روانشناسی در مورد کاربردهای درمان شناختی

۲-۲-۱۴- فنون درمان

با فنون شناختی مختلفی می تونیم به مراجعه کنندگان کمک کنیم به هدف های شون برسن در بعضی از این فنون، افکار خودکار مشخص و نقد می شن و یه سری های دیگه هم به مفروضات ناسازگارانه یا طرح های شناختی نامؤثر می پردازند فریمن و همکارانش (۱۹۹۰) به هشت مورد از این فنون شناخت درمانی اشاره کرده ان که در زیر اون ها رو ذکر می کنیم.

۱- شناخت معنی شخصی: هر کلمه ای بسته به افکار خودکار و طرح های شناختی افراد، معنی خاصی واسه اونا داره و دکتر نباید فرض کنه که منظور مراجع از کلمات رو می دونه.

۲- زیر سؤال بردن به طور کامل: دکتر در این فن اظهارات افراطی مراجع رو که در اونا معمولاً از کلمات همه، همیشه، هیچوقت، هیچکی و همیشه استفاده می شه رو زیر سؤال می برد تا مراجع نظرش رو دقیق تر بگه.

۳- اسناد دوباره: بعضی وقتا مراجعه کنندگان خودشون رو واسه بعضی شرایط و وقایع مقصر می دانند درحالی که خیلی مقصر نبوده ان، دکتر با کمک این فن به مراجعه کنندگان کمک می کنن که خود رو مقصر ندونن.

۴-برچسب زدن دستکاری ها: مراجعه کنندگان با برچسب زدن به دستکاری های شناختی می تونن افکار خود کاری رو که مزاحم دلیل آوردن اون­ها می شن، دسته بندی کنن.

۵- فاجعه نساختن: مراجعه کنندگان ممکنه از نتیجه ای وحشت داشته باشن که پیش نمیاد. فنی که بیشتر این وحشت رو برطرف می کنه فن «اگه… چه اتفاقی می افتد» می باشه. این فن خصوصاً وقتی مؤثره که مراجعه کنندگان نسبت به یه نتیجه ی احتمالی عکس العمل افراطی نشون میدن.

۶- مقابله با تفکر دو بحث ای: بعضی وقتا مراجعه کنندگان، مسائل رو به صورت همه یا هیچ یا مشکی و سفید می بینن که دکتر به روند ورقه ورقه کردن متوسل می شه یعنی تفکر دو بحث ای رو به پیوستار تبدیل می کنه.

۷- فهرست ضعف ها و قوت ها: دکتر از مراجع می خواهد که نقاط ضعف و قوت بعضی از عقاید یا رفتاراشون رو یادداشت کنن. این راه و روش تا حدی مثل فن ورقه ورقه کردنه چون ذهن مراجعه کنندگان رو از همه یا هیچ کردن مسائل دور می کنه.

۸- مرور شناختی: در این فن مراجعه کنندگان در جلسه ی درمان وقایع بعدی رو تجسم می کنن و دکتر به کمک این فن تجسم های داغون کننده رو تغییر می دهد.

 

شناخت درمانگرها از فنون رفتاری هم استفاده می کنن مثل فعالیت زمان بندی شده، تمرین رفتاری، آموزش مهارت های اجتماعی، کتاب درمانی، آموزش بیان وجود و آموزش آرامش (اس. شارف ۱۳۸۰).