پایان نامه درمورد تحریک الکتریکی مغز و عاطفه مثبت و منفی

در مطالعات مختلف همچنین به ارتباط بین مصرف مواد و خلق و خو(عاطفه مثبت و منفی)پرداخته شده است. عاطفه منفی با رفتارهای مصرف مواد مرتبط هستند. یافته ها پیشنهاد می کنند که حالت های خلقی منفی قابلیت وابستگی به نیکوتین را بیشتر می کنند(لاملی و همکاران،1994؛به نقل از کوک و همکاران،2004) و آسیب پذیری در عود مصرف را افزایش می دهد (هال و همکاران،1996؛به نقل از کوک و همکاران،2004).
یکی از انتقال دهنده های عصبی مداخله گر در سو مصرف و ولع مصرف مواد دوپامین است. دوپامین یک ماده شیمیایی در بدن است که اساسی ترین نقش را در بالا بردن احساس لذت دارد.این انتقال دهنده شیمیایی از مرکز پاداش (تقویت مثبت) در مغز ترشح می شود. این مرکز مسئول ایجاد سرخوشی و عواطف و روحیه ی شادی بخش در انسان است. دوپامین به کنترل دستگاه کناره ای مغز که بخشی است از مغز مربوط به نیازهای اساسی و عواطف مثل گرسنگی ، درد، لذت، رضایت، روابط جنسی و انگیزه های غریزی کمک می کند.
تکنیک‌های تحریک مغز در اعتیاد مورد پژوهش واقع شده و به عنوان ابزار‌های تحقیقاتی در تغیر تحریک‌پذیری قشری در اختلال مزمن اعتیاد محسوب می شوند. بسیاری از این مطالعات برای ارزیابی تغیر در تحریک‌پذیری قشرحرکتی انجام شده‌است (بوترسو همکاران، 2005 ، لانگو همکاران،2008 ،ساندرسان و همکاران، 2007 ،زایمان و همکاران، 1995). بنابراین تکرار تحریک مغز پتانسیل کاهش مصرف مواد و رفتارهای اعتیاد گونه را دارد.در اینگونه مطالعه تکنیک تحریک مغز در DLPFC به کار برده شده‌است( آمیاز و همکاران، 2009، کمپرادون و همکاران، 2007،پلیتی و همکاران،2008). به طور کلی مشخص شده است که تحریک PFC می تواند مصرف گذرا دارو و سطح ولع‌مصرف را کاهش دهد. تحریک DLPFC می‌تواند آزادسازی دوپامین در هسته‌های دمدار را افزایش‌دهد(استرافلا، پائوس، بارت و داگر، 2001). بنابراین تکرار تحریک ممکن است سازگاری نورونی را در سیستم دوپامینرژیک به وجود بیاورد.کاهش فعالیت دوپامینرژیک با افزایش سطوح ولع‌مصرف و عود تداعی شده‌است(دیانا، اسپیگاو آکوآس، 2006). بنابراین این امکان وجود دارد که افزایش گذرا آزادسازی دوپامین توسط تحریک مغز به کاهش سطوح ولع مصرف در افراد کناره گیر از مواد کمک کند( بلوم و همکاران، 2008).
در مورد اثرات تحریک مغز بر روی ولع مصرف مواد و حالت های خلقی بحث هایی وجود دارد مبنی بر اینکه این اثرات بلند مدت نبود و ساعاتی پس از تحریک از بین میرود.در داخل کشور پژوهشی که ماندگاری اثرات تحریک الکتریکی مغز از روی جمجمه را بر روی ولع مصرف و بهبود حالت های خلقی افراد وابسته به مت آمفتاین بررسی کرده باشد،وجود ندارد.در تحقیقی که شاه بابایی و همکاران(2014) بر روی کاهش ولع به مت آمفتامین بوسیله tDCS صورت گرفت منطقه مورد تحریک الکتریکی،rDLPFC بود و مطالعه پیگیری هم در آن پژوهش صورت نگرفت،ولی در این پژوهش ما به نبال تحریک LDLPFC بودیم و همچنین مطالعه پیگیری انجام شد.
بررسی فرضیه های پژوهش
این پژوهش قصد داشت به بررسی میزان تغییرات در ولع القایی به مصرف مواد وبهبودخلق و خو، با استفاده از تحریک الکتریکی مغز از روی جمجمه در افراد وابسته به مت آمفتامین در قالب دو فرضیه بپردازد.
فرضیه اول: میزان ولع القایی در مرحله پیش آزمون در مقایسه با مرحله پس آزمون، بعد از تحریک الکترکی مغز کاهش خواهد یافت.
فرضیه اول بیان میداشت که میزان ولع القایی در مرحله پیش آزمون در مقایسه با مرحله پس آزمون، بعد از تحریک الکترکی مغز کاهش خواهد یافت.نتایج حاصل از آزمون فرضیه اول نشان می دهد که درمان بوسیله tDCS در میزان ولع افراد وابسته به مت آمفتامین از مرحله پیش آزمون تا پس آزمون تغیر معنادار داشته است.همچنین نتایج نشان داد که بین مرحله پیش آزمون و پیگیری،پس آزمون و پیگیری در میزان ولع تفاوت معناداری وجود ندارد.
نتایج این پژوهش با یافته های پژوهش شاه بابایی و همکاران(2014) که روی ولع افراد وابسته به مت آمفتامین مطالعه کرده بودند همسو می باشد.با این تفاوت که در پژوهش حاضر ناحیه پیش پیشانی پشتی جانبی چپ مورد تحریک آنودی قرار گرفت در حالیکه در مطالعه شاه بابایی و همکاران ناحیه پیش پیشانی پشتی جانبی راست مورد تحریک آنودی قرار گرفته است.
نتایج همسوی دیگری از گروه های آزمایشی متفاوتی بدست آمده است که به توضیح آنها می پردازیم.
نتایج این تحقیق نیز با مطالعه جیانسونگ و همکاران(2013) که از tDCS آندی LDLPFC برای کاهش ولع مصرف سیگار استفاده کرده بودند، همسو بود.
باجیو و همکاران (2009) گزارش کردند که روش tDCS بر ولع‌مصرف سیگار تاثیر می‌گذارد. یافته این پژوهش که حاکی از اثربخشی این روش بر کاهش ولع ‌مصرف مت آمفتامین می‌باشد با پژوهش باجیو و همکاران همخوان است. البته نوع اجرای این روش در دو پژوهش متفاوت است. این درمان در پژوهش حاضر به مدت 10روز متوالی به طول انجامید.در حالی که باجیو و همکاران درمان را در 5 روز متوالی اجرا کردند. بنابراین، علی‌رغم هماهنگی نتایج این دو پژوهش، اجرای پژوهش در مدت زمان یکسان و مقایسه نتایج ضرورت پیدا می‌کند.
منگ و همکاران (2014) پژوهشی با هدف تاثیر tDCS در ناحیه فرونتال- پریتال- تمپرال در کاهش رفتار سیگار‌ کشیدن انجام دادند تحقیق نشان داد افراد قبل از درمان تعداد نخ یکسانی مصرف می‌کردند ولی بعد از درمان به نسبت قابل‌توجهی تعداد نخ کاهش یافت حتی بررسی یک آزمون دیگر در این مطالعه نشان داد تحریک کاتد باعث کاهش دو برابری نشانه‌های سیگار کشیدن می‌شود. نتیجه تحقیق حاضر مبنی بر تأثیر روش مذکور بر کاهش ولع ‌مصرف مت آمفتتامین و کاهش توجه به سیگار با پژوهش منگ و همکاران همسو می‌باشد.
همچنین در مطالعه ای دیگر که توسط داسیلوا و همکاران(2013) بر روی ولع افراد وابسته به الکل انجام شد،نتایج آن مطالعه نشان داد که تحریک آنودی LDLPFC موجب کاهش معنادار ولع مصرف الکل در گروه آزمایش نسبت به گروه دارونما می شود که با نتایج پژوهش حاضر همسو می باشد.
کاهش فعالیت دوپامینرژیک با افزایش سطوح ولع‌مصرف و عود تداعی شده‌است(دیانا ، اسپیگا و آکوآس ، 2006). بنابراین این امکان وجود دارد که افزایش گذرا آزادسازی دوپامین توسط تحریک مغز به کاهش سطوح ولع مصرف در افراد پرهیز از مواد کمک کند( بلوم و همکاران، 2008).
همچنین مطالعات مختلفی مطرح کرده اند که ولع ارتباط علی و دو سویه ای با سوگیری توجه دارد،در واقع ولع بعد هیجانی و سوگیری توجه بعد شناختی وابستگی به مواد هستند که می توان با مداخله در یکی، دیگری را نیز تحت تاثیر قرار داد. بنابراین اینگونه به نظر می رسد که ناحیه DLPFC مغز در هر دو بعد هیجانی و شناختی وابستگی به مواد درگیر است و با تحریک آن میتوان در هر دو بعد مداخله کرد و تغییرات معناداری را در میزان ولع افراد ایجاد کرد.
بنابراین با توجه به نتایج پژوهش های ذکر شده شاید بتوان اینگونه نتیجه گرفت که تحریک DLPFC می‌تواند آزادسازی دوپامین در هسته‌های دمدار را افزایش‌دهد (استرافلا ، پائوس ، بارت و داگر ، 2001). بنابراین تکرار تحریک ممکن است سازگاری نورونی را در سیستم دوپامینرژیک به وجود بیاورد. در واقع تحریک مکرر الکتریکی مغز در ناحیه پیش پیشانی موجب ترشح بیشتر دوپامین از سیستم دوپامینرژیک می شود و این امر باعث کاهش ولع مصرف مواد می شود.
فرضیه دوم: خلق و خوی افراد وابسته به مت آمفتامین در مرحله پیش آزمون در مقایسه با پس آزمون، بعد از تحریک الکتریکی مغز بهبود خواهد یافت.
فرضیه دوم بیان میداشت که خلق و خو در افراد وابسته به مت آمفتامین در مرحله پیش آزمون در مقایسه با پس آزمون، بعد از تحریک الکتریکی مغز بهبود خواهد یافت.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.