مقاله درباره نظریه روانکاوی و نظریه پردازی

برای عامه ی مردم این کار احتمالاً با قضاوت ارزش توأم است یعنی اگر کسی را دوست داشته باشند به دلیل شخصیت خوب و عالی اوست. ولی برای اندیشیدن و دانشجویان روانشناسی اصطلاح شخصیت برای مشخص کردن یک زمینه ی مطالعاتی بکار می رود. هر تعریف از شخصیت بازتاب موضوعی است که قرار است مطالعه شود و بیانگر ویژگی هایی است که در مطالعه ی این موضوعات بکار می رود. (جوادی، 1381، صص4و3)
تأثیر ژنتیک بر شخصیت :
از لحظه ای که یک اسپرم یا سلول جنسی نر با یک اووم یعنی سلول جنسی ماده در جریان لقاح ترکیب می شوند نخستین سنگ بنای شخصیت گذاشته می شود. در جریان این ترکیب، رشته های باریک از هر دو عامل در کنار هم قرار می گیرند، با نام کروموزم که خود این رشته ها حاصل ذرات ریزی هستند به نام ژن و این ژن ها ناقلان اصلی صفات ارثی والدین به فرزندان هستند. در فرآیند اسپرم و اووم 23 جفت کروموزوم در زنان و 23 جفت کروموزوم در مردان که هر جفت شبیه به هم دو به دو با هم جفت می شوند. اما جفت 23 در مردان غیر مشابه اند که یکی به صورت x و دیگری y و زوج آنها به صورتxy می باشد. پس زوج بیست و سوم تعیین کننده ی جنسیت فرد است. بدین ترتیب نخستین جنبه ی شخصیت فرد که سبب تمایز فرد از فرد دیگری می شود یعنی جنسیت او زاییده ی ترکیب خاص کروموزومی اوست که از والدین به ارث برده است. (ساعتچی، 1377، ص 23)
دستگاه اعصاب و انواع شخصیت :
دستگاه عصبی انسان در چگونگی شخصیت افراد نقش مهمی بازی می کند. دستگاه عصبی از طریق انتقال تکانه های عصبی به وسیله ی واسطه های مغز یا نخاع پیام هایی برای اندام ها می فرستد و این فرآیند بخش بزرگی از کنش های بی شمار بدن انسان را تنظیم، هماهنگ و یکپارچه می کند و روشن است که با وجود شباهت کلی ساختمان دستگاه عصبی در انسان این دستگاه در افراد مختلف یکسان نیست و همین امر پاولف را واداشت تا به تفاوت های افراد در سیستم های عصبی تأکید کند و چهارنوع شخصیت را بر حسب تعادل و تحرک و برانگیختگی و بازداری برشمرد : اگر برانگیختگی و بازداری هر دو قوی و متحرک باشند مزاج حاصله دموی خواهد بود، اگر برانگیختگی و بازداری هر دو متعادل و راکد باشند مزاج بلغمی نتیجه خواهد شد و اگر برانگیختگی بیشتر از بازداری باشد شخصیت حاصله مزاج صفراوی خواهد بود و اگر هر دو فرآیند ضعیف باشند شخصیت سوداوی نتیجه خواهد شد. (همان منبع، ص 28)
هورمون های شخصیت :
آنزیم ها و هورمون ها،کنترل شخصیت و رفتارآدمی در ترشحات غدد مختلف بدن هستند،مهم ترین این غدد، غدد درون ریز هستند که عامل اصلی ایجاد کننده تعادل و برقرار کننده ی ثبات محیط داخلی بدن هستند و از میان غدد درون ریز مهم ترین آنها غدد هیپوفیز است که کنترل بیشتر غدد دیگر را به عهده دارد توجه به تأثیر هورمون ها در شکل دهی شخصیت بسیار قدیمی است. جالینوس طبیب یونانی این تأثیر را به صورت غلبه ی یکی از اخلاط چهارگانه تبیین کرده است به گفته ی جالینوس چهارنوع خلق وجود دارد که به ترتیب : صفراوی (عصبی مزاج، تندخو) سوداوی (خیالباف و مالیخولیایی) دموی (خوش و خوش گذران) و بلغمی (سرد و بی ثبات از نظر عاطفی) خواهد بود و این طبقه بندی جالینوس بسیار ابتدایی است. نقش هورمونها در شخصیت امروز بیش از پیش روشن شده و شناخته شده است. (سید محمدی، 1383، ص 41)
بررسی علمی شخصیت متضمن تلاش منظم در کشف و تبیین الگوهای فکری، عاطفی، و رفتاری افراد در زندگی روزمره است. روان شناسان به منظور کمک به مطالعه و تبیین این الگوها به نظریه پردازی روی می آورند و ما هم در اینجا به صورت مختصر به ماهیت این نظریه ها می پردازیم :
نظریه های تحلیل :
نظریه روانکاوی فروید: به نظر فروید شخصیت در 5 سال اول زندگی پایه گذاری می شود و پس از آن رشد شخصیت علاوه بر نشو نمای بدنی به وسیله ی آموختن صورت می گیرد.
