دانلود پایان نامه عاشق و معشوق و سلسله مراتبی

مراتب عشق
سخن از مراتب عشق را در مباحث ابن‌سینا می‌توان در باب مراتب لذت یافت. لذت مراتبی دارد و در مورد هر لذت برنده و لذت دهنده یی مطابق عالم و حالاتش است. از آنجا که رابطه عاشق و معشوق، رابطه لذت برنده ( لاذ ) و لذت دهنده ( ملتذ( نیز هست، مراتب لذت، مراتب عشق نیزاست. بنابراین در کلام ابن‌سینا لذت وعشق یکی می‌شود.
ابن‌سینا مرا تب عشق را در پنج مرتبه بیان می‌کند:
الف) عشق خداوند به خود: این عشق، بالاترین مرتبه از مراتب عشق است. دلیل این امر از نظر ابن‌سینا آن است که خداوند متعال بالاترین مرتبه ادراک را داراست هم چنین او بالاترین درجه کمال را دارد تا آن حد که از عدم و امکان که منبع شر هستند به دور است و هرچه ادراک کامل‌تر باشد و شی مقابل کامل‌تر باشد ادراک قوی‌تر شده و در نتیجه عشق به حد اعلای خود می‌رسد. بنابراین، خداوند لذاته بزرگترین عاشق و معشوق و هم چنین بزرگترین لاذ و ملتذ است.
ان الموجود المقدس عن الوقوع تحت التدبیر اذ هو الغایه فى الخیریه هو الغایه فى المعشوقیه و الغایه فى عاشقیته الغایه فى معشوقیته أعنى بذلک ذاته العالى المقدس تعالى اذ الخیر
یعشق الخیر بما یتوصل به الیه من نیله و ادراکه و الخیر الأول مدرک لذاته بالفعل أبد الدهر فى الدهر فاذن عشقه له أکمل عشق و أوفاه
واجب الوجود معشوق عاشق لذیذو ملتذ است. لذت یعنی ادراک خیری که مناسب است و خداوند خیر محض است. اگر موجودی جمال و خیر محض باشد حب به او شدید است و چنین موجودی معشوق و محبوب است و ذات او بزرگترین عاشق و معشوق است و عظیم‌ترین لذت برنده و لذت دارنده که هیچ چیز را نمی‌شود به او قیاس کرد.
هو عاشق لذاته و ذاته مبدا کل نظام الخیر فیکون نظام الخیر معشوقا له بالقصد الثانی
ابن‌سینا برای توضیح بیشتر خود به تفاوت عشق ( به معنای حقیقی ) و شوق پرداخته است. او سعی دارد با تبیین معنای شوق و عشق اکملیت را در حضرت حق بیان کند و این را به اثبات برساند که عشق و لذتی بالاتراز عشق و لذت حضرت حق نسبت به خود وجود ندارد.
فالواجب مع کونه لا عله غائیه له، هو غایه جمیع الموجودات بأسرها؛ لأنّها بحسب ما لها من الکمالات الممکنه الذاتیه الأولیه لا تزال دائما طالبه لما لها من الکمالات الثوانی، متشبّهه فی ذلک کلّه بالکمالات الحقیقیه التی للواجب لذاته بقدر الإمکان.
و جمیع المفارقات لها عشق عقلی إلى ذلک الکمال دون الشوق الذی لابد فیه من حصول شی‏ء و فقد شی‏ء. و المفارقات جمیع کمالاتها حاصله لها بالفعل؛ و أمّا النفوس و الأجسام فلها شوق و عشق إلى ذلک الکمال، إمّا إرادی آن کان له حیاه، و إمّا طبیعی آن لم یکن له ذلک.
و یجب آن تعلم أنّه لو لا العشق و الشوق إلى الواجب لذاته عزّ شأنه و تقدست أسماؤه ما تکوّن متکوّن و لا حدث حادث و لا تحرّک متحرک و لاحصل النظام العجیب و الترتیب الغریب فی عالمنا هذا، فإنّه لو لا عشق العالى لانطمس السافل.
عشق حقیقی عبارت است از شادمانی و بهجتی که از تصور حضور داشتن یک ذات ایجاد می‌شود. چرا که با حضور و تصور یک ذات، در اصل ادراک شکل می‌گیرد که همان طور که قبلا نیز بدان اشاره شد مراد صرف حضور شی نیست بلکه بایدالطفات حواس نیز باشد که با توجه حصول شادمانی قطعا التفاطی بوده است.
هر چه ادراک کاملتر باشد و مدرک خیریت بیشتری داشته باشد، عشق شدیدتر خواهد بود.
اما معنای شوق، حرکت برای تمام کردن آن ابتهاج است، هنگامی که صورت از یک جهت تحقق و تمثل یابد. به گونه یی که در قوه خیال تمثل یافته است و از جهت دیگر تمثل نیافته باشد. چنان که پیش می‌آید که در حس تمثل نیابد تا به سبب شوق تمثل حسی برای یک امر حسی کامل و تمام گردد. پس هر مشتاق به چیزی دست یافته و به چیز دیگری هم دست نیافته است، ولی عشق چیز دیگری است و جایی برای دست نایافته شدن آن وجود ندارد. بر این اساس خداوند تعالی منزه از شوق است، زیرا ممکن نیست چیزی از او غایب باشد و هر چه هست همه در سیطره اوست.
ب ) عشق جواهر عقلی به ذات خداوند و به ذات خود: این عشق دومین مرتبه از مراتب عشق است.
ج ) عشق عاشقان مشتاق: ایشان از آن جهت که عاشقند، به چیزهایی رسیده اند و از آن لذت می‌برند و از آن لحاظ که مشتاق چیزی هستند، دچار رنجه و ناراحتی هستند. اگر چه چون این سختی‌ها از جانب معشوق است برای آن‌ها سختی‌های لذت بخش هستند.
د ) عشق نفوس بشری در تردد میان جهان ربوی و جهان فرودین.
ه ) عشق نفوسی که طبیعت بر آن‌ها حاکم است.
ابن‌سینا، تضاد میان زیبایی محسوس و معقول و لذت‌های عاطفیِ خاص هریک از آن‌ها را در رساله فی العشق، با جزئیات بیشتری تفصیل داده است. همان طور که گذشت مطالب مرتبط با موضوع عشق و زیبایی در فصل پنجم این رساله مورد بررسی قرار گرفته است.
ابن‌سینا در فصل پنجم این رساله، درباره عشق جوانان به زیبایی ظاهری جسمانی بحث می‌کند. او بحث خود را درباره عشق به زیبایی، با ملاحظه چهار اصل آغاز می‌کند:
إحداهما آن کل واحد من القوى النفسانیه مهما انضم الیها قوه أعلى منها فى الشرف احتازت بانضمامها الیها و سریان البهاء الیها زیاده صقوله و زینه حتى تصیر بذلک أفاعیلها البارزه عنها زائده على ما یکون لها بانفرادها
اصل نخست، بیان کننده دیدگاه خاص ابن‌سینا درباره نفس است که به مثابه واحد جوهری منفرد، شامل سلسله مراتبی از قوای متمایز است. ممکن است این قوا هماهنگ با یک دیگر عمل کنند که در این صورت، قوه فروتر به واسطه مشارکت با بالاترین قوه که قوّه عقل است ارتقا پیدا می‌کند و یا ممکن است قوای فروتر سر به عصیان بردارند. این دو بخش، به ویژه در نسبت‌های میان عقل و تخیل و امیال ملازم آن‌ها، آشکار است.
و الثانیه آن الانسان قد یصدر عن مفرد نفسه الحیوانیه أفعال و تنفعل بمفردها انفعالات کالاحساس و التخیل و الجماع و المواثبه و المحاربه الا آن نفسه الحیوانیه لما اکتسبت من البهاء بمجاوره الناطقه تفعل هذه الأفاعیل بنوع أشرف و ألطف فتتأثر فى المحسوسات ما کان على أحسن مزاج و أقوم ترکیب و نسبه مما لا تتنبه الحیوانات الأخر له فضلا عن آن یستأثرها و کذلک یتصرف بقوه المتخیله فی أمور لطیفه بدیعه حتى یکاد یضاهى بذلک صریح العقل و یتخیر لموافقه أهل الجمال و الکمال و الاعتدال و الخیال فى الأفاعیل الغضبیه حیلا متنوعه یسهل له بها احراز التغلب و الظفر. . .
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.