منابع و ماخذ تحقیق ابوریحان بیرونی و کلیله و دمنه

5- محو شدن علوم و آداب ایرانیان بدست حکام و امرای عرب و طعمه‌ی آب و آتش ساختن نوشتجات و کتب علمی و ادبی بعنوان کفر و زندقه و عذر نداشتن احتیاج بدانها بعد از کتاب الله. (صفا ، 1363 هـ. 1 / 271 – 272- 273)
به موازات تأثیر اعراب بر ایرانیان، ایرانیان نیز بر آنها تأثیرگذار بودند.
1- ایرانیها بالاترین درجه‌ی علم و تمدن دنیای آن عصر را حائز بودند و اعراب بواسطه‌ی اختلاط آنها جز و ملل پیشرفته‌ی عالم شدند.
2- به وجود آمدن انقلاب ادبی در عرب و پشت پا زدن به سبک اشعار جاهلیت و ایجاد سبک جدید و ایجاد مضامین جدید از قبیل مطالب سیاسی و اجتماعی و فلسفی و وصف چمن و باغ و بستان به جای شتر و بادیه.
3-دخول الفاظ وترکیبهای فارسی درزبان عربی وخارج شدن آن ازحالت بدویت عربی(صفا.1363ه- صص275-276-277)
1-4 روابط متقابل اجتماعی-فرهنگی ایرانیان وتازیان در عصر عباسی
استیلای تازیان و اسلام‌آوردن ایرانیان هیچیک در تغییر زبان توده‌ی مردم این سرزمین تأثیر نکرد زیرا که بیماری از نواحی ایران خاصه در قسمتهای شرقی به صلح گشوده شد و تا مدتی همان فرمانروایان ایرانی مأمور اداره کارها بودند گذشته از این حکمرانان تازی که به حکومت ولایت‌های ایران مامور بودند هنوز با اصول اداری و امور دیوانی آشنایی نداشتند و این امور ناگزیر به دست ایرانیانی اداره می‌شد که در کارهای مزبور صاحب تجربه و اطلاع بودند از اسناد معدودی که در دست است بخوبی می‌توان دریافت که تا یک قرن پس از استیلای تازیان هنوز کارهای اداری یعنی امور دفتری و دیوان به فارسی انجام می‌گرفت.
به موجب روایات متعدد در مغرب ایران نخستین بار دفتر و دیوان هنگام حکومت حجاج‌بن یوسف به عربی نقل شد در این باب روایت بلاذری در کتاب فتوح‌البلدان چنین است. (خانلری ،1366ه، ص183)
دیوان خراج سواد و دیگر بخش‌های عراق به فارسی بود چون حجاج ولایت عراق جست امر کتاب را به زادان فرخ پسر پیری سپرد صالح بن عبدالرحمن مولای بنو تمیم که به تازی و فارسی نوشتن می‌دانست با وی بود – پدر صالح از اسیران سیستان بود – زادان فرخ‌ وی را به خدمت حجاج آورد. صالح گفت: « بخدا اگر بخواهم حساب را به تازی بگردانم توانم کرد.» پس از آن زادان فرخ به قتل رسید و حجاج امر کتابت را به صالح سپرد صالح سخنی را که میان وی و زادان فرخ در نقل دیوان به تازی رفته بود با حجاج بازگفت حجاج بر آن شد که دیوان را از پارسی به تازی برگرداند و صالح را بر آن گماست مردانشاه پسر زادان فرخ گفت خدایت ریشه از جهان برکناد که ریشه پارسی برکندی.
در خراسان نیز تا آخر خلافت هشام بن عبدالملک همان دستگاه اداری ساسانی دوام داشت. جهشیاری می‌نویسد تا این زمان بیشتر منشیان خراسان مجوس بودند و حسابها به فارسی نوشته می‌شود در سال یکصد و بیست و چهار هجری یوسف بن عمر که حکومت عراق داشت به نصر بن سیار نامه‌ای نوشت و آن را بوسیله مردی به نام سلیمان طیار برایش فرستاد و در نامه مزبور نوشت که در کارها و نویسندگی‌های خود از هیچیک از اهل شرک کمک نخواهد نخستین کسی که در خراسان دفتر و دیوان را از فارسی به عربی برگرداند اسحق بن طیق یکی از افراد بنی‌نهشل بود.
