دانلود تحقیق در مورد الگوهای شناسایی فرصت و خلق ارزش برای مشتری

لامپکین و برگمن (2005) بیان میکنند، تشخیص فرصت که یکی از عناصر اساسی کارآفرینی می