مقاله عملکرد اقتصادی شرکت و اقلام تعهدی اختیاری

سادیپ داتا و همکاران (2013) در پژوهشی تحت عنوان قدرت قیمت گذاری تولیدات، ساختار صنعت و مدیریت سود 49 شرکت صنعتی فرانسوی در بورس آمریکا را مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که شرکت های دارای قدرت قیمت گذاری و ساختار صنعت ضعیف به منظور رقابت و ماندگاری در بازار مدیریت سود بیشتری اعمال می کنند.
با توجه به مطالب فوق به مهم‌ترین تحقیقات انجام گرفته خارجی در زیر اشاره می‌شود:
مور (1973) با بررسی یک نمونه 36 تایی که دارای تغییر مدیریت بودند و مقایسه آن با یک گروه کنترل 100 تایی نتیجه گرفت که نرخ کاهش اقلام تعهدی اختیاری در سال تغییر در شرکت‌های دارای تغییر مدیریت بیشتر از گروه کنترل بوده است.
ونسیلد (1987) با طبقه‌بندی تغییر مدیریت به صورت برنامه‌ریزی‌شده (عادی) و برنامه‌ریزی‌نشده (غیرعادی) نتیجه گرفت که انگیزه‌‌های مدیریت سود در موارد برنامه‌ریزی‌نشده افزایش می‌یابد.
الیوت و شو (1988) و استرانگ و میر (1987) به بررسی رابطه بین تغییر مدیران ارشد و تهاتر اقلام تعهدی اختیاری پرداخته‌اند‌. یافته‌‌های آنها بیانگر این موضوع است که مدیران جایگزین به دنبال نسبت دادن عملکرد ضعیف در سال تغییر به مدیران پیشین هستند.
دی آنجلو (1988) به بررسی مدیریت سود و مسائل نمایندگی در امریکا پرداخته و یافته‌‌های وی بیانگر آن است که مدیران در زمان تغییر، مدیریت سود را در جهت کاهشی و در سال بعد از تغییر، سود را در جهت افزایشی مدیریت می‌کنند.
دیچو و اسلوان (1991) به بررسی انگیزه‌‌های مدیران شرکت‌ها در سال‌‌های آخر تصدی پرداختند. آنان به این نتیجه رسیدند که نرخ رشد مخارج تحقیق و توسعه (یکی از ابزار مدیریت سود) در سال‌‌های آخر تصدی مدیران کاهش یافته است. همچنین آنها گزارش دادندکه مدیران پیشین، مدیریت سود را از طریق انتقال هزینه‌‌ها به سنوات آتی و تصمیم‌های سرمایه‌گذاری انجام می‌دهند.
پورشو (1993) در بررسی مدیریت سود دریک نمونه 73 تایی از شرکت‌های امریکایی به این نتیجه رسیده است که مدیران عامل جدید در سال تغییر، سود را در جهت کاهشی مدیریت می‌کنند .
مورفی و زیمرمن (1993) با بررسی متغیر‌‌های مالی پیرامون تغییر مدیر عامل، بیان کرده‌اند که اقلام اختیاری از قبیل هزینه‌‌های تحقیق و توسعه‌، تبلیغات‌، مخارج سرمایه‌ای و اقلام تعهدی اختیاری، بهترین گزینه جهت تصمیم‌گیری مدیران برای مدیریت سود است‌. همچنین یافته‌‌های آنها کاهش سود در زمان تغییر را تایید کرده است.
ولز (2002 ) به بررسی پدیده مدیریت سود در دوره‌‌های قبل، بعد و زمان تغییر مدیر عامل در شرکت‌های استرالیایی پرداخته، یافته‌‌های ایشان بیانگر آن بوده است که مدیریت سود به صورت افرایشی (دردوره قبل و بعد از تغییر ) و کاهشی ( در دوره تغییر مدیرعامل ) به شکل ضعیفی وجود داشته است‌. اما یافته‌های تحقیق وی که از آزمون اقلام غیر عادی و غیرمترقبه حاصل‌شده است؛ مدیریت سود منفی در زمان تغییر مدیرعامل را تایید می‌کند.
گادفری و همکاران (2003) در استرالیا به بررسی مدیریت سود در زمان تغییر مدیر عامل پرداخته‌اند. آنها رابطه بین متغیر‌‌ها را در دو مقطع زمان تغییر و بعد از تغییر مدیر عامل را بررسی کرده‌اند‌. یافته‌‌های آنها نشان می‌دهد که مدیریت در زمان تغییر به مدیریت سود در جهت منفی (کاهش سود) می‌پردازد و در دوره بعد از تغییر، به صورت عکس عمل می‌کند.
ری اِتینگا و ترِنی (2003) به بررسی تغییر مدیریت ناشی از سیاست‌‌های بازنشستگی اجباری پرداختند و چهار سال قبل از تغییر را بررسی کردند‌. آنها شواهدی از مدیریت سود در 2 سال آخر تصدی مدیران عامل به دست آوردند.
گایگر و نورس (2006) طی تحقیقی نتیجه گرفتند که در سال انتصاب مدیران مالی، اقلام تعهدی اختیاری به طور با اهمیتی کاهش یافته است.
فهیمی (2006 ) در مالزی به این نتیجه رسید که مدیریت منفی سود در سال تغییر اتفاق افتاده است .
اِنگ (2009) با بررسی شرکت‌های هلندی، رفتار مدیران را در دوره‌‌های پیرامون تغییر مدنظر قرار داد و گزارش کرد که مدیریت منفی سود در هر دو حالت تغییر برنامه‌ریزی‌شده و برنامه‌ریزی‌نشده اتفاق افتاده است؛ ولی شواهدی از مدیریت سود در سال بعد از تغییر به دست نیاورد.
