نظریه بودائیسم درباره شخصیت انسان و نظریه اسلام درباره شخصیت انسان

7) مکتب روان شناسی مشرق زمین‌:
باید دقّت کرد که ریشۀ تمام تفکرات معاصرات در زمینه شخصیت را می توان در نظریات فلاسفه و متفکران مشرق زمین در چندین قرن قبل یافت. دو مکتب اصلی مشرق زمین که طی قرون، نفوذ، اهمیّت و تأثیرات عمیق و گسترده ای بر تفکّر روان شناختی انسان گذاشته اند عبارت اند از:
نظریه بودائیسم درباره شخصیت انسان‌:
در فلسفه بودا، آنچه را که می​توان به مفهوم شخصیت نزدیک دانست مفهوم آتا است که در روانشناسی غربی «خویشتن» نامیده می​شود، البته با این تفاوت اصلی که بر طبق مفهوم آتا، خویشتن ثابت و مداومی درانسان وجود ندارد و شخصیت انسان مجموعه​ای از خصوصیات، جریانات و حالات گذرا و ناپایدار جدا از هم است. «بهاوا» تنها عامل ثابتی است که تداوم شخصیت را نشان می​دهد و عبارت است از تداوم ضمیر آگاه در زمان و بر زمان. هر دقیقه از هشیاری ما، به وسیله دقایق دیگر شکل می گیرد و به نوبۀ خود، لحظه بعدی هشیاری را شکل می بخشد به وسیله بهاواست که لحظات آگاهی و هشیاری به لحظات بعدی متصل می شود. از نظر فلسفۀ بودائیسم، علاوه بر حواس پنجگانه، حس ششمی نیز وجود دارد که آن تفکر است. همچنین «کارما» که از مفاهیم اساسی در بودائیسم می​باشد یعنی «انگیزه هر عمل انسان، یک حالت یا وضع روانی است که زیربنای آن عمل خاص قرار می​گیرد». از این دیدگاه، رفتار انسان در اصل نه خوب است و نه بد؛ طبیعت خوب یا بد، به انگیزه یا نیت فکری بستگی دارد که براساس آن به وجود آمده است؛ به عبارت دیگر آنچه انسان انجام می دهد، محصول نحوۀ تفکّر خود اوست. (شاملو، 1390)
نظریه اسلام درباره شخصیت انسان‌:
از دیدگاه اسلام، انسان مخلوقی است که از هنگام زاده شدن، بالقوه کمالاتی دارد که می​تواند به آنها فعلیّت بخشد و همچنین فطرتی حیوانی دارد که بر اثر افراط و تفریط در آن، دشواری​هایی برای خود و دیگران به بار می​آورد. انسان از نظر ساختمان جسمی، تمایلات غریزی، شهوات و خواسته هایش به سایر حیوانات شباهت داردولی از سه بعد با آنها تمایز عمیقی دارد که عبارتند از‌: الف– داشتن ادراک، کشف خود و جهان خود و داشتن جهان بینی ب– وجود عوامل و جاذبه هایی که بر انسان احاطه دارند ج– آزادی انتخاب، تحت تأثیر محیط و جاذبه​های آن قرار گرفتن و تسلّط بر آنها
اسلام خیلی پیشتر از فروید و سایر روانشناسان قرن بیستم، طبیعت انسان را به سه قسمت تقسیم کرده که عبارتند از‌: نفس امّاره، نفس مطمئنه، نفس لوّامه که به ترتیب معادل نهاد، خود و فراخود در نظریه فروید هستند. (شاملو، 1390)
2-4- اهمیت شناخت و ارزیابی شخصیت
درک ضرورت مطالعه و ارزیابی شخصیت چندان دشوار نیست. شناخت شخصیت‌، ویژگی​ها، چگونگی شکل​گیری‌، عوامل مؤثر و چگونگی ارزیابی آن فواید زیادی دارد‌. این امر از یک سو جنبه​ی ارضای حس کنجکاوی و میل به حقیقت​جویی را در انسان به دنبال دارد زیرا نوعی خودشناسی خواهد بود (جمالفر،1373‌). از سوی دیگر شناسایی وارزیابی شخصیت در پیش​گیری یا اقدام احتمالی در مورد بروز اختلالها و نابسامانی های شخصیتی نیز میتواند به ما کمک کند تشخیص شخصیت در بسیاری از موارد موجب روشن شدن علل بیماریهای روانی‌، چگونگی گسترش وتجلیات آنها می شود کاربرد آزمونهای شخصیت در کلینیک های مشاوره و راهنمایی میتواند به ما کمک کند تا علاوه بر شناخت صحیح روان یا ذهن یک بزهکار‌، چگونگی بروز بزهکاری و احتمالا اصلاح مجدد وی را آسان تر سازیم (جامه بزرگ، 1376‌).