ساخت شخصیت : فروید که او را پدر روانکاوی خوانده اند شخصیت را مرکب از سه سیستم یا سطح می داند :
1- نهاد : که تابع اصل لذت است و برای کاستن تنیدگی و ناراحتی ها دو نوع فعالیت در اختیاردارد که یکی واکنش بازتابی که شامل مجموع حرکات فطری و افعال خود به خودی است مانند سرفه کردن و دیگری نخستین گام کامیابی که متضمن واکنش روانی پیچیده تری است و موجب به تصور آوردن چیزهایی می شود که می توانند تنیدگی ها را از بین ببرند مثلاً تصور غذا در نظر آدم گرسنه.
2- من :که اصل واقعیت است، کارش این است که نخست میان وجود ذهنی چیزی (مثلاً) تصویر غذا) و وجود خارجی آن با این که آنها را همانند می داند فرق بگذارد و معلوم بداردکه آیا آن چه به تصور درآمده وجود خارجی دارد یا نه و دیگر آن که با در نظر گرفتن امکانات و مقتضیات ایجاد می کند و سعادت فرد را تأمین می کند.
3- من برتر:که نمودار درونی ارزش های دیرین و کمال های مطلوب اجتماع است آن چنان که والدین و مربیان آنها را به کودک می شناساند و با سیستم کیفر و پاداش آنها را برای کودک ارزش و ذهنی کرده اند. (سیاسی، 1376 صص 19 و 17 و 16)
نظریه ی شخص شناسی ماری : ماری در تشکیل شخصیت برای عوامل زیستی اهمیت فراوان قائل است و فرد آدمی را از نظر ارگانیزم و خصال مختلف موجودی بسیار پیچیده می داند و معتقد است هر فردی را باید با تمام ویژگی هایی که دارد مورد مطالعه قرار دارد. از همین رو اصطلاح شخص شناسی این گونه بررسی و تحقیق به کاربرده، ماری هم به گذشته ی فرد، هم زندگی حال او و هم به محیط زندگی اش توجه دارد و مانند فروید شخصیت را دارای سه سطح یا مرتبه نهاد، من و من برتر می داند. ماری مهم ترین نیروهای تحرکی شخصیت را عبارت می داند از: نیازها، فشارها، نیروهای عاطفی، ارزشها و عمل متقابل نیازها و فشارها. ماری برای بررسی و تحقیق شخصیت وسایل متعددی بدست داده که معروف ترین آنها تست TAT یا تست اندریافت موضوع و تست رورشاخ است. (همان منبع، صص 47 و 46)
نظریه ی تحلیلی یونگ : یونگ شخصیت را مرکب از چندین سیستم یا دستگاه روانی می داند که جداً از یکدیگرند ولی در یکدیگر تأثیر متقابل دارند. این سیستم ها عبارتند از :
1- من یا خودآگاه:که همان تصور ظاهر یا ضمیر خودآگاه است و از احساسات و خاطرات و افکار و بطور کلی هر چه معلوم شخص است تشکیل یافته و علم شخص را به وحدت هویتش می رساند.
2- ناخودآگاه شخص : به اعتقاد یونگ ناخودآگاه شخص از کیفیاتی تشکیل یافته که زمانی خودآگاه بوده اند ولی به دلایلی واپس زده و مراد و فراموش شده یا این که مورد غفلت قرار گرفته اند و ممکن است بعد ما به خودآگاه بیایند.
3- ناخودآگاه همگانی : که نیرومندترین سیستم روان آدمی است،گنجینه ای است از خاطره ی آثاری که آدمی از نیاکان بسیار دور دست و حتی غیر انسانی خود به ارث برده است و این مفاهیم کهن هستند که آن را تشکیل می دهند و در مورد مرض ناخودآگاه همگانی، من و ناخودآگاه شخص را تحت الشعاع قرار می دهد. (آشتیانی، 1386، صص 108 و 107 و 106)
4- برسونا : که به معنی مالک یا صورت ساختگی است که در قدیم بازگیران برای ایفای نقش مربوط به صورت می زدند. یونگ این واژه را به معنی وضع و حال فرد به کاربرد که در اجتماع با آن زندگی می کند و این اجتماع است که با آداب و رسوم فرد این قیافه را به فرد تحمیل می کند، پس پرسونا به معنی شخصیت اجتماعی یا نمایش است.
5- آنیما و آنیموس : که همان اصل دو جنسی بودن آدمی است، یعنی این اصل که هرآدمیذاتاً هم جنبه ی زنی دارد و هم جنبه ی مردی. این اصل اولین بار توسط یونگ اعلام گردید جنبه ی زنی مرد آنیما و جنبه ی مردی زن آنیموس خوانده می شود و دلیل این امر آن است که در هر دو جنس هورمون های جنس مخالف هم ترشح می شود.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.