مقاله درباره شهرستان سرپل ذهاب و توانایی پیش بینی

در زمینه ی هوش دو نظریه ی کلی وجود دارد : نظریه ی هوش کلی و نظریه ی چند عاملی بر پایه نظریه ی هوش کلی توانایی های ذهنی انسان دارای یک عامل مشترک هستند که اسپیرمن آن را عامل G معرفی می کند . در نظریه ی چند عاملی چند عامل مجزا یا مهارت های اساسی وجود دارد که هر فعالیتی با یک چند عامل از آنها درگیر است. برای مثال : ترستون هوش را متشکل از شش عامل می داند : عامل عددی : کلامی، فضایی، روانی، استدلال و حافظه. مشهورترین نظریه ی چند عاملی را گیلفورد در سال 1959 پایه گذاری کرد. در الگوی او 120 عامل مجزا قابل تشخیص است. (پارسا، 1386، صص 61 و 60 )
هوش و ارگانیسم :
همانطور که پرواز کردن کنش یک هواپیماست، هوش نیز کنش موجود زنده می باشد. هوش موجودات از یک طرف با ساختمان بدنی آنها و از طرف دیگر با آن چه در طول حیات موجود زنده بر این ساختمان گذاشته است مربوط می باشد. مهم ترین قسمت از ساختمان بدنی موجودات زنده که بر هوش آنها دخالت دارد مغز می باشد. وقتی نوزادی متولد می شود مغز اوست که تعیین می کند که با هوش خواهد یا خیر؟ یکی از جنبه های متفاوت هوش آدمیان اختلاف در اندازه ی مغز آنهاست ولی اندازه ی مغز به تنهایی دراین تفاوت اهمیت زیادی نداردو متوسط مغز انسان حدود 1400 گرم یا در حدود سه پوند است. کسانی که وزن مغزشان از 700 گرم کمتر باشد بطور کلی کم هوش هستند، هر چند وزن مغز افراد مختلف با یکدیگر متفاوت است ولی این تفاوت با تفاوت های موجود در هوش ارتباط روشنی ندارد. (دواچی، 1373، ص 47)
منحنی توزیع هوش :
در بررسی های آماری و تحقیقات تجربی می توان دید که این افراد به دو دسته ی پر هوش و کم هوش تقسیم می شوند توزیع هوش نیز همانند قد یا وزن افراد روی منحنی مشهود به منحنی طبیعی قرار دارد به این ترتیب که اکثریت افراد در وسط منحنی و شماری کمتر در دو سوی آن هستند. اکثریت افراد واقع در وسط منحنی طبیعی را عادی و افراد واقع در دو طرف آن را کمتر برخوردار و بیشتر برخوردار می نامند. در منحنی توزیع هوش افراد داری ضریب هوش بین 90 تا 110 را عادی و دارای هوش متوسط ،کمتر از آن را به ترتیب آن را به ترتیب، کند ، کم هوشی یا عقب مانده، و بیش از 110 را بر هوش سرآمد یا نابغه می خوانند، شمار افرادی که در دو بال منحنی قرار می گیرند کمتر از افراد عادیست حدود 64 درصد افراد هر جامعه ای هوش متوسط دارند و تنها 2 درصد افراد را می توان فوق بر هوش و 2 درصد را بسیار کم هوش دانست. بنابراین خوش بختانه در هیچ جامعه ای اکثریت افراد مجبور با رقابت با جمع کثیری از نوابغ یا گرفتار خیل کودن ها نیستند. (افضلی،1386، ص 128)
عواملی که موجب تفاوت هوش می شوند :
1- تفاوت های جنسی : از نظر هوش کلی بین دو جنس تفاوت وجود ندارد، اما از نظر روانی کلامی، خواندن و فهمیدن چالاکی انگشتان دست، دختران برترند و از نظر استدلال ریاضی، توانایی دیداری و فضایی و استعداد فنی، پسران برترند.
2- جمعیت خانواده و ترتیب تولد : پژوهش ها حاکی از آن است که بین افزایش تعداد فرزندان خانواده و کاهش هوش رابطه وجود دارد و در مجموع فرزندان اول از بقیه ی فرزندان باهوش ترند
3- پایگاه شغلی پدر و مادر : پژوهش ها نشان داده اند با افزایش سطح و پایگاه شغلی والدین سطح هوش فرزندان نیز بطور متوسط افزایش می یابد.