2-5- مفهوم تیپ شخصیتی‌
مفهوم تیپ شخصیتی موجودیتش را مدیون روان شناس سوییسی کارل یونگ و دو زن آمریکایی به اسامی کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز میرز است‌. یونگ روان تحلیل گر پیرو مکتب فروید است. وی معتقد است رفتاری که به نظر غیر قابل پیش بینی میرسد اگر بتوان زیر بنای ذهنی و برداشت ها و نگرش های اشخاص را شناخت‌، درک و شناسایی و قابل پیش بینی میباشند. همزمان با یونگ، کاترین بریگز نظام ویژه ای برای تعیین تیپ شخصیتی اشخاص تدبیر کرد. در سال 1921 نظریه یونگ درباره شخصیت در کتابی با عنوان تیپ های روانی به چاپ رسید.
کاترین درسال 1923 الگوی یونگ را پذیرفت و درباره یافته های وی به بررسی پرداخت. میرز و بریگز با توجه به اهتمام نظری کارل یونگ و با بسط دادن آن، امکان استفاده علمی از آن را میسر ساختند‌. یونگ معتقد بود که سه ترجیح شخصیتی و هشت تیپ شخصیتی وجود دارند. کاترین بریگز و ایزابل بریگز میرز پس از بررسی مفصل به این نتیجه رسیدند که چهار ترجیح شخصیتی و شانزده تیپ شخصیتی وجود دارد. اینها همان تیپ های شخصیتی شانزده گانه هستند که در این مقاله به آن اشاره می شود. کارترین بریگز و ایزابل میرز آزمون تیپ شخصیتی را تدارک دیدند. این تست مفصلی است که تیپ های شخصیتی را اندازه گیری می کند. تمامی مردم در یکی از این شانزده تیپ قرار میگیرند. این بدان معنا نیست که انسان ها منحصر به فرد نمی باشند. زیرا انسان ها، هر کدام منحصر فرد خود شان هستند. تمام تیپ های شخصیتی به یک اندازه ارزشمند هستند. هیچ تیپ شخصیتی بهتر یا بدتر نیست، سالم تر یا بیمارتر، با هوش تر یا کند ذهن تر نیست. تیپ شخصیتی ارتباطی با هوش ندارد و نمی توان از روی آن موفقیت اشخاص را پیش بینی کرد. اما با توجه به تیپ شخصیتی اشخاص، درمی یابیم که چه عواملی به آنها انگیزه می دهد و در شرایط گوناگون چه رفتاری بروز میدهند و در نهایت در مشاوره شغلی و یا ارزیابی جهت استخدام به یاری ما می آید (‌جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی‌، 1384).
2-6- تعریف سبک های فرزندپروری‌
سبک فرزند پروری مجموعهای از نگرشهای والدین نسبت به کودکان است که منجر به ایجاد جو هیجانی میشود که در آن جو رفتارهای والدین بروز مینماید. این رفتارها هم دربرگیرنده رفتارهای مشخص (رفتارهایی که در جهت هدف والدین است) که از طریق آن رفتارها، والدین به وظایف والدینی شان عمل میکنند (‌اشاره به رفتارهای فرزند پروری دارد) و رفتارهای غیر مرتبط با هدفهای والدینی است که شامل ژستها، تغییر در تن صدا یا بیان هیجانهای غیرارادی می باشد. در واقع فرزند پروری فعالیتی پیچیده و دربرگیرنده رفتارهای خاصی است که کودک را تحت تأثیر قرار میدهد (‌دارلینگ و استنبرگ ، ۱۹۷۸؛ به نقل از اسلیمی، ۱۳۸۵)‌.
