مطالعه رابطه گرایش به اعتیاد با زندگی نامه و نوع ارتباط با والدین در چرخه رشد جوانان ۲۰ تا ۴۰ سال در شهرستان کرج- قسمت ۵

تقریباً در کلیه تحقیقات مربوط به اعتیاد از ویژگی­های شخصیتی به عنوان عاملی که شخص را به سوی اعتیاد می­کشاند، نام برده شده است. از ویژگی­های شخصیتی برجسته معتادان می­توان به ویژگی­هایی همچون پسیکوپاتی، افسردگی، احساس تنش، نا­امنی، احساس بی کفایتی و اشکال در برقراری روابط گرم و طولانی اجتماعی اشاره کرد عدم رشد شخصیتی در شکل گیری اعتیاد عامل مهمی محسوب می شود.(کوپر [۲۸]و همکاران،ن،۱۹۹۵)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
بعضی از پژوهشگران (مثلاً: کاسیدی و شیور[۲۹]، ۱۹۹۹) اهمیت کنش سازمانی سیستم دلبستگی را در یکپارچه کردن مولفه­های عاطفی، انگیزشی، شناختی و رفتاری مورد تاکید قرار داده­اند. همچنین، شواهد علمی حاکی از آن است بین دلبستگی با آسیب­شناسی روانی در دوره کودکی، نوجوانی و بزرگسالی رابطه وجود دارد. مثلاً رابطه معناداری بین سبک­های دلبستگی با اختلالات خلقی، اضطرابی، شخصیت و سوء مصرف مواد گزارش شده است.
دلبستگی غیر­ایمن و آسیب شناسی روانی: سلامت روانی و احساس سلامت شخص، تا حد زیادی به کیفیت روابط و دلبستگی او به دیگران بستگی دارد و مساله اصلی در تمامی روابط شخصی، ایجاد و تنظیم این گونه روابط است. مشخصه اختلال­های دلبستگی آسیب زیستی، روانی، اجتماعی است که بر اثر محرومیت از مادر، فقدان مراقب یا جایگزین او و فقدان تعامل با او بوجود می­آید. ریشه سندرم­های رشد ناکافی، اختلال اضطراب جدایی، اختلال شخصیت اجتنابی، اختلالات افسردگی، بزه­کاری، مشکلات تحصیلی، مشکلات سوء مصرف مواد، در تجارب منفی دلبستگی دیده می­ شود. این تجارب منفی، سبب صدمات هیجانی در کودک می­ شود. کودکان با پرورش سبک دلبستگی به شکلی ناایمن شخصیتی بی­عاطفه خواهند داشت که مشخصه­اش، کناره­گیری هیجانی، فقدان احساس و ضعف در برقراری روابط محبت آمیز و عاطفی است (شریفی، ۱۳۷۹).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
تفاوت­های شخصیتی در الگوی وابستگی به مواد: مصرف مواد افیونی پاسخی نسبت به نوع شخصیت و ویژگی­های روانی است که اشخاص دارند. ویژگی­های اشخاصی که حالت دفاعی دارند معمولاً باعث افزایش الگوی مصرف مواد در آنها می­ شود اشخاصی که شخصیت اضطرابی دارند یا دچار آسیب هستند برای فرار از واقعیت های زندگی و برای فراموش کردن مشکلات به سمت مصرف مواد گرایش نشان می دهند. مصرف مواد پاسخی برای آسیب آن­ها به شمار می­روند نه علت آن. طبق مطالعاتی که صورت گرفته است اعتماد به نفس پایین، بی­مهارتی، منفعل بودن، سبک دفاعی و واکنشی منفی و تاریخچه­ای از روابط وابسته بین اشخاص، فرد را به سمت اعتیاد می­کشاند. (کوپر و همکاران، ۱۹۹۵)
عوامل خانوادگی در بروز اعتیاد
نقش خانواده به عنوان اصلی­ترین مراکز کنترل رفتاری فرد است،که گاهی با آسیب پذیر شدن خود، عاملی برای گرایش جوانان به اعتیاد است. این محیط در ایران طی چند سال اخیر به علت اختلال در روابط والدین با فرزندان از جمله به سبب گرفتاری پدر، مادر ویا اعتیاد آنها، متزلزل و ثبات آن با چالش روبه رو شده است. دسترسی آسان به مواد مخدر در ایران عدم یک برنامه مدون و پایدار برای پیشگیری از اعتیاد،کمبود امکانات تفریحی ورزشی و سر کوب برخی از خواسته های جوانان از جمله علل ذکر شده برای گرایش آنان به استعمال مواد مخدر است. دوستان و محیط نامناسب عامل روی آوری ۶۰درصد افراد به مواد مخدر است و این عامل خود در بازگشت به اعتیاد همچنان پرنگ ترین عامل محسوب می شود (موسسه پژوهشگران بدون مرز۱۳۸۷). سوء مصرف مواد مخدر و وابستگی به انها صرف نظر از اینکه انرا بیماری یا آسیب روانی یا معضل اجتماعی بدانیم پدیده ایست مزمن و عود کننده که با صدمات جدی جسمانی، مالی، خانوادگی و اجتماعی همراه است .مشکل مصرف مواد یکی از مهم ترین معضلات اجتماعی است که در نتیجه آن رنج و پریشانی در روابط فردی و اجتماعی به وجود می­آید.و اثرات منفی بر افراد می­گذارد و خود شخص مصرف ­کننده مشکلات بسیار زیادی اعم از اختلال در روابط و بیکاری و مشکلات قانونی و مالی را تجربه می­ کند. و گذشته از آن تاثیر منفی بر خانواده بخصوص بر والدین می گذارد و باعث تغییر فضای خانواده می­گردد.
به نظر می­رسد دو عامل خانوادگی مؤثر بر مصرف اولیه مواد عبارت باشند از:
مصرف مداوم مواد بوسیله دیگر اعضاء خانواده، مثلاً احتمال مصرفی شدن کودک و نوجوانی که والدین مصرفی دارد بسیار بالاتر از کودک و نوجوانی است که والدین غیر مصرفی دارد.
