پایان نامه آموزش ذهن آگاهی/نظريه­ ‌شناختي افسردگی

92
ژانویه 27, 2019 0 Comment

ديدگاه روان­كاوي و روان­پویشی

این دیدگاه به افسردگی به عنوان واکنشی علیه فقدان می­نگرد (شکل 2-1). این فقدان در شکل­های طرد شدن یا از دست دادن، یادآور تمام ترس­های متأثر از فقدان­های دوران کودکی است. روان­کاوی در خصوص افسردگی به این فرض اتکّا دارد که افراد افسرده خشم خود را سرکوب می­کنند، زیرا شدیداً نگران طرد شدن توسط کسانی هستند که به حمایت آنان تکیه کرده­اند. این نظریه­ها در تبیین افسردگی بر فقدان، وابستگی زیاد به تأیید بیرونی و درونی­سازی خشم متمرکز شده­اند (اتکینسون و همکاران1385).

ملاني كلاين[1]، افسردگي را متضمن ابراز پرخاشگري به محبوب مي­دانست و از اين نظر بسيار شبيه فرويد بود، از نظر ادوارد بيبرينگ[2]، پديده افسردگي زماني شكل مي­گيرد كه فرد از فاصله­ی آرمان­هاي بسيار كمال­طلبانه­ی خود و ناتواني‌اش در رسيدن به اين اهداف آگاه مي­شود. سيلوانو آريتي[3]،ديده بود كه بسياري از افرادِ افسرده، نه براي دل خود، كه براي ديگران زندگي مي­كنند، او به شخصي كه فرد افسرده براي او زندگي مي­كند، ديگري غالب، اطلاق مي­كرد، كه این دیگری می­تواند يك اصل، آرمان، مؤسسه، يا فرد باشد و افسردگي زماني رخ مي­دهد كه بيمار درمي­يابد، فرد يا آرماني كه او برايش زندگي كرده هرگز چنان نبوده است كه انتظارات او را بتواند برآورده سازد. جان بولبي، معتقد بود كه آسيب ديدن دلبستگي­هاي اوليه و جدايي توأم با آسيب در دوران كودكي، زمينه­ی ايجاد افسردگي را فراهم مي­کند. گفته مي‌شود كه فقدان­هاي دوران بزرگسالي موجب تجديد خاطره­ی فقدان آسيب­زاي كودكي مي­گردند و به اين ترتيب بروز دوره­هاي افسردگي در بزرگسالان را تسريع مي­كنند» (کاپلان و سادوک؛ ، 1387).

– نظريه­ ‌شناختي

در اين نظريه طرحواره­ها به­عنوان واحدهاي تشكيل‌دهنده­ی شناخت، بررسي مي­شوند، لذا افسردگي نتيجه تحريف­هاي شناختي افراد است؛ اين تحريف­ها شامل موارد زیر هستند:

نتيجه­گيري دلبخواهي: رسيدن به يك نتيجه خاص بدون اين­كه مدارك كافي براي آن وجود داشته باشد؛

انتزاع اختصاصي: تمركز و تأكيد بر بخشي از جزئيات و ناديده گرفتن ساير جنبه‌هاي مهم­تر يك تجربه؛

تعميم افراطي: رسيدن به نتيجه­گيري­هايي براساس تجارب بسيار اندك و بسيار محدود؛

بزرگ­نمايي و دست‌ كم گرفتن: بيشتر يا كمتر از حدّ واقع، بهادادن و اهميّت دادن به يك رويداد خاص؛

شخصي‌سازي: تمايل به منتسب كردن و ربط دادن رويدادهاي خارجي به خود، بدون اساس و پايه كافي؛ مطلق­گرايي تفكر: تمايل به قرار دادن تجارب در دو مقوله همه يا هيچ.

تحريف­ها، طرحواره­هاي افسردگي­زا[4] هستند. الگوهاي شناختي باعث مي­شوند كه فرد، داده­هاي دروني و بيروني را تحت تأثير تجارب اوّليه، به گونه­اي تغيير يافته درك كند (کاپلان و سادوک، ؛ 1387). رویکرد شناختی افسردگی را نتیجه­ی تفسیر منفی از واقعیّت می­داند. «از دیدگاه بک پدیدآیی افسردگی مشروط به ساخت­ها (روان­بنه­های شناختی) و فرایند­هایی (شیوه­های تفکر) است، که به ایجاد تغییرات کم و بیش مهمّی در واقعیّت منجر می­شوند. بررسی روان­بنه­های شناختی افراد افسرده زمینه­های سه­گانه­ی شناختی را آشکار می­سازد:

  1. دیدگاه منفی نسبت به خود: فرد خود را مملو از عیوب، نارسایی­ها و فاقد ارزش می­پندارد و نتیجه می‌گیرد که رویدادهای منفی فقط به فقدان ارزش شخصی وی نسبت دادنی هستند.
  2. افکار منفی درباره­ی محیط پیرامون: یک چنین افکاری بر اثر تفسیر منفی رویدادهای خنثی و یا مثبت آشکار می‌شوند و این گرایش را در فرد ایجاد می‌کنند که در بین امکانات متعدد همواره بدترین احتمال را در نظر بگیرد.
  3. در دیدگاه منفی نسبت به آینده: کفه‌ی بدبینی می‌چربد و جایی برای تصور آینده‌ای بهتر باقی نمی‌گذارد، چراکه همواره در بین همه‌ امکانات، نامساعدترین آن­ها را در نظر می­گیرد (دادستان، 1391).

[1]– M.Klein

[2]– E.Bibring

[3]– S.Arieti

[4]– Depressogenic schemata

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر اضطراب و افسردگی و کاهش سردرد تنشی زنان شهر کرمانشاه