فایل پایان نامه رفتارهای ضد اجتماعی

90
فوریه 9, 2019 0 Comment

پی داشته است به نحوی که امروزه حتی بحث آموزش و پرورش قبل از دبستان تاکید بر این نکته است که حتی اجتماعی کردن کودک در مراحل اولیه زندگی در آینده، منحصراً در خانواده انجام نخواهد پذیرفت. از این رو مدارس، در دوره ای از زندگی افراد، یعنی سالهای شکل گیری شخصیت آنان، مسئول آموزش و عملاً جایگزینی والدین در تعلیم و تربیت و انتقال دانایی به کودکان و نوجوانان هستند.
پژوهش ها نشان می دهند اکثریت کودکان بزهکار از نظر تحصیلی با مشکلاتی نظیر بی سوادی یا سواد در حد ابتدایی و راهنمایی مواجه هستند و به ندرت دبیرستان را به پایان رسانده اند و اغلب آنها ترک تحصیل کرده اند. اگرچه دیدگاه های متفاوتی وجود دارد اما بسیاری از متخصصین و نظریه پردازان با این مطلب که نظام آموزش و پرورش نیز مسئول میزان بالای بزهکاری نوجوانان است موافقند.
بند اول: عملکرد و شکست تحصیلی و بزهکاری
مطالعات متعددی، این مطلب را تایید کرده اند که بزهکاری، با پیشرفت تحصیلی در ارتباط است. کودکی که به طور مداوم در فعالیت های آموزشگاهی شکست می خورد و پیوسته، مورد ملامت و سرزنش مسئولان آموزشگاه و اولیای خویش قرار می گیرد، می کوشد به نحوی این شکست و عدم موفقیت را جبران کند، از آن جمله با رفتار ضد اجتماعی، توجه مردم را به خود و شرایط نامناسب جلب می کند. بر اساس نظریه «هیرشی»،هر چه میزان مشغولیت شخصی در فعالیت های اجتماعی – اقتصادی جامعه زیادتر باشد، فرصت کمتری برای کجروی خواهد داشت. از جمله عوامل باز دارنده بزهکاری، اشتغال به تحصیل است.
نتایج تحقیقات در زمینه افت تحصیلی و بزهکاری نشان می دهد که 95 درصد از نوجوانان بزهکار زیر دیپلم، مدرسه را ترک کرده اند. سابقه ی اغلب بزهکاران نشان می دهد که میزان موفقیت آنها در تحصیل، پایین بوده است و یا مردود شده اند.

دانلود پایان نامه
اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ناتوانی در تحصیل، به طور مستقیم با رفتار بزهکارانه، مرتبط گردیده است. پژوهشگران معتقدند شکست تحصیلی ، بیش از متغیرهایی مانند روابط با همسالان یا پیشینه ی قومی یا نژادی، در بزهکاری نوجوانان موثر است. از جمله مطالعاتی که سوابق تحصیلی بزهکاران را مطالعه کرده و با غیر بزهکاران مقایسه کرده اند، به این نتیجه رسیده اند که بزهکاران، اکثراً یا بی سواد بوده و یا ناکامی در تحصیل داشته اند، بنحوی که منجر به ترک تحصیل و مشارکت آنان در فعالیت های ضد اجتماعی گردیده است. از جمله، پژوهشی در مورد 60 مددجوی بزهکار پسر در زمینه مواد مخدر در کانون اصلاح و تربیت تهران نشان می دهد،
87 درصد این نوجوانان ترک تحصیل داشته اند که بیشترین آن در دوران راهنمایی (58 درصد) بوده است. این پژوهش نشان می دهد، 33/33 درصد از مدرسه اخراج شده اند و 67/66 درصد ترک تحصیل کرده اند . بعلاوه 50 درصد این نوجوانان، از دسترسی به امکانات فرهنگی و ورزشی به کلی محروم بوده اند. 17 درصد از این امکانات برخوردار بوده اند و سایرین به ندرت.
به عقیده پاره ای از روانشناسان ، شکستهای تحصیلی و محرومیت از تحصیل در سنین مناسب که به دلایل گوناگون انجام می گیرد، موجب یأس و بدبینی و پرخاشگری ودر نهایت از جمله عوامل انحرافات
و اعمال خلاف می شود.
رابطه ی شکست تحصیلی عموماً در میان بزهکاران مزمن مشاهده می شود. این رابطه در نظر سنجی های بعمل آمده از زندانیان تایید گردیده است. نظر سنجی ها نشان می دهد که قریب 80 درصد از ورودی زندانهای کشور را مجرمان با تحصیلات زیر دیپلم تشکیل می دهند که قریب 59 درصد آنان، بیسواد
و ابتدایی و نهضت می باشند. همچنین رابطه ی معناداری با جرم دارد، هر چه تحصیلات کمتر باشد، احتمال ارتکاب جرم بیشتر است. کودکانی که ترک تحصیل می کنند بویژه در مقاطع ابتدایی و یا اخراج از مدرسه، باعث خواهد شد این نوجوانان به جرم گرایش پیدا می کنند.
اگرچه پژوهشگران در مورد این مطلب که بین شکست تحصیلی و بزهکاری رابطه وجود دارد توافق نظر دارند، اما در مورد ماهیت و علت این رابطه، دیدگاه های مختلفی وجود دارد:
دیدگاهی که تجربه فرد در مدرسه را، علت مستقیم بزهکاری می داند. کودکانی که بعلت ناتوانی، قادر نیستند همگام با سایر همکلاسهای خود تحصیل کنند، به شدت سر خورده می شوند و در صورت طرد
از سوی معلم و سایر دانش آموزان، با این اعتقاد که از راههای متعارف هرگز به موفقیت دست نخواهند یافت به دنبال دوستان همفکر خود می گردند و به اتفاق آنها به رفتارهای ضد اجتماعی مبادرت می ورزند. شکست تحصیلی در دوران اولیه زندگی کودک، باعث واکنش منفی از سوی اعضای خانواده، معلمین
و دوستان کودک می شود و این امر منجر به شخصیت منفی و بی کفایتی در فرد و روی آوردن بیشتر کودک
و نوجوان به سوء مصرف مواد ، رفتارهای پرخاشگرانه و بزهکاری می گردد.
شکست تحصیلی صرف نظر از علت آن، منجر به کاهش اعتماد به نفس و اختلال رفتاری می گردد که از جمله علل مهم رفتار ضد اجتماعی است. تنزل عزت نفس، سبب کاهش بیشتر اعتماد به نفس و خود انگاره پایین می شود که منجر به بزهکاری می گردد. دانش آموزان زرنگ و موفق، در مقابل دانش آموزان ضعیف، از عزت نفس و نگرش بهتری نسبت به خودشان برخوردارند. موقعیت کودکان در مدرسه تا حدود زیادی، بستگی به توانایی والدین در فراهم نمودن فرصتهای آموزشی و تامین مخارج تحصیلی آنها دارد.
نوجوانان خانواده های فقیر، غالباً احساس می کنند که طرد شده اند و ممکنست برای افزایش اعتماد به نفس و بهبود موقعیت خود، به گروههای بزهکاری جوانان بپیوندند و با عضویت در گروه، خود را از مدرسه
و خانواده متمایز سازند. به عقیده برخی از روانشناسان، شکست تحصیلی و محرومیت از تحصیل در سنین مناسب که به دلایل گوناگون انجام می گیرد، موجب یاس و بدبینی و پرخاشگری و در نهایت از جمله عوامل انحرافات و اعمال خلاف می شود.
شکست تحصیلی و بزهکاری، هر دو یک علت واحد دارد و آن اینکه، بخشی از «سندروم رفتار مشکل آفرین» است . تحقیقات نشان می دهد کودکان و نوجوانان بزهکار که دارای بهره هوشی پایین می باشند یا
در مقایسه با سایر دانش آموزان، در یادگیری ناتوانی داشته باشند، این عامل تعیین کننده ی ضعف در تحصیل یا شکست تحصیلی این قبیل کودکان و سندروم رفتار مشکل آفرین است. کودکان متعلق به خانواده های از هم پاشیده، معتاد، منحرف و پرتنش، قادر به تمرکز در کلاس یا یادگیری نیستند که این امر، منجر به کم آموزی تحصیلی و نارسایی در تحصیل آنان می گردد. همچنین کودکانی که بخوبی تربیت نشده اند و خویشتن داری آنان ضعیف است این خصلت، ممکن است سبب شکست و ناکامی آنان در تحصیل گردد. در حقیقت سبک زندگی نامتعارف کودکان و نوجوانان ، گرایش آنان را به رفتارهای ضد اجتماعی تشدید می کند. در مورد علل شکست تحصیلی ، برخی علت آن را خانواده می دانند. بدون تردید کودکی که در خانواده ای با کمترین امکانات زندگی می کند و والدین، توانایی و مهارت پرورش و مراقبت از کودک یا کودکان خود را ندارند، مدرسه را با مشکلات و سطوح پایین تری از موفقیت شروع می کند. و در صورتی که شانس حمایت معلم
و اولیاء مدرسه را نیز نداشته باشد، عملکرد وی، پیوسته وخیم تر خواهد شد و خود مدرسه تا جایی که به ناکامی تحصیلی مرتبط باشد، تبدیل به نیروی فعال در جهت تولید بزهکاری می شود. اما پژوهشها نشان
می دهد نوجوانان متعلق به خانواده های مرفه در صورت شکست تحصیلی، سریع تر از نوجو
انان طبقه پایین به رفتارهای غیر معقولانه ، غیر اخلاقی و بزهکارانه دست می زنند که این به دلیل انتظاراتی است که هم
از سوی خانواده، هم اولیاء مدرسه و هم خود کودک به وی تلقین شده و با شکست در تحصیل، به بیراهه کشیده می شوند. معمولاً کودکان و نوجوانان طبقه پایین که از حمایت و مراقبت والدین دلسوز یا معلم حمایتگر برخوردار باشند، تلاش می کنند تا آرزوهای بلند پروازانه خود را تحقق بخشند و غالباً در زندگی موفق می شوند. اما برخی علت شکست تحصیلی را، گروه بندی دانش آموزان می دانند، یعنی تقسیم بندی دانش آموزان به گروه های مختلف بر اساس توانایی و پیشرفت تحصیلی، که سبب می گردد دانش آموزانی که با بر چسب ناتوانی در یادگیری، یا پیش داوری و رفتار تبعیض آمیز معلم گروه بندی می شوند، عزت نفس خود را از دست بدهند که این امر غالباً منجر به شکست تحصیلی و زمینه ساز مشکلات بعدی برای این افراد می گردد.
یکی دیگر از علل شکست تحصیلی دانش آموزان، «احساس بیگانگی» از تجربه آموزشی است.
دانش آموزانی که مدرسه و معلمین خود را دوست دارند و در فعالیتهای مدرسه مشارکت فعال دارند، به ندرت ممکن است به رفتارهای ضد اجتماعی مبادرت ورزند. در صورتی که پژوهشها نشان می دهد، دانش آموزانی که مدرسه را دوست ندارند و برای نظر معلمین خود اهمیتی قائل نیستند، آمادگی بیشتر برای بروز خشونت
و تخریب اموال مدرسه و ناکامی در تحصیل را دارند. دانش آموزانی که احساس بیگانگی نسبت به مدرسه
و برنامه های درسی دارند، غالباً دست به تشکیل گروه های حمایتی می زنند و خرده فرهنگی
را تشکیل می دهند که در جهت خلاف ارزشهای نظام آموزشی عمل می کنند. این گروه ها توانایی نهادهای اجتماعی، نظیر خانواده و مدرسه را در جهت حفظ نظم کاهش می دهد و اعضای این خرده فرهنگ، سرانجام در فعالیتهای بزهکارانه درگیر می شوند.
بند دوم: مدرسه گریزی و بزهکاری
اصطلاح مدرسه گریزی، پس از اجباری شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن نوزدهم میلادی در اروپا رواج یافت. اصطلاح فرار از مدرسه، کلیه اشکال غیبت، بدون اجازه و مستمر از مدرسه را در بر می گیرد.
در ایالات متحده آمریکا فرار از مدرسه، از جمله تخلفات ویژه کودکی است . یک کودک ممکن است تحت صلاحیت قانونی حکومت واقع شود زیرا عمل او، به این دلیل غیر قانونی است که سن او کمتر از سن قانونی است. کنترل حکومتی بر رفتار غیر مجرمانه کودک برای حفاظت، از بهترین منافع کودک مورد استفاده
قرار می گیرد. معمولاً مرتکبان تخلفات ویژه کودکی، پس از مشخص شدن ناتوانی والدین و یا عدم تمایل آنها به مراقبت و کنترل فرزندان خود و اینکه رفتار این کودکان، سرانجام به خودشان یا جامعه صدمه خواهند زد، به دست دادگاه نوجوانان سپرده می شوند.
در برخی از ایالات آمریکا، والدین را به علت رفتار غیر قانونی فرزندانشان از نظر جزایی مسئول می دانند از جمله والدین به دلیل فرار فرزندانشان از مدرسه، مجبور می شدند مدتی را در زندان بگذرانند
و یا در صورت تخریب اموال مدرسه، ناگزیر از جبران خسارت می شوند.

با توجه به اثرات نابهنجار فرار نوجوانان از مدرسه، جرم شناسان، فرار از مدرسه را انعکاس نامطلوب روشهای غلطی می دانند که در مدرسه اعمال می شود و سرانجام منجر به ولگردی کودکان و نوجوانان
می گردد. در صورتی که دانش آموزی، نسبت به محیط آموزشی خود، بی علاقه گردد ممکن است به دنبال دوستانی بگردد که مانند خود او فکر می کنند و با ترک مدرسه و فرارهای پی در پی، به ولگردی
و سرپیچی از نظم و مقررات عادت کنند. با توجه به این که ولگردی، «حالت خطرناک» و سرچشمه رفتارهای بزهکارانه بویژه دزدی، سوء مصرف مواد و روسپیگری است، فرار از مدرسه، تخلف شناخته شده است.
کودکان فراری، غالباً به خانواده های از هم پاشیده ، معتاد، منحرف هستند که به علت اخراج از مدرسه، ناکامی در تحصیل و رد شدن یا تغییر مکرر مدرسه و تشویق همسالان، از مدرسه دلزده شده و سرخورده می شوند و با دوستی با دوستان ناباب، مدرسه را رها می سازند و به بزهکاری و اعتیاد سوق پیدا می کنند. پسران معمولاً بیش از دختران دچار این مشکل می شوند. در صورتی که بپذیریم گریز از مدرسه ، زمینه بزهکاری نوجوانان را فراهم می آورد، می توان با شناسایی کودکان در معرض خطر، اقداماتی برای پیشگیری
از فرار کودکان و رفع مشکلات آنان تدارک دید.
کسانی که مدعی وجود رابطه ی علی بین مدرسه و بزهکاری هستند، دو عامل عمده را در این خصوص ذکر می کنند:

یکی شکست تحصیلی که از فقدان استعداد، بر چسب زنی یا تضاد طبقاتی سرچشمه می گیرد و منجر
به گروه بندی تحصیلی دانش آموزان می شود و دیگری ، احساس بیگانگی نسبت به تجربه آموزشی است
که از ماهیت سرد و بی