خانواده­های با شرایط مشکل­ساز: عوامل زمینه­ ساز منفی که مصرف مواد را در مدت طولانی­تر پیش ­بینی می­ کنند شامل: ۱-مصرف مواد در خانه در دوران کودکی ۲- فقر زیاد در دوران کودکی ۳- مشکلات قانونی و زناشویی در خانواده ۴- موردبی­توجهی و سوءاستفاده قرار گرفتن در دوران کودکی ۵- بیماری جدی روانپزشکی در خانواده.تحقیقات مبتنی بر رشد، از رابطه معنی­دار بین ارتباطات خواهر و برادری و رفتارهای ضداجتماعی و مصرف مواد حمایت می­ کند.در اوایل و اواسط کودکی،کودکان بیشتر زمان خود را با خواهر و برادرهای خود سپری می­ کنند.خواهر و برادرها برای بسیاری از امور به یکدیگر اعتماد می­ کنند وازحمایت یکدیگر برای مشکلات زندگی و مدرسه کمک می­گیرند.(تویوسکر به نقل از استورمشک[۳۰]،۲۰۰۴) تحقیقات قاطعی مبتنی بر رشد وجود دارد که از اهمیت تاثیر روابط خواهر-برادری بر ابعاد مختلف رشدی کودک مانند رشد اجتماعی و هیجانی و شناختی حمایت می­ کند.جنبه هایی از روابط خواهر و برادری به طور روشنی به عنوان یک عامل خطر برای مصرف مواد شناخته شده است.خواهر و برادرهای بزرگتر در شروع مصرف مواد در خواهر و برادرهای کوچکتر خود تاثیر گذارند. مطالعاتی که روابط خواهر و برادری را سنجش کردند به این یافته رسیده ­اند که خواهر و برادرها نقش مهمی بر بروز رفتارهای ضد اجتماعی در بزرگسالی دارد.(رووه به نقل ازاستورمشک،۲۰۰۴ ) هنگامی که هر دو عامل انحراف همسالان و انحراف خواهر و برادر ها در یک مدل الگوبا هم درنظر بگیریم ، تاثیر رفتارهای انحرافی خواهر و برادر ها به عنوان عامل پیش­بینی­گر قوی­تری در مصرف مواد فرد درآینده در نظر گرفته می­ شود . برای این نتیجه توضیحات مختلفی وجود دارد رفتارهای انحرافی همسالان اغلباً به صورت میانجی­گری یا راه انداز بین روابط خواهر و برادری و پیامدهای ناسازگارانه این روابط است. در این الگو یا مدل روابط از درون خانواده به صورت روابط والد – فرزندی و خواهر برادری آغاز می شود. و سپس در مدرسه روابط همسالان شکل می­گیرد در این زمینه رفتار انحرافی خواهر برادرها به عنوان عامل پیش برنده رفتارهای انحرافی در فرد فرض می­ شود و این فرد سپس با قرارگرفتن در جمع همسالان ، به مصرف مواد تشویق می شود در خلاصه باید گفت رفتارهای انحراف آمیز خواهر برادرها در بین مصرف مواد و رفتارهای انحرافی همسالان اتصال برقرار می­ کند.(استورمشک،۲۰۰۴)
تحقیقات نشان می دهند که افراد معتاد بیش از افراد غیرمعتاد به خانواده های از هم پاشیده و بی ثبات تعلّق دارند. نوع شغل پدر و مادر، وضعیت مسکن، کثرت یا قلّت اولاد، همسایگان، ساکنان دیگر منزل، ویژگی­های اخلاقی پدر و مادر، نحوه رفتار با کودکان، طلاق، وجود ناپدری و نامادری، تعدد ازدواج، فرهنگ خاص حاکم بر خانواده، میزان تحصیلات والدین، پدرسالاری یا مادرسالاری، وضع اقتصادی خانواده، از هم پاشیدگی وسردی خانواده، جدایی والدین و عدم پیوستگی اعضای خانواده، و سست بودن ارکان خانواده از عوامل مهمی می­باشند که زمینه انحراف و کجروی را در فرد ایجاد می نمایند. و یکی از زمینه های اعتیاد فرزندان اعتیاد پدر، مادر و یا اعضای خانواده است.
عکس مرتبط با اقتصاد
به هم خوردن نظم خانوادگی، سست شدن پایه این نهاد اساسی، شانه خالی کردن جوانان از قبول مسئولیت ازدواج، منفور شدن مادری، کاهش علاقه پدر و مادر و به ویژه مادر به فرزندان، جانشین شدن هوس های سطحی به جای عشق، و افزایش طلاق، سبب گردیده اند که در جوامع، نهاد خانواده کارکرد خود را در مورد کنترل آسیب های اجتماعی از دست بدهد.(داوری، ۱۳۸۱)
در تحقیق ( مارتین جدرزی[۳۱]،۲۰۰۵)نشان داده شد که عواملی که در محیط خانواده سبب بروز اعتیاد می­گردد شامل ۱- فضای خانواده و انسجام ارتباطات خانوادگی ۲- احساس شادی و لذت در خانواده ۳- ساختار قدرت در خانواده ۴-مصرف الکل و مواد در خانواده است. در این تحقیق نشان داده شد که در خانوادهایی که گرما و عشق وجود دارد، فرزندان کمتربه سمت مصرف مواد کشیده می­شوند و اعتیاد به مواد اغلب نشأت گرفته از خانواه هایی است که خصومت و سوءنیت وجود دارد.در خانواده هایی که مصرف وجود داشت ساختار قدرت در خانواده با آمار بالاتری (۴/۵۴%)در دست مادر بود و در (۶/۲۳%) عامل نفوذ و قدرت در این خانواده ها، پدر بود.
عوامل زمینه ساز گرایش فرد به اعتیاد در خانواده:
الف. کمبود محبت در خانواده: بسیاری از صاحب نظران در مسئله بزهکاری، کمبود محبت و ضعف عاطفی را ریشه اصلی جرم و انحراف دانسته اند. تحقیقی از غرب درباره بزهکاران نشان داده است که ۹۱ درصد مجرمان در ارتباط با جرم به نحوی دچار مشکل عاطفی بوده اند.(عربیان، ۱۳۸۲) فرد در خانواده زمانی که نیازهای عاطفی­اش برآورده نشود، مجبور می­ شود دست نیاز به سوی دیگران دراز نماید. در این زمان است که گروهی از این موقعیت ها سوء استفاده می­ کنند و با ارتباط عاطفی دروغین افراد را به سوی انحراف می­کشانند.
ب. افراط در محبّت: زیاده روی در محبت نیز خود مانند کمبود محبت اثر منفی بر تربیت فرزندان دارد، به نحوی که فرزند همیشه متکی به پدر و مادر می­باشد و هیچ گاه احساس استقلال و بزرگ­منشی نخواهد کرد. زمانی که چنین فردی وارد جامعه شود و در این موقعیت از محبت های پدر و مادر به دور باشد، احساس کینه و عقده جویی می­نماید و برای جبران این مسئله دست به هر خلافی خواهد زد. (صفا، ۱۳۹۰)
ج. تبعیض بین فرزندان: این مسئله نیز یکی دیگر از مواردی است که فرد در خانواده احساس حقارت و حسادت می نماید. توجه نکردن به این امر خود می ­تواند زمینه اعتیاد در اعضای خانواده را ایجاد نماید.
د. محدود کردن فرزندان: همان­گونه که آزادی بی حد و حصر منجر به گرایش فرد به انحرافات اجتماعی می­ شود، محدود بودن نیز می ­تواند عامل گرایش فرد به انحرافات اجتماعی باشد؛ زیرا از سویی، محدود بودن منجر به فعال شدن حس کنجکاوی فرد و از سوی دیگر، منجر به بروز مشکلات عاطفی می­ شود. کنترل بیش از حدّ فرزندان سبب می­ شود که فرد وابسته به کنترل خارجی (زور) باشد؛ یعنی تا زمانی که از طریق اعمال زور رفتارش تحت کنترل است دست به عمل منحرفانه نمی­زند، اما به محض اینکه کنترل والدین ضعیف شود و یا والدین به دلیل اشتغالات فرصت کنترل را نداشته باشند، خود را رها می­یابد و به رفتارهای انحراف آمیز روی می­آورد؛ زیرا از کودکی حس کنترل درونی (وجدان) او خاموش بوده و همیشه به کنترل خارجی و احتمالا زور وابسته بوده ­است. (صفا، ۱۳۹۰)
هـ. اعتیاد یکی از اعضای خانواده: افرادی که در خانواده­های معتاد زندگی می­ کنند، ترس و قبح معتاد شدن برایشان از بین رفته است و عادی شدن مصرف مواد در خانواده موجب سهولت گرایش دیگر اعضا به مصرف مواد مخدر می­ شود. اگر پدر و مادر در خانواده معتاد باشند اعتیاد آن ها از یک سو، کنترل و تسلط آن ها را بر فرزندان کاهش می­دهد و از سوی دیگر، عامل انتقال این عادت به فرزندان می­ شود. البته گاهی اوقات برخی فرزندان به دلیل انزجار از رفتار پدر و مادر و عبرت گرفتن از آن­ها، از این صفت دوری می­جویند، اما چنین والدینی در گرایش به اعتیاد فرزندانشان نقش مؤثر دارند. نتایج تحقیقات نشان می­ دهند که بسیاری از معتادان در خانواده، افراد معتاد، از قبیل پدر، مادر، پدربزرگ و غیرو داشته اند (مدنی، ۱۳۸۱).
