مقاله درباره اجتماعی بودن انسان و رضایت از زندگی

6- سایه : یونگ جنبه ی وحشیانه ی و خشن غرایز یعنی جنبه ی حیوانی طبیعت انسان را سایه نام نهاده است و در واقع معادل با مفهوم نهاد در نظریه ی فروید است. (همان منبع، ص 110 و 109)
نظریه ی روانی- اجتماعی :
نظریه ی آدلر- روانشناس فردی : آدلر نخستین کسی بود که جنبه ی اجتماعی بودن انسان را خاطرنشان کرد. اصول عمده ی نظریه ی او به این قرار است :
1- حقارت : آدلر معتقد بود هرکسی هنگام به دنیا آمدن یکی از اعضاء بدنش ضعیف است و ممکن است در جریان زندگی، پیش آمدها آن را نمایان سازد و همین امر آدمی را برای جبران آن به فعالیت وا می دارد و او معتقد بود احساس حقارت در صورتی که از حدی تجاوز نکند سبب پیشرفت و ترقی است.
2- اصل برتری جویی : آدلر این اصل را اصیل ترین زندگی می داند که از احساس حقارت سرچشمه می گیرد و از نظر آدلر برتری جویی یعنی : گام برداری در راه کمال نفس
3- شیوه ی زندگی : مبنای شیوه ی زندگی هر فرد صفات و استعدادهای مورث اوست و به اعتقاد آدلر در 5 یا 6 سال اول زندگی بر اثر چگونگی به کار افتادن صفات و استعدادها پایه گذاری و تثبیت می شود و در بقیه ی عمر تغییر می پذیرد
4- فردآگاهی : آدلر نظریه ی فروید درباره ی اهمیت ناخودآگاه و نیمه ی خودآگاه را قبول ندارد و همه ی اهمیت را به خودآگاه می دهد و معتقد است هر آدمی متوجه اعمال خود است و می داند چه می کند و چرا؟
5- علاقه ی اجتماعی : آدلر معتقد بود آدمی اجتماعی به دنیا می آید و به اجتماع علاقه مند است و او کمال اجتماع را کمال فرد می داند
6- غایت و غرض زندگی : آدلر مانند یونگ نظریه اش بر پایه ی علت غایی استوار بود و معتقد بودکه آینده، نحوه ی عمل افراد را تعیین می کند.
7- خود خلاق : یعنی آدمی برای ارضای تمایل برتری جویی خود، عوامل زیستی و اجتماعی را در تجارب تازه و فعالیت های ابتکاری مورد استفاده قرار می دهد. این ابتکار و خلاقیت مظاهر خود خلاق هستند. (کریور، 1381، صص 277 و 276)
نظریه ی هری استک سالیوان : تأثیر متقابل اشخاص : به نظر سالیوان شخصیت مفهومی است فرضی و نمی تواند به تنهایی یعنی خارج از آن چه بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی است که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود؛
ساخت شخصیت : شخصیت مرکز زنده فعالیت های گوناگون است . سالیوان مهمترین این فعالیت ها را سه نوع می داند:
1- عوامل انگیزش : الگوی پایدار رفتار، رویه ی معمول شخص در موارد معین و احساس عاطفی نسبتاً با دوام نسبت به شخص یا اشخاص دیگر عوامل انگیزش خوانده می شود مثل پرخاشگری، شهوت جنسی، و … که بیشتر آنها برای برآوردن نیازهای اصلی ارگانیسم به کار می رود. 2- تصویرهای ذهنی : هر کس تصویری از خویشتن یادگیری دارد. این تصاویر غالباً با واقعیت مطابقت ندارد با این وصف در ذهن دوام می یابند. تصاویری که مورد قبول گروهی از افراد قرار گرفته باشند به صورت عقاید معتبر در آن گروه در می آیند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابند. 3- فعالیت های ادراکی : که خود شامل سه نوع است : احساس محض : (ص نوزاد تازه به دنیا آمده)، تداعی های تصادفی (فرض رابطه علت و معلول بین دو امر)، علامت های رمزی : (علامت های مورد قبول گروهی ازافراد برای فهماندن منظورشان به همدیگر. (پاشا، 1385، صص 70 و 66)
2- نظر خودیابی کارل راجرز: نظریه شخصیت راجرز یک دید پدیدار شناسی را مطرح می کند و طی آن گفته می شود موقعیت هر پدیده صرفاً همان است که فرد خودش برداشت می کندکه به عبارت دیگر واقعیت همان است که فرد خودش ادراک می کند. او در نظریه اش یک دید کلی نگر را مطرح می کند اعتقادبه ارزشمندی انسان از اصول اساسی نظریه ی راجرز درباره ی شخصیت انسان است، راجرز شخصیت را دارای سه رکن اساسی می داند که عبارتند از :
1- ارگانیسم :که کل وجود فرد آدمی است در میدان پدیداری و برای رفع نیازهای خود واکنش نشان می دهد به نظر راجرز انسان فقط یک گرایش دارد و آن تلاش برای شکوفا کردن، نگاه داری و پیشرفت ارگانیسم درمان تجربه است.
2- میدان پدیداری : مجموع تجاربی است که خرد آدمی حاصل کند و بر حسب اینکه تجارب میدان پدیداری به صورت رمزی بوده یا به این صورت نباشند ممکن این تجارب آگاهانه یا ناآگاهانه باشند، آدمی به میدان پدیداری همانگونه که آن را درک و تجربه می کند واکنش نشان می دهد و این میدان ادراک برای فرد واقعیت تلقی می شود.
3- خود : که یک جزء از اجزاء میدان پدیداری است و از آن جدا شده و عبارت است از مجموع ادراکات و ارزش های آگاهانه ی من (خود) که از عمل متقابل فرد و محیط به وجود می آید. (ساعتچی،1377، ص128)
به نظر راجرز حداکثر خودشکوفایی زمانی حاصل می شود که ما به آن چنان احساسی از خویشتن و مقامی از خود دست می یابیم که به یادگی تهدد نشود و توجه بی قید و شرط والدین نسبت به کودک باعث می شود که کودک این توجه را یک تجربه مثبت تلقی کند.(موسوی، 1370، ص40)
نظریه های ارگانیسمی- سرشتی :
نظریه ی بشر دوستانه ی شخصیت آبراهام فرلو: نظریه های مازلو بیشتر متوجه رفتار سالم و طبیعی و فعال آدمی بوده است. انسان گرایی مازلو را به سوی این اعتقاد راسخ سوق داد که درک شخصیت نیاز به توجه به ویژگی های مثبت مردم دارد، او به نظریه ی خودشکوفایی یا نیاز برای درک تمامیت یک فرد معتقد بود و این خودشکوفایی طبیعت و سرشت اصلی انسان است ولی مزلو خود شکوفایی را به عنوان تنها منبع رفتار انسان قبول نداشت. او نوعی نظریه ی انگیزشی را مطرح کردکه در آن نسبت به مجموعه ای از نیازهای فطری سازمان یافته که می توان آنها را به تربیت اهمیت درطبقات مختلف جای داد و ارضای آنها مفهوم رضایت از زندگی را فراهم می سازد تأکید داشت. اینسلسله مراتب از نیازها را که به شکل یک هرم است به شرح زیر می باشد:
1- خود شکوفایی
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.