دانلود پایان نامه با موضوع ویژگی های جمعیت شناختی و نتایج تحلیل استنباطی

هاشمی نسب، آقایوسفی و علیپور (1386) در پژوهشی با عنوان مقایسه بهزیستی شخصی کودکان باکمتوانیذهنی و مادران آنها نشان دادند، بین بهزیستی شخصی کودکان با کمتوانیذهنی در دو جنس پسر و دختر، تفاوت معنیداری وجود ندارد. نتایج همچنین نشان دادند بین بهزیستی شخصی مادران و کودکان آنها رابطهای مستقیم وجود دارد. به این معنا که با افزایش بهزیستی شخصی در مادران، این شاخص در کودکان با کمتوانیذهنی آنها نیز افزایش خواهد یافت.
بهرامی و رضاپورمیرصالح (1389) طی پژوهشی رابطه سبکهای مقابلهای، جهتگیری مذهبی و ابعاد شخصیت با سلامت روان مادران دارای کودک کمتوانذهنی را بررسی کردند. نتایج نشان داد که سبک های مقابلهای، جهتگیری مذهبی و ابعاد شخصیت هر یک قادر به پیشبینی درصد معنیداری از سلامت روان در مادران کودکان کمتوانذهنی هستند.
افروز، فرامرزی، منصور و ملکپور (1386) طی پژوهشی، تأثیر مداخلات به هنگام روانشناختی و آموزشی خانوادهمحور، بر سلامت روانی مادران دارای فرزند با نشانگان داون را بررسی کردند. نتایج نشان داد که بین عملکرد گروه مداخله و کنترل در آزمون سلامت روانی و خرده مقیاسهای آن تفاوت معنی‌داری است، یعنی مداخلات به هنگام روانشناختی و آموزشی خانوادهمحور، بر ارتقای سلامت روانی مادران دارای فرزند با نشانگان داون زیر 5 سال تأثیر دارد.
ملکپور، فراهانی، آقایی و بهرامی ( 1385 ) طی پژوهشی، تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش فشار روانی مادران کودکان با کمتوانیذهنی و عادی را بررسی کردند. نتایج نشان داد که تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر میزان فشار روانی مادران معنیدار بوده است.
امیری، افروز، مالاحمدی، جوادی، نورالهی و رضاییبیداخویدی ( 1389) در پژوهشی سلامت روانی و استرس والدگری در والدین کودکان با کمتوانیذهنی را بررسی کردند. در این پژوهش 200 نفر از والدین (70 پدر و 130 مادر) مطالعه شدند، و به پرسشنامههای شاخص استرس والدین، سلامت روانی، مقیاس سنجش خانواده و پرسشنامه خصوصیات جمعیت شناختی والد و کودک پاسخ دادند. نتایج نشان دادند که متغیرهای عملکرد خانواده، ویژگیهای کودک و متغیرهای جمعیت شناختی با سلامت روانی و استرس والدگری رابطه دارند و قادر به پیشبینی آنها هستند.
رحیمزاده، پوراعتماد، سمیعیکرانی و محمدی (1387 ) در پژوهشی با عنوان ارزیابی سلامت روانی والدین کودکان واجد اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی و پیشنهاد شیوههای مداخلهگری، نشان دادند که سطح سلامت روانی والدین کودکان واجد اختلال کمتوجهی بیش فعالیبه صورت معنیدار پایینتر از والدین کودکان بهنجار بود.
2-2-2 پیشینه خارجی
دارداس و احمد (2014) پژوهشی با عنوان ” تعیین‌کننده‌های کیفیت زندگی برای پدران و مادران کودکان دارای اختلال‌های طیف اتیسم” بر روی والدین کودکان با اختلال طیف اتیسم انجام دادند. این پژوهش اولین مطالعه با تمرکز بر کیفیت زندگی پدران و مادران کودکان دارای اختلال طیف اوتیسم است. این مطالعه در جستجوی تعیین‌کننده‎های کیفیت زندگی از تحلیل‌های رگرسیون چند‌گانه استفاده کردند. 70 پدر و 114 مادر مورد بررسی قرار گرفتند. 6 متغیر وارد معادله رگرسیون شدند، افسردگی والدین، تعامل ناکارآمد والد و کودک، ویژگی‌های مشکل کودک، درآمد خانوار، سن کودک دارای ناتوانی و تعداد خواهر و برادر کودک دارای ناتوانی. نتایج پژوهش بیان می کند که تنها افسردگی والدین تعیین‌کننده مهمی برای کیفیت زندگی آن‌ها بود در حالی که سایر ویژگی‌ها تنها تعیین‌کننده کیفیت زندگی مادران کودکان دارای اختلال بودند.