2-7- نظریه های موجود در تربیت کودک
فرزندپروری فرایند پیچیده ای است که سؤالات زیادی را بر می انگیزد‌. چگونه باید کودکانمان را تربیت کنیم؟ چقدر باید سخت گیر باشیم؟ چطور باید انضباط را به کودکان مان بیاموزیم؟ آیا مراکز مراقبت های روزانه (مهدکودک ها) به همه ی نیازهای کودک هنگامی که ما هردو در خارج از خانه کار میکنیم، پاسخ میدهند؟ چطور می توانیم در مسؤولیت های خانه و فرزندپروری مشارکت کنیم به طوری که هیچ یک از ما احساس خستگی و ناراحتی نکند؟ قبل از اینکه به این موضوعات بپردازیم، اجازه دهید به برخی رویکردهای نظری در زمینه فرزندپروری بپردازیم‌.
رویکرد سیستمی خانواده به طور روزافزونی، توسط افرادی که رابطه ی والد-فرزندی را مورد مطالعه قرار می دهند، به کار برده می شود. مطالعات بر تأثیر والدین بر کودک و برخی بر تأثیر کودک بر والدین متمرکز شده اند‌. در دهه ۱۹۸۰، اجماع قدرتمندی به وسیله پژوهشگران رشد کودک، به دلیل لزوم مطالعه اثرات دو جانبه کودک والد، به منظور درک پویای ی های والد کودک، صورت گرفت. این ایده به اندازه مؤلفه های نظری سیستم های خانواده، جدید نیست‌، بلکه گام نخست پژوهشگران سنتی رشد کودک بوده است. کتاب ریچارد بل که حاوی پژوهشهای اثرات کودک بر بزرگسالان (‌۱۹۷۷‌) است باعث علاقه به حوزه پژوهش های مربوط به “اثرات دو سویه والد کودک” شده است. در دیدگاه سیستمیک خانواده، قدم اول نظریه‌، رابطه ی والد کودک به عنوان یک چرخه تعاملی و تاثیر متقابل است (‌اولسون و دیفرین، ۲۰۰۱‌). چندین نظریه مربوط به رشد کودک بر رویکردهای فرزندپروری تاثیر گذاشته اند از فروید و هوادارانش بر اهمیت دوران کودکی متمرکز شده اند‌. فرویدین ها و دیگر هواداران مکتب روا ن پویایی بر اهمیت ایجاد یک محیط هیجانی مثبت برای کودک تأکید کرده اند. آنها معتقدند‌، لازم است که کودک اعتقاد پیدا کند دنیا مکان امن و خوبی است و اینکه می توان به والدین مهربان و پایا اعتماد کرد‌. اگرچه افرادی که رنج زیادی را متحمل شده اند، می توانند تغییرات مثبت و برجسته ای را در زندگی بعدی ایجاد کنند، بهتر آن است به آنها کمک کنیم که از سنین بسیار پایین موفق باشند (اولسون و دیفرین، ۲۰۰۱‌)‌.
ژان پیاژه و طرف داران مکتب ارگانیستیک به رشد شناختی و ذهنی کودک علاقه مند بوده اند. پیاژه به رشد ذهنی در مراحل مختلف از کودکی تا نوجوانی پرداخته است‌. او معتقد است که کودک بسیار متفاوت از بزرگسال فکر میکند. تفکر کودک، ابتدایی و اسرارآمیز است‌. کودک خردسال فقط دارای آغازه های توجیه منطقی است و فرآیندهای تفکر به طور آهسته به سمت اشکال پیشرفته تر تا بزرگسالی پیش می روند. این نظریه والدین را به انتخاب اسباب بازی ها و فعالیت هایی که از نظر رشدی برای کودک، مناسب است‌، تشویق می کند و از آنها می خواهد که بیشتر از ظرفیت کودک در هرمرحله رشدی، چیزی از وی مطالبه نکنند (اولسون و دیفرین، ۲۰۰۱‌)‌.
