منابع مقاله با موضوع مهارت های زندگی-فروش پایان نامه

میهمان
فوریه 6, 2019 0 Comment

جدید .

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به عبارتی ، سلامت عقلانی عبارت است از فهم این نکته که شخص بطور باطنی دارای انرژی لازم و مناسب برای انجام فعالیت های عقلانی می باشد . محققان معتقدند
که فعالیت های عقلانی بسیار زیاد یا بسیار کم تأثیر منفی برسلامت می گذارند( سوئد فند، 1979 ؛آرونسون ،1989 غ آنتونوفسکی ، 1988 ؛ نقل ازبزنز ، اشتاین هاردت ، 1997 ).
– سلامت معنوی : به نظر ادلین و همکاران (1999 ) سلامت معنوی یعنی « حالت تعادل و نظم فرد با خود و دیگران و توانایی موازنه ساختن بین نیاز های درونی با خواسته ها و تقاضای بیرونی » . الیسون (1983) سلامت معنوی را «نیروی یکپارچه بین ذهن و بدن »
و گرین برگ (1986 ) آنرا «عقیده به یک نیروی وحدت بخش » می دانند. برخی از مؤلفان دیگر سلامت معنوی را «ادراک مثبت از معنی و هدف زندگی » می دانند (آردل ،1986 ؛ کراس و همکاران ، 1992 ،چپمن ، 1986 ؛ نقل از بزنر ، اشتاین هارت ،1997 ).

– سلامت روان شناختی
مفهوم سلامت روان به شکلی مداوم در حال تغغیر است (ربر ، 1995 ؛ نقل از ناصری و نیک پور ، 1383 ) و مؤلفان مختلف تعاریف متفاوتی از سلامت روان شناختی ارائه کرده اند . این تنوع در تعاریف می تواند ناشی از تفاوت رویکردهای مختلف درروانشناسی واعتقاد متفاوت مؤلفان نسبت به مؤلفه های مختلفی که در ارتباط با سلامت روانشناختی وجود دارد و در برخی مواقع بواسطه نتایجی که از پاره ای بررسی ها به دست آید ، باشد .
برخی از مؤلفان معتقدند که سلامت روانشناختی یعنی «ادراک مثبت فرد از رویدادها و شرایط زندگی ». این تعریف به یک منبع روانی با نام خوش بینی ارثی اشاره می کند
( شی یر ، کارور ، 1985 ؛ نقل از بزنر ، اشتاین هاردت 1997 ) . فردی که به طور ارثی خوش بین است عقیده دارد که هر موقعیت و وضعیتی سر انجام نتیجه مثبتی خواهد داشت . نتایج تحقیقات مختلف نشان داده است که خوش بینی با سخت سری ، سلامت عمومی (سویتمن و همکاران ،1993 ، نقل از همان منبع ) ، شادی ، کیفیت ارزیابی زندگی رابطه مثبت داشته و با اضطراب ، شیوه مقابله ای اجتنابی و ابعاد پریشانی رابطه
منفی دارد (کارور ، 1993 ، نقل از همان منبع ).
