دانلود پایان نامه درباره اصول پنج گانه اخلاق رهبری و سازمانهای دولتی

هر شخص دارای مجموعهای از هنجارها، عقاید و ارزشهاست که به طور عینی استانداردهای اخلاقی او را تعیین میکنند. بخشی از این استانداردهای اخلاقی حداقل برای آن شخص بینظیر است(زیرا آنها عموماً احساسی انتخاب میشوند تا عقلایی). بیشتر اعضای بالغ جامعه، مجموعه استانداردهای فردی خود را میشناسند، اما تعداد اندکی از ما این استانداردها را فراتر از فهم کلی مقابله به مثل دو جانبه و تداوم بقای جامعه مورد بررسی و آزمون قرار میدهیم. «من نباید به دیگران حمله کرده و از آنها سرقت کنم، زیرا آنها احساس آزادی می‌کنند که به من حمله کرده و مرا مورد سرقت قرار دهند» و «من نباید حمله و سرقت کنم زیرا اگر تجاوز و سرقت، وقایعی دائمی در جامعه باشند، جامعه نمیتواند به بقای خود ادامه دهد». این دو مورد اظهار نظرهایی اخلاقی هستند که بر اساس مجموعه هنجارها، عقاید و ارزشهایی کم و بیش مشابه بنا شدهاند. این عقیده که: «من نباید حمله کرده و سرقت کنم زیا ممکن است دستگیر شده و به زندان بیفتم» بیشتر یک نگرانی قانونی است تا یک استاندارد اخلاقی و بر اساس مجموعهای بسیار بسیار متفاوت از هنجارها، عقاید و ارزش‌ها بنا شده است.
فرایندهای اجتماعی
تمامی افراد یک جامعه به میزان تحت تأثیر عوامل اقتصادی، فنآوری، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی قرار نمیگیرند. میزان تأثر افراد از عوامل مذکور به موقعیتهای فردی، واحدهای خانواده، گروههای همنوع و سازمانهای رسمی بستگی دارد. به عنوان مثال، یک کارگر کارخانه فولاد که چند سال است به علت تعطیلی کارخانه بیکار شده، مستقیماً در معرض تأثیرات رقابت بین المللی قرار میگیرد؛ فرزندان این کارگر نیز غیر مستقیم اما به ناچار تحت تأثیر خانواده میباشند؛ گروههای کارگران فولاد نیز غیر مستقیم و به میزان کمتری تحت تأثیر گروههای همنوع نظیر همسایگان یا کلوپهای اجتماعی و هم چنین تحت تأثیر سازمانهای رسمی نظیر کلیساها و بانکها قرار دارند.
فرایندهای سیاسی
به آسانی میتوان فرایندهای سیاسی را(که از طریق آن میتوان هنجارها، عقاید و ارزش های مورد قبول سازمان ها، گروهها و افراد آنها را در قانون نهادینه ساخت) به عنوان ابزار حل اختلاف قلمداد کرد. مشخصاً سازمانها، گروهها و افراد، در مورد آنچه که باید اکنون انجام شود(هنجارها) و آنچه باید در آینده انجام شود (باورها) نظرات گوناگون دارند که باید این نظرات مختلف را در قالب مقرراتی ثابت و جامع با یکدیگر آشتی داد تا مؤثر و کارا شوند. باز هم فرضیههای مختلفی درباره روشهای انجام دادن این کار وجود دارد: رهبری ریاستی، سازش نهادی، چانهزنی، کنگرهای و فشار انتخابگر. این واژهها در سطوح فدرال، ایالتی و محلی تفاوت میکنند، اما فرایند سیاسی بدون شک تقریباً به همان شکلی باقی خواهد ماند. رهبر، چه رئیس جمهور باشد چه حاکم و چه شهردار، میتواند درباره اهداف بلند مدت سخن بگوید و در جهت جذب حمایت تلاش کند، اما باز هم نفوذ مستقیم و محدودی بر روی ساز و کار تدوین قانون خواهد شد. دوایر و سازمانهای دولتی و تشکیلات گروههای فشار غیردولتی حمایت خود را در قالب اطلاعات، بحثها و فعالیتهای انتخاباتی ارائه میکنند، اما غالباً باید وضعیت خود را جهت فعالیت مشترک و بی‌اثر نشدن فعالیت‌های یکدیگر سازگار کنند. به نمایندگان منتخب، مسئولیت طراحی و تدوین قانون در یک نظام خاص، به طور رسمی تفویض میگردد، اما مسایل به دلایلی متفاوت از دلایل کشوری جمعیتی و مربوط به بخش اقتصادی فرق میکنند و در نتیجه به نظر میرسد برای ایجاد ائتلافی به منظور تصویب بیشتر قوانین چانه زنی صورت میگیرد. البته عموم مردم میتوانند با رأی دادن به بعضی از مدیران و تمامی قانون گذاران و به طور غیرمستقیم از طریق تحقیقات، نامهها و رسانه های عمومی در مورد قوانین بالقوه اظهار نظر کنند.
