معناشناسی واژگان قرآن در روایات اهل بیت- قسمت ۱۰

«وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ» یعنی از قلعههایشان [پایین کشید] «وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیراً».
در روایت برای این لغت معنای «حصون» آمده که در لغت نیز همین معنا ی «حصون» آمده است: «صَیاصِیهِمْ أی: حصونهم، و کلّ ما یتحصّن به یقال له:»[۱۹۳]

 

 

سابغات:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم و قوله عز و جل: «أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ» قال: الدروع «وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ» قال: المسامیر التی فی الحلقه و قوله عز و جل: وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ قال: کانت الریح تحمل کرسی سلیمان فتسیر به فی الغداه مسیره شهر، و بالعشی مسیره شهر.[۱۹۴]
تفسیر علی بن ابراهیم: دربارهی سخن خداوند: «أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ» آورده است: منظور رزههاست«وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ» منظور از سرد، میخهایی است که درحلقه وجود دارد. و ذیل آیهی «وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ» [۱۹۵]فرمود: بادتخت سلیمان را حمل میکرد، بدینسان در بامداد، راه یکماهه و در شامگاه نیز مسیر یکماه های را طی میکرد.
در روایت «سابغات» به «دروع» یعنی زرهها معنا شده است که در لغت نیز همین معنا با اندک اضافه گفته شده است. «و السابِغهُ: الدِّرْعُ الواسِعه»[۱۹۶]

 

 

قطمیر:

 

 

و قال على بن إبراهیم رحمه الله فی قوله عز و جل: وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ قال: الجلده الرقیقه التی على ظهر النوى.[۱۹۷]
تفسیر علی بن ابراهیم: دربارهی قول خداوند: «وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ» [۱۹۸]فرمود: قطمیر پوست نازکی است که روی خرما قرار دارد.
در این روایت «قطمیر» به پوست نازکی که روی خرما قرار دارد معنا شده و در لغت نیز همین معنا برای این کلمه آمده است: «القِطْمِیرُ الفُوفه التی فی النواه، و هی القِشْره الدقیقه التی على النواه بین النواه و التمر»[۱۹۹]

 

 

نصب، لغوب:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم لا یَمَسُّنا فِیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فِیها لُغُوبٌ قال: النصب العنا، و اللغوب الکسل و الضجر.[۲۰۰]
تفسیر علی بن ابراهیم: دربارهی آیهی«لا یَمَسُّنا فِیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فِیها لُغُوبٌ» [۲۰۱] آورده است که: «نصب» زحمت و مشقّت است و «لغوب» کسالت و ناراحتی.
«نصب» در روایت به «عناء» یعنی زحمت و مشقت معنا شده که در لغت نیز همین معنا برای کلمه مطرح شده: «نصب: النَّصَبُ: الإِعْیاءُ من العَناءِ.» [۲۰۲] و «لغوب» به کسالت و ضجر معنا شده که در لغت نیز اینچنین معنا شده است: «لغب: اللُّغُوبُ: التَّعَبُ و الإِعْیاء»[۲۰۳]

 

 

مارد:

 

 

و قوله عز و جل وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ: المارد الخبیث. [۲۰۴]دربارهی سخن خدای متعال: «وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ»[۲۰۵] گفته است: واژهی «مارد» به معنی خبیث است.
مارد که در روایت به خبیث معنا شده در لغت نیز به همین معنا آمده است: «المَرِیدُ: الخبیثُ المتمرّد الشِّرِّیر.»[۲۰۶]

 

 

واصب:

 

 

و فی روایه أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام قال: عذاب واصب اى دائم موجع قد وصل الى قلوبهم.[۲۰۷] در روایت ابیالجارود از امام باقر(ع) آمده است که ذیل آیهی «عَذابٌ واصِب» فرمود: یعنی عذاب همیشگی و دردآوری که به دلهای آنان میرسد.
در این روایت در معنای «واصب» عذاب همیشگی و درد آور گفته شده که در لغت نیز همین معنا آمده است: «الوَصَب: دوامُ الوَجَع و لُزومه، … عَذابٌ واصِبٌ‏أَی دائم ثابت»[۲۰۸]

 

 

سواء:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم و فی روایه أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَواءِ الْجَحِیمِ یقول فی وسط الجحیم. [۲۰۹]
تفسیر علی بن ابراهیم: ابوالجارود از امام باقر(ع) در مورد آیهی«فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَواءِ الْجَحِیمِ»[۲۱۰] روایت کرده است که فرمود: یعنی خود را در وسط و میانه جهنّم دید.
در روایت «سواء» به وسط معنا شده است و در لغت نیز همین معنا مطرح شده است: «و سَوَاءٌ: وسط. و یقال: سَوَاءٌ، و سِوىً، و سُوىً أی: یستوی طرفاه» [۲۱۱]

 

 

یوم، سائل:

 

 