برخی از مؤلفان هم سلامت روانشناختی را مترادف با شادی و خشنودی از زندگی در نظر گرفته اند . به نظر این افراد ، سلامت روانشناختی یعنی تعادل بین هیجان مثبت و منفی (دیه نو ، لارسن ، 1993 ، نقل از رایف و کی یس 1995 ).
کرسینی (1999) سلامت روانشناختی را حالت ذهنی می داند که احساس رضایت هیجانی ، رهایی نسبی از اضطراب و دیگر علائم ناتوان کننده ، توانایی ایجاد ارتباطات سازنده از ویژگی های عمده آن است (کرسینی ،1999، نقل از ناصری و نیک پور1383.
به طور کای مؤلفان و نظریه پردازان مختلف هر کدام براساس مفاهیم نظری خود مطالبی را در مورد سلامت روانشناختی مطرح کرده اند . برای مثال تمایلات اولیه زندگی در نظریه بوهلر(1935 ) ، مراحل روانی – اجتماعی در نظریه اریکسون (1959)
تغییرات شخصیت در نظریه نیوگارتن (1973 )، همگی سلامت روان شناختی را به منزله گذرگاه تحول در چرخه زندگی متصور شده اند . به علاوه ، مفهوم خود شکوفایی در نظریه مازلو (1968 ) ، صورت بندی بالیدگی در نظر آلپورت (1961 ) ، تصویر شخصی کاملاًً کار آمد در نظریه راجرز (1961 )و تبیین فردیت گرایی در نظریه یونگ (1933)، سلامت روانشناختی را از دید بالینی نگریسته اند (رایف ،کی یس ،1995 ).ویسینگ و همکاران (1994) در تعریف و تبیین سلامت روان شناختی ، یک عامل کلی را معین کره اند که طریق حس تعلیق به زندگی ، تعادل عاطفی و رضایت خاطر کلی از زندگی به صورت خود سنجی مشخص و اندازه گیری می شود . آنها عنوان نمودند که سلامت روان شناختی یک سازه و پدید ه چند بعدی است که دارای خصیصه هایی می باشد که این خصیصه ها در حالت سلامت روان شناختی واجدحالات خاصی به شرح زیر می باشند:
– عاطفه : احساسات مثبت بر احساسات منفی غلبه می کند .
– شناخت : زندگی قابل درک و قابل کنترل شده و رضایت کلی از زندگی تجربه
می شود .
– رفتار: وجود تجربه عمل ، علاقه به کار و فعالیت و مبارزه طلبی بدون اجتناب از مشکلات محرز است .
– خود پنداشت : احساس خود ارزشمندی و توانایی اثبات وجود خود به منصه ظهور می رسد .
– روابط بین شخصی : افراد از دیگران حمایت دریافت می کنند ، به دیگران اعتماد دارند و از مصا حبت ها و احساساتشان لذت می برند (ویسینگ و همکاران ، 1994 ؛ نقل از نقل از بابا پور خیر الدین ،1381 ).

