پایان نامه ابعاد بهزیستی روانشناختی و بهزیستی روانشناختی

2-2-2- تحقیقات خـارجی
* نتایج پژوهش هالدی و هانرلیک(1960) نشان داده است که والدین مبتلا به نشانگان داون در مقایسه با والدینی که فرزندانشان مشکلی ندارند تحت فشار بیشتری هستند و هنگامی که این کودکان به سنین نوجوانی می رسند والدین احساس ناتوانی بیشتری در قبال آنان می کنند.
نتایج پژوهش اولشانسکی(1962) نشان داده است که اغلب والدینی که کودک کم توان ذهنی دارند از یک عکس العمل روانی به نام اندوه مزمن رنج می برند به خصوص اگر کودک دارای کم توان ذهنی عمیق باشد.
درتحقیقی که نیتز(1971 ) در مورد سلامت روانی معلمان انجام داده مشاهده شد که از هر سه نفر معلم دو نفر را می توان از نظر روانی با ثبات تلقی نمود. یعنی این که از هر سه نفر یک نفر به هر صورت دچار نوعی مسئله روانی می باشد .
آلن برگ( 1973 ) در پژوهشی که انجام داد به این نتیجه رسید که در مدارسی که معلمان از روحیه و سلامت روان بالایی برخوردارند در پیشرفت دانش آموزان افزایش مشاهده می شود و برعکس روحیه پایین و عدم سلامت روان و رضایت شغلی می تواند به کاهش بهره وری و از پا درآوردن معلم منجر شود که این موضوع با کاهش علاقه، کاهش کیفیت تدریس، کاهش فعالیت و تلاش برای ترک شغل مرتبط است( عبدلی 1381 ).
فینستین دونالد، جوردان ( 1982 ) در ارتباط با رابطه عزت نفس و افسردگی با رضایت شغلی و ارتباط کانونهای کنترل با افسردگی بر روی نمونه ای از32 نفراز معلمان دبیرستان و 17 نفر از معلمان دانش آموزان دارای اختلالات عاطفی تحقیقی به عمل آوردند نتایج پژوهش دلالت بر همبستگی منفی بین رضایت شغلی و افسردگی و همبستگی مثبت بین عزت نفس و رضایت شغلی داشت. کانونهای کنترل( درونی و بیرونی ) اثر قابل ملاحظه ای بر افسردگی نداشتند و ارتباط هر دو افسردگی به یک اندازه بود .
در تعداد محدودی از پژوهش ها رابطه بین بهزیستی روانشناختی و سلامت عمومی بررسی شده است. جورج لاندرمن(1984) رابطه بین بهزیستی و سلامت عمومی را مثبت و قابل توجه گزارش داده اند.
وادینگتون، بوش(1992) در مطالعه تحت عنوان تاثیر معلولیت کودک روی عملکرد وسلامت روانی مادر 12 جفت مادر را مورد بررسی قرار دادند. سن کودکان ونوجوانان10 تا 19 ساله و جوانان 13 تا 26 ساله با شرایط معلولیت شدید بود و مادران آنها دارای سن 36 تا 68 سال بود مصاحبه ای نیمه برنامه ریزی شده با مادران درارتباط با عملکرد روانشناختی مادر و به وطور مستقیم بر نقش عملکرد مادر تاثیر مگذارند. آریندل و همکاران(1999) در بررسی رابطه بین بهزیستی روانشناختی، سلامت عمومی به این نتیجه رسیدند که با افزایش بهزیستی روانشناختی و سلامت عمومی نیز تحت تاثیر قرار گرفته و افزایش می یابد. شات و ریف در مطالعه رابطه بهزیستی روانشناختی و شخصیت به این نتیجه رسیدند که بین ابعاد بهزیستی روانشناختی و روان رنجوری رابطه منفی و معناداری وجود دارد.
مایر(2000) روی 217 پدر و مادر کودک ناشنوای آلمانی که کودکان آنان در سنین 12 تا 6 سال بودند مطالعه ای را با شاخص استرس والدین(اپیدمن ،1990) انجام داد و به این نتیجه رسید که هر چه آسیب شنوایی کودکان بیشتر باشد والدین مشکلات بیشتری را هم در ارتباط خود با دیگران و تعدادی از آنان با افراد ناشنوای بزرگسالان ارتباط داشتند افسردگی کمتری را گزارش کردند.
رونی و همکاران(2003) دریافته اندکه بین ابعاد بهزیستی روانشناختی و اضطراب، افسردگی و خصومت رابطه منفی و معناداری وجود دارد(بیانی وهمکاران،1386).
پژوهش جونز وپسی( 2004) نشان داده است که سبک مقاله در کناب منبع کنترل مهمترین پیش بینی کننده تنش در والدین بود نتایج پژوهش جاکز(2006) که پژوهش هایی درباره نقش سبک های مقابل در پاسخ مادران به تنش ناشی از وجود کودک کم توان ذهنی و تاثیر ان در وضعیت سلامت روانی و بهزیستی روانشناختی انجام شده اند خانواده ها و مادرانی که بیشتر از سبک مسئله محور بهره می گیرند سطوح پایین تری از فشارهای روانی را تجربه می کنند.
رای و همکاران(2013) نشان داد که خانواده های کودکان با نارسایی هوشی تحولی، استرس فزاینده ای را تجربه می کنند که ا ز آن جمله می توان به عدم سلامت جسمی، کندی رشد، نیاز به امکانات ویژه اعم از مراقبت جسمی، درمانی و آموزشی، مشکلات خانوادگی، شاملِ ناکامی ها و آرزوها و رؤیاهای برباد رفته، تحمل سرزنش های دیگران، احساس خجالت و پنهان کردن کودک، محدودیت فع الیت های خانواده، مسائل مالی و … اشاره کرد که تمامی این عوامل، استرس بسیاری بر خانواده، به ویژه مادر، تحمیل می کند.
