پژوهش دانشگاهی – منزلت اهل‌بیت (علیهم السلام) در نگاه ابن‌حنبل و ابن‌تیمیه- قسمت ۳۴

ابن ابی الحدید در جایی دیگر با نقل متن خطبه حضرت علی (علیه السلام) به هدف والای الهی حضرت در تشکیل حکومت اسلامی‌ و عدم اعتنا به جاذبه‌های کاذب حکومت صحه می‌گذارد.
«اللهم إنک تعلم أنه لم یکن الذی کان منا منافسه فی‏ سلطان‏ و لا التماس شی‏ء من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک». [۶۷۰]
ابن‌حنبل سلف و پیشوای فکری ابن‌تیمیه در کتاب زهد خود مراتب بی اعتنایی حضرت علی (علیه السلام) به دنیا و نحوه پوشش و خرید لباس‌ایشان را به تفصیل بیان و احادیثی از حضرت را در مذمت دنیا و ترغیب به زهد و دوری از هوای نفس و یادآوری آخرت. . . نقل می‌کند. [۶۷۱]
ابن‌تیمیه در موضعی از کتاب منهاج السنه حضرت علی (علیه السلام) را از زاهدان به‌دنیا معرفی می‌کند که در تضاد با ادعای ایشان در مورد هدف جنگ حضرت است. او حضرت را بی اعتنا به دنیا و مظاهر آن معرفی می‌کند: «تردیدی در زهد مالی علی وجود ندارد». [۶۷۲]
جنگ‌های داخلی در زمان امامت ظاهری‌ایشان برای حفظ کیان و موجودیت اسلام و کنترل اخلالگران و تامین امنیت جامعه دینی بود. لذا بر وفق دین و در جهت تعالی معنوی ارزیابی می‌شود.
در خصوص خون‌های ریخته شده در خلافت علی (علیه السلام) دقت در چند ملاحظه ضروری است.
۱- مسئولیت خونهای ریخته شده در جنگ متوجه کارشکنان و زیاده خواهان و متمردین و باغیان نسبت به‌حکومت چهارمین خلیفه از خلفای راشدین است.
۲- دفع فتنه و باز گرداندن آرامش به جامعه اسلامی ‌از تکالیف اصلی حکومت اسلامی ‌است. قرآن در مورد سه گروه بسیار حساسیت نشان می‌دهد. [۶۷۳]یکی از گروه‌ها آنهایی بودند که با شایعه پراکنی و اتهام زنی به حکومت اسلامی ‌در صدد واگرایی و ‌ایجاد خلا روانی و امنیتی در جامعه اسلامی ‌بودند. شبیه ‌این فتنه گری در ابتدای حکومت امام علی (علیه السلام) در مورد قاتلین عثمان اتفاق افتاد. ابن‌تیمیه خود معترف است بعد از تثبیت حکومت اموی (هم طایفه خلیفه مقتول)، کسی با عنوان قاتل تحت تعقیب قرار نگرفت و مجازات نشد. [۶۷۴]
مفسرین در مورد بر خورد خداوند با سه گروه مذکور با استفاده از مفاد ‌آیه مطالب دقیقی را مطرح کرده‌اند.
تهدید منافقین و بیمار دلان و شایعه پراکنان به تبعید و اخراج از شهر، در صورتی که از فساد دست نکشند، از اهمیت حفظ موجودیت جامعه مسلمین حکایت دارد.
توجه به‌آیاتی که ناظر به‌ایجاد نظم اجتماعی و برخورد با اخلالگران است، میزان اهمیت کار حضرت علی(علیه السلام) را در برخورد با کارشکنان نشان می‌دهد.
در قرآن می‌خوانیم:« لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِم. . . » (احزاب: ۶۰). [۶۷۵]
واکاوی معنی واژگان و جملات اهمیت موضوع را نمآیان می‌کند.
