دانلود پایان نامه با موضوع آموزش زندگی خانوادگی و سلامت روان مادران

پژوهشهای انجام شده در این زمینه نشان دادهاند که مادران کودکان با ناتوانیهای تحولی به شدت تحت فشار روانی و استرس قرار داشته و سطح افسردگی و اضطراب و همچنین سلامت عمومی و احساس تنهایی در آنها نسبت به مادران فاقد کودکان با نیازهای ویژه بالاتر است.
ازجمله پژهش موسویخطاط (1390) در مورد ویژگیهای شناختی، روانی و اجتماعی والدین کودکان بیش از یک فرزند با نیازهای ویژه نشان داد سلامت مادران دارای کودکان با نیازهای ویژه در چهار بعد جسمانی، اضطراب، عامل اجتماعی و افسردگی از مادران کودکان عادی پایینتر است. در همین رابطه بنابراین، مادران به علت زمان کمی که به خود اختصاص میدهند آسیبپذیرتر میشوند.
از سوی دیگر افسردگی مادران کودکان با نیازهای ویژه بیشتر از سایرین است و باعث ناکارآمد شدن تعاملهای مادر-کودک و کاهش رشد کلامی میگردد (پترسون و آلبرز، 2001).
در ارتباط با افسردگی در بین والدین کودکان با کمتوانیذهنی نیز مطالعهای در امارات متحده عربی توسط خمیس (2007) انجام گرفت. در مطالعهای که مککانکی(2006) که در مورد مادران کودکان سندرم داون انجام داد به این نتیجه رسید که مادران این کودکان در معرض خطر بالای فشار روانی، سلامتی ضعیفتر و روابط خانوادگی ضعیف شده قرار دارند.
مادران کودکان با کمتوانیذهنی دچار اختلالات روانی و احساسات منفی همچون احساس گناه و افسردگی بیشتری شده و تمایل به طرد کودک دارند (چاوشی، 1367).
همچنین ونریپر (2008) در مطالعهای بر روی 55 خانواده دارای کودک با کمتوانیذهنی به این نتیجه رسید که والدین این کودکان در تمام زمینهها، نسبت به گروه کنترل عوامل تنشزای بیشتری را تجربه میکنند.
2-2-پیشینه پژوهش
2-2-1 پیشینه داخلی
علاقبند و همکاران (1390) در پژوهشی از نوع شبهآزمایشی، نشان دادند که اثر مقابله درمانگری بر سلامت عمومی مادران دارای فرزند کمتوانذهنی ژنتیکی و غیرژنتیکی یکسان است و سلامت عمومی مادران هر دو گروه را افزایش میدهد، علائم جسمی و افسردگی مادران را کاهش میدهد و خواب و کارکرد اجتماعی آنها را بهبود میبخشد.
موللی و همکاران (1392) در پژوهشی توصیفیتحلیلی روی 88 مادر(44 مادر کودک کمشنوا و 44 مادر کودک شنوا) تهرانی که به صورت خوشهای انتخاب شدند، نشان دادند که سلامت عمومی مادران کودکان کمشنوا پایینتر از مادران کودکان شنواست. همچنین میانگین امتیازهای علائم اضطراب، علائم افسردگی، علائم جسمانی و کارکرد اجتماعی مادران کودکان کمشنوا بالاتر از مادران کودکان شنواست.
اکرمی، هداوندخانی و داودی (1391) در پژوهشی مورد –شاهدی 80 نفر از خواهران و برادران دانش‌آموزان با کمتوانذهنی و 83 نفر از خواهر و برادران دانشآموزان عادی با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشهای چند مرحلهای به عنوان گروه نمونه انتخاب گردید و پرسنامههای سلامت عمومی، عزتنفس و مهارت اجتماعی در اختیار آنها قرار گرفت. نتایج بدست آمده از آزمون tمستقل، تفاوت معنیداری بین خواهران دانشآموزان با کمتوانذهنی در مهارتهای اجتماعی نسبت به خواهران دانش‌آموزان عادی نشان داد، اما در سایر موارد تفاوت معنیداری بین سایر گروهها مشاهده نگردید.
صالحی، کوشکی و حق دوست (1390) در پژوهشی با عنوان مقایسه سلامت عمومی، سبکهای مقابلهای و شادکامی مادران کودکان معلول جسمی حرکتی و سالم نشان دادند که تفاوت معنیداری بین میزان سلامت عمومی و شادکامی دو گروه از مادران وجود دارد. و بین استفاده از سبکهای مقابله با بحران در دو گروه مادران تفاوتهای معنیداری وجود دارد.
موللی و همکاران (1392) در پژوهشی با عنوان تأثیر درمانگری شناختی-رفتاری بر سلامت عمومی و نشانههای افسردگی مادران کودکان کمشنوا نشان دادند که درمانگری شناختی-رفتاری به طور معنی‌دار، سلامت عمومی مادران کودکان کمشنوا را افزایش و نشانههای افسردگی را در آنها کاهش داده است.
ولیزاده و همکاران (1389) در پژوهشی 44 نفر از مادران کودکان کمتوانذهنی را به صورت تصادفی انتخاب کردند. از این تعداد 22 نفر به صورت تصادفی در گروه آزمایش و 22 نفر به همان شیوه در گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش 12 جلسه آموزش مهارتهای مقابله را دریافت کردند؛ در حالی که گروه کنترل، هیچ مداخلهای دریافت نکردند. نتایج بدست آمده نشان داد که آموزش مهارتهای مقابله، سطح استرس وناامیدی مادران کودکان کمتوانذهنی را به طور معنیداری کاهش داده است.