مک فارلین(2009) در پژوهشی به بررسی تأثیر سن مادران بر تولد کودکان معلول پرداختند. نتایج نشان داد مادرانی که سن آنها کمتر از 18سال است در معرض خطر بالای زایمان نوزادان کم وزن هستند
ریچمن (2009) در مطالعه ای نشان داد که زنان 35 ساله یا بزرگ تر در مقایسه با زنان جوان تر دو برابر بیشتر در معرض خطر تولد کودک معلول هستند
واگار عظیم و همکاران (2013) در پژوهشی با عنوان اضطراب و افسردگی در والدین کودکان ناتوان ذهنی در پاکستان، به این نتیجه دست یافتند که بین اضطراب و افسردگی مادران با شدت ناتوانی ذهنی کودکان رابطه دارد.
ویلرز (2008) در پژوهشی نشان داد که تغذیه مناسب والدین به خصوص مادران، حائز اهمیت است، چنان چه مادران در زمان بارداری رژیم غذایی مناسبی نداشته باشند و در جذب پروتئین و مشکل داشته باشند، امکان معلولیت E و D ویتامین فرزندان شان بالا می رود.
محققی در سوئد تحقیقی انجام داد و به این نتیجه رسید که نقص ذهنی به عنوان یک صفت مشخصه (ژن) مغلوب ارثی می باشد . نقص ذهنی در این افراد در پایین ترین دامنه تغییر بهره هوشی یعنی از صفر تا سی و پنج بوده است ( تورنبول و تورنبول ، 1990) .
ازدواج خویشاوندی در فرهنگ هندی ها مخصوصاً در مناطق جنوبی تقریباً پنجاه درصد دربعضی از نواحی روستایی و سی درصد در مناطق شهری صورت می گیرد( هونت و مارشال 1999).
نیل و شانل (1965) در ژاپن اطفال حاصل از ازدواجهای خویشاوندی را در هنگام تولد و مجدداً در شش الی دوازده سالگی مورد مطالعه قرار دادند ؛ 30 درصد افزایش مرگ و میر و 6/1 درصد بروز بیماری های صعب العلاج در ازدواجهای خویشاوندی بیشتر از معمول بوده علاوه بر این اطفال حاصل از ازدواجهای همخونی به طور کلی 6/1 سانتی متر کوتاهتر و سه صدم کیلوگرم کمتر و بهره هوشی آنها نیز 6 واحد کمتر از گروه کنترل بوده است .
در مطالعه ای که توسط بکر و همکارانش (1997) ، انجام شد دریافتند 37% تمام خواهر و برادرهای یک فرد عقب مانده دچار عقب ماندگی ذهنی هستند و میزان ابتلا والدین به عقب ماندگی ذهنی 32% می باشد.
درمطالعه ای که فرنل (1998) بر روی 24 ناحیه شهری استکهلم انجام داد ، مشاهده کرد 10% خانواده های مورد بررسی حداقل دو کودک مبتلا به سندرم داون دارند و در این مطالعه به نقش ازدواج فامیلی به عنوان علل عقب ماندگی اشاره شده داشت .
بیتلز (2001) بیان می کند ازدواجهای خویشاوندی درجه دو ( عمو، عمه ، دائی ، خاله ، خواهرزاده و برادرزاده ) در جنوب هند بسیار شایع بوده و حدود 20 درصد ازدواج را شامل می شود. ساگار و بیتلز(2008) کاهش میزان شیوع ازدواجهای فامیلی را در بعضی کشورهای شرق میانه از قبیل اردن و عربستان و افزایش آن را در قطر و امارات گزارش کرده اند.
گادرا در تحقیقی که درسال (1913) انجام داده بود در سال 1914 تکرار کرد و به این نتیجه رسید هفتاد و هفت درصد بیماران که دارای نقص ذهنی بودند مقداری نقص عقلی در اجدادشان نیز وجود داشت . در بررسی های دقیقی که در این مورد در آمریکا به عمل آمده است دریافته اند که تعداد متوسط ژنهای مولد خصوصیات مغلوب کشنده در فرد در حدود هشت عدد می باشد( مولوی ، 1361)
در مطالعه ای که جابر و همکارانش (1996) انجام دادند مشاهده شد که 44% ازدواجها فامیلی بوده از جمله مشخصه هایی که ممکن است با ازدواج فامیلی و غیر آن ارتباط داشته باشد ؛ ارتباط قابل توجه مذهب ، بالابودن ضریب ازدواج خویشاوندی و سطح آموزش می باشد. بنابراین با بالابودن سطح آموزش و مشاوره ژنتیک می توان شیوع ازدواج فامیلی را کاهش داد.
طبق گزارش دکتر مورفی (1975) نابینایی مادرزادی در میان کودکان ازدواجهای فامیلی نزدیک ( دخترعمو ، پسرعمو و دخترخاله و پسرخاله) در شهرهای هیروشیما و ناکازاکی که تحت تاثیر تشعشعات زیاد ناشی از انفجار هسته ای واقع شده بودند 35% و در خانواده های غیر فامیل که میزان تشعشعات آنها مساوی گروه قبل بود 5/14% می باشد. این تحقیق حساسیت و آسیب پذیری ازدواجهای خویشاوندی را در برابر تشعشعات رادیواکتیو نشان می دهد (خانعلی زاده 1378).
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.