رفتارگرایان، براساس نظریه های یادگیری، برخی رویکر دهای مثبت و عملی را برای کنار آمدن با رفتار کودکان، شکل داده اند. به جای تمرکز بر تنبیه‌، رفتارگرایان، “تأکید بر مثبت ها” را که به عنوان تقویت کننده شناخته شده است، مورد تشویق قرار می دهند. هنگامی که کودک کاری مثبت انجام میدهد، او را تشویق کنید‌. انتخاب تقویت کننده مثبت، کار سهلی نیست‌. روش های مختلف برای کودکان مختلف به کار برده می شود. اغلب کودکان، به پول، خوب پاسخ می دهند. ولی تمجید و در آغوش گرفتن، اثری مساوی یا حتی بیشتر دارد‌. بزرگسالان نیز با کسب تمجید و تأیید از جانب رئیس‌، برای انجام یک کار فوق برنامه موافقند‌. یک والد باید در ایجاد تقویت​کننده​های جدید، خلاق باشد (اولسون و دیفرین، ۲۰۰۱‌). شاید، بزرگ ترین تقویت به سادگی، لذت بردن از مصاحبت با یکدیگر باشد‌. در پژوهشی از افراد خواسته شد که بهترین خاطره دوره کودکی شان را به یاد آورند. به این صورت: “چشمانتان را ببندید، برگردید به زمانی که بچه بودید و بهترین زمانی را که همراه خانوادهتان بودید، تصور کنید‌. چه کاری با خانواده انجام میدادید؟ چه اتفاقی می افتاد؟ چه کسی آنجا بود ؟ آن را احساس کنید‌. حال چشمان تان را باز کنید و آنچه را که با چشم ذهنتان دیدید، توصیف کنید.
در طول ۲۰سال گذشته، که از هزاران نفر درباره خاطرات شادشان به این صورت پرس و جو شده است‌، برجسته ترین یافته ها این ب ود که بزرگسالان به ندرت چیزهایی را که از نظر مالی قیمتی بوده، به خاطر می آورند‌. فقط گاهی اوقات برخی بزرگسالان یک خاطره، مثلاً غذا خوردن در یک رستوران گران قیمت و یا تعطیلات پر هزینه را به یاد می آورند‌. اما اکثر خاطرات شاد دوران کودکیمان از تجربیاتی است که از نظر پولی ارزش خاصی ندارند‌. عنصر کلیدی این است‌: “فردی یا افرادی را که دوست دارم در کنارم هستند، ما از مصاحبت یکدیگر لذت می بریم و به نوعی در کنار یکدیگریم‌. بسیار واضح است که در روابط خوب‌، چیزهای ساده می توانند بسیار لذت بخش باشند‌. این زمان های خوب نه تنها پیوند بین والدین و کودکان را ارتقاء می بخشند، بلکه همکاری را نیز در کودکان افزایش می دهند‌.
نظریه آدلر‌ :
یکی از نظریه پردازان سبک های فرزند پروری آلفرد آدلر است. استین . (۲۰۰۲، به نقل از صیاد شیرازی،۱۳۸۲‌) مواردی را به دیدگاه او [آدلر] افزوده و تقسیم بندی به شرح زیر ارائه داده است:
۱. سبک آزاد منش و امید بخش: والدین در این سبک منحصر به فرد بودن کودک را قبول دارند. احساس عمیق احترام و مساوات را به او عرضه می کنند. کودک را تشویق میکنند که خطای خود را تصحیح کرده و توانایی های خود را گسترش دهد، کودک را راهنمایی می کنند تا اهمیت همکاری را دریابد.
۲. سبک بسیار آسان گیر: والدین، هدایا و مزایا و امتیازات زیادی را بر سر کودک میریزند ولی توجهی به نیازهای اصلی او ندارند. کودک در چنین محیطی کسل و بی تفاوت است و ابتکار و خود انگیختگی خود را از دست می دهد.
۳. سبک بسیار مطیع: والدین تسلیم آرزوها‌، خواسته ها و امیال کودک می شوند. والدین نمیتوانند به کودک نه بگویند. کودک در چنین محیطی براحتی حقوق دیگران را نادیده میگیرد و هیچ محدودیتی را نمی شناسد.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.