ز. بی­سوادی یا کم­سوادی والدین: تحصیلات پایین یا بی­سوادی نقش مهمی در فرهنگ عمومی جامعه و هم­چنین در حریم خانواده و تربیت فرزندان دارد. بی­سوادی و کم­سوادی عامل بسیاری از مسائل، مشکلات، نارسایی­های اجتماعی و انحرافات است. روشن است که پدر و مادر باسواد بسیار بهتر و با دید باز نسبت به دنیای پیرامون، مسائل و مشکلات خانواده را حل می­ کنند. والدین تحصیل کرده با روش­های علمی و منطقی می­توانند فرزندان را کنترل نمایند. آنان اغلب به دلیل آگاهی و شناخت مسائل و نیاز زندگی خود، شرایط مادی و معنوی و عاطفی مناسبی را برای فرزندان ایجاد می­ کنند. حال آنکه، بی سوادی والدین منجر به مسائلی از قبیل: روش­های غیرمنطقی در تربیت فرزندان، پی نبردن به نیازهای روانی فرزندان، نپذیرفتن تغییرات در نگرش­های جوانان و تأکید بر روش­ها و اعتقادات سنّتی خود می­ شود که تمامی این مسائل موجب می­گردند فرد نوعی احساس تنهایی و کمبود نماید و در نتیجه، در پی یافتن همدرد و همدل، به هر شخص و هر موادی روی آورد. غالب تحقیقات نشان می­ دهند که بیشتر معتادان، والدینشان بی­سواد و کم­سوادند. «پدرِ ۶۴ درصد معتادان و مادرِ ۸۳ درصد آن ها بی سواد است و علاوه بر آن، ۵۱ درصد معتادان خود بی­سواد بوده ­اند و یا دارای تحصیلات قدیمی و ابتدایی هستند. هم­چنین ۴۰ درصد همسران ایشان نیز بی­سواد بوده ­اند (فرجاد، ۱۳۷۷ و مدنی، ۱۳۸۱).
ح. فقر خانواده: تحقیقات و پژوهش ها در عین حال که مؤید وجود رابطه مستقیم بین فقر و انحرافات نیست، اما وجود همبستگی میان آن دو را تأیید می­نماید. بر این اساس، فقر به عنوان یکی از مسائل اجتماعی، در وقوع انحرافات و افزایش میزان آن، به ویژه در زمینه جرایم زنان، اعتیاد و سرقت تأثیرگذار است. در رویکرد دینی نیز این همبستگی میان فقر و انحرافات اجتماعی مورد تأیید است؛ بر این اساس، فقر انگیزش روی آوری به کجروی را افزایش می­دهد. هم­چنان که رفاه طلبی و ثروتمند بودن در گرایش فرد به سوی انحرافات اجتماعی، انگیزه­ای بسیار قوی می­باشد.(اسفندیاری، ۱۳۸۲)
ط. ستیزه والدین: خانواده، حریم امن و آرامش است. ستیزه و اختلاف در خانواده از علل مهم گرایش افراد به ناهنجاری ها و اعتیاد است. افراد پرورش یافته در خانواده نابسامان و از هم گسیخته زمینه های بیشتری در گرایش به انحراف و اعتیاد دارند. طبق یافته های تحقیقی ۴۴ درصد بزهکاران جامعه ما در خانواده های لاابالی زندگی می کنند. همچنین در پژوهش دیگری نشان داده شده است که ۸۲ درصد معتادان، ستیزه­های خانوادگی را در فرار فرزندان و روی آوردن به اعتیاد مؤثر می دانند(مدنی، ۱۳۸۱).
زمانی که محیط خانواده، محیط مناسبی برای زندگی نباشد، فرد سعی می­ کند بیشترین وقت خود را در خارج از خانه صرف نماید و این کار، ارتباط افراد را با شکارچیانی که به دنبال شکار می­گردند مهیا می­سازد. باید توجه داشت که هر قدر ستیزه­های خانوادگی بیشتر باشد، احتمال کشش افراد به طرف مصرف مواد مخدّر و دیگر انحرافات اجتماعی بیشتر است.
ساترلند معتقد است که کجروی امری تقلیدی و آموختنی است که از طریق یک جریان پیوند افتراقی یاد گرفته می­ شود. فرضیه اصلی وی این است که کجروی مثل سایر رفتارهای اجتماعی از طریق همبستگی و پیوستگی با دیگران آموخته می­ شود، همان طور که مردم در مصاحبت و معاشرت با همنوایان در طول یک جریان جامعه­پذیری که تکیه بر احترام و مقبولیت هنجارها دارد متمایل به همنوایی می­شوند، اگر در جریان جامعه­پذیری تخطی از هنجارها را بیاموزد به سوی انحرافی کشانده خواهند شد. توجه ساترلند بیشتر به این است که چگونه افراد در معرض تعریف­های مناسب یا مناسب نیست. به قواعد حقوقی قرار می­گیرد؟ بدیهی است که همه مردم با این وضعیت برخورد دارند اما شدت و ضعف آنها یکی نیست. جهت خاصی که این یادگیری­ها خواهند داشت، بستگی به این دارد که آن را از چه کسی یاد بگیرند و به همین سبب است که پیوند افتراقی تا اندازه­ زیادی تعیین کننده­ نحوه­ رفتار افراد است. به نظر ساترلند کجروی زمانی اتفاق می­افتد که موقعیت مناسب آن برای عامل رفتار فراهم می­ شود. به نظر وی این فرایند به این قرار است: -عمل کجروانه آموخته می­ شود­-آموزش از طریق ارتباط فرد با سایر افراد انجام می­گیرد-بخش اعظم رفتار مجرمانه در گروه های نزدیک که با فرد رابطه صمیمانه دارند انجام می­ شود- فرد زمانی به عمل کجروانه دست می­زند که دسترسی به کسانی که موافق شکستن قاعده هستند بیشتر از کسانی باشد که با شکستن قاعده مخالفند.(صدیق سروستانی، ۱۳۸۷)
جامعه شناسان و روان شناسانی مثل بندورا ضمن تأیید نظر ساترلند برآنند که نوجوانان باورهای خود را در مورد رفتار­های بزهکاران از الگوی نقشی، خصوصاً دوستان نزدیک و والدین کسب می­ کنند. از دیدگاه آلبرت بندورا مواجهه و ارتباط با دوستان و والدینی که مواد مصرف می­ کنند، دو باور را فرد شکل می­دهد که به مصرف آزمایشی مواد مخدر می­انجامد: اول آن که مشاهده الگوی نقشی که ماده مخدر مصرف می­ کنند، مستقیماً سبب شکل­ گیری انتظار پیامد از جوانان می­ شود که به معنای باور آنها در مورد آثار بلافاصله اجتماعی، شخصی و غیربیولوژیک مصرف آزمایشی مواد مخدر است بر مشاهده والدینی که موادمصرف می­ کنند تا آرام شوند و یا دوستانی که برای راحتی در روابط اجتماعی حشیش مصرف می­ کنند باور نوجوانان را در مورد عواقب مصرف مواد مخدر و نگرش آنها به مواد مخدر تعیین می­ کنند (طارمیان، ۱۳۷۸).
بنیادی ترین، گسترده­ترین و بیشترین نقش در مصرف مواد مخدر در نوجوانان را خانواده بازی می­ کند. یکی از عوامل خانوادگی مهم و مؤثر بر رفتارهای مخاطره آمیز نوجوانان و جوانان، تعرض والد و فرزندی است که به عنوان بروز مشاجره­های کلامی و الگوهای تعاملی منفی خانوادگی بین نوجوانان و والدینشان در خصومت موضوعات گوناگون همچون مقررات آمد و شد به منزل تعریف می­ شود که اکثراً حل نشده باقی می­مانند. (فوستر و روبین[۳۲]، ۱۹۹۸، به نقل از اسدی یونسی و همکاران، ۱۳۸۹) و پژوهش­های بسیاری(مثل: کوتلیب و چافر[۳۳]، ۱۹۹۷، به نقل از اسدی یونسی و همکاران، ۱۳۸۹) معناداری رابطه بین تعاملات منفی بین والد –فرزند را با اختلال سلوک و بزهکاری نشان داده­اند سطوح بالای تعارض و روابط خانوادگی منفی با برخی از رفتارهای مشکل آفرین نوجوان همچون مصرف مواد مخدر، نرخ بالای افت تحصیلی و فرار از خانه، خودکشی و بزهکاری همبستگی داشته است .