در پژوهشی دیگر با عنوان ” کیفیت زندگی والدین کودکان با اختلال اوتیسم، نمونه ای از جهان عرب” دارداس و احمد (2014) کیفیت زندگی والدین کودکان دارای ناتوانی یادگیری را مورد بررسی قرار دادند. محققان در این پژوهش مطرح می‌کنند که علی‌رغم انجام پژوهش‌های متعدد در این زمینه این موضوع در کشورهای عرب مورد مطالعه قرار نگرفته است. هدف این پژوهش 1) بررسی تفاوت کیفیت زندگی بین مادران و پدران کودکان طیف اتیسم، 2) بررسی همبسته‌های روانی کیفیت زندگی والدین کودکان طیف اوتیسم در کشورهای عرب است. پرسشنامه‌ای در زمینه استراتژی‌های تطبیق، استرس و ویژگی های جمعیت شناختی افراد توسط 184 شرکت‌کننده تکمیل شد. بر اساس نتایج به دست‌ آمده بین پدران و مادران کودکان طیف اتیسم تفاوت معنی‌داری در سلامت اجتماعی، سلامت روانی و فیزیکی وجود نداشت. علاوه بر این، هم مادران و هم پدران رابطه دوطرفه مشابهی بین سطوح کیفیت زندگی و استرس والدینی، استراتژی‌های تطبیق و ویژگی‌های جمعیتی نشان دادند.
در پژوهشی با عنوان ” کاهش افسردگی در مادران با کودکان دارای اتیسم و سایر ناتوانی‌ها: یک تلاش تصادفی” دیکنز، فیشر، تایلر، لامبرت و میودراگ (2014) به مقایسه مادران فرزندان عادی و مادران دارای فرزندان با اختلال‌های طیف اتیسم یا ناتوانی رشدی عصبی پرداختند. 243 مادر به طور تصادفی به گروه‌هایی برای کاهش استرس ذهنی و یا رشد مثبت بزرگسالی تقسیم شدند. یک ناظر و کارشناس خبره 6 گروه را برای 6 ماه به صورت 1 تا 5 ساعت در هفته هدایت کرده و مادران را 6 بار قبل، در طول و بعد از درمان اعمال شده در این 6 ماه ارزیابی کرد. نتایج پژوهش نشان‌دهنده این امر است که درمان‌های انجام شده منجر به کاهش شدید در استرس، افسردگی و اضطراب و نیز بهبود خواب، و رضایت از زندگی مادران شد. مادران در گروه کاهش استرس ذهنی نسبت به مادران در گروه رشد مثبت بزرگسالی وضعیت بهتری را از لحاظ بهبود در کاهش اضطراب تجربه کردند، در سایر موارد همه مادران تجربه یکسانی داشتند.
زابلوتسکی، بردشو و استوارت (2013) در پژوهشی با “عنوان رابطه بین سلامت روانی، استرس، و حمایت‌های تطبیقی در مادران دارای فرزندان با اختلال‌های طیف اتیسم” به بررسی استرس و سلامت روانی مادران دارای فرزندان اتیسم پرداختند. آن‌ها در مطالعه خود مطرح می‌کنند که پرورش و بزرگ کردن کودکان در طیف اتیسم می‌تواند تجربه استرس‌زایی برای والدین باشد و اگر این استرس مدیریت نشود می‌تواند به علایم افسردگی در والدین بیانجامد. محققین در پژوهش خود از داده‌های یک پیمایش ملی استفاده کردند. نتایج تحقیق بیان گر این موضوع هستند که مادران با فرزندان دارای اختلال اتیسم در خطر بیشتری برای مشکلات روانی و استرس شدید هستند. وجود استراتژی‌های حمایتی در شکل‌های حمایت عاطفی و حمایت از طرف دوستان و همچنین مهارت‌های تطبیق‌پذیری با شرایط ریسک این بیماری ها در مادران با چنین فرزندانی کاهش می‌دهد.