از آن پس زبان عربی در سراسر ایران بعنوان زبان اداری و رسمی به کار رفت و گروهی از ایرانیان به آموختن آن زبان روی آوردند زیرا گذشته‌ از آنکه مشاغل و مقامات دولتی و اداری مستلزم دانستن و به کار بردن زبان عربی بود به وسیله آن با سراسر قلمرو خلافت اسلامی می‌توانستند ارتباط بیابند شماره ایرانیانی که در زبان عربی استاد و ادیب بودند و به این زبان شعر می‌گفتند در سه قرن نخستین اسلام بسیار بود ثعالبی در یتیمه الدهر از 119 شاعر عربی زبان که در زمان سامانیان تنها در خراسان و ماوراء النهر می‌زیسته‌اند سخن می‌گوید و در تتمه الیتیمه نیز گروهی دیگر را بر این شمار می‌افزاید از گروه دانشمندان و فیلسوفان نامدار ایرانی که آثار پردازش خود را به عربی تألیف و یا کتاب‌های ادبی و علمی ایران را به عربی ترجمه کرده‌اند نیز عده کثیری را می‌شناسیم و بعضی کتابهای ایشان را در دست داریم. ( مرحوم بهار ، 1366ه. 1/ 152-158)
اما در این میان اکثریت جامعه ایرانی تنها زبان ملی خود را به کار می‌برد و با عربی آشنایی نداشت و طوایف عرب که همراه سپاه اسلام به ایران آمده یا بعدها به این سرزمین کوچ کرده بودند غالباً از جامعه ایرانی جدا می‌زیستند و با ایرانیان آمیزشی نداشتند جاحظ از مفسری به نام موسی بن سیار الاسواری سخن می‌گوید که در نظر او از شگفتی‌های جهان بوده زیرا که فصاحت او در فارسی با فصاحتش در عربی برابری داشت و می‌نویسد در مجلس خود که مشهور بود می‌نشست تازیان در سمت راست ایرانیان در سمت چپ او می‌نشستند و او آیه‌های کتاب خدا را می‌خواند و آن را به عربی برای تازیان تفسیر می‌کرد سپس به ایرانیان روی می‌کرد و تفسیر آن را برای ایشان به فارسی می‌گفت و کسی در نمی‌یافت که به کدام یک از این دو زبان بهتر سخن می‌گوید. (البیان و التبین ، ص 346)
و این مرد در اواخر قرن دوم تا اوایل قرن سوم زندگی می‌‌کرده است از اینجا خوب می‌توان دریافت که نه مهاجران تازی به جامعه ایرانی آمیخته بودند و نه اکثریت توده ایرانیان با زبان عربی آشنایی داشته‌اند به این طریق زبان عربی تنها میان دیوانیان و ادیبان و دانشمندان که طبعاً به حسب و منع اجتماعی زمانه وابسته به دستگاه حکومتی و اداری بودند رواج داشته و عامه مردم ایران از آن بیگانه بوده‌اند این طبقه که امتیازات اجتماعی مهمی داشته‌‌اند البته خود را برگزیدگان قوم می‌شمردند و دانستن زبان عربی را دلیل برتری خود می‌دانستند و به همین سبب کسانی را که به زبان تازی آشنا نبودند جاهل و فرومایه به حساب می‌آوردند. زمانی که نخستین قیامهای ملی ایران بر ضد فرمانروایان تازی و دستگاه خلافت آغاز شد بعضی از پیشوایان ایرانی که پیش از گردنکشی به آن دستگاه وابسته بودند با عربی آشنایی داشتند و در کارهای حکومت آن زبان را به کار می‌بردند منشیان که سروکارشان با زبان عربی بود ایشان را عالم می‌خواندند صاحب تاریخ سیستان درباره حمزه بن عبدالله الشاری که در سیستان خروج می‌کرد می‌نویسد که او عالم بود و تازی می‌دانست شعراء او تازی می‌گفتند. (بهار،1366ه .ص21) اما درباره یعقوب لیث می‌گوید پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی … او عالم نبود در نیافت. (همان ماخذ) بنابراین یعقوب که از میان توده‌ی مردم برخاسته بود عربی نمی‌دانست و جانشینان او نیز شاید چنین بودند اما در همین زمان ظاهراً گروهی عظیم بوده‌اند که خواندن و نوشتن به زبان فارسی را می‌دانستند و با زبان عربی آشنا نبودند چنانکه امیراسماعیل سامانی (279-295) پس از آنکه خواجه ابوالقاسم سمرقندی را به تالیف کتاب اسواء الاعظم واداشت و او آن کتاب را به زبان عربی نوشت به فرمود که این کتاب را به پارسی گردانید تا چنانکه خاص را بُوَد عام را نیز بُوَد. (السواد الاعظم ، ص 19)
و پیداست که اینجا مراد از عام کسانی است که کتابهای فارسی را می‌توانستند بخوانند اما از خواندن نوشته‌های عربی عاجز بودند زیرا آنانکه اصلاً خواندن نمی‌دانستند طبعاً از ترجمه فارسی بهره‌مند نمی‌شدند. پادشاهان دیگر سامانی هم با زبان عربی آشنایی نداشتند چنانکه چون در زمان منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعیل تفسیر بزرگ طبری را از بغداد آوردند دشخوار آمد بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن آن.