رفتار والدین شامل، نظارت والدینی کم، نظم غیر مؤثر، و الگوی ارتباطی خانوادگی نامناسب عامل­های مهمی در شروع و ادامه مصرف مواد در میان نوجوانان است (مک گلیکودی[۳۴] و همکاران، ۲۰۰۱). تحقیقات گسترده­ای (مثل: ناکامورا، ۲۰۰۵، و هیل و همکاران، ۲۰۰۵) از ارتباط ولی­-فرزندی نامناسب و رفتار انحرافی و پرخطر نوجوان حمایت می­ کنند و از رابطه ولی­-فرزندی باکیفیت به عنوان یک عامل محافظت­کننده در برابر بسیاری از رفتارهای مشکل ساز یاد می­ کنند (تیلسون[۳۵] و همکاران، ۲۰۰۴). در مجموع می­توان گفت که روایط گرم عاطفی و صمیمیت بین اعضاء خانواده خصوصاً با فرزندان امکان جذب آنها را به خانواده بیشتر می­ کند و کمتر به محیط خارج از خانواده مثل گروه همسالان پناه برده که امکان نابهنجار بودن گروه وجود دارد.
سبک فرزندپروری عامل مهمی است که می ­تواند نوجوانان را به طرف رفتارهای مخاطه­آمیز سوق دهد یا بازدارد. والدینی که فرزندان خود را خیلی آزاد می­گذارند، و راهنمای دقیقی ارائه نمی­ دهند و محدودیت­های واضحی را وضع نمی­نمایند سبب ایجاد زمینه برای ایجاد خطر هستند. از سویی دیگر والدینی که بسیار کنترل کننده باشند و حس مسئولیت را در فرزندان خود شکل نمی­دهند، نوجوانانی خواهند داشت که در معرض خطر ابتلا به سوء مصرف مواد قرار می­گیرند. هنگامی که نوجوانان می­فهمند والدین آنان می­دانند فرزندانشان چه کار می­ کنند و وقتی در مدرسه یا منزل نیست به کجا رفته است، رفتار­های مخاطره­آمیز کاهش می­یابد.(دیکتمنتو همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از رضایی نژاد، نعمت الهی، ۱۳۸۹)
چاسین[۳۶]، همکاران (۲۰۰۴) نیز در یک برنامه پژوهشی جامع دریافتند که مهارت­ های فرزندپروری یا رفتار والدین با مصرف مواد در نوجوانان ارتباط دارد. مشخصاً، والدین سوء مصرف ­کننده الکل کمتر احتمال داردکه فعالیت­های فرزندان خود را زیر نظر بگیرند. نظارت نکردن والدین به معاشرت نوجوانان با همسالان مصرف­ داروی مخدر آنان منجر می­ شود. علاوه براین، چاسین و همکاران دریافتند که استرس و عاطفه منفی (که در خانواده­های دارای والد الکلی فراگیرتر است) با مصرف الکل در نوجوانان ارتباط دارد. آنها گزارش دادند که “الکلیسم والدین با افزایش رویداد­های منفی غیر قابل کنترل زندگی ارتباط داشت که این به نوبه­ی خود با عاطفه منفی و معاشرت با همسالان مصرف ­کننده­ دارو مخدر، و مصرف مواد ارتباط داشت”. ویلانت، گیل و میلوسکی (۱۹۸۲ به نقل از باچر و همکاران، ۲۰۰۷، ترجمه سید محمدی، ۱۳۹۰) در یک تحقیق طولی کلاسیک در مورد عوامل سبب شناسی احتمالی در مورد الکل، رابطی از خانوادگی را شرح دادند که با پرورش الکلیسم در افراد مورد بررسی آنها ارتباط معناداری داشتند. این عوامل عبارتند از: وجود پدر الکلی، نقل و مکانهای زیاد در سال­های اولیه خانواده، فقدان دلبستگی پدر و فقدان انسجام خانواده.
دوران کودکی و چرخه رشد
درنظریه تحولی چرخه رشدمراحلی راکه انسان ازتولدتامرگ ازآنها می­گذرد را نشان می­دهد.براساس این نظریه،رشدانسان ازمراحل متوالی معین وتغییرناپذیری می­گذرد برمبنای اصل اپی ژنتیک که یکی ازاصول اساسی این نظریه است،فرد در هرمرحله از دوره ی زندگی با رویدادها وبحران هایی روبه رو است. این بحران هاشامل بحران های روانی وجسمانی هستند اگر به نحو موثربا بحران های موجود درهرمرحله مقابله نکند، درتمام مراحل بعدی بازتاب شکست به صورت ناسازگاری فیزیکی، شناختی- اجتماعی ویا هیجانی نمایان خواهدشد.(کاپلان و سادوک[۳۷]،۱۳۸۲).تجربه حوادث پر استرس در طول زندگی اولیه مطمئنأ در بروز اختلالات روان شناختی و عاطفی موثر است.رشد کودک شواهدی را نشان داده که تجربه آسیب و غفلت در دوران کودکی می تواند به صورت عمیق و فراگیر در رفتارهای عاطفی و خطر افسردگی و اختلالات اضطرابی و گرایش به اعتیاد موثر باشد. به راستی حوادث آسیب­زای دوران کودکی نه فقط خطر افزایش اختلالات را در دوران بزرگسالی افزایش می­دهد،بلکه شروع بیماری ها و آسیب های جسمی را نیز تسریع می­ کند.( هارمر و ساندرسون[۳۸]،۱۹۹۹). مادرانی که وابستگی جسمی یا روانی به الکل یا مواد را دارند، خطر ناتوانی یا کوتاهی در حوزه های مختلف مادری کردن را دارا هستند وقتی که بچه در دوران نوزادی می­باشند، اعتیاد والدین سبب محدوییت در موفقیت در این روابط می­گردد.در نظریه دلبستگی اینگونه عنوان شده که وقتی که مراقبت کننده به طور صحیح نیازهای عاطفی نوزاد را درک کند و به طریق ثابت پاسخ دهد، رشد عاطفی صحیح در کودک شکل می­گیرد، که اعتیاد مادر مانع از ایفای این نقش به شکل درست است.(ساچمن[۳۹]،۲۰۰۴)
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
اریکسون به نقل از موس واسکافر در سال ۱۹۹۳ هشت مرحله از زندگی راتوصیف می­ کند که هرکدام از این مراحل شامل ایجاد یک چالش با بحران ومقابله دربرابر آن است.لازم است فرد یک مرحله رابا موفقیت بپیماید تا بتواند به مرحله­ بعدی راه یابد وآن را با موفقیت سپری کند.منابع شخصی مانند عزت نفس و انسجام من، در دوره­ نوجوانی شکل می­گیرند ودر طول سالیان اولیه­ی بزرگسالی باخودپنداره­ی فرد ترکیب می­شوند و در نهایت در دوران بزرگسالی و پیری تعیین کننده ی فرایند مقابله فرددر حل بحران های بعدی زندگی خواهند بود.نظریه ی چرخه ی تکاملی، عناصری مانند شرایط بیولوژیک، توانایی های روانشناختی، روش انطباقی، مکانیزم های دفاعی، رفتارهای اجتماعی و روابط بین فردی را در گذر زمان مورد توجه قرار می­دهد. براساس این نظریه میتوان چنین استنباط کرد که تفاوت فرایند تحولی رشد،در ایجاد هریک از ویژگی های فوق درافراد مختلف باعث می شود انسان ها به گونه های متفاوت به مقابله با بحران های زندگی ازقبیل مرگ والدین یاخواهر وبرادر، مهاجرت،وقایعی مانند سیل،طوفان، تجاوز،آدم ربایی، آسیب یا بیماری­های جسمی و سایر مشکلات بپردازند.(کاپلان وسادوک،۱۳۸۲)
اعتیاد و ساختار خانواده در دوران نوجوانی:
روابط خانوادگی اهمیت بسیاری در طول دوران نوجوانی دارد.در واقع طبق نظریه (ارتباطی- سیستمی) که نقش خانواده در فرایند تکاملی شناسایی شده است . والدین و نوجوانان، در چالش­های رشدی قرار می­گیرند. بنابراین هر دو یعنی والدین و نوجوانان، به انجام وظایفی در طول این دوران ملزم هستند.مهم ترین هدف در این دوران،رشد دادن نسل جدید در طول روابط بین نسل هاست.فرایند رشد ( احساس خود) در نوجوانان فقط به زمینه ­های مختلف که در ارتباط و متعلق به او هستند ارتباط ندارد، بلکه به روابط متقابل والدین و فرزندان نیز مربوط است.(اسکابینی ۲۰۰۶ به نقل از کاتاپان ۲۰۰۸) نتایج بعضی از تحقیات مثل تحقیق ( ولک و همکارن به نقل از کاتاپان ۲۰۰۸) نشان دهنده این است که احساسات منسجم اعضای خانواده می ­تواند خطر اعتیاد به مواد را در نوجوانان کاهش دهد اما در گزارشات دیگر، درگیری بیش ازحد والدین در زندگی نوجوانان در خطر افزایش مصرف مواد موثر است.( اندرسون به نقل از کاتاپان ۲۰۰۸ )
برمبنای نظریه گفته شده در بالا این فرضیه وجود دارد که ادراک والدین از سیستم خانواده وسازگار پذیری کم بطور مثبت با رفتارهای اعتیادی در نوجوانان رابطه دارد. و فرضیه دیگر این است که ادراک نوجوانان از انعطاف خانواده و انسجام و پیوستگی احساسات در خانواده با مصرف مواد در نوجوانان رابطه منفی دارد. تحقیق (کاتاپان،۲۰۰۸) نشان داد که پایین بودن انسجام و پیوستگی احساسات در خانواده و همچنین ضعیف بودن سطح سازگاری انان می ­تواند با خطر بروز رفتارهای اعتیادی رابطه داشته باشد . تحقیقات بالینی به رابطه بین کیفیت ارتباطات خانوادگی در محافظت از نوجوانان از خطر رفتارهای اعتیادی، اذعان دارد.