سیمور، وود، جیالو و جیلت (2013)در پژوهشی با عنوان” خستگی، استرس و تطابق مادران با اختلال‌های طیف اتیسم” بیان کرده‌اند که پرورش فرزندان در طیف اوتیسم می‌تواند خسته‌کننده بوده به شکلی که بر سلامت و رفاه والدین تأثیر بگذارد. پژوهش حاضر تأثیر خستگی مادران و تطبیق آنان را بر رابطه کودکانی که مشکلات رفتاری دارند و نیز بر استرس 65 مادر دارای فرزندان (سنین بین 2 تا 5 سال) دارای اختلال‌های طیف اتیسم بررسی می‌کند. نتایج این مطالعه بیانگر این است که خستگی مادران و نه روش‌های غیرتطبیقی آن‌ها بین رفتارهای مشکل‌برانگیز کودکان و استرس مادران رابطه ایجاد می‌کند؛ که این امر ممکن است بر استراتژی‌های تطبیقی غیرمؤثر و استرس افزایش‌یافته تأثیر بگذارد. اهمیت تأثیر خستگی بر سلامتی و رفاه مادران به عنوان یک حیطه مهم برای بررسی خانواده‌های دارای فرزندان با اختلال‌های طیف اوتیسم است.
جیالو، وود، جیلت و پورتر (2013)در پژوهشی با عنوان فرسودگی، رفاه و خودکارآمدی والدینی در مادران کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم 50 مادر با کودکان اختلال طیف اتیسم را که سن بین 2 تا 5 سال داشتند را با مادرانی که رشد کودکشان عادی بود مورد مقایسه قرار دادند. مادران کودکان با اختلال طیف اتیسم خستگی و فرسودگی بیشتری با نمرات به طور متوسط بالاتری گزارش کردند. خستگی زیاد با کیفیت پایین خواب، نیاز بالا برای حمایت اجتماعی و کیفیت پایین از فعالیت فیزیکی مرتبط بود. نتایج نشان داد که تفاوت در خستگی و رفاه و خودکارآمدی مادران معنی‌دار بوده است.
ایستس، اولسون، سولیوان، گرینسون، وینتر، داوسون و مونسون (2013) درمطالعه‌ای استرس مرتبط با والدینی و پریشانی روانی در مادران کودکان نوپا با اختلال طیف اتیسم ومادران کودکان با تأخیر در رشد بدون اختلال اتیسم و کودکان با رشد عادی را مورد بررسی قرار دادند. تأثیر رفتار کودک مشکل و مهارت‌های روزانه زندگی در استرس والدینی و پریشانی روانی بیشتر یافت شد.در این پژوهش از خود‌گزارشی استرس مرتبط با والدینی و پریشانی روانی والدین به کار گرفته شده بود. نتایج نشان داد که والدین کودکان نوپا با اختلال طیف اتیسم استرس مرتبط با والدینی افزایش‌یافته‌ای را در مقایسه با والدین نوپا بدون تاًخیر در رشد و رشد عادی گزارش کردند. پریشانی روانی تفاوت قابل توجه‌ای در بین گروه‌ها نبود. نتایج این یافته‌ها نشان می‌دهد که توانایی پدر و مادر برای مدیریت و کاهش مشکلات رفتاری یک هدف مهم برای مداخلات زودهنگام برای کودکان با اختلال طیف اتیسم و بدون تاخیر به منظور بهبود عملکرد کودک و کاهش استرس مرتبط با والدینی است.
مارچل، ماوریس‌استم، ون‌تروتسنبورگ و گروتنهویس (2013) در پژوهش خود با عنوان ” سلامت مرتبط با زندگی والدین کودکان 6 تا 8 ساله مبتلا به سندرم داون” مطرح می‌کند که پرورش یک کودک مبتلا به سندرم داون با سطوح کاهش یافته‌ای از کیفیت زندگی در ارتباط است که این امر بیشتر در عملکرد ذهنی افراد، عملکرد اجتماعی، فعالیت‌های روزانه غالب است. محققان در این پژوهش معتقدند که متغیرهایی مانند ویژگی‌های اجتماعی- جمعیتی، عملکرد کودک و متغیر‎های روانی با سلامت والدین مرتبط است. والدین 98 کودک مبتلا به سندرم داون در این تحقیق توسط پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان‌دهنده این است که عملکرد ذهنی والدین توسط خواب کودک، همینطور داشتن سرگرمی، رابطه با همسر و نیز داشتن زمان برای خود تعیین می‌شود.