اخلاق در عمل
نکته بعدی که در شرح روش های استدلال عقلایی ارائه میشود، نسبیت گرایی اخلاقی است. این مسئله بسیار اساسی است: که آیا مجموعهای از اصول جامع عینی که شخص بتواند از طریق آن یک سیستم اعتقاد اخلاقی، قابل استفاده تمام فرهنگها و تمام زمانها پدید آورد، وجود دارد؟ بیشتر استانداردهای رفتاری بین گروه ها در یک فرهنگ، بین فرهنگ ها و در زمان های مختلف با یکدیگر تفاوت دارد. هر گروه در هر کشور و در هر دوره زمانی میتواند توجیهی برای اعمال خود ارائه کند. من فکر می‌کنم همه موافق هستیم که در بسیاری از مشاجرات مربوط به مسایل اخلاقی نظیر ایمنی محصول، نوعی گرایش خودخواهانه و مقاصدی منفعتطلبانه وجود دارد. هر دو طرف فکر میکنند که عقاید آنها مورد قبول اکثریت بوده و آن قدر از نظر منطقی واضح است که مخالفان آنها باید کوته بین و کوته فکر باشند، آنها نمیتوانند تفاوتهای قانونی موجود بین سیستمهای اخلاقی درباره صحیح، مناسب یا خوب بودن اعمال را درک کنند. در خصوص وجود تفاوت بین استانداردهای اخلاقی و عقاید افراد تردیدی وجود ندارد، ولی ما در پی یافتن اصل واحدی هستیم که همه اینها را یکی کند( جزینی، ).
سودمندگرایی: تئوری فرجامگرایی
نگرش فرجام گرایی به اخلاق مدیریت، بر نتایج و غایت اعمال افراد تأکید کامل دارد، نه بر نیت آنان. فرجامگرایی از واژهای یونانی به معنای فرجام یا غایت مشتق شده است، و تعدادی از با نفوذترین فلاسفه در جهان غرب(از جمله جرمی بنتم و جی. اس. میل) اظهار داشتهاند که ارزش اخلاقی رفتار شخصی را میتوان به وسیله نتایج آن رفتار تعیین کرد. به عبارت دیگر، یک عمل یا یک تصمیم «درست» است، اگر منجر به منافعی برای مردم گردد و یک عمل یا یک تصمیم «نادرست» است، اگر منجر به ضرر یا آسیب گردد؛ هدف مشخصاً خلق بزرگترین میزان منافع برای بیشترین مردم با کمترین میزان ضررها یا آسیب هاست. مزایا میتوانند تفاوت کنند. منافع و مزایای مادی تنها آنهایی نیستند که محاسبه میشوند (اگر چه آنها قطعاً یک نقطه آغاز مناسب برای محاسبات هستند)، بلکه دوستیها، دانش، تندرستی و دیگر چیزهای مطلوب که ما در زندگی مییابیم نیز منافع و مزایا هستند. به واژه رضایتها(نه لذتها) فکر کنید! تمرکز کردن روی لذتها ممکن است ما را به نگرشی بسیار لذت گرا و خودخواهانه هدایت کند حال آن که باید تمامی رضایتها یا منافع یک فرد در جامعه مد نظر قرار گیرد.
منافع همه مثبت نیستند. به همراه هر عملی همواره هزینههای منفی و نتایج زیان بخش نیز وجود دارد و باید برای ایجاد توازن آنها را در نظر داشت. از جمله این هزینههای منفی و نتایج زیانبار، می‌توان به درد، بیماری، مرگ، تغافل، انزوا و ناراحتی اشاره نمود. تمام این هزینهها یا زیان ها را باید مد نظر قرار داد تا بتوان به توازنی از پیامدها و نتایج ناب دست یافت.
این سیستم اخلاقی فرجام‌گرایی،که بر نتایج و نه نیات فردی متمرکز است، در اصطلاح سودمندگرایی نامیده میشود، فلسفهای که بنیانگذار آن جرمی بنتم (1748-1832) متفکر بریتانیایی است. نام این فلسفه از کلمه utility (مطلوبیت) گرفته شده است. این کلمه در قرن هجدهم به میزان مفید بودن یک شیء خانگی یا یک حیوان باز میگشت. به عبارت دیگر میشود گفت یک اسب بیش از هزینه نگهداریش برای شخم زدن مطلوبیت دارد. مطلوبیت همین معنا و همین اشتقاق را در فرضیه انتقاد خرد داراست. این کلمه میزان ترجیح ما نسبت به یک کالا یا خدمت خاص را با توجه به قیمت، اندازه میگیرد. در فرضیه سودمندگرا، این واژه به درک ما از منافع و هزینههای خالص همراه یک عمل خاص باز میگردد.