مارد و مارسَت (2009) در فرانسه گزارش دادند که در سال‌‌های قبل از تغییر، مدیریت مثبت سود و در سال تغییر، مدیریت منفی سود بر اساس نظریه ” Big Bath ” انجام گرفته است‌.
ویلسون و وانگ (2009) در استرالیا شواهدی از مدیریت سود در سال تغییر مدیر عامل و سال بعد از تغییر به دست نیاوردند؛ ولی در موارد تغییر همزمان مدیر عامل و رییس هیئت مدیره، مدیریت منفی سود در سال تغییر را گزارش دادند.
‌بِنگ سون و همکاران (بدون تاریخ) با بررسی شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس استکهلم به بررسی نظریه”Big Bath”پرداخته‌اند‌. آنها شواهد قوی در پشتیبانی از فرضیه فوق ارائه کردند. بر اساس یافته‌‌های آنها، مدیران عامل شرکت‌های سوئدی در سال تغییر با استفاده از اقلام تعهدی اختیاری سود را در جهت منفی مدیریت کرده‌اند.
اخیرا (لو، 2008) نیز از دریچه جرم شناسی به این مقوله وارد شده و چشم انداز مناسبی را پیش روی تحقیقات تجربی قرار داده است. فلسفه مدیریت سود، بهره گیری از انعطاف پذیری روشهای استاندارد و اصول پذیرفته شده حسابداری می باشد. البته تفسیرهای گوناگونی که می توان از روش های اجرایی یک استاندارد حسابداری برداشت کرد، از دیگر دلایل وجود مدیریت سود می باشد. این انعطاف پذیری دلیل اصلی تنوع موجود در روشهای حسابداری است. در زمانی که تفسیر یک استاندارد بسیار انعطاف پذیر است، یکپارچگی داده های ارائه شده در صورتهای مالی کمتر می شود. اصول تطابق و محافظه کاری می تواند باعث مدیریت سود شود. پژوهش ها نشان می دهد که مدیران شرکتها عمدا سودهای گزارش شده را با استاندارد را با استفاده از انتخاب سیاست های حسابداری خاص خود، تغییر در برآوردهای حسابداری و اقلام تعهدی، دستکاری می کنند تا به هدفهای مورد نظر برسند (میلر و جون، 2002).
از نظر (هیلی و والن، 1999) مدیریت سود هنگامی رخ می دهد که مدیران از قضاوت های شخصی خود در گزارشگری مالی استفاده کنند و ساختار معاملات را جهت تغییر گزارشگری مالی دستکاری نمایند. این عمل یا به قصد گمراه نمودن برخی از سهامداران و سرمایه گذاران در خصوص عملکرد اقتصادی شرکت است یا با هدف تاثیر بر نتایج قراردادهایی می باشد که انعقاد آنها منوط به دستیابی به سود مشخصی است. انگیزه مدیران برای مدیریت سود ممکن است کم کردن پراکندگی سودهای گزارش شده و هموارسازی آن، افزایش قیمت سهام، کاهش هزینه مالیات بر درآمد، نمایش عملکرد بهتر شرکت، حداکثر کردن پاداش مدیران یا کاهش قابل توجه هزینه های سیاسی شرکت باشد. در مدیریت سود «بد» که در اصل، همان مدیریت سود نامناسب است، تلاش می شود عملکرد عملیاتی واقعی شرکت با استفاده از ایجاد ثبت های حسابداری مصنوعی یا تغییر برآوردها از میزان معقول، مخفی بماند. در مقابل، مدیریت سود «خوب» نیز وجود دارد. یک فعالیت عاقلانه و مناسب که بخشی از فرایند مدیریت مالی و اعاده ارزش سهامداران می باشد، از موارد مدیریت سود خوب به شمار می رود. مدیریت سود خوب از فرایند روزمره ادره یک شرکت با مدیریت عالی، محسوب می شود، که در طی آن مدیریت، بودجه معقول تعیین می نماید، نتیجه ها و شرایط بارز را بررسی می کند، در برابر تمامی تهدیدات و فرصتهای غیرمنتظره واکنش مثبت نشان می دهد و تعهدات را در بیشتر یا تمامی موارد به انجام می رساند (نوروش، 1384).
(بال و براون ، 1968) بیشتر تحقیقات در ادبیات حسابداری کاربردی بر مبنای چارچوب سرمایه سازی سود بوده است. بر مبنای این چارچوب، قیمت به عنوان ارزش سرمایه سازی شده سود جاری بیان می شود. نقش سود جاری از فرض روند گام تصادفی برای سود سرچشمه گرفته است و مهمتر اینکه در این روش ارزش دفتری هیچ نقشی در ارزشیابی ندارد. با این وجود تحقیقاتی وجود دارند که نقش سود خالص و ارزش دفتری را در ارزشیابی در نظر می گیرند. یعنی هم ارزش دفتری سهم و هم سود به توضیح نوسان ارزش بازار کمک می کنند. در واقع می توان در ادبیات حسابداری دو بیان درمورد ارتباط ارزش دفتری باارزش بازار سهام شرکت یافت: بیان اول به مدل ارائه شده توسط (اولسن ، 1995) می باشد که در آن تحت چارچوب ارزیابی مبتنی بر مازاد خالص، ارزش دفتری نقش بسیار مهمی را ایفا می نماید. بیان دوم مربوط به نقش ارزش دفتری در خصوص شرکتهای بحران زده می باشد.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.