دانلود پایان نامه با موضوع اختلال طیف اتیسم و ناتوانی یادگیری

کم‌توانی‌ذهنی
975/1
034/0
کم‌توانی‌ذهنی
(میانگین =51/8)
ناتوانی یادگیری
2597/2-
010/0
اختلال طیف اتیسم
975/1-
034/0
با توجه به جدول 4-24 مشاهده میشود که بین مادران کودکان کم‌توانی‌ذهنی با مادران کودکان با ناتوانی یادگیری از نظر بعد نشانه‌های جسمی سلامت عمومی تفاوت معنی‌دار وجود دارد (05/0P<). بدین صورت که میانگین اختلال در سلامت عمومی (بعد نشانه‌های جسمی) در مادران کودکان با ناتوانی یادگیری 6/9 که به صورت معنی‌دار اختلال در سلامت جسمی بیشتری نسبت به مادران کودکان کم‌توانی‌ذهنی (میانگین 99/6) تجربه کرده‌اند. بین مادران کودکان کم‌توانی‌ذهنی با مادران کودکان با ناتوانی یادگیری از نظر اختلال سلامت عمومی در بعد نشانه‌های اضطرابی نیز تفاوت معنی‌دار وجود دارد (05/0P<). بدین صورت که میانگین نشانه‌های اضطرابی سلامت عمومی در مادران با کودکان ناتوانی یادگیری 39/9 می‎باشد که به صورت معنی‌دار اختلال در سلامت عمومی بیشتری نسبت به مادران کودکان کم‌توانی‌ذهنی (میانگین 65/6) دارند. و همچنین بین مادران کودکان کم‌توانی‌ذهنی با مادران کودکان با ناتوانی یادگیری و اختلال طیف اتیسم از نظر اختلال در سلامت عمومی (بعد اختلال در کارکرد اجتماعی) تفاوت معنی‌دار وجود دارد (05/0P<). بدین صورت که میانگین اختلال در سلامت عمومی در مادران کودکان با ناتوانی یادگیری 77/10 و در مادران کودکان اختلال طیف اتیسم 48/10 که به صورت معنی‌دار اختلال در کارکرد اجتماعی بیشتری نسبت به میانگین اختلال در کارکرد اجتماعی مادران کودکان کم‌توان‌ذهنی(51/8) دارند.
فصل پنجم:
بحث و نتیجه‌گیری
5-1 بحث و نتیجه‌گیری
هدف این پژوهش مقایسه سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران دانش‌آموزان با ناتوانی‌های تحولی (مادران دانش‌آموزان با اختلال‌های طیف اتیسم، با کم‌توانی‌ذهنی و با ناتوانی یادگیری) بود. برای رسیدن به هدف یاد شده چهار سؤال با توجه به ابعاد پرسشنامه سلامت عمومی و ابعاد مقیاس احساس تنهایی مطرح شد که در ادامه‌ی این فصل تبیین‌های لازم برای هر سؤال آورده شد، افزون بر این، محدودیت‌ها و پیشنهادهایی برای پژوهش‌های آتی در پایان فصل ارائه شده است.
تبیین سؤال اول: آیا بین مادران دانشآموزان با اختلالهای طیف اتیسم، با کم‌توانی‌ذهنی و با ناتوانی یادگیری از نظر احساس تنهایی تفاوت معنیداری وجود دارد؟
آزمون تحلیل واریانس یک راهه نشان داد که بین مادران کودکان با ناتوانی یادگیری و مادران کودکان با کم‌توانی‌ذهنی از نظر احساس تنهایی تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بدین صورت که مادران کودکان با ناتوانی یادگیری احساس تنهایی بالاتری نسبت به مادران کودکان با کم‌توانی‌ذهنی دارند.