2-18- اصول پنجگانه اخلاق رهبری
رهبران سازمان برای آنکه بتوانند کارکنان خود را برای دستیابی به هدفی مشترک متقاعد سازند، باید بدون استثنا به اخلاقیات پذیرفته شدهای پایبند باشند ومتعهد بودن خود را به اخلاقیات، از راه رفتار ملموس نشان دهند. نظریه اخلاقی، نظامی از قواعد و اصولی را بنا مینهد که انسانها را درتصمیمگیری درباره آنچه درست و نادرست و خیر وشر است، راهنمایی میکنند. آنچه در ادامه می آید، اصول پنج گانه اخلاق رهبری است که درقالب گزارههایی توصیف میشوند:
1-رهبران اخلاق مدار به دیگران احترام می گذارند: وظیفه هرکس است که با دیگران به گونه ای احترام آمیز رفتار کند و برای دیگران فقط به خاطر خودشان، احترام قائل شود؛ نه به خاطر هدف دیگری. یعنی از احترام گذاشتن به کسی به عنوان ابزاری برای دستیابی به هدفی دیگر بهره نگیرد.دستیابی به این مقصود، زمانی میسر است که به ارزش وتصمیمات دیگران احترام بگذاریم. درجایی که چنین رفتاری رخ نمی دهد، افراد خود را در مقام بردگی وخدمن2ت به تحقق اهداف سایرین می یابند. شکل عملی احترام به افراد درسازمان، با همدلی، هم احساسی و گوش دادن به خود است که به ارزشها و سعه صدر داشتن‌ها دربرابر دیدگاه های متفاوت کارکنان تجلی، می یابد.
2-رهبران اخلاق مدار، خدمتگذار دیگرانند: اصل اخلاقی خدمتگذار دیگران بودن، به درستی مصداقی از نوعدوستی است. رهبرانی که خدمتگذار و نوعدوست هستند، سلامت کارکنان وپیروان خود را در رأس برنامه های خویش قرار می دهند‌.
3- رهبران اخلاق مدار، عادل هستند: رهبران اخلاق مدار، مسائل و امور مختلف را از سرانصاف وعدالت مورد توجه قرار می دهند. درجایی که قراراست با افراد مختلف به گونه های متفاوت رفتار شود، باید دلایل رفتار متمایز، روشن و معقول ومبتنی بر ارزش‌های اخلاقی مستحکم باشد. زمانی که منابع وپاداشها یا کیفرها عرضه می شوند، نقشی که رهبر می تواند ایفا کند، بسیار حیاتی است. حیاتی بودن نقش رهبر در زمینه توزیع منابع وپاداشها یا کیفرها از این‌رواست که وی، هم جانب انصاف را داشته، هم نسبت به موقعیت ها و افراد آگاهی کافی داشته باشد؛ کسب این آگاهی بسیارحساس بوده، نیازمند تلاش پیگیر است.
4- رهبران اخلاق مدار، صادق هستند: عدم صداقت یا صادق نبودن، شکلی از دروغگویی است وصورتی از ارائه نادرست از واقعیت است. صادق نبودن، پیامدهای مشهودی دارد که نخستین پیامد آن، عدم اعتماد است. زمانی که رهبران صادق نیستند، دیگران، آنها را افرادی غیر قابل اعتماد وغیر قابل اتکا ارزیابی می کنند. هم چنین تداوم عدم صداقت در مدیریت سازمان، در ایمان افراد نسبت به رهبر ایجاد تزلزل کرده، میزان احترام نسبت به وی را کاهش می دهد. برای یک رهبر، صادق بودن به معنای این است که آنچه را نمی تواند انجام دهد، قول ندهد،کژ رفتاری نکند، پشت واقعیت ها پنهان نشود، آنچه روابط را تیره می کند، انجام نداده، بیش از اندازه به کارهای کم ارزش، بها ندهد.
5- رهبران اخلاق‌مدار، اجتماع‌گرا هستند: هر جامعه‌ای به مثابه یک سازمان، دارای سیستم ویژه است. از این رو برای جوامع، اهداف خاصی با توجه به بافت و چشم‌اندازی که دارند بیان می‌شود که معمولاً از آنها به عنوان ارزشهای مشترک یاد میکنند. دستیابی به اهداف مشترک، مستلزم آن است که رهبر و پیروان، مسیری را که گروه ترسیم میکند، تبعیت کرده، بر سر آن توافق داشته باشند. رهبران ملزم هستند مقاصد خود و پیروان شان را مورد توجه قرار داده، تسهیلاتی را برای کامیابی در تحقق اهداف به وجود آورند. این بدان معناست که رهبران نمیتوانند و نباید اراده خود را به دیگران تحمیل کنند.
2-19- تاریخچه و سوابق موضوع
– تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
– هیتما(2007) تحقیقی در خصوص اخلاقیات کسب و کار، تصمیمگیری استراتژیک و عملکرد شرکت در دانشگاه ایندیانا انجام دادند.
-کلاک(2004) در مقالهای با محوریت اخلاق در حوزه منابع انسانی ارائه شده، که بر بحث کار کودکان متمرکز است.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.