” کلمه” انتهاء” به معناى امتناع از عملى و ترک کردن آن است، و کلمه” مرجفون” جمع اسم فاعل از
“ارجاف” است، و” ارجاف” به معناى اشاعه باطل، و در سایه آن استفاده‌هاى نامشروع بردن است، و یا حد اقل مردم را دچار اضطراب کردن است. [۶۷۶]
و کلمه” لنغرینک” از” اغراء” است، و” اغراء” به معناى تحریک کسى است به انجام عملى. [۶۷۷]
معناى آیه این است : سوگند مى‏خورم، اگر منافقین و بیماردلان دست از فساد انگیزى بر ندارند، و کسانى که اخبار و شایعات دروغى در بین مردم انتشار مى‏دهند، تا از آب گل‏آلود اغراض شیطانى خود را بدست آورند، و یا حد اقل در بین مسلمانان دلهره و اضطراب پدید آورند، تو را مامور مى‏کنیم تا علیه ایشان قیام کنى، و نگذارى در مدینه در جوارت زندگى کنند، بلکه از این شهر بیرونشان کنى، و جز مدتى کم مهلتشان ندهى، و منظور از این مدت کم فاصله بین مامور شدن، و ماموریت را انجام دادن است.
علامه طباطبایی در تفسیر‌آیه شریفه معتقد است‌ آیه حال منافقین و آن دو طایفه دیگر را بیان مى‏کند، و حاصل مجموع این حال و آن صاحب حال،‌ این مى‏شود که اگر سه طایفه مذکور دست از فساد برندارند، تو را علیه آنان مى‏شورانیم، در حالى که این سه طایفه هر جا که یافت شوند ملعون باشند، و خونشان براى همه مسلمانان هدر باشد. [۶۷۸]
ابن‌کثیر در تفسیر خود ویژگیهای سه گروه را توصیف می‌کند و در مورد اهل ارجاف آنان را شایعه پراکنانی می‌داند که با بیان دروغ و اخبار بی اساس روان اجتماعی را تخریب می‌کردند: «وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ یعنی الذین یقولون جاء الأعداء و جاءت الحروب و هو کذب و افتراء». [۶۷۹]
هر عاقلی با کمی ‌تامل درک می‌کند هر قتالی که برای حفظ کیان خودی انجام می‌شود جنبه دفاعی مشروع دارد.
قرآن در دو‌آیه[۶۸۰] فتنه را بزرگتر از قتل معرفی کرده است. به‌دلیل اهمیت حفظ کیان دینی و اسلامی‌ در مواقعی اخلال در امور از قتل بزرگتر و گناه آن افزونتر می‌گردد.
علامه طباطبایی آزار مسلمین را از مصادیق فتنه اکبر از قتل می‌داند. او به‌روشنی بیان می‌کند که منظور از فتنه در آیه مورد بحث شرک به خدا و کفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى که مشرکین مکه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند. [۶۸۱]
البته مصداق فتنه موضوعیت ندارد زیرا هر اخلالگری می‌تواند فتنه باشد و مصداق اکمل آن کفر و شرک است.
فخر رازی با بیان معانی فتنه ظلم و هرج را از مصادیق فتنه می‌داند. «إنما سمی الکفر بالفتنه لأنه فساد فی الأرض یؤدی إلى الظلم و الهرج، و فیه الفتنه». او ترساندن مومنین و وادار کردن آنها به جلای وطن را از مصادیق فتنه می‌داند. [۶۸۲]
آلوسی در ذیل‌آیه شریفه، اخراج از وطن و نا امن نمودن زندگی را فتنه گری بزرگتر از قتل معرفی کرده است چون انسان بالطبع به وطن تمایل دارد و خروج اجباری از آن موجب تالم مستمر نفس انسانی است. [۶۸۳] ابن‌کثیر در مورد ‌این پدیده شوم اجتماعی می‌نویسد: «فتنه تلاش برای بازگرداندن مردم از ‌ایمان و مایوس کردن آنها در جامعه مسلمین است». [۶۸۴] همین معنی مورد توجه ابن ابی حاتم است. [۶۸۵]
۴-۴- نسبت عجز در اعمال حکومت:
ابن‌تیمیه بدون توجه به لوازم سخن خود نسبت عجز به حضرت می‌دهد و معلوم نیست‌ این قدح حضرت یا ذم اطرافیان‌ ایشان است. او می‌نویسد: «علی از اجرای حکم حکومتی ناتوان بود و دلیل آن‌ این بود که کارگزارانش به او خیانت می‌کردند و از او فراری بودند». [۶۸۶]
تمرد از امر ولی صالح، معصیتی بزرگ است و می‌تواند در هر زمانی اتفاق افتد و قدحی بر امام متصرف و مستقر نیست. بهانه گیری عده‌ای برای فرار از جنگ در قرآن در زمان رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) مورد نکوهش است[۶۸۷] و منقصتی بر مقام منیع‌ ایشان نیست.