داده های این تحقیق نشان می­دهد که انسجام احساسات در خانواده و سازگارپذیری انان می ­تواند بعنوان پیش ­بینی کننده رفتارهای اعتیادی باشد . ادراک پایین پدر از انعطاف در خانواده و میزان توانایی او در تغییر دادن قوانین و رفتارها می تواند بعنوان یک عامل خطر برای سلامت روحی و جسمی نوجوان باشد.
عواملی همچون پسر(مرد) بودن ، متعلق به خانواده ای که قوانین ناکارامد دارد، بودن و پایین بودن انسجام عواطف در خانواده یا پایین بودن روابط عاطفی در خانواده با رفتارهای اعتیادی رابطه دارد . نوجوانانی که از خانواده خود این برداشت را دارند که میزان بالایی از انسجام را در روابط خود دارند ، دنیا رابصورت امن­تری توصیف می­ کند و احساس خود را بعنوان یک عضو از سیستم خانوادگیشان رشد می­دهند.
در تحلیلی که بوسیله (جدرزی[۴۰] ۲۰۰۵)انجام شد نشان داد که فرد معتاد نیاز جلب توجه در این خانوادها دارد، زیرا فقدان هیجانی درخانواده فرد معتاد،که در نتیجه روابط مخدوش والدین است، به وجود آمده است. والدین در این خانواده­ها بر این گمان هستند که هیجانات و احساسات بارز و گسترده ممکن است خطرناک باشد.و می ترسند روابط نزدیک استقلال و فردیت آن ها را از بین ببرد. و کودک پی می­برد که در چنین موقعیتی تنها راه جلب توجه، مشکل آفرینی یا خلق کردن مکانیزم ترمیمی در این دسته از رفتارهاست. از طرفی کودکان مشاهده می­ کنند که، والدین در اغلب موارد برای مقابله با عواطف آزاردهنده خود از مواردی همچون سیگار، الکل و دارو استفاده می کنند، زیرا فقط تحت تاثیر این عوامل قادر خواهند بود که ساختارهای هیجانی خود را به سوی نرمالتری هدایت کنند.کودک به سرعت با این شیوه­ها، سازگار می شود و آنها را درونی می کند.و در حالی که شروع به رشد می­ کند در بین هم سن و سال های خود برای کنار آمدن با هیجاناتش، به دنبال همان راه حل­هایی می­گردد،که در خانواده به طور معمول وجود داشت. کمک گرفتن از مواد مخدر می ­تواند یکی از عوامل و راهکارهای مقابله ای با عواطف باشد.
و در تحلیل دوم همین محقق چنین بیان کرد که اعتیاد به مواد در افرادی به وجود می ­آید که توانایی انجام وظایف و به عبارتی مسئولیت پذیری ندارند. زیرا وابستگی شدیدشان و احتیاجی که به مراقبت شدن از سوی دیگران دارند مانع از این توانایی می­ شود. که این موضوع باعث به وجود آمدن نظامی از ارتباطات وابسته به یکدیگر می­ شود. تضاد و درگیری بین والدین می ­تواند باعث مخدوش شدن ثبات در این خانواده گردد؛ بنابراین رفتارهای اعتیادی می ­تواند توجه دیگران را دوباره بر فرد متمرکز کند. سپس والدین بر مشکل مصرف مواد در فرزند خود متمرکز می­شوند و مشکلاتشان را با یکدیگر برای مدتی فراموش می­ کنند. وقتی که تعارض زوجین کم می­ شود مصرف مواد به صورتی که کمتر تعارض بر انگیز باشد،شروع می­ شودسپس وقتی که اختلاف بین زوجین دوباره شدت گرفت، این فرایند تکرار می­ شود. در این تئوری تاکید بیشتر بر ساختار وابستگی در نظام خانواده است.در واقع اعتیاد فرزند در این ساختار به عنوان یک عامل ایفای نقش در ثابت در نگهداشتن روابط در خانواده و به عنوان یک عامل مثبت در نگهداشتن اعضای خانواده با یکدیگر است(روگالا[۴۱] به نقل از جدرزی ۲۰۰۵) در تحقیق(جدرزی ۲۰۰۵)سه عامل نماینگر شد ۱-استحکام روابط خانوادگی و هیجانات، عامل تعیین کننده ای در مصرف مواد روانگردان در جوانان بود.۲-مصرف الکل شدید در خانواده که عموما این فرد پدر خانواده بود خطر مصرف مواد را افزایش داد.۳-نوجوانان مصرف کننده اغلب از شهرهای بزرگ و خانواده های آسیب دیده بودند.
بنابرگفته اریکسون (۱۹۶۳)مهم ترین تکلیف در نوجوان شکل دادن هویت است. آنها در عین اینکه در مورد دست آوردهای تحصیلی خود نگران­اند، و در شرف مسئله جدیدی نیزهستند که این مسئله با افزایش رقابت برای ورود به دانشگاه و تقاضا برای ورود به مشاغل،بیشتر می شود.( رادوان به نقل از کندر ۲۰۰۱)تحلیل های اکتشافی نشان می دهدکه عوامل استرس زای زندگی اکثراً به خانواده، مدرسه و اجتماع و تجاوزات مربوط می­ شود بیشتر نگرانی افراد به نقش آنها در ارتباط با مدرسه به عنوان دانش آموز شناخته شد. مدرسه و نقش دانش ­آموزی به عنوان حادترین مشکل که به آسانی قابل حل نیست در تحقیق(کندر ۲۰۰۱) بزرگترین دغدغه دانش آموزان نگرانی در ارتباط با جایگاه خود در جهان اجتماعی و مدرسه و تاثیر آن بر روابط خانوادگی می­باشند. و دانش آموزان از واکنش های مقابله ای منفی مثل انکار، تخریب، و کناره­گیری از مشکلات است تا اینکه منابع استرس را کاهش دهند یا آن را حذف کنند. راهکارهای مقابله ای منحرفانه که در بر­گیرنده مصرف مواد است را از خود بروز می دهند.