4- پایگاه اجتماع- اقتصادی : متوسط هوش فرزندانی که خانواده هایشان پایگاه اجتماعی – اقتصادی بالاتری دارند بیش از افراد متعلق به خانواده هایی است که پایگاه اجتماعی – اقتصادی پائینی دارند. (شریفی، 1379، صص 20 و 19)
هوش و مسئله ی طبیعت – تربیت :
پرا افرادی ضریب هوش بالاتری دارند به یکی از روش های بررسی حد و حدود تأثیر دو عامل طبیعت و تربیت، مقایسه نمره های آزمون هوش دو قلوهای یکسان است که در یک محیط واحد پرورش یافته اند. نتایج چنین بررسی هایی حاکی از آن است که وراثت نقش نسبتاً مهمی در تعیین حد و سطح هوش ایفا می کند برای مثال هورن (85- 1983) گزارش از یک مطالعه ی گسترده درباره ی مسئله ی طبیعت – تربیت تهیه کرده که در آن از مطالعه ی طرح فرزند پروری در ایالت تگزاس استفاده شده است. این یکی از طرح های ملی آمریکاست که در آن به پرورش فرزند خوانده به دقت نظارت می شود. در بخشی از این طرح ، مورن نمره های آزمون هوش 300 کودک و پدر و مادر خوانده ها و نیز مادر واقعی شان را به دست آورد و آنها را با هم مقایسه کرد. نتیجه ی مقایسه نقش مدت وراثت در تعیین هوش را نشان داد با این همه وراثت تنها عامل نیست و آموخته ها و تجارب شخصی هم در رشد هوش تأثیر زیادی دارند. (فیروز بخت، 1382، ص 142)
تحول سنی موجب تغییر در رشد هوش می شود :
هوش آدمی در دوران جنین رشد خود را آغاز می کند و معمولاً تا حدود 16 تا 18 سالگی ادامه دارد و از آن پس متوقف می شود، بنابراین رشد هوش یک جریان تدریجی است و نه ناگهانی. تغییر پذیری هوش آدمی تحت تأثیر افزایش سن یا رشد طبیعی در حوزه های روانی و جسمانی است. پس از تولد رشد هوش درسنین مختلف یکسان نیست بلکه با افزایش سن سرعت رشد هوش کاهش می یابد بر این اساس رشد هوش درسنین کودک چنین است : در کودک 2 ساله به 17 درصد، و در سه سالگی به 42 درصد و در چهار سالگی به 50 درصد و در شش سالگی به 73 درصد و در هشت سالگی به 80 درصد و در یازده سالگی به 85 درصد هوش بزرگسالی می رسد. سرعت رشد هوش در سنین مختلف یکسان نیست تا حدود چهار سالگی بیشترین سرعت رشد هوش دیده می شود. هر چه سن کودک افزایش می یابد. هوشبهر او توانایی پیش بینی بیشترین را برای وضعیت ذهن او در بزرگسالی بدست می دهد. (کاظمی، مقیمی،1386 ، صص74 و 73)
ثبات هوش :
یکی از سؤال هایی که همواره از طرف دانشجویان در مورد هوش مطرح می شود این است که آیا هوش و بهره ی هوشی یک فرد در طول عمر ثابت است ؟ مسلم است که پاسخ منفی است و نمی توان ادعا کرد که بهره ی هوشی در سراسر زندگی کاملاً ثابت باشد. دلیلی که برای این ادعا می توان بیان کرد این است که هوش در صورتی می تواند ثابت باشد که فقط بع عامل وراثت مربوط باشد در صورتی که می دانیم هوش تحت تأثیر محیط نیز قرار دارد. محیط همه ی افراد نمی تواند بطور دائم یکسان باشد. ازبررسی هایی که بر روی فردی خاص به عمل آمده این نتایج حاصل شده : با افزایش سن ثبات و پایانی هوش افزایش می یابد، آن قسمت از هوش که از عامل فرهنگی و یادگیری متأثر نیست پس از سن معینی(معمولاً 15 سالگی) افزایش نمی یابد، هوشبهر افراد در آزمون های مختلف متفاوت است، هر چه فاصله ی زمانی اجرای یک آزمون بر روی فردی خاص بیشتر باشد تفاوت نمره های حاصل از دو اجرا بیش تر خواهد شد. (موسوی،1370، ص 155)
بنا به نوشته آیزنک اگر آزمون استنوردبینه با فاصله زمانی چند روز یا یک هفته بر روی گروهی از افراد اجرا شود می توان ضریب همبستگی 95 درصد انتظار داشت. این ضریب درصورتی که فاصله ی دو آزمایش یک سال باشد به 91 درصد و اگر در سال باشد به 87 درصد کاهش می یابد بطور کلی برای هر یک سال اضافی مقدار همبستگی 4 درصد افت پیدا می کند. پس نمره های هوشبهر کودکان در سن پیش از 2 سالگی به هیچ وجه از دقت و پایایی کافی برخوردار نیست. در سن 3 و 4 سالگی پایایی اندکی دارد اما پس از 5 یا 6 سالگی این پایایی افزایش می یابد ولی بعد از سن 15 یا 16 سالگی این پایایی و ثبات به اندازه ای است که می توان ازروی نتایج آن با اطمینان موفقیت افراد را در بزرگسالی پیش بینی کرد. (همان منبع، ص 42)
مطالعات انجام شده در داخل کشور :
1- کبری ترفنجان در تحقیقی که با عنوان مقایسه ی تیپ های شخصیتی (درون گرا- برون گرا) و بررسی رابطه ی آنها با بهره هوشی در بین دانش آموزان پیش دانشگاهی (دختر و پسر) شهرستان سرپل ذهاب در سال 1384 انجام داد به این نتیجه رسید که دختران و پسران از لحاظ درون گرایی و برون گرایی تفاوت معنی داری ندارند. از لحاظ رابطه ی با هوش هم بین برون گرایی و هوش همبستگی معنی داری وجود ندارد ولی بین درون گرایی و هوش این همبستگی معنی دار است.
2- حسین زاده مندی در سال 1373 با مقایسه ی تیپ شخصیتی دانش آموزان 20- 16 ساله تیم های منتخب ورزشی استان خراسان و رابطه ی آن با هوش و پیشرفت تحصیلی به این نتیجه رسیدکه تیپ شخصیتی برون گرا را در این دانش آموزان (که همگی پسر بودند) بیشتر است ولی درون گراها از لحاظ بهره ی هوشی و پیشرفت تحصیلی ازبرون گراها جلوترند.
3- در تحقیقی دیگر که توسط عباس رحیمی نژاد در سال 1369 در تهران بر روی 180 دانش آموز مناطق 3 و 11 و 16 تهران انجام شد و برای مشخص کردن تیپ شخصیتی آنها از آزمون شخصیتی آیزنگ استفاده کرد و بعد رابطه ی این تیپ ها را با هوش سنجید به این نتیجه رسید که در میان دختران درون گرایی قالب است و در میان پسران برون گرایی و در مجموع دختران که بیشتر درون گرا بودند از هوش بیشتری برخوردار بودند.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.