منبع پایان نامه ارشد درباره مزایای مدیریت استراتژیک و فرآیند مدیریت استراتژیک

سوات با توجه به منظور کردن یک موضوع به عنوان یک سیستم مطرح می شود. به عبارت دیگر، وقتی یک موضوع به مثابه یک سیستم منظورمی شود، درون سیستم شامل عواملی است که می توان مستقیما در قبال آنها تصمیم گرفت، به اصطلاح تحت کنترل است. برون سیستم را محیط می نامند که شامل تمامی عواملی است که از دایره تصمیم خارج است، به اصطلاح خارج از کنترل است. البته آن بخش از محیط منظور می شود که برسیستم اثر می گذارد و یا اثر می پذیرد. می توان محیط را به محیط بخش، محیط دولت، محیط ملی و محیط فراملی تقسیم کرد.
می توان با استفاده از یک الگو، فرآیند مدیریت استراتژیک را به بهترین نحوممکن مورد مطالعه قرار داد و آن را به کاربرد. چهارچوب ارائه شده در شکل یک، الگوی جامع از فرآیند مدیریت استراتژیک است که بسیارمتداول و قابل قبول است. از نظر منطقی، نقطه آغاز مبحث درباره مدیریت استراتژیک این است که کار با تعیین ماموریت، اهداف بلند مدت و استراتژی های کنونی یک شرکت می تواند بیانگر استراتژی های مشخص و معین باشد (ویلکینسون2001).
مراحل فرآیند مدیریت استراتژیک در نمودار یک نشان داده شده است. این مراحل عبارتند از:الف) تجزیه و تحلیل و شناخت: این مرحله به منظور تعیین فرصتها و تهدیدات موجود در محیط خارجی و نقاط قوت و ضعف داخل موسسسه انجام می گردد. برای شناخت فرصتها و تهدیدات موجود در محیط، جمع آوری اطلاعات، مطالعه، مقایسه، ارزیابی ونتیجه گیری آنها ضروری است. مدیریت استراتژیک به دلیل چالش های مختلف و دائمی ای که موسسات با آن مواجه می باشند، با دو مشکل کلیدی روبرو است:
1- هر موسسه باید چالشها، خطرها و فرصت های آینده خود را تشخیص دهد.
2- باید در برابر آن پاسخ منحصر به فرد خود را طراحی و اجرا کند .
برای تشخیص چالشهای آینده محیط، باید سطح (سطوح) تلاطم آینده در حوزه فعالیت موسسه را تشخیص داد.
تلاطم محیط، معیاری است مرکب از تغییر پذیری و آینده نگری در محیط فعالیت موسسه که دارای چهار مشخصه زیراست.
تغییر پذیری:
1- پیچیدگی محیط فعالیت موسسه.
2- تازگی نسبی در چالشهای پی درپی که موسسه در محیط خود با آن مواجه می شود.
آینده نگری:
3- سرعت تغییر که عبارت است از نسبت سرعت تکوین چالشهای محیط به سرعت پاسخگوئی موسسه
4- میزان روشن بودن آینده که کفایت و به موقع بودن اطلاعات درباره آینده را ارزیابی می کند (پارنل ،1996)
انتخاب:
در این مرحله راه حل های مختلفی برای حل مساله مورد بررسی قرار گرفته و پس از ارزیابی و مقایسه راه حل ها بهترین آنها انتخاب می گردد. هر سازمانی معمولا راه ها یا الگوهای مختلفی برای حرکت و فعالیت خویش در پیش رو دارد و می خواهد مناسب ترین آنها را برای هدایت عملیات سازمان آنها پرداخته و یکی از آنها را به عنوان استراتژی سازمان برگزینند. برای حصول اطمینان از این که بهترین راه را برگزیده ایم باید ابتدا همه راه های ممکن را شناسایی کنیم و باتوجه به معیارهای مشخصی به ارزیابی ومقایسه آنها بپردازیم. ازجمله این معیارها شرایط خاص محیط خارجی، فرصتها، تهدید ها و نقاط قوت و ضعف و چگونگی منابع انسانی و اقتصادی سازمان می باشد.
یک استراتژی مناسب باید هرچی بیشتر با نوع و مشخصات فرصتها و تهدید های محیطی و نیز با مزیتهای رقابتی و استراتژیک موسسه سازگاری داشته و راه را برای موفقیت آن هموارنماید(کوزه چیان ، 1378).
اجرا:
در این مرحله پیاده کردن و اجرای استراتژی از طریق ایجاد ساختار سازمانی لازم و تدوین برنامه ها و خط مشی های مناسب مدنظر قرار می گیرد. ” پس ازاینکه استراتژی یا راهبرد سازمان انتخاب گردید، لازم است منابع انسانی، مالی، فنی، اطلاعاتی، بازاریابی و تحقیق و توسعه سایر امکانات موسسه با توجه به نوع و اجرای استراتژی به بهترین نحو ممکن ترکیب و تنظیم شوند تا اجرای استراتژی را ممکن سازند.
برای بهره برداری کارآمد از منابع و مزیتهای رقابتی موسسه و امکان پذیر نمودن اجرای تصمیمات و سیاستهای اتخاذ شده لازم است که نوع سازماندهی تابع استراتژی موسسسه باشد.
ارزیابی: عملیات این مرحله به منظور حصول اطمینان از پیشرفت استراتژی از طریق بازخورد و انجام اقدامات اصلاحی در صورت لزوم انجام می گیرد.
ارزیابی مرحله ای از فرآیند مدیریت استراتژیک است که در آن مدیران عالی سعی دارند مطمئن شوند که برنامه ریزی انتخاب شده، به درستی اجرا شده و اهداف شرکت برآورده شده است. فرض بر این است که استراتژی، انتخاب شده و براین اساس برنامه تدوین شده و منابع لازم فراهم آمده و سیستم راهبردی آن شکل گرفته است و برای حصول اطمینان از نتایج و هدایت برنامه ها به سمت اهداف، سیستم ارزیابی و کنترل تدوین می شود. دربعضی مواقع نیز سیستم ارزیابی، فراسوی سازمان است و با نگرش فراسازمانی، برنامه ریزی استراتژیک را کنترل می کند(دری ، 1387).
باتوجه به تغییر و تحولات محیطی که از دهه 1950 به بعد رخ داد و پیچیدگی ها و تلاشهایی که درمدیریت سازمانها به ویژه موسسات بزرگ صنعتی و تجاری مطرح گردید، ضرورت تفکر استراتژیک برای مدیران عالی این سازمان ها هر چه بیشتر آشکار شد و مدیریت استراتژیک به خاطر مزایای متعددی که داراست، مورد استقبال بسیاری از سازمانها قرارگرفت. مهمترین مزایای مدیریت استراتژیک را می توان در، درنظر گرفتن محیط رقابتی، استفاده از نظرات مدیران و استراتژیهای مختلف ظاهر نمود.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.