به زبان تازی و چنان خواست که مرین را ترجمه کند به زبان پارسی. (یغمایی.1344ه. ، ص 5)
سیاست ترویج زبان فارسی و ترجمه کتابهای مهم تازی به این زبان که پادشاهان سامانی پیش گرفتند به اتکای تمایلات اکثریت عظیم ایرانیان بود که زبان خود را عزیز دانستند و با زبان عربی بیگانه بودند و گروهی که فارسی خواندن می‌دانستند و تازی را درست نیاموخته بودند یا به آن هیچ آشنا نبوده.
ابن حوقل (قرن چهارم) درباره کسی به نام ابومنصور بغوی که صاحب برید نیشابور بوده می‌گوید وی توانگرترین مردم خراسان بود و پرکتاب‌ترین آنان است در نویسندگی میان خراسانیان بی‌نظیر لیکن در عربی الکن و در فارسی افصح است. ویکی ازدلایلی که ازروی آنهامی توان این گروه اخیر راشناخت آثاری است که از فارسی مکتوب چهارپنج قرن اول اسلام به زبان فارسی و به یکی از خطوط غیرعربی به دست آمده است و سیاست ترویج زبان فارسی پس از دوره سامانیان دوام یافت و این نیز دلیل است بر اینکه فرمانروایان از تمایل اکثریت ملت ایران پیروی می‌کردند زیرا اگر عمل شاهان ایرانی و فارسی زبان صفاری و سامانی را نتیجه احساسات ملی بشماریم به ترکان غزنوی و سلجوقی نسبت ایران دوستی نمی‌توان داد و حال آنکه وزیر محمود غزنوی بار دیگر دفتر و دیوان دولتی را به زبان فارسی برگردانید البته کاتبان دولتی که دانستن و به کار بردن زبان عربی را مایه افتخار و وسیله ارتزاق خود می‌دانستند از این عمل رنجیدند و نفوذ ایشان موجب شد که با روی کار آمدن احمد بن حسن میمندی بار دیگر مکاتبات دولتی را به عربی نقل کنند. در این باب عتبی در تاریخ یمینی می‌نویسد: و وزیر ابوالعباس در سناعت دبیری بضاعتی نداشت و به ممارست قلم و مداومت ادب ارتیاض نیافته بود و در عهد او مکتوبات دیوانی را به پارسی نقل کردند. ( ابن عباس ، ص 345)
سپس میمندی را می‌ستاید که با وزارت او کار دبیران (عربی دان) باز رونق گرفت اما این سیر قهقهرائی بی‌اثر بود و پیوسته میل به ترک زبان عربی و به کار بردن فارسی در امور اداری و آثار ادبی و علمی بیشتر می‌شد چنانکه در همان دوره محمود غزنوی دانشمندانی مانند ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا در مقابل کتابهای فلسفی و علمی خود که به اقتضای زمان همه به عربی نوشته می‌شد کتابهائی نیز به زبان فارسی تألیف کردند و مترجم کتاب معروف کلیله و دمنه که در دستگاه آخرین پادشاهان غزنوی می‌زیست به صراحت می‌گوید رغبت مردمان از مطالعات کتب تازی قاصر گشته است. (منشی، 1316ه ، ص 25)
مترجم تاریخ بخارا نیز می‌نویسد« و بیشتر مردم به خواندن کتاب عربی رغبت ننمایند دوستان از من درخواست کردند که این کتاب را به پارسی ترجمه کن فقیر اجابت کرده ترجمه کردم و در جمادی‌الاولی سنه اثنین و عشرین و خمسمائه. (بخارایی ، 1317ه- ص 2)
از قرائن بسیار پیداست که ایرانیان هیچگاه زیر سلطه زبان عربی نرفته بودند و جز در دستگاه اداره عمال خلیفه و جانشینان ایشان این زبان رواج و نفوذی نداشت.
عمده تراوش لغات عربی در زبان فارسی بعد از اسلام شروع شده و قبل از آن اگر بوده بسیار اندک است. (همایی، 1383ه- ص 272)
گذشته از عوامل طبیعی و اجتماعی که نتیجه‌ی قهری آنها اختلاط دو زبان با یکدیگر است پاره‌ای از ایرانیان عرب مآب محض تملق و تقرب یا بعقیده‌ی تجدد خودشان را به دامان عرب انداخته و در ترویج و استعمال لغات عربی به جای فارسی زیاده‌روی می‌کردند.
بنابراین همه‌ی اسباب و عوامل دست به دست هم دادند و از هر طرف کلمات عربی شروع به تاراج لغات فارسی نمود. (همایی ، 1 / 458 – 459- 461)
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.