شهرکی‌پور، کریم‌زاده و کرامتی (1388) در پژوهشی آزمایشی با عنوان بررسی اثر آموزش زندگی خانوادگی در کاهش تنیدگی والدینی مادران دارای کودکان اختلال یادگیری در خواندن و نوشتن 60 نفر از مادران کودکان با اختلال یادگیری انتخاب کردند و در دو گروه آزمایشی و کنترل گمارش تصادفی شدند.کلیه مادران قبل و بعد از اجرای متغیر مستقل، 34 سوال مربوط به تیدگی والد را در چهار زیرمقیاس افسردگی، احساس صلاحیت، انزوای اجتماعی و سلامت والدینی را تکمیل کردند. نتایج پژوهش نشان داد که با تغییر ادراک مادر از طریق محتوایی جهت آشنایی با اختلال یادگیری و ویژگی‌های آن می‌توان باعث کاهش تنیدگی، افسردگی، انزوای اجتماعی و بهبود احساس صلاحیت و سلامت روان مادران دارای کودک اختلال یادگیری شد.
نریمانی، آقامحمدیان و رجبی (1386) در پژوهشی سلامت روانی مادران کودکان با نیازهای ویژه را با مادران کودکان عادی مقایسه کردند. آزمودنیهای این پژوهش متشکل از 87 نفر از مادران با نیازهای ویژه(25 نفر کمتوانذهنی تربیتپذیر، 27 نفر ناشنوا و 26 نفر نابینا) و 29 نفر از مادران دانشآموزان عادی مدارس ابتدایی شهرستان اردبیل بودند که به طور تصادفی انتخاب شدند. نتایج حاصل از یافته‌های آماری نشان داد که مادران کودکان با نیازهای ویژه نسبت به مادران کودکان عادی از سلامت روانی پایینتری برخوردارند و از میان سه گروه مادران کودکان کمتوانذهنی، نابینا و ناشنوا، مادران کودکان کمتوانذهنی از سلامت روانی پایینتری برخوردار هستند.
نادری و همکاران (1390) در پژوهشی خود بیمارانگاری، حمایت اجتماعی، اضطراب اجتماعی و سلامت عمومی بین مادران دارای کودک کمتوانذهنی و عادی را مقایسه کردند. نمونه شامل 80 نفر از مادران کودکان کمتوانذهنی و 80 نفر از مادران کودکان عادی شهر اهواز بودند که به طور تصادفی ساده انتخاب شدند و با آزمونهای خودبیمارانگاری، حمایت اجتماعی، اضطراب اجتماعی و سلامت عمومی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین مادران کودکان کمتوانذهنی و عادی از نظر خودبیمار انگاری، حمایت اجتماعی، اضطراب اجتماعی و سلامت عمومی تفاوت معنیداری وجود دارد.
نجفی، دهشیری، شیخی و دبیری (1390) در پژوهشی با عنوان مقایسه سلامت عمومی و پیشرفت تحصیلی دانشجویان بر حسب میزان احساس تنهایی نشان دادند که بین سلامت عمومی و پیشرفت تحصیلی بر حسب میزان تنهایی تفاوت معنیداری وجود دارد. آزمودنیهای با احساس تنهایی پایین و متوسط از سلامت عمومی بیشتری نسبت به آزمودنیهای با احساس تنهایی بالا برخوردار بودند.
رحیمی، فداکارسوقه، تبری و کاظمنژاد (1392) در پژوهشی ارتباط سلامت عمومی مادران با کیفیت زندگی کودکان مبتلا به سرطان را بررسی کردند. رگرسیون لوجستیک چندگانه نشان داد، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودکان و کیفیت زندگی اختصاصی نسبت به عوامل فردی-اجتماعی از قبیل سن کودک و عوامل بالینی از قبیل تعداد دورههای پرتودرمانی و مدت ابتلا به بیماری ارتباط بیشتری با سلامت عمومی مادران دارد.
خرم آبادی و همکاران (1389) در طی پژوهشی شبهآزمایشی، اثربخشی برنامه پرنده کوچولو بر بهبود سلامت عمومی مادران کودکان اختلال طیف اتیسم را مورد بررسی قرار دادند. بدین منظور 24 مادر کودک اختلال طیف اتیسم انتخاب شدند که در دو گروه آزمایش وکنترل قرار گرفتند. در هفته قبل از اجرای برنامه، در هفته شانزدهم (هفته اتمام برنامه) و یک ماه پس از اجرا پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) به دو گروه آزمایش و کنترل داده شد و در انتها نتایج دو گروه مقایسه گردید. نتایج نشان دادند برنامه بر بهبود سلامت عمومی اثرگذار بوده است.
کیمیایی، محرابی و میرزایی (1388) در مطالعهای وضعیت سلامت روان پدران و مادران با کودکان کم‌توانیذهنی آموزشپذیر در شهر مشهد را مقایسه کردند. نتایج نشان داد تمام آنها در سلامت روان مشکلات جدی داشتند؛ ولی تفاوت معنیداری بین پدران و مادران این کودکان به لحاظ میزان اختلال در سلامت روان وجود نداشت و هر دو گروه به یک میزان از مشکلات سلامت روان رنج می بردند.
گرجی و محمودی (1391) در پژوهشی با عنوان مقایسه سبک فرزندپروری و میزان سلامت عمومی والدین دارای فرزند ناشنوا و کمتوانذهنی در شهر کرج نشان دادند که بین سلامت عمومی وسبک فرزندپروری این دو گروه از والدین تفاوتی وجود ندارد. همچنین سبک فرزندپروری نمیتواند سلامت عمومی را پیشبینی کند.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.