بورک تایلر، پالانت، لو و هووی (2012) در پژوهشی با عنوان “بررسی وضعیت سلامت روانی مادران دارای فرزندانی با ناتوانی یادگیری در سنین مدرسه، تأثیر نسبی عوامل محیطی، مادرانه و کودکی” به بررسی عوامل مختلف تأثیرگذار بر سلامتی مادران با فرزندان کم‌توانی‌ذهنی پرداختند. آنها در مطالعه خود از داده‌های جمع‌آوری شده توسط ایمیل و تماس‌های تلفنی استفاده کردند. شرکت‌کنندگان در این پژوهش از فرزندانی با مشکلاتی از قبیل فلج مغزی، اتیسم، پیش فعالی مراقبت می‌کردند. نتایج تحلیل استنباطی در تحقیق آنها بیانگر این بود که عوامل مرتبط با سلامت مادر شامل وضعیت روانی اجتماعی فرزند، رفتارهای چالش‌برانگیز فرزند، شرکت مادر در فعالیت‌های ارتقادهنده سلامت، ارتقای فردی مادران و نیازهای برآورد نشده کودکانشان هستند. بر اساس نتایج این پژوهش مهم‌ترین عامل تأثیرگذار بر سلامت مادران در این مطالعه مقطعی شرکت آنها در فعالیت‌های ارتقادهنده سلامت، و نیازهای برآورد نشده کودکانشان بود.
دیچز، اسمیت، کورد، روپر و ماندلکو (2012) در پژوهشی با عنوان “والدینی مثبت (صحیح) برای کودکان با ناتوانی رشدی: یک فراتحلیل”بیان می‌کنند که هرچند بدنه بزرگی از تحقیقات هستند که رابطه والدینی مثبت و صحیح فرزندان برای فرزندان معمولی را تأیید می‌کنند، برای تحلیل جداگانه تحقیقات انجام شده بر روی کودکان دارای ناتوانی رشدی دلایل متعددی هم وجود دارد.این مطالعه از طریق یک فراتحلیل به بررسی تأثیر والدینی مثبت و کمک آن به فرزندان جوان با ناتوانی یادگیری می‌پردازد. 14 مطالعه دربین سال‌های 1990 تا 2008 شامل 576 شرکت کننده که 41 درصد زن و 50 درصد مرد دارای سندرم داون بودند، در این مطالعات مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج این مطالعات بیان می‌کنند که مهارت‌های والدینی در هنگام کمک کردن به فرزندان جوان با ناتوانی حائز اهمیت است.
بورک تایلر، هووی، لو و پالنت (2012) درمطالعه‌ای با عنوان ” سلامت روانی خود گزارش‌شده مادران دارای فرزندان با ناتوانی در منطقه ویکتوریا: یک مطالعه با روش ترکیبی” سلامت مادران در استرالیا را مورد بررسی قرار دادند. در این مطالعه از روش ترکیبی و مدل مثلثی برای بررسی سلامت 152 مادر دارای فرزندانی در سنین مدرسه استفاده کردند. از تاریخچه وضعیت بهداشتی خود گزارش‌شده و فرم‌های پر شده در پیمایش سلامتی که از طریق میل یا مصاحبه تلفنی تکمیل شدند استفاده شد. نتایج این پژوهش بیان کرد که مادران با فرزندان دارای ناتوانی سلامت ذهنی خود را دو انحراف معیار کمتر از سایر زنان استرالیایی گزارش کردند. همچنین نرخ بالاتری از افسردگی و عصبی بودن در این زنان نسبت به سایر والدین گزارش شده است. علاوه بر این، نتایج این تحقیق بیانگر این مسئله است که توجه بیشتری به استراتژی‌های سلامتی حمایت‌کننده از مادران دارای فرزندان با ناتوانی مورد نیاز است. برنامه‌ها و سیاست‌های سلامتی که چنین مادرانی را شناسایی کرده و به نیازهای آنها توجه دارند در استرالیا مورد نیاز است.
ویس، کاپادوسیا، مکمولین، ویسیلی و لونسکی (2012) در مقاله‌ای با عنوان ” تأثیر مشکلات رفتاری کودکان دارای اختلال‌های طیف اتیسم بر سلامت روانی والدین: نقش پذیرش و تقویت” موضوع سلامتی روانی والدین دارای فرزندان اتیسم را مورد بررسی قرار دادند. این تحقیق رابطه بین رفتارهای مشکل‌آفرین کودک، سلامت روانی والدین، پذیرش روانی و تقویت والدین را مورد تحقیق قرار داد. شرکت‌کنندگان در این مطالعه شامل 228 والد دارای کودک در سنین 6 تا 21 هستند. همانطور که انتظار می‌رود، پذیرش روانی و تقویت والدین رابطه منفی با شدت مشکلات روانی والدین دارند. همانطور که مشکلات رفتاری کودکان افزایش می‌یابد، پذیرش روانی والدین کاهش داشته که منجر به مشکلات روانی والدین می‌شود. این یافته‌ها پیشنهاد می‌کند که برای مشکلات مزمن، پذیرش روانی ممکن است عامل مهمی در تطبیق والدین با داشتن فرزند دارای اختلال اتیسم باشد؛ این موضوع با نتایج تحقیقات گسترده‌ای در این زمینه هم‌خوانی دارد.
وندر ویک، کرایج، و گارنفسکی و همکاران ( 2009) در مطالعه خود با عنوان “استرس و استراتژی‌های تطبیق ذهنی در والدین کودکان مبتلا به سندرم داون: یک مطالعه آیندهنگر” با بررسیای مقطعی و آیندهنگر رابطه بین استراتژیهای تطبیقی-ذهنی و استرس والدینی که فرزندان دارای سندروم داون دارند را بررسی نمودند. در مطالعه آنها نمونهای 621 نفری از افراد به سؤالات پرسشنامه که درباره تنظیم احساسات ذهنی بود و به تخمین توانایی تطبیق میپرداخت، پاسخ دادند. بعد از 8 ماه محققان مجدداً استرس را مورد محاسبه قرار دادند. بر این اساس، پذیرش، تفکر، تمرکز مجدد، تمرکز بر برنامه و نگرش به قضیه به صورت مصیبت به استرس نسبت داده شدند. محققین هم چنین موارد مورد نیاز برای بررسیهای آینده و مداخلات مورد نیاز را در این تحقیق مورد بررسی قرار دادند.
امرسون ( 2003) در مطالعهای با عنوان “مادران کودکان و نوجوانان با کمتوانیذهنی”موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی، وضعیتهای سلامت ذهنی و تأثیر خود ارزیابیشده اجتماعی و روانی از مشکلات کودکان به 1) مقایسه وضعیت اقتصادی- اجتماعی مادرانی که فرزندان با کمتوانیذهنی دارند با مادرانی که چنین فرزندانی ندارند پرداخته 2) به بررسی تأثیر داشتن چنین فرزندانی بر وضعیت روانی منفی مادران پرداخته و 3) متغیرهای مرتبط با وضعیت روانی منفی مادران را مشخص میکند. دادههای مورد بررسی در این تحقیق مربوط به 10438 کودک بوده که نتایج تحقیق نشان دهنده این امر بودند که خانوادههایی که فرزند با کمتوانیذهنی دارند در مقایسه با دیگران از مشکلات اقتصادی بیشتری رنج میبرند. مشکلات به طورکل برای خانوادههای دارای این فرزندان خود را بیشتر نشان میدادند.
بروملی و همکاران ( 2004) در تحقیق خود با عنوان “مادران حمایت کننده از کودکان اختلال طیف اتیسم، حمایت اجتماعی، وضعیت سلامت ذهنی و رضایت از خدمات” به بررسی تأثیر فاکتورهای مختلف بر سلامت روانی، رفاه، وضعیت سلامت ذهنی و رضایت از خدمات مادران ذکر شده پرداختند. بر اساس نتایج تحقیق انجام شده مادران بررسی شده اگر والدین تنها بودند حمایت کمتری را در زندگی گزارش کرده، در شرایط سختتری زندگی میکردند. مطالعه هم چنین به بررسی مناطق حمایتکننده خوب برای مادران نیز پرداخته است.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.