نوجوانی دوره­ از بی ثباتی در روابط دلبستگی است. در روان شناسی تحولی، رابطه بین مادر و نوزاد را دلبستگی نامیده­اند. دلبستگی از نوزادی شروع می­ شود و در تمام طول عمر ثابت می­ماند (بالبی، ۱۹۶۹). پس از تحقیقات بالبی (۱۹۶۹)، آین سوث، بیل، استایتون[۴۲] (۱۹۷۱) در تحقیق خود به بررسی سه سبک دلبستگی امن، دوسوگرا، اجتناب پرداخته است. دلبستگی امن به پدر و مادر، و همسالان در نوجوانی و بزرگسالی تأثیر مثبتی بر زندگی آینده افراد دارد تا آنجا که باعث افزایش رضایت از زندگی، حمایت اجتماعی همسالان و سلامت روان را افزایش می­دهد. سبک­های دلبستگی مشکل­ساز (دوسو­گرا، و اجتنابی) اساساً افزایش آسیب­پذیری از مشکلات آینده و اختلال در روابط دلبستگی ناشی از دوران کودکی پیش ­بینی مشکلات آینده در دوران نوجوانی است.
نظریه­ها
اغلب به خاطر عدم وجود نظریه جامع و کامل در مورد اعتیاد، درک و فهم اعتیاد کار بسیار پیچده­ای است (سارا فینو[۴۳]،۱۹۹۰، به نقل از پلوم[۴۴]،۲۰۰۹). به همین خاطر ناچاراً برای فهم آن باید از نظریه­ها و مدل­های مختلفی که هر کدام از دیدگاه متفاوتی به اعتیاد پرداخته­اند، بهره گرفت.
در اوایل جامعه را مسئول اعتیاد افراد را می­دانستند، بیشتر باور­های شایع مبنی براین بود که اعتیاد، شکستن استانداردهای اخلاقی یا در نتیجه مشکلات اجتماعی مثل نابرابری است (کیلر، ۱۹۷۶: فیش بن، پیس، ۱۹۹۶ به نقل از پور[۴۵]، ۲۰۰۹). بعداً مسئولیت اعتیاد از جامعه برداشته شد وبه افراد نسبت داده شد و تجارب، یادگیری­ها و انتخاب­های افراد را دخیل دانستند و در ادامه تمرکز از فرد برداشته و تقصیر به گردن ژنتیک و واکنش های غیر­ارادی بدن انسان افتاد (فیش بن، ۱۹۹۶ به نقل از پور، ۲۰۰۹). تحقیقات همچنان نه تنها در زمینه روانشناسی و زیست شناسی بلکه در زمینه جامعه شناسی ادامه یافته و نظریه­ های زیادی ارائه شده است. امروزه، مسئولیت اعتیاد مانند نقطه­ای در زنجیره­ شرایط اجتماعی، ویژگی­های فردی و آسیب­پذیری افراد از اثرات مواد مخدر قرار دارد.
مقاله­ های اخیر تئوری­های مختلفی را ترکیب و ارائه کرده ­اند که در بهترین حالت می تواند ترکیبی روانی-زیستی­-اجتماعی باشند.
برطبق وست[۴۶](۲۰۰۱) نظریه­ های اعتیاد را می­توان به پنج عنوان تقسیم کرد: اولین عنوان شامل تئوری­های گسترده ای درباره مفهوم اعتیاد است که شامل فرایند­های بیولوژیکی، روانشناختی، اجتماعی و ترکیبی از آنهاست. وست برای این طبقه ­بندی از ۴۳ مقاله منتشر شده تا سال ۱۹۸۰ استفاده می­ کند. دومین عنوان شامل نظریه­ هایی است که بررسی کرده اثرات مربوط به محرک­های خاص را که ممکن است تحریک­کننده اعتیاد باشند. این طبقه بیشتر مربوط به روان­شناسی تجربی و نوروبیولوژیکی می­باشد. سومین عنوان شامل نظریه­ های است که بر روی ویژگی­های فردی شخص که او را در معرض خطر اعتیاد قرار می­دهند، تمرکز کرده­­اند. چهارمین عنوان شامل نظریه­ های است که بر شرایطی از محیط و جامعه متمرکز است که باعث افزایش خطر اعتیاد برای افراد جامعه می­شوند. عنوان پنجم شامل نظریه­ های درگیر در درمان و عود است. .
نظریه های روان شناختی
۱-دیدگاه روانکاوی:
ازنظر فروید (۱۹۰۵) اعتیاد نوعی تثبیت دهانی بوده که ناشی از تجربه­ی یک حادثه در مرحله دهانی (تا ۱۸ ماهگی) است (راموس، ۲۰۰۴). هنگامی که تثبیت دهانی رخ می­دهد اختلالات روانی مرتبط با ناحیه دهانی انتظار می­رود برای مثال سیگار کشیدن، وابستگی الکل، و یا پرخوری می تواند به دلیل تثبیت دهانی باشد.
این شیوه­ فرد برای سازگاری، خود مخرب است. اعتیاد تجلی پرخاشگری است. روانشناسان ایگو در سال ۱۹۷۰ ظهور کردند. آنها استدلال کردند که اعتیاد ناشی از نقص در عملکرد خود است که این نقص خود ناشی از عدم حل شدن تعارضات و یا شکست در درونی کردن اعمال والدین می­باشد (یالسیو، ۱۹۹۷ به نقل از پور، ۲۰۰۹).
فروید اولین روانکاوی بود که ریشه اعتیاد را در نوشته­های خود مورد بررسی قرار داد. او در مقاله “از تمدن و ملالت­هایش” بیان کرده بین شادی، لذت، اصل واقعیت، و مذهب رابطه وجود دارد. و نیز بیان کرده اعتیاد راهی برای فراهم کردن شادی و به طور همزمان پرهیز از درد است. همانطوری که فرد از دنیای بیرون رهایی می­یابد بلافاصله اسیر لذتش می­ شود. از نظر فروید، در حالی که فرد به اوج لذت به دور از مکانیزم­ های مخرب بیرونی مثل جامعه و روابط انسانی می­رسد که در این حالت انرژی زیادی از شخص مصرف می­ شود که این انرژی می ­تواند صرف دیگر مقاصد ترقی­اش شود (یالسو، ۱۹۹۷ به نقل از پور، ۲۰۰۹).
بر طبق روانکاوی اعتیاد می ­تواند نتیجه “تصعید” باشد. تثبیت جابجایی انرژی جنسی، لیبیدو، از نهاد به خود است. از این­رو که انرژی جنسی از باطن (درون) به شی بیرونی مستقل مثل الکل انتقال می­یابد (سوب کوسکی[۴۷]، ۲۰۰۶).
گورل[۴۸] (۲۰۰۴) بیان می­ کند که اعتیاد یک فرایند بدست آوردن و از دست دادن شئ مورد عشق است. از این رو اعتیاد به عنوان نتیجه نقص در روابط شئ اتفاق می افتد. فرد وابسته الکل و مواد را جستجو می­ کند. او برای دوره­ کوتاهی مصرف آن را رها می­ کند. و پس از آن اثر دارو کاهش می­یابد و فرد وابسته پس از، از دست دادن مواد احساس ناامنی و دو سوگرایی می­ کند. از دیدگاه روانکاوان این نوع از رابطه با مواد مخدر نتیجه تجربه آسیب روانی شدید در دوره­ نوزادی است. مثل یک کودک، شخص وابسته می ­تواند با یک شئ بیرونی غیر قابل کنترلی( مثل یک مراقبت کننده بی­کفایت) روبرو شود. کودک نمی ­تواند عشق مادر را درونی کند. بر این اساس کودک تصمیم می­گیرد که عشق مادری را بیرونی کند که آن را به عنوان مادر ایده­آل بیرونی تعریف کرده است. و کودک شروع به خیال­بافی در مورد کسی که دوستش دارد ولی در آن لحظه وجود ندارد، می­ کند. از آنجا که مراقبت مادر بی­کفایت از کودک گه­گاهی صورت می­گیرد کودک نمی تواند عشق مادر را درونی کند زیرا کودک می­داند که عشق مادر دائمی نیست. این نوع رابطه مادرانه نیاز عشقی کودک را برآورده نمی­ کند. این شبیه رابطه­ وابستگی به داروست در دور باطل بدست­آوردن و از دست دادن شئ مورد عشق است.
