فرهنگ سازمانی فرهمند و انواع فرهنگ سازمانی

2-2-7- انواع فرهنگ سازمانی
همان طورکه شخصیت افراد منحصر به فرد است، سازمان نیز دارای شخصیت منحصر به فرد بوده و دارای عناصر و روابط فرهنگی مختلفی هستند و همین باعث شده است که سازمانی با سازمان دیگر متفاوت باشد. هم چنین همان گونه که شخصیت متفاوت افراد قابل طبقه بندی است، فرهنگ های سازمانی نیز می توانند چنین طبقه بندی را داشته باشند. طوسی (1382) به نقل از « کتز» و « میل» (1988) پنج نوع فرهنگ سازمانی را عنوان نموده است :
1- فرهنگ فرهمند در برابر فرهنگ خود کفا
فرهنگ سازمانی فرهمند با شخصیت مدیری پرهیجان و بلند پرواز همراه است و تأکید مبالغه آمیزی بر فردسالاری به ویژه افراد رده بالا دارد. در مقابل سازمان هایی با فرهنگ خودکفا بر استقلال، ابتکار فردی، کامیابی و پیشرفت شغلی و سازمان تأکید دارند. سازمان هایی با فرهنگ خودکفا بر استقلال، ابتکار فردی، کامیابی و پیشرفت شغلی و سازمان تأکید دارند.
2- فرهنگ وسواسی در برابر فرهنگ پر اعتماد
فرهنگ وسواسی یا بی اعتماد، از سبک شخصیت بدگمان پدید می آید. در این نوع فرهنگ ها، مدیر به پنهان کاری پرداخته و اعتقاد به آن دارد که زیر دستان افرادی تنبل، ناتوان و نامطمئن هستند که در صددند تا او را از میان بردارند. در مقابل سازمان هایی با فرهنگ پر اعتماد،اعضای مدیریت به آسانی اطلاعات مهم را در اختیار دیگران گذارده و نسبت به یکدیگر احساس اعتماد،انصاف و گشودگی دارند.
3- فرهنگ پرهیز کننده در برابر فرهنگ تعالی خواه و کامیابی جو
در فرهنگ پرهیز کننده، کارکنان و مدیریت از دگرگونی می گریزند. افرادی منفعل و بی مقصودند و در برابر دگرگونی مقاومت می کنند و دلبستگی شدیدی به حفظ وضعیت سازمان در محیط کنونی و عدم نوآفرینی دارند. اما در یک فرهنگ کامیابی، جو کوشش می شود تا از نقاط قوت و ضعف سازمان در مقایسه با رقبا آگاه شود. چنین مدیرانی نیاز به دگرگونی را احساس کرده و به آن اعتقاد دارند، فرصت ها را غنیمت می شمارند.
4- فرهنگ سیاسی شده در برابر فرهنگ متمرکز بر هدف
در فرهنگ سیاسی شده مدیر از کارکنان جداست و بر این گمان است که تعامل با دیگران به زیانش خواهد شد. مدیران رده های پایین تر می کوشند تا در تعیین مسیر حرکت سازمان دخالت کنند، البته مدیران در این مبارزه ی قدرت جهت حفظ جایگاه منزلت خویش می کوشند. اما در فرهنگ متمرکز بر هدف، کارکنان چشم انداز مشترکی در مورد اهداف سازمان دارند. مدیران بلند پایه در جهت تعیین اهداف می کوشند و اعضای سازمان تعهد و شوق زیادی در دست یابی به این اهداف دارند.
5- فرهنگ دیوان سالارانه در برابر فرهنگ آفریننده
در فرهنگ دیوان سالارانه، مدیران با روش های دقیق و خردمندانه رفتار می کنند و توجه خود را بیش تر به جزئیات معطوف می کنند، به کارشان متعهد هستند و با زیر دستان به شیوه های خود کامه رفتار می کنند. توجه آن ها بیش تر بر دستورهای کار متمرکز است تا بر مقاصد حاصل از آن دستورها، به مراتب و جایگاه های سازمانی اهمیت خاصی داده شده و رفتار آمیخته با احترام و تشریفات از سوی کارکنان در بر ابر مدیران انتظار می رود. اما در فرهنگ های آفریننده، اعضاء سازمان از انضباط شخصی برخوردارند. بدون آن که لازم باشد بر دستورها و روش های کار تکیه شود.
1- فرهنگ فرهمند در برابر فرهنگ خودکفا
2- فرهنگ وسواسی در برابر فرهنگ پر اعتماد
3- فرهنگ پرهیز کننده در برابر فرهنگ کامیابی جو
4- فرهنگ سیاسی شده در برابر فرهنگ متمرکز بر هدف
5- فرهنگ دیوان سالارانه در برابر فرهنگ آفریننده
شکل 2-2- انواع فرهنگ سازمانی (مأخذ : طوسی (1382). ص 83)
با توجه به جدول 2-2 یکی از تقسیم بندی های متداول که معمولاً در الگوهای اقتضائی از آن ها یاد شده است، فرهنگ مکانیکی و فرهنگ ارگانیکی است. در سازمان های با فرهنگ های مکانیکی، باورهای مشترک بیش تر متوجه ساختارهای رسمی، قوانین و مقررات، دستورالعمل ها و روش های استاندارد است در حالی که سازمان های با فرهنگ ارگانیکی باورهای مشترک عمدتاً بر ساختارهای غیر رسمی و بیش تر بر نتیجه و عملکرد تأکید می شود است نه بر وسیله و ابزار کار( اقدسی وسکاکسی، 1379).
جدول 2-2 مقایسه دو نوع فرهنگ سازمانی
ابعاد
فرهنگ سازمانی
مکانیکی
ارگانیکی
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.