۵-۴- قضاوت گزینشی در مورد کارشکنان در حکومت علی (علیه السلام):
ابن‌تیمیه می‌نویسد:
در اختلاف بین امام علی (علیه السلام) و معاویه چند صنف وجود دارد: «از جمله آنها کسانی هستند که معتقدند فقط علی در منازعه به ‌حق بود و معاویه صاحب رای (مجتهد خطاکار) است.‌این نظریه عده‌ای از اهل کلام و فقهای چهار مذهب اهل‌سنت‌ است». [۶۸۸]
در جای دیگر صریحتر اظهار نظر می‌کند:
گروه دیگر بر این عقیده‌اند که علی امام و در جنگ با مخالفین بر حق بود و به‌این دلیل کسانی از اصحاب همانند طلحه و زبیر که با او جنگ کردند مجتهد بودند و نبرد خود را بر نهج صواب تلقی می‌کردند[۶۸۹]
سخن فوق علاوه بر ‌ایراد های محتوایی جدی، با مبانی اعلامی‌ ابن‌تیمیه مبنی بر اطاعت از حاکم هرچند غلام حبشی باشد ناسازگار است.‌ایشان در مجموع فتاوی خود معتقد است: «عن النبی (صلی الله علیه و آله) اسمعوا و اطیعوا و ان استعمل علیکم عبد حبشی کان راسه ربیبه». [۶۹۰]
اگر فرمان غلام حبشی عامل و کارگزار، مطاع است که کسی حق سر پیچی از او را ندارد، پس حکم سرپیچی از صحابی بزرگ و احدی از اهل کسا و مباهله و داماد و فرد مورد علاقه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و جهاد گر بزرگ اسلام و هجرت کننده در راه خدا و. . . چون علی (علیه السلام)چیست؟ به اذعان صاحب نظران اهل‌سنت‌ در زمان خلافت علی (علیه السلام) هیچ کس با او برابری نمی‌کرد[۶۹۱] و او افضل امت بود که با بیعت امت و اهل شوکت خلیفه چهارم از خلفای راشدین شده بود. با مبانی اهل‌سنت‌ در مورد خلافت خصوصا خلافت راشده، طغیانگری و اخلال در امور حکومتی نه تنها هیچ توجیهی ندارد بلکه عملی مذموم و غیر قابل دفاع است. از نظر آنان و خود ابن‌تیمیه حاکم اسلامی ‌واجب الانتصار است.
۶-۴- مصلحت بینی بالاتر از خلفای راشدین:
بدون تردید ابن‌تیمیه علی (علیه السلام) را احدی از خلفای راشدین می‌داند. [۶۹۲] و او را از سابقین در اسلام و جهاد و مبارزه در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) تلقی می‌کند[۶۹۳] و حضرت را در درگیری و جنگ با مخالفین محق می‌شناسد،[۶۹۴] ولی موضعی اعلام می‌کند که متناقض با مطالب قبلی است: «اصحاب ما بدون اختلاف بر این باورند که اگر علی جنگ نمی‌کرد بهتر بود». [۶۹۵]

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است