یکی دیگر از ویژ‍گی های مشاهده شده در افراد وابسته به مواد، همدلی بیش از حد و یا عدم همدلی کافی از طرف مادر است (گورل، ۲۰۰۴). در حالی که مادر نیازهای فرزند را برآورده می­سازد تنها ابزار در دست او همدلی است زیرا کودک نمی تواند احساسات و نیاز­های خود رابه صورت شفاهی بیان کند. اگر مادر بیش از حد همدلی کند کودک یاد نمی­گیرد چگونه خودش نیازهای خودش را برآورده سازد واگر مادر به انداز کافی همدلی نکند، تکرار آن ممکن است باعث تجربه آسیب روحی در کودک شود. ظرفیت خود مراقبتی یک کودک در اعتیاد تعیین­کننده است زیرا اگر فرد در کودکی­اش آن را یاد نگیرد او در بزرگسالی به دنبال راه­های خارجی (بیرونی) برای انجام خود مراقبتی است. راموس[۴۹] (۲۰۰۴) استدلال می­ کند که نالیاقتی مادر برای ارضاء کودک در حد بهینه منجر به مشکلاتی مربوط به خود شیفتگی درسن بلوغ می­ شود. به­هرحال مطالعات انجام شده در مورد علل اعتیاد در الکلی­ها نقش پدر را کم اثر نشان می­دهد که به سبب ضعیف و شکننده بودن، ایگو است.
به هر حال می توان نتیجه گرفت که بسیاری از نظریه­ های روان­کاوی در مورد بعضی نقاط همگرایی دارند و این نقاط در مورد ناکارامدی خود و مشکلات مربوط به ارضاء امیال می­باشد.
۲-دیدگاه رفتارگرایان
روان­شناسی نظریه­ های رفتاری بر روی رفتارهای آشکار قابل­مشاهده و قابل اندازه ­گیری پایه­گذاری شده هستند. یکی از اولین تئوریستین­های روانشناسی رفتاری اسکینر بود که اعتیاد را به عنوان نقص جامعه در نظر گرفته بود زیرا که جامعه نمی ­تواند به اعضای خود آموزش رفتار مناسب بدهد و به تبع افراد عملکرد رفتاری جایگزین رابه علت کمبود پاداش یاد نمی­گیرند (تومبوس، ۲۰۰۶ ).
دو نوع شرطی سازی برای یادگیری وجود دارد. ۱- شرطی سازی کلاسیک (پاسخ­گر/پاولفی): در این نوع شرطی سازی، رفتار بازتابی پاسخ­گر از طریق همزمان شدن یک محرک غیر شرطی با یک محرک شرطی تغییر داده می­ شود. برای مثال محیط ممکن است محرک شرطی برای اثرات مثبت از الکل مثل مانع خویشتنداری شود. فرد وابسته فکر می­ کند فقط در موقع نوشیدن می ­تواند معاشرتی و سرخوش باشد و زمانی که الکل ویا مواد مصرف نمی­ کند فراموش می­ کند چگونه معاشرت کند. در نتیجه مهارت­ های اجتماعی­اش مختل می­ شود. ۲- شرطی ساز ی عاملی اسکینر: در شرطی­سازی عاملی رفتار بازتابی نیست بلکه داوطلبانه است، رفتار به وسیله تشویق ویا تنبیهی که بعد از رفتار رخ می­دهد، یادگرفته می­ شود. هر رویدادی که بعد از رفتار رخ می­دهد و احتمال بروز رفتار را افزایش دهد، تقویت نامیده می شود. در مقابل تقویت، تنبه احتمال بروز رفتار را کاهش می دهد (تومبوس[۵۰]، ۲۰۰۶). به عنوان مثال عواقب مثبت نوشیدن الکل و مواد مخدر مثل سرخوشی یا معاشرتی شدن، تقویت مثبت هستند. تقویت منفی نیز وجود دارد که باعث افزایش نرخی از رفتار می­ شود اما با ناپدید شدن یک رویداد منفی تأمین­کننده مسکن. برای مثال وقتی شخص الکل را ترک می­ کند علائم ترک مثل لرزش، اضطراب یا میل شدید به الکل اتفاق می­افتد. شروع به نوشیدن یا مصرف علائم ترک را تسکین می­دهد. از این­رو آن را تقویت کننده منفی می­گویند. اگر فرد برای مدت طولانی مثل یک ماه ترک کند بدن سم زدایی می­ شود. هنگامی که فرد دوباره شروع می­ کند به نوشید­ن الکل بدن توان مصرف زیاد را ندارد زیرا که قبلاً ترک کرده است. بنابراین مسمومیت با الکل صورت می­گیرد. در تنبیه، وقایعی که بعد از مصرف الکل مثل مسمومیت، ناراحتی معده، اذیت شدن از طرف دوستان رخ می­ دهند باعث کاهش احتمال نوشیدن الکل در زمان­های دیگر می­ شود.
۳-رویکرد شناختی
مدل شناختی اشاره به ارتباط بین حالات عاطفی و افکار که شامل انتظارات، باورها ( اعتقادات)، طرح­واره­ها، افکار خودکار و خطاهای فکری دارد.
در نظریه­ های شناختی، نظریه یادگیری اجتماعی بندورا (بندورا، ۱۹۸۶) که بنام­های تئوری شناختی­- اجتماعی یا خودکارآمدی یا نظریه­ الکل­-­انتظار (گلدمن، برون و کریستال سون، ۱۹۸۷به نقل­از پور، ۲۰۰۹) اعتیاد توضیح داده شده است. تا ظهور نظریه شناختی­- اجتماعی، در روان شناسی اعتقاد براین بود که انسان نمی ­تواند افکار و امیال خود راکنترل کند چرا که روانکاوی استدلال کرده بود که شخصیت در کودکی شکل می­گیرد و تغییر آن بعد از کودکی کار بسیار مشکلی است. و بعلاوه امیال بوسیله ناهوشیار کنترل می­شوند. رفتارگرایان استدلال کردند که یادگیری به وسیله فعل و انفعالات محرک­-­محرک خارجی اتفاق می­افتد. در مقابل نظریه پردازان شناختی­­- ­اجتماعی بیان کردندکه یک فرد می ­تواند یک رفتار را فقط از طریق مشاهده یاد بگیرد که یادگیری نیابتی نامیده شده است (بندورا، ۱۹۶۱). بر طبق الگو یادگیری نیابتی، فرد نیاز به دریافت مستقیم تقویت برای یادگیری یک رفتار ندارد بلکه با مشاهده فرد تقویت­شده در آن رفتار، تقویت می­ شود (بندورا، ۱۹۸۶). یادگیری نیابتی که بنام یادگیری الگویی نیز نامیده می شود به سه طریق اتفاق می افتد: ۱- می تواند نتیجه “اثرات یادگیری مشاهده­های” رفتارهایی که در خزانه اجرایی فرد وجود ندارد. ۲- می ­تواند نتیجه اثرات مهار­-­ عدم مهار رفتارهایی که فرد می­خواهد میزان رخ دادن آنها را افزایش یا کاهش دهد ۳- می ­تواند ناشی از “اثرات تسهیل­گر پاسخ ” روی رفتارهایی که در خزانه اجرایی فرد وجود داشته ولی تا زمان مشاهده رفتار دیگران آن را انجام داده است. بندورا خود­ بسندگی رابه عنوان” اعتقاد راسخ فرد مبنی بر اجرای موفقیت­آمیز رفتاری برای رسیدن به نتایج مورد نظر” تعریف کرده است. بندورا (۱۹۸۶) خود بسندگی را به عنوان “اعتقاد راسخ فرد به انجام موفقیت رفتاری برای بدست آوردن نتایج موردنظر” تعریف کرده است. در نظریه خودکارآمدی، باورهای اثربخشی از یک فرد مشخص که آیا ارزیابی از مشکل به عنوان چالش، او می ­تواند فراتر رود یا مانع مطلقی در راه خوشبختی است. وقتی خودکارآمدی فرد در سطح بالایی است فرد با مشکل به شیوه بهتر برخورد می­ کند و وقتی مشکل طولانی مدت باشد فرد حتی قویتر می­ شود. ادراک خودکارآمدی در سطح بالا، در ترک موفق وابستگی به مواد و الکل و اختلالات خوردن تأثیر شایع و آشکار دارد (بندورا، ۱۹۹۹).