أخبرنا احمد بن إدریس عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن أبی جمیله عن أبان بن تغلب قال: قال لی أبو عبد الله علیه السلام : … أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ اى وقتین ابتداء الخلق و انقضاؤه‏ … سواء للسائلین» یعنى المحتاجین، لان کل محتاج سائل، و فی العالم من خلق الله من لا یسئل و لا یقدر علیه من الحیوان کثیر، فهم سائلون و ان لم یسألوا.[۲۱۲]
ابانبن تغلب روایت کرده است که امام صادق(ع) به من فرمود: ای ابان، «بگو آیا شما به کسی کافر میشوید که زمین را در دو روز» یعنی دو هنگامم آغاز و پایان آفرینش«پدید آورد»… «برای سائلان» یعنی نیازمندان، چون هر سائلی محتاج است، و بسیاری از جنبندگان عالم که خداوند آنها را آفریده، روزی میطلبند و برایشان مقدّر نشده است، بنابراین، آنها سائلند ولی نمیطلبند.
در این روایت «یوم» به وقت و زمان معنا شده که در لغت نیز همین معنا گفته شده: «و قد یُرادُ بالیوم الوقتُ مطلقاً» (لسان العرب، ج‏۱۲، ص: ۶۵۰)؛ و «سائل» نیز که به محتاج معنا شده در لغت به همین معنا آمده است: «و الفقیر یسمى سَائِلًا، و جَمْعُ السَّائِل»[۲۱۳]

 

 

صرصر، نحسات:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم و فی روایه أبی الجارود عن أبی جعفر علیه السلام فی قوله عز و جل: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً و الصرصر الریح البارده فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ اى أیام میاشیم. [۲۱۴]
تفسیر علی بن ابراهیم: در روایت ابوجارود آمده است که امام باقر(ع) ذیل آیهی «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ» فرمود: «صرصر» بادی سرد است و «روزهای نحس» یعنی روزهای شوم.
«صرصر» که در این روایت به باد سرد معنا شده است در لغت نیز به همین معنا آمده است: «و الصِّرَّهُ: شدَّه البَرْد»[۲۱۵] ؛ و «نحسات» که جمع «نحس» است در روایت به شوم معنا شده و در لغت نیز به معنای «خلاف سعد» آمده که همان شوم است: «و النَّحْسُ: خلاف السَّعْدِ من النجوم و غیرها، و الجمع أَنْحُسٌ و نُحوسٌ. و یوم ناحِسٌ و نَحْسٌ و نَحِسٌ و نَحِیسٌ من أَیام نَواحِس و نَحْساتٍ و نَحِساتٍ» [۲۱۶]

 

 

صدود:

 

 

فی کتاب معانی الاخبار حدثنا محمد بن الحسن بن احمد بن الولید رحمه الله قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن العباس بن معروف عن الحسین بن یزید النوفلی عن الیعقوبی عن عیسى بن عبد الله الهاشمی عن أبیه عن جده قال: قال النبی صلى الله علیه و آله: فی قوله عز و جل: «وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ» قال: الصدود فی العربیه الضحک. [۲۱۷]معانی الاخبار: … عیسیبن عبدالله هاشمی از پدرش، از جدّش روایت کرده است که پیامبر خدا (ص) دربارهی سخن خدای عزّوجلّ: «وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ»[۲۱۸] فرمود: «صدود» در لغت عرب به معنی خنده است.
«صدود» در این روایت به معنای خندیدن و ضحک آمده است که در لغت نیز عینا همین معنا آمده است: «یَصِدُّون، أَی یضحکون» (‏لسان العرب، ج‏۳، ص: ۲۴۶)[۲۱۹]

 

 

اَخِلّاء:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم و قوله عز و جل: الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ یعنى الأصدقاء یعادى بعضهم بعضا و قال الصادق علیه السلام … .[۲۲۰]
در تفسیر علی بن ابراهیم: «دوستان در این روز، برخی دشمن برخی دیگرند؛ جز تقوا پیشگان» یعنی دوستان به دشمنی با یکدیگر برمیخیزند. امام صادق(ع) فرمود:… .
«اخلّاء» در این روایت به اصدقاء معنا شده که در لغت نیز همین معنا مطرح شده است: «و الخُلَّه: الصداقه المختصه التی لیس فیها خَلَل تکون فی عَفاف الحُبِّ و دَعارته، و جمعها خِلال، و هی الخَلاله و الخِلاله و الخُلوله و الخُلاله و قال النابغه الجعدی:
أَدُوم على العهد ما دام لی، إِذا کَذَبَتْ خُلَّه المِخْلَب‏
و بَعْضُ الأَخِلَّاء، عند البَلاءِ و الرُّزْء، أَرْوَغُ من ثَعْلَب‏
و کیف تَواصُلُ من أَصبحت خِلالته کأَبی مَرْحَب؟»[۲۲۱]

 

 

ارتقب:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم و قوله: «فَارْتَقِبْ» اى اصبر … .[۲۲۲] در تفسیر علیبن ابراهیم: سخن خداوند: «مرتقب باش» یعنی شکیبایی بورز … .
فعل «ارتقب» در این روایت به «اصبر» معنا شده است و در لغت نیز همین معنا برای این کلمه آمده است: «و رَقَبَه یَرْقُبُه رِقْبهً و رِقْباناً، بالکسر فیهما، و رُقُوباً، و ترَقَّبَه، و ارْتَقَبَه: انْتَظَرَه و رَصَدَه.»[۲۲۳]
فی کتاب التوحید باسناده الى محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر علیه السلام فقلت: قول الله عز و جل: «یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ» فقال الید فی کلام العرب القوه و النعمه. قال الله: «وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ» و قال: وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ اى بقوه، و قال: «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» اى بقوه و یقال: لفلان عندی ید بیضاء اى نعمه.[۲۲۴]
در کتاب التوحید روایت شده که از امام کاظم (ع) در مورد سخن خداوند متعال: «یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ»[۲۲۵] سوال شد ایشان در جواب فرمودند: ید در کلام عرب یعنی قوت و نعمت، خداوند میفرماید: «وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ» و نیز میفرماید: «وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ» یعنی آسمان را به قدرت خود خلق کردیم، و نیز میفرماید: «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» یعنی با قوت، و اینکه گفته میشود: «لفلان عندی ید بیضاء» یعنی نعمت و بخشش.
در اینجا، در خود روایت نیز تصریح شده که در کلام عرب «ید» به معنای «قوت و نعمت» بکار رفته و البته شواهدی هم از دیگر آیات قرآن ذکر شده است بنابراین نیازی به شاهد از منابع لغت وجود ندارد.

 

 

تمور:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم باسناده الى ثویر بن أبى فاخته عن على بن الحسین علیه السلام قال: … قوله: یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً وَ تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً یعنى تبسطو الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجه.[۲۲۶]
در تفسیر علیابن ابراهیم از امام زین العابدین (ع) روایت شده که در مورد سخن خداوند: «یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً وَ تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً»[۲۲۷] فرمودند: یعنی (آسمانها و کوهها) گسترده شوند.
واژه «تمور» در این روایت «بسط» و گستردن معنا شده است و در لغت نیز همین معنا مطرح شده است: «مارَ یَمورُ مَوْراً إِذا جعل یَذْهَبُ و یجی‏ء و یَتَردّد … تَمُورُ إِذا مالت یمیناً و شمالًا، و الدِّماءُ تَمورُ على وجه الأَرض إِذا انْصَبَّتْ فتردّدت.»[۲۲۸]

 

 

مشفقین:

 

 

فی تفسیر على بن إبراهیم و قوله: … قالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنا مُشْفِقِینَ اى خائفین من العذاب. در تفسیر علیابن ابراهیم در مورد سخن خداوند متعال: «قالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنا مُشْفِقِینَ» [۲۲۹]فرمود: (مشفقین) یعنی ترسایان از عذاب.
«مشفق» در این روایت به معنای خائف آمده است و در منابع لغت نیز همین معنا مطرح شده است: «و الشَّفَق: الخِیفه … الشَّفَقُ الخوف. تقول: أنا مُشْفِق علیک أی أَخاف» [۲۳۰]

 

 

نضاختان:

 

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم باسناده الى یونس بن ظبیان عن أبى عبد الله علیه السلام فی قول الله: … «عَیْنانِ نَضَّاخَتان» قال: تفوران‏[۲۳۱]
در تفسیر علیابن ابراهیم از امام صادق (ع) روایت شده که در مورد «عَیْنانِ نَضَّاخَتانِ» فرمودند: یعنی فوران میکنند.
«نضخ» در این روایت به معنای فوران کردن آمده است. در لغت نیز همین معنا برای این واژه مطرح شده است: «و عین نضَّاخه: تَجیش بالماء … التهذیب: و النَّضْخ من فور الماء من العین و الجیشان‏»[۲۳۲]

 

 

مزن، مقوین:

 

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم: أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْن قال: من السحاب نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَهً لنار یوم القیامه و متاعا للمقوین قال: المحتاجین. [۲۳۳]
در تفسیر علیابن ابراهیم در مورد عبارت: «أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ» روایت شده که یعنی: ابرها؛ و «نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَهً» یعنی برای روز قیامت؛ «و متاعا للمقوین» یعنی: برای محتاجان.
چنانچه معروف است «مزن» معنای ابر است که در روایت و در لغت نیز به همین معناست: «المُزْنُ و هو الغیم و السحاب»[۲۳۴] و مقوی که در روایت به محتاج معنا شده، در لغت نیز به کسی که توشهای همراه ندارد معنا شده که هر دو به یک معنا هستند: «المُقْوِی الذی لا زاد معه‏»[۲۳۵]

 

 

مهیمن:

 

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم قوله: «المهیمن» اى الشاهد. [۲۳۶]
در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که مراد از «المهیمن» شاهد است.
«مهیمن» در روایت به معنای شاهد آمده که در لغت نیز به همین معنا آمده است: «و المُهَیْمِنُ: الشاهد»[۲۳۷]

 

 

نصوح:

 

 

على بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبى عمیر عن أبى أیوب عن ابى بصیر قال: قلت لأبی عبد الله علیه السلام: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً» قال: هو الذنب الذی لا یعود فیه أبدا… . [۲۳۸]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *