منزلت اهل‌بیت (علیهم السلام) در نگاه ابن‌حنبل و ابن‌تیمیه- قسمت ۴۲

ابن‌تیمیه در این مورد می‌نویسد:
ابوبکر در اموال به نفع خود تصرف نمی‌کرد بلکه به نفع مسلمین ‌این عمل را انجام می‌داد و فاطمه اموال را برای خود می‌خواست و به ضرورت مشخص است حاکم دورتر از هوای نفس نسبت به کسی است که به‌نفع خود تلاش می‌کند[۸۶۹]
بر خلاف‌این استظهار ابن‌تیمیه، در کلام و احادیث رسول الله (صلی الله علیه و آله) دارندگان ریاست بیشتر از دیگران در معرض انحراف هستند و سهم آنان در جلب منفعت به‌خود و مانع شدن دیگران از حقوق خود پر رنگتر از مرئوسین است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود«حب‏ الرئاسه شاغل عن حب الله سبحانه». [۸۷۰]
بنا به نظر برخی صلحا حب ریاست آخرین چیزی است که از قلب صادقین خارج می‌شود «و من کلام بعض الصالحین آخر ما یخرج من رئوس الصدیقین حبَ‏ الرئاسه». [۸۷۱]
در کنار‌ این مطلب، مطالبه و بیان حق در حضور حاکمان در اسلام ممدوح است.
. . . وأفضل من ذلک کله کلمه عدل عند إمام‏ جائر. [۸۷۲]
در کتب اهل‌سنت‌ و خود ابن‌تیمیه، فاطمه (سلام الله علیها) «سیده نساء العالمین» و به‌عنوان یکی از اهل کسا و مباهله و مورد احترام و علاقه شدید پیامبر (صلی الله علیه و آله) معرفی شده است[۸۷۳] و مطالبه دنیا از طرف حضرت برای خود غیر قابل پذیرش است هر چند مطالبه حق از تکالیف اصلی دینی است و به‌خاطر مطالبه حق حرجی بر انسان قابل تصور نیست.
فصل چهارم
مقایسه تطبیقی آراء ابن‌حنبل و ابن‌تیمیه
در مورد منزلت اهل‌بیت(علیهم السلام)
تمام دانشمندان اهل‌سنت ‌به اهل‌بیت (علیهم السلام) نگاه اجلالی و احترام آمیز دارند. در این میان حنابله به‌دلیل‌اینکه از جریان اصلی اهل‌حدیثند و خود را ملتزم به سلف می‌دانند، رویکرد آنها در مورد شخصیتهای صدر اسلام و موضوعات مرتبط، ارتباط وثیقی با روش شناسی و معرفت شناسی و معناشناسی آنها دارد.
قبل از بررسی نظرات ابن‌حنبل و ابن‌تیمیه به‌روش تطبیقی، لازم است در مورد روش شناسی حوزه فکری که‌این دو عالم حنبلی به آن تعلق دارند و معرفت شناسی و معنا شناسی آنها را کاملا متاثر نموده است، به اجمال گفتگو گردد.
اهل‌حدیث در روش شناسی نقل گرا،‌ در معرفت شناسی حدیث گرا و در معنا شناسی ظاهرگرا می‌باشند. [۸۷۴]حوزه معرفت شناسی و معنا شناسی تحت تاثیر روش نقل گرایی افراطی است. لذا نقلگرایان در معرفت شناسی از ظواهر احادیث فراتر نمی‌روند و این امر موجب مشکلات معرفتی و در مواردی منشا تناقضاتی می‌گردد.
توجه به محتوای جمله‌ای از ابوالحسن اشعری مبین نگاه افراطی اهل‌حدیث به حوزه معرفت دینی و تقدم حدیث بر همه منابع معرفتی حتی قرآن است.
او در بیان نسبت قرآن و سنت‌ (قول، فعل، و تقریر) پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نقل چند نظر می‌نویسد: «. . . افراد دیگری معتقدند که قرآن و سنت ‌دو حکم از احکام خدایند و علم و عمل به آن دو واجب است پس روا است خداوند قرآن را توسط سنت ‌نسخ کند». [۸۷۵]
در ‌این فضا برخی از اهل نظر ابن‌حنبل را بیش از ‌اینکه فقیهی صاحب مکتب بشناسند، او را یک محدث تلقی می‌کنند. [۸۷۶]
مشخصه عمومی‌ اهل‌حدیث مخالفت با اجتهاد و رای و اهتمام ویژه به استناد مطلق به احادیث است.
شهرستانی نقل می‌کند گرایش عمومی ‌اهل‌حدیث در مخالفت با تاویل بود. «أن التأویل أمر مظنون بالاتفاق». [۸۷۷]
او با اسم بردن از ائمه حدیث بر دوری آنها از روش تاویل و توغل در ظواهر تاکید می‌کند‏. [۸۷۸]
شهرستانی در ملل و نحل اصحاب حدیث را در مقابل اصحاب رای قرار می‌دهد و آنان را با مولفه‌های خاصی همانند توجه به گرد آوری حدیث و نقل اخبار و مبتنی کردن احکام به متون دینی و عدم توجه به قیاس آشکار و پنهان در مواردی که حدیثی یافت می‌شود، تعریف می‌کند. [۸۷۹]
بغدادی ذیل اهل الحدیث از مالک، شافعی، ابوحنیفه، اوزاعی و سفیان ثوری و اصحاب آنان نام می‌برد که توقف در ظواهر نصوص دینی از مشی آنها قابل اصطیاد است. [۸۸۰]
ابوحنیفه به اهل قیاس شهرت دارد[۸۸۱] ولی در نقل شهرستانی از اهل‌حدیث شمرده شده است.
در مورد اصحاب الحدیث در قسمت دیگر کتاب فوق به لیست مذکور افرادی دیگر همانند ابن‌ابی لیلی، ابی ثور، ابن‌حنبل و اهل الظاهر اضافه می‌شوند. [۸۸۲]
از دیدگاه ابن‌حنبل اصول سنت‌، چنگ زدن به هر چیزی است که اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر آن بودند. از نظر او حدیث اهمیت والایی دارد و هر چه در حدیث آمده باشد باید پذیرفت هر چند مطالب آن را دقیق در نیابیم. [۸۸۳]
پاکتچی از محققین و نویسندگان دایره المعارف بزرگ اسلامی‌ در مورد شیوه اهل‌حدیث و ابن‌حنبل، نظرات قابل توجهی را بیان کرده است.
او می‌نویسد: «احمد به سنت ‌اهمیت می‌داد و مخالفت با آن را بدعت تلقی می‌کرد». [۸۸۴]
با ‌این تعریف جایگاه عقل و تاویل و رای در اندیشه اهل‌حدیث مشخص می‌شود.
محقق مزبور ادامه می‌دهد: «احمد به نص قرآن و حدیث عنایت داشت و تاویل را در نصوص جایز نمی‌دانست». [۸۸۵]
احمد با جدلهای کلامی ‌مخالفت می‌ورزید، چنانکه به عبید الله بن یحیی بن خاقان نوشت: اهل کلام نیستم و سخن گفتن را روا نمی‌دانم مگر در باره چیزی که در قرآن یا حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا در کلام صحابه از آن سخن رفته باشد، اما در غیر ‌این موارد کلام امری ناشایست است[۸۸۶]
محقق مذکور در تکمیل مطالب خود یاد آوری می‌کند:
احمد بن ‌حنبل به‌عنوان محدثی بر جسته و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هر گونه روش تاویلی‌آیات قرآن و احادیث منسوب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) مخالف بود و با بزرگان اصحاب رای مخالفت می‌ورزید. [۸۸۷]
این روش منجر به توغل در ظاهر نصوص دینی و کلام و رفتار صحابه شده است و مرزهای فکری اهل‌حدیث را در حوزه عقاید به راحتی نمی‌توان نشان داد.
پاکتچی اضافه می‌کند:
به ‌آسانی نمی‌توان دیدگاه خاص احمد بن ‌حنبل را در باره عقاید نشان داد به‌ویژه احمد در موضوع عقاید و اصول فکری اصحاب حدیث کتابی مفصل و روشن تالیف نکرده است و روایات شاگردان و پیروانش گاه متناقض و ناهمگون می‌نماید[۸۸۸]
از امور مبهم در اصحاب حدیث چگونگی درک مفاد احادیث است چون احمد هر نوع بحثی را پیرامون حدیث حتی برای فهم آن رد می‌کند و خواهان پذیرش مطلق و بی چون و چرای احادیث است.
آقای پاکتچی در این مورد می‌نویسد:

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است