خودکارآمدی به خصوص هنگام غلبه بر وابستگی جسمی مهم است. می­توان گفت که وسوسه مصرف­مواد پس از کاهش وابستگی جسمی رخ می­دهد یعنی زمانی که وابستگی روانی اعتیاد باقی مانده است. وسوسه­های روان­شناختی اعتیاد که فرد را به مصرف دوباره ترغیب می­ کند تنها زمانی که فرد این وسوسه­ها و میل مفرط را تحت کنترل خود بداند از طریق استراتژی خود­گردانی شناختی­–­رفتاری قابل بررسی می­باشد (بندورا، ۱۹۹۹). مثلا وقتی تعدادی از افراد سیگار کشیدن را ترک کرده و بازگشت نداشتند. به این معنا نیست که آنها زندگی بدون ناخوشی را سپری می­ کنند بلکه به این معناست که آنها زندگی را به علت خودکارامدی ادراک شده بالا تحت کنترل خود می­بینند.
از نظر بندورا (۱۹۸۶) چهار منبع برای خودکارآمدی وجود دارد. ۱- موفقیت­های ناشی از تجربه مستقیم خود فرد بر خودکارآمدی فرد اثر دارد. موفقیت­ها به اندازه کاهش شکست­ها خودکارآمدی را افزایش می­دهد. ۲- تجارب جانشینی (نیابتی) بر خودکارآمدی موثر است که آن نتیجه دیدن عملکرد اشخاص دیگر و نیز تماشای نتایج رفتار اعمال دیگران است. آن را می توان از طریق تکنیک مدل­سازی در درمان بدست آورد. ۳-ترغیب کلامی منبع رشد خودکارآمدی است زیرا در دسترس­ترین و شایع­ترین روش است ولی اثر آن کوتاه مدت است. ۴- برانگیختگی عاطفی خودکارآمدی را در شرایط تحریک­کننده اضطراب تحت تأثیر قرار می­دهد. اینرو بعضی از روش­ها سعی در کاهش برانگیختگی عاطفی برای غلبه بر شرایط مشکل را در برنامه ­های خود دارند.
در مطالعه­ ای بر دانشجویان که دارای اضطراب اجتماعی بوده ­اند، نشان داده شد دانشجویانی با اضطراب اجتماعی، که خودکارآمدی خود را کم گزارش دادند نسبت به دانشجویان با اضطراب اجتماعی که خودکارآمدی خود را بالا گزارش می­دادند مصر ف الکل بیشتر­ی داشتند. یک تحقیق جدید پس از گذشت یک سال از طول درمان به این نتیجه رسید که افراد با خودکارامدی بالا بهبودی بیشتری در کثرت وقوع نوشیدن سنگین الکل، مشکلات مربوط به آشامیدن، درمان افسردگی، تکانش­گری، مقابله اجتنابی، در دریافت حمایت اجتماعی و حضور یافتن در جلسات طولانی مدت AA، نسبت به آنهایی که خودکارآمدی کمتری داشتند، نشان دادند (مک­کیلر، ایلگن، موس، موس[۵۱]، ۲۰۰۸). خود اثر بخشی دانشجویان ترکیه­ای که در برنامه ­های توقف سیگار حضور یافتند (گروه آزمایش) بطور معناداری نسبت به آنهایی که در برنامه حضور نداشتند (گروه کنترل) افزایش می یافت (سونمز[۵۲]، ۲۰۰۸).
۴- نظریه های اجتماعی اعتیاد
مدل اجتماعی اعتیاد بر نقش محیط فرد در توسعه اختلال سوء مصرف مواد مخدر تأکید دارند. مدل روند زندگی، اعتیاد را یک روند همیشگی که فرد درگیر را به لذت و امنیت می­رساند، می­داند. مرکز این مدل نقش بافت اجتماعی و تجارب فردی مؤثر در مصرف همیشگی مواد است (کار[۵۳]، ۲۰۰۷). مدل مشابهی بر نقش نیروهای مخل اجتماعی از قبیل بیکاری و فقر تأکید دارد که فرد را در معرض خطر سوء مصرف موادقرار می­ دهند (پلوم[۵۴]، ۲۰۰۹).
مدل فرهنگی­-اجتماعی نیز عوامل فرهنگی و اجتماعی را عامل پیشگیری و شیوع رفتارهای خاص می­داند (گرین، ۲۰۰۸). تأکید این مدل بر مکانیسم­های اجتماعی تسهیل­گر توسعه اعتیاد است. این مکانیسم­ها می ­تواند اعتقادات قومی، سنت­های خانوادگی، هنجار­های اجتماعی، و موقعیت­های اجتماعی و اقتصادی باشد (کتابخانه ملی پزشکی، ۲۰۰).
پیشینه خارجی
یافته­ ها نشان داد که والدین چه خود استعمال دخانیات داشته باشند چه نداشته باشند، اگر درباره مباحث مربوط به دخانیات وارد بحث با فرزندان خود شوند (بحثی که حالت احترام آمیز و زیربنایی داشته باشد) می ­تواند یکی از راهکارهای مداخله ای با ارزش برای جلوگیری از مصرف دخانیات در نوجوانان باشد. نتیجه این تحقیق نشان داد که تعاملات والد و کودک عامل مهمی در گرایش به دخانیات است.در نهایت یافته­ های این تحقیق حاکی از این است که کیفیت بهتر روابط در تعاملات والد و کودک،احتمال مصرف دخانیات در نوجوان را کاهش می دهد. این تحقیق نشان داد که صحبت مکرر درباره مصرف دخانیات اهمیت کمتری دارد،این مهم است که بحث ها حول این محور به صورت ساختاری-احترام آمیز باشد،تا فرزند بتواند آن را درک کند.
یافته های بوشرا و اسلام در کراجی پاکستان نشان داده که ۴۷/۰ از مصرف کنندگان شرایط بد اجتماعی، ۲۳٫۴/۰ از مصرف کنندگان فقر فرصت های شغلی و شکست های مالی و ۸٫۸/ ۰ از مصرف کنندگان بدون دلیل( به صورت اتفاقی) ۶٫۶/۰ از مصرف کنندگان داروهای نسخه شده مثل خواب­آورها و مسکن ها، ۳٫۲/۰ از مصرف کنندگان در دسترس بودن مواد را، ۱۱/۰ از مصرف کنندگان دلایل دیگر را علت مصرف مواد خود دانسته اند(علی، بوشرا، و اسلام، ۲۰۱۱). و همین منبع فاکتورهای روان­شناختی زیر را نیز گزارش داده است: ۲۸/۰ از مصرف کنندگان حوادث پر استرس زندگی را، ۲۱٫۴/۰ از مصرف کنندگان مشکلات زناشویی، ۱۸٫۲/۰ از مصرف کنندگان احساس شکست در زندگی، ۱۵٫۸/۰ از مصرف کنندگان ضعف یا نبود ارتباط با والدین، ۸٫۸/۰درد های مزمن، ۷٫۸/۰ از مصرف کنندگان قطع ارتباط با خویشاوندان را علت مصرف خود بیان کرده اند.
کوهات (۱۹۷۷ به نقل از زارعی و همکاران، ۲۰۱۱) بیان می­ کند که اعتیاد به مواد مخدر زمانی اتفاق می­افتد که افراد در گرفتن توجه به شکل دلبستگی شکست می­خورند. بعضی از تحقیقات (مثل: مگ نیلی و همکاران، ۲۰۰۳) (مگ نیلی و همکاران، ۲۰۰۳)سوء مصرف مواد را مرتبط با پریشانی روحی­-روانی، اجتماعی ناقص و اجتناب از همسالان می­دانند. ریک، و ون هوول (۲۰۰۷) بیان می کنند که ۳۴% بیماران الکلی سبک دلبستگی ایمن و اکثر آنها یعنی ۶۶% بیماران سبک دلبستگی ناایمن داشتندکه با نتایج ونگ خان چینگ (۲۰۰۴) همخوانی دارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *