عادات واره و رابطه آن با طبقه و سرمایه از دیدگاه بوردیو

دارندورف هوادار عمده ی این موضوع نظری است که جامعه دو بعد کشمکش و توافق دارد و بنابراین ، هر نظریه ی جامعه شناختی باید به دو بخش وبه دو نظریه ی کشمش و توافق تقسیم شود . نظریه پردازان توافق باید یکپارچگی ارزشی را در جامعه بررسی کنند ولی نظریه پردازان کشمش باید برخورد منافع و نقش اعمال زور را مورد بررسی قرار دهند که جامعه را در مواقع رویارویی با این تنش منسجم نگه می دارد . دارندورف این نکته را تشخیص داده است که جامعه نمی تواند بدون وجود هر دو جنبه ی کشمکش و توافق باقی بماند . در واقع کشمکش و توافق لازمه ی همدیگرند .( ریترز 1384 : 160 ).
 بر این اساس دارندورف کوشیده است با تلفیق نظریه کارکردگرایی که به تغییر نپرداخته و نظریه تضادگرایی که به پدیده ی تعادل و توازن بی توجه بوده نظریه ی جدیدی در حوزه قشربندی اجتماعی ارائه نماید . در نظریه قشربندی اجتماعی دارندورف مفهوم اقتدار جایگاه کانونی دارد .
 دارندورف اعتقاد دارد که علت تضاد را باید در توزیع نابرابر اقتدار و نه قابلیت خصوصی وسایل تولید جستجو کرد .برای دارندورف اقتدار یک رابطه مشروع فرادست و  فرودست است که می تواند بر پایه های مختلفی باشد که مالکیت و یا شیوه تولید یکی از آنهاست .( ربانی و انصاری 1385: 45 ). به عقیده دارندوف در جوامع امروزی هرگونه تعریف کامل از طبقه باید مفهوم اساسی اقتدار را مدنظر قرار دهد . واژه روابط طبقاتی نه فقط تضاد بین گروه های اقتصادی ، بلکه تمام شرایطی را که در آن مبارزه بین آنهایی که صاحب اقتدارند و آنهایی که از اعمال اقتدار محرومند را دربرمی گیرد . بنابراین دارندورف طبقه را به طور ضمنی در «گروه های تضاد اجتماعی» تعریف می کند . به عقیده دارندورف طبقات را «شرکت در اعمال اقتدار یا محرومیت از آن » از یکدیگر متمایز می سازد . ( گرب ، 1373 : 158 ) . 
2-2-3-3- بوردیو و مفهوم سرمایه ، فرهنگ ، طبقه ، عادت واره و رابطه آن با طبقه
مفهوم طبقه از دیدگاه بودیو عمدتا ترکیبی از دیدگاه کارل ماکس و ماکس وبر است ، او تحت تاثیر مارکس مفهوم رابطه موقعیت طبقاتی و ابزار تولید را در نظر گرفته است و از وبر تحلیل گروه های منزلتی یعنی شیوه زندگی ، سلیقه و پایگاه را الهام می گرد. علاوه بر این، بسیاری از بحث های او یادآور نظریه طبقات جامعه شناس آمریکایی ترستون وبلن نیز می باشد. در کنار این متفکران کلاسیک او از ساخت گرایی فرانسوی از نظر بررسی نقش عامل در ایجاد ساخت اجتماعی هم استفاده کرده است.
2-2-3-3- 1- سرمایه از دیدگاه بوردیو
در اینجا ابتدا به بحث در مورد سرمایه می پردازیم که رابطه ای نزدیک با موضع طبقه دارد. چهار نوع سرمایه نظر بوردیو است :1) سرمایه اقتصادی 2)سرمایه اجتماعی 3)سرمایه فرهنگی و 4)سرمایه نمادین( ممتاز،1383)
1) سرمایه اقتصادی تشابه زیادی با مفهوم مارکسی کلمه سرمایه دارد و شامل سرمایه تولیدی می گردد که می تواند برای تولید اشیاء و خدمات به کار می آید(همان)
2) مفهوم سرمایه اجتماعی به مقامات و روابط گروهی یا شبکه های اجتماعی(دوستی و نظیر آن) مربوط می گردد که فرد دردرون آن قرار گرفته است و می تواند به نفع خود از ان استفاده کند.
3) مفهوم سرمایه فرهنگی نزدیک به مفهوم وبری شیوه زندگی است که شاملل مهارت های خاص، سلیقه ، نحوه سخن گفتن، مدارک تحصیلی و شیوه هایی می گر دد که فرد از طریق آن خود را از دیگران متمایز می سازد. این نقطه نظر یادآور مفهوم مصرف چشمگیر وبلن نیز هست. یعنی طبقات بالا با چشمگیر ساختن شیوه زندگی خود را دیگران متمایز می شوند.
مفهوم سرمایه نمادین که شامل کاربرد نمادهایی می گردد که فرد به کار می گیرد تا به به سطوح دیگر سرمایه خود مشروعیت بخشد (ترنر ،1998 :512)
اشکال گوناگون سرمایه قابل تبدیل به هم هستند، به طور مثال، سرمایه اجتماعی می تواند فرد را وارد روابطی سازد که حاصل آن کسب میزانی از سود به شکل پول یا انواع مالکیت باشد. به همان ترتیب، تحصیلات و داشتن مدارک عالی مشاغل پردرآمدی را در اختیار فرد قرار می دهد که با قرار گرفتن در آن موقعیت ها می تواند نه تنها به پول بلکه به قدرت نیز دست یابد و از نمادهایی هم برای مشروعیت بخشیدن به موقعیت خود استفاده کند. البته موانعی نیز در راه تبدیل انواع سرمایه به یکدیگر وجود دارد. کسانی که سرمایه اقتصادی دارند و آن را تازه تازه به دست آورده اند. ممکن است هر چقدر کوشش کنند نتوانند سرمایه فرهنگی را که شامل داشتن سلیقه خوب، یا سخن گفتن به طریقی خاص، یا داشتن چند زبان خارجی است بیاموزند. در این زمینه وبلن هم اشاره به مرف چشمگیر بحث هایی مشابه بوردیو اما حدود یک قرن پیش مطرح ساخته است( وبلن ،1965).
توزیع این سه سرمایه تعیین کننده موقعیت طبقاتی عینی فرد در نظام اجتماعی است. به عبارت دیگر، ساخت طبقاتی از طریق ترکیب انواع این سرمایه ها به وسیله گروه ها روشن می شود. طبقات بالا بیشترین میزان سرمایه اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی و نمادین را دارد. طبقه متوسط مقدار کمتری از این انواع را در اختیار دارد و طبقه پایین کمترین مقدار این ترکیب از منابع را مورد بهره برداری قرار می دهد (ترنر ،1998).
ساخت طبقاتی یک سلسله مراتب ساده نیست بلکه در درون هریک از طبقات شاخه های گوناگونی وجود دارد که در درجه اول مربوطبه ترکیب انواع سرمایه و در درجه دوم مربوط به منشاء سرمایه و مدت زمانی می شود که فرد این ترکیب را در اختیار داشته است ( ممتاز،1383).
ابتکار مهم بوردیو در مقابل جامعه شناسان پیشین که در مرود قشربندی بحث کرده اند این است که از این موقعیت ایستا به سوی جریانی حرکت می کند که تمایزهای منزلتی تعریف شده و در طول زمان در ارتباط با اشیای فرهنگی بازتولید می شوند، او مفهوم سرمایه را برای شنان دادن منابع مهمی مطرح می سازد که در طول زندگی مورد استفاده قرار می یگرند و سپس فضای قشربندی بر مبنای طبقه را از نقطه نظر سرمایه تعریف می کند.از دیدگاه بوردیو سه عامل در سرمایه تاثیر می گذارد: 1)حجم ،2)ترکیب و3)مسیر. حجم مربوط به میزان سزمایه مربوط می گردد. ترکیب به میزان فراوانی نسبی سرمایه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مربوط می شود (بوردیو ،1984 :113-114)
2-2-3-3- 2- فرهنگ و طبقه
بحث های بوردیو در مورد طبقه همیشه با مفهوم فرهنگ او گره خورده است. طبقه از نظر بوردیو بر خلاف مارکس یک پدیده مجرد نیست که بتوان به سادگی آن را تعریف کرد. متغیرهای گوناگونی در ارتباط با این مفهوم دست اندرکارند. از این رو، منظور بحث درباره قشربندی اجتماعی و مفهوم طبقه در آثار بوردیو با بحث در مورد فرهنگ از دیدگاه او رابطه ای بسیار نزدیک دارند (ممتاز، 1383).بحث اصلی بوردیو درباره فرهنگ نمایش واقعیت روابط طبقاتی است. او به مضوع کشمکش و رقابت در مورد منزلت توجهی ویژه دارد. بوردیو معتقد است که کوشش برای مشخص شدن یکی از بنیادی ترین ابعاد زندگی اجتماعی است. بنابراین ، او به سلیقه فرهنگی توجه دارد که به منزلت تبدیل می گردد. بوردیو برای چگونگی مصرف فرهنگی اهمیتی خاص قائل است. بیشتر بحث های او در اطراف طبقه، شاخه هیا طبقاتی و شیوه زندگی دور می زد. در کتاب تمایزها او با انجا پیمایشی در جامعه فراسه کوشش می کند یک مدل قابل استفاده در سط هر جامعه قشربنید شده ارائه دهد( بوردیو ،1984)
2-2-3-3- 3- عادات واره و رابطه آن با طبقه
مفهوم دیگری که بوردیو به کار میبرد و برای درک طبقه ضروری است عادت واره است. او معتقد است که عاملین اجتماعی تحت تاثیر تجربیات گذشته ارای عادت واره هایی هستند که به نظام های بینش سلیقه و قضاوت مربوط می شود آن ها را قادر به انجام اعمال روزانه تحت تاثیر دانش عملی می سازد. یعنی از طریق عادت واره می توانند به شرایط اجتماعی پاسخ داده و محرک های مرسوم عمل را مورد استفاده قرار دهند. در اینجا محاسبه نتایج یا انتخاب عقلانی ابزار به کار گرفته شده وجود ندارد اما عمل ننده در چهارچوب محدودیت های ساختی به شکل بی نهایت عمل می کند و ممکن است استراتژی های جدید نیز به کار یگرد. به عبارت دیگر ، گرایش های خاصیدر وجود عامل از طریق تجربیات گذشته هست که او را قارد می سازد آن گونه که باید و شایسته است عمل کند و این بعد به طور مستقیم مربوط به تربیت طبقاتی او می شود(بوردیو ،2000).
عادت واره نمایشگر سلیقه، نحوه سخن گفتن ، آرایش خود، وشیوه های رفتار است. به طور مثال ، بوردیو به شکل تجربی نشان می دهد که رابطه ای میان سلیقه در انتخاب غذا و سلیقه نسبت به آثار هنری ، نحوه لباس پوشیدن ، نحوه سخن گفتن و سلیقه نسبت به موسیقی موجود دارد (ممتاز ،1388)در مجموع توجه خاص بوردیو به سلیقه یکی از آشکارترین نشانه های عادت واره است. با این که به نظر می رسد سلیقه یک پدیده ساده طبیعی و شخصی باشد، اما بوردیو معتقد است که رابطه ای مستقیم با موقعیت طبقاتی دارد، تضاد در سلیقه میان افراد به تضاد طبقاتی مربوط می شود( ترنر ، 1998).
بوردیو به موضوع رابطه میان منشا اجتماعی و رفتارهای فرهنگی می پردازد که عمدتا از طریق عادت واره مشخص می شود. مردم فرهنگ مصرف را می آموزند و این امر هم از طریق تحصیلات رسمی و هم از طریق منشا اجتماعی انجام می یگرد. منشا اجتماعی تاثیر عمیقی در سلیقه و رفتار دارد (ممتار ،1388).
2-2-3-4-گیدنز
دیدگاه های آنتونی گیدنز را می توان در مکانی میان مارکس و وبر قرار داد، چه او عناصر اصلی آرای آن دو را پذیرفته است. او همانند مارکسی ها و وبری ها داشتن یا نداشتن مالکیت برابر تولید را عامل اساسی در نظام طبقاتی جامعه می داند.به عقیده او سه حقوق یا قدرت، یعنی دارایی، آموزش یا مهارت و نیروی کار یدی، بنیان اصلی ساختار طبقاتی سه گانه ای است که بر اساس آن طبقه بالا بر سرمایه کنترل دارد، طبقه میانی (یا متوسط ) دارای تحصیلات و مهارت های بالا است که آن را در بازار مبادله می کند و طبقه پایین یا کارگر تنها نیروی کار یدی خود را می فروشد. اما نمی توان مرزهای مشخصی میان این طبقات رسم کرد (ربانی ، 1388)
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.