همچنین رایف و همکاران (1997 ، به نقل از ویسینگ ، فوری ، 2000 ) ، یک الگوی چند بعدی از سلامت روان شناختی را مفهوم سازی و عملیاتی کرده اند . در این الگو سلامت روانشناختی دارای ماهیت مثبت در عملکرد می باشد که متشکل از عناصر مختلفی است ،
این عناصر عبارتند از :
– پذیرش خود : نگرش مثبت به خود ، شناخت جنبه های مختلف خود که می تواند
مثبت یا منفی باشد ، احساس مثبت درباره گذشته خود .
– رابطه مثبت با دیگران : داشتن رابطه گرم ، رضایت بخش و توأم با اعتماد با دیگران،
توجه به سلامت و خشنودی دیگران ، احساس همدردی قوی با سایر افراد .
– خود پیروی : مستقل و خود مختار بودن . توانایی مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی ، توانایی تنظیم رفتار از درون و ارزیابی خود بوسیله معیارهای شخصی .
– غلبه برمحیط : داشتن حس غلبه و برتری برمحیط ، مهار کردن آرایه پیچیده ای از فعالیت های بیرونی ، استفاده مؤثر بردن از فرصت های به عمل آمده ، توانایی انتخاب یا ایجاد زمینه های مناسب برای نبازها و ارزشهای شخصی .
– هدفمندی در زندگی : داشتن هدف و جهت در زندگی ، معنی دادن به زندگی در حال و گذشته ، داشتن عقیده و باروری که به زندگی هدف می دهد .
– رشد شخصی : احساس رشد ممتد داشتن ، خود را در حال رشد و تحول دیدن ، گشاده رو بودن برای تجارب جدید ، داشتن حس تشخیص توان بالقوه خود (باباپور
خیر الدین و همکاران ، 1382 )
صرف نظر از دیدگاه ها و تعاریف مختلف درباره سلامت روان ، عوامل متعددی می توانند تأثیر مثبت یا منفی برآن داشته باشند ، از بین این عوامل می توان به تأثیر آموزش مهارت های زندگی در سلامت روانشناختی افراد اشاره کرد ، که نقش مهارت های ارتباطی به عنوان یکی از زیر مجموعه های این مهارتها در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است .بی شک یکی از نشانه های سلامت روانی ، و جود روابط بین فردی مثبت و مؤثر است . روابط گرم و صمیمی با انسان های دیگر منبع ایمنی ، اعتماد ، راحتی و آسایش افراد است و به هنگام رویارویی با مشکلات و در مواقع سخت زندگی ، عانلی که بیشترین کمک را به فرد خواهد کرد ، توانایی ها و مهارت های او خواهد بود .
2-3-مهارتهای زندگی و مهارت های ارتباطی
الف )مهارت های زندگی
مهارت های زندگی عبارتند از مجموعهای از توانایی ها که زمینه سازگاری و رفتار مثبت و مفید را فراهم می آورند . این توانایی ها فرد را قادر می سازد مسئولیت های نقش اجتماعی خود را بپذیر و بدن لطمه زدن به خود و دیگران ، با خواست ها ، انتظارات و مشکلات و مشکلات روزانه ، بویژه در روابط بین فردی ، به شکل مؤثری روبرو شود . این مهارت ها ، تأکید بر قابلیت های عملی و موفقیت دارند و از تحلیل
نیازها و خواسته های اجتماعی ، و الزام های روزمره و عادی زندگی استخراج
می شوند.برخی از آنها به مهارتهای سازگاری و ارتباطات افراد ، برخی به کارهای روزمره زندگی و برخی نیز به مهارت های شهروندی مربوط می شوند (ادیب ، فردانش،1382).
به عقیده موریس الیاس ، مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر ، ایجاد مسئولیت های اجتماعی ، انجام تصمیم گیری های صحیح ، حل تعارض ها و کشمکشها بدون توسل به اعمالی که به خود یا دیگران صدمه زند (سازمان جهان بهداشت 1994 ، ترجمه نوری قاسم زاده و محمد خانی ، 1377 ).
همچنین مهارت های زندگی به عنوان توانایی ها ، دانش ها ، نگرش ها و رفتارهایی تعریف شده است که برای شادمانی و موفقیت یاد گرفته می شوند تا این که فرد را قادر سازند با موقعیت های زندگی سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود (پیتمن ، 1997).
پژوهش های مختلف حاکی است آموزش مهارت های زندگی بررشد رفتارهای مثبت و سازگاری افراد و کاهش رفتارهای منفی اثر داشته است (گیلیان ،2000). همچنین بوتون و همکاران (1984 – 1980 ) اثر برنامه آموزش مهارت های زندگی را بر مصرف الکل ، سیگار و مواد بررسی کردند ، نتایج نشان داد که آموزش ها بر کاهش موارد یاد شده مؤثر بوده است . نتایج این تحقیق توسط تحقیقات دیگر از جمله تحقیقات ادکارت و همکاران (1991 )، الیاس و همکاران ( 1991 )، پاونی و همکاران (1997 ) کیمس (1997 ) و گیلیان (2000) ، نیز مورد تأیید قرار گرفته است (سازمان جهانی بهداشت 1994 ؛ ترجمه نوری و محمد خانی ،1377). همچنین نتایج تحقیقات کانورس و والیتزر (2001 ) نشان داد که آموزش مهارت های زندگی در کاهش مصرف الکل در بین زنان معتاد نیز مؤثر بوده است (کانورس ، والیتزر ، 2001 ) . الیاس و همکاران در یک مطالعه طولی 6 ساله در مورد نتایج برنامه پیشگیری اولیه و آموزش مهارت های زندگی نشان داده اند که به دنبال آموزش مهارت ها ، رفتارهای مناسب اجتماعی افزایش و رفتارهای منفی و خود تخریبی کاهش می یابد (الیاس و همکاران ، 1993 ؛ نقل از میرزاده 1381 ).

اثر گذاری مهارت های زندگی و ارتباط آن با مهارت های شناختی ، عاطفی و رفتاری در مدل صفحه بعد نشان داده شده است :

کسب دانش
+
کسب مهارت های زندگی
همرا ه با تمرین
+
نگرش و ارزش های
مثبت

رفتار مثبت

پیشگیری از مشکلات و ارتقای
بهداشت روان
بی شک مهارت هایی که به مهارت های زندگی موسومند ، بی شماری هستند و ماهیت و تعریف آن ها ، به نسب فرهنگ ها و موقعیت ها ، تغییر می یابد . مهارت های ارتباطی به عنوان یکی از مهارت های زندگی می باشند که در سلامت روان شناختی افراد مؤثر است ، در این پژوهش نیز اثر بخشی این مهارت مورد ارزیابی قرار گرفته است .
ب) ارتباطات ارتباطی
ارتباطات انسانی و روابط بین فردی مؤثر ، اساس و شالوده هویت و کمال انسان است و مبنای اولیه پیوند وی با دیگران را تشکیل می دهد و موجب شکوفایی افراد و بهبود کیفیت روابط می شوند (وود ، ترجمه فیروز بخت ، 1379 ) ، بسیاری از اختلالات روانشناختی با نداشتن مهارت های اجتماعی و ارتباطی همراهند و کسانی که بدلیل
انواع بیماری های روانی بستری شده اند کاستی های عمده ای در مهارت های ارتباطی نشان می دهند (هارجی و همکاران ، ترجمه بیگی و فیروز بخت ، 1379 ).
براساس نتایج تحقیقات انجام یافته ، بهزیستی افراد به توانایی آنها در همسویی با دیکران بستگی دارد ، ویلسون (1987) اظهار می دارد که مهمترین عامل مؤثر بر شاد کامی ، همانا ارتباط موفقیت آمیز بادیگران است . در بررسیهای لونتال (1968) ، والد (1970 )،
روبنستاین و شیور ( 1982 ) معلوم شده است که روابط خوب با سلامت روانی همبستگی دارد . بررسی های ویلنت (1977) ، شیور و روبنستاین (1979) ، کوهن و ویلیس (1985 )
حاکی است که حتی روابط خوب با سلامت جسمانی نیز رابطه دارد.
بک و جونز (1973 ) متوجه شدند که رایجترین مشکل در ازدواج های نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعیف است (ساپینگتون ، ترجمه حسین شاهی برواتی ، 1379)
نتایج تحقیقات نشان داده است که کمبود مستمر مهارتهای ارتباطی اغلب به ناسازگاری جدی منجر شده و با آموزش مناسب در زمینه مهارت های ارتباطی ضروری ،قابل جبران می باشد (فرگاس ، ترجمه بیگی و فیروز بخت ، 1379 ) . مهارت های ارتباطی
مؤلفه هایی چون ارتباط کلامی و غیر کلامی مؤثر ، گوش دادن مؤثر ، ابراز وجود و نه گفتن به در خواست های نامعقول دیگران ، حل مساله اجتماعی ، همدل ، حل تعارض بین فردی و … را در بر می گیرد . در این پژوهش تعدادی از این عوامل از قبیل شیوه های حل مساله ، شیوه های حل تعارض و جرأت ورزی ، به دانش آموزان مراجعه کننده به مراکز مشاوره ، آموزش داده می شود و اثر بخشی این مهارت ها برسلامت روانشناختی آنها مورد بررسی قرار می گیرد .
2-3-1-حل مساله
افراد در برخورد با مشکلات ، در هر سطحی از پیچیدگی و اهمیت که باشند با یکدیگر تفاوت هایی دارند . بسیاری ازموارد ی که از نظر بالینی رفتار ناهنجار یا اختلال هیجانی نامیده می شوند ، می توان به تغییری بهتر ، رفتار غیر مؤثر با پیامدهای منفی آن دانست . حل مساله یک راهبرد مقابله ای مهمی است که می تواند فرد را قادر سازد تا موقعیت های مشکل آفرین زندگی روز مره و تأثیر هیجانی آن ها را به خوبی مهار کند. و از طریق تنیدگی روانشناختی را کاهش دهد ، به حد اقل برساند و یا پیشگیری نماید (دزوریلا و شیدی ، 1992 ) . بنابراین حل مساله ، روشی است که افراد می توانند در مواقع طرح ریزی برای برخورد با چالش های زندگی از آن استفاده کنند.
مهارت حل مساله یک مهارت مقابله ای کاربردی و عملی بوده و از نظر روانشناختی نیز مفید و مؤثر است ، چنانچه استفاده از روش های حل مساله موجب افزایش اعتماد به نفس در افراد شده و احساس شایستگی و تسلط به مشکل در فرد تقویت می شود
(هپنر ، هیلربراند ، 1991).در حالی که حل ناقص یا گروه ها ی ناگشوده ،بهداشت روان شخص رابه طور جدی تهدید خواهد کرد . همچنین حل مساله یک مهرت حیاتی برای زندگی در عصر حاضر است . امروزه در تمامی فعالیت ها ، صاحبان امر به سوی مهارت های تفکر سطح بالا و حل مساله چه در حیطه عمومی و چه در حیطه فناوری ، خواه در فعالیت های سالم و خواه در فعالیت های مساله دار فرا خوانده می شوند . در اغلب جوامع ، همه براین عقیده اند که باید بر افزایش مهارت های حل مساله تأکید شود (وو و همکاران ، 1996 ) مزیت حل مساله آن است که به فرد کمک می کند برای مشکل خود راه حلی بیابد ، نه آنکه تصور کند مشکل او چاره ندارد و به درماندگی ،نا امیدی و استیصال برسد .
حل مساله در واقع به فرایند شناختی – رفتاری ابتکار فرد ابتکار ی فرد اطلاق می شود که بوسیله آن فرد می خواهد راهبر های مؤثر و سازگارانه مقابله ای برای مشکلات روزمره را تعیین ، کشف یا ابداع کند . به عبارت دیگر ، حل مساله یک راهبرد مقابله ای مهمی است که توانایی و پیشرفت شخصی و اجتماعی را افزایش و تنیدگی و نشانه شناسی روانی را کاهش می دهد (دزوریلا و شیدی ، 1992 ) . حل مساله مستلزم راهبردهای ویژه و هدفمندی است که فرد بوسیله آن مشکلات را تعریف می کند ،
تصمیم به اتخاذ راه حل می گیرد ، راهبردهای حل مساله را انجام داده و بر آن نظارت می کند (الیوت و همکاران ،1995 ). بنابراین حل مساله در بر گیرنده حوزه های عاطفی ، شناختی و رفتاری است . هیجان ها اغلب اولین نشانه وجود مساله ولزوم حل آن هستند ، شناخت در جریان شناسایی مساله ، طرح ریزی را ه حل های احتمالی و پیامدهای آنها و برنامه ریزی برای اجرای ب
هترین راه حل مورد استفاده قرار می گیرد و سر انجام برای تکمیل این سیر تسلسلی باید از مهارت های رفتاری استفاده شود .
اگر چه فرایند تا حدی پیچیده است ، اما زمانی که به مراحل مختلف تقسیم شود ، به
نحو موفقیت آمیزی قابل آموزش است . دزوریلا و گلدفراید، برای اولین بار ، الگوی
مرحله به مرحله را برای آموزش حل مسئله پیشنهاد کردند(دزوریلا و گلدفراید،1971).

2-3-1-1- مؤلفه های حل مسأله
به نظر دزوریلا و نزو ، حل مساله از دو مؤلفه عمده تشکیل شده است :
الف ) جهت گیری به مساله :
جهت گیری به مساله ، مؤلفه انگیزشی توانایی حل مساله را شکل می بخشد ، به عبارتی
مجموعه پاسخ های شناختی – عاطفی (هیجانی ) – رفتاری تعمیم یافته ای است که فرد آن را به موقعیت مشکل دار کنونی منتقل می کند . به طور کلی این مؤلفه از تجارب مربوط به حل مساله در گذشته ناشی می شود . جنبه شناختی این مجموعه پاسخ ها دربرگیرنده متغییرهای مانند ارزیابی مساله ، اسنادهای علی و انتظارات کنترل شخصی است ، جنبه هیجانی بر حالات عاطفی مانند اضطراب ، خشم و افسردگی متمرکز است و بخش رفتاری ب