قابل ذکر است که بر اساس بررسی‌های محقق، یافته‌ای که به طور مستقیم با یافته‌های این پژوهش همسو باشد یافت نشد، اما پژوهش شهرکی‌پور، کریم‌زاده و کرامتی (1388) در ارتباط با افسردگی و انزوای اجتماعی مادران دارای کودک اختلال یادگیری همسو می باشد. همچنین با یافته مک‌کانکی (2006) که در مورد مادران کودکان سندروم داون انجام داد به این نتیجه رسید که مادران این کودکان در معرض خطر روابط خانوادگی ضعیف‌ قرار دارند.
از آنجایی که احساس تنهایی، حالت ناراحت کنندهای است و زمانی به وجود میآید که بین روابط بین فردی که فرد تمایل دارد آن را داشته باشد و روابطی که وی در حال حاضر دارد، فاصله وجود داشته باشد (پپلو، 1982) این تعریف بر خصوصیت عاطفی احساس تنهایی تأکید میکند. احساس تنهایی یک تجربه عاطفی ناراحت کننده است، اما بر عنصر شناختی نیز تأکید دارد. به این صورت که احساس تنهایی ناشی از این ادراک است که ارتباطات اجتماعی فرد (ارتباط با دوستان و ارتباط با خانواده)، برخی از انتظارات او را برآورده نمیکند (روتاسالو، 2006). بنابراین در تبیین این یافته می‌توان گفت که تولد و حضور کودکی با اختلال یادگیری چالش‌های منحصربه‌فرد و متفاوتی را برای خانواده فراهم می‌کند که احتمالاً ناامیدی، غمگینی، افسردگی و همچنین خشم و درماندگی، احساس گناه، شرم و حقارت را در پی خواهد داشت و افراد چنین خانواده‌هایی رفتارهای متفاوتی مانند پرخاشگری، گوشه‌گیری، طردکنندگی و اجتماع‌گریزی از خود نشان می‌دهند (میکاییلی‌منیع، 1388).
از سوی دیگر وجود کودک با ناتوانی یادگیری وقت و هزینه بسیاری را از والدین می‌گیرد. والدین مرتباً کودک خود را با کودک عادی مقایسه می‌کنند و انتظار دارند تلاش آن‌ها باعث شود که او نیز بازدهی همانند کودکان عادی داشته باشد اما متاسفانه در عمل چنین چیزی به سرعت اتفاق نمی‌افتد و کودک، تنها می‌تواند نسبت به آنچه قبلاً بوده قدری پیشرفت کند. این امر گاهی اوقات باعث ناامیدی والدین می‌شود و حتی می‌تواند منجر به درماندگی آموخته شده شود زیرا آن‌ها هر چه تلاش می‌کنند انتظاراتشان از کودک برآورده نمی‌شود. در این صورت است که سلامت جسمی و روانی والدین و به ویژه مادر دچار مشکل می‌شود (به‌پژوه، 1391).
بر این اساس مادران کودکان با ناتوانی یادگیری نه تنها به این علت که خود در زندگی بایستی مشکلات بیشتری را تحمل کنند دچار آشفتگی می‌شوند بلکه اکثر مشکلات آن‌ها زمانی به وجود می‌آید که دیگران متوجه مشکل کودک آن‌ها می‌شوند و آن را به عنوان یک عیب و کاستی می‌نگرند. این موضوع آن‌ها را به صورت دوسویه دچار مشکل می‌کند. از یک سو مشکلات کودکی که متوجه می‌شوند با کودک عادی کمی متفاوت است و از سویی دیگر انکار وضعیت او که سبب می‌شود آن را به مراکز خاص اختلالات یادگیری نگذارند. بدین ترتیب هم مادر و هم کودک مشکلات بیشتری را از نظر روحی تجربه خواهند کرد (مارگالیت و هیمن، 1986). شدت ناتوانی، جنس و سن کودک، تحصیلات و درآمد خانواده و نوع ناتوانی نیز بر فشار روانی تجربه شده از سوی والدین مؤثر هستند (جدیدیزاده، 1377).
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.