاسخ شرطی شده است که توسط محرک مربوط به مواد، همراه با تجربه یک لذت پیشین، زنده خواهد شد (اختیاری و دیگران، 1387د).
بسیاری از سوء مصرف کنندگان، ولع مصرف را تمایل برای مصرف مواد تعریف می نمایند. بعضی دیگر از آنها ولع مصرف را یک وضعیت روان شناختی طلب مواد می دانند که انگیزه مصرف مواد را ایجاد می نماید.در این چارچوب، دو فرایند فرض شده است:
شرطی سازی از طریق فراخوانی محرک مرتبط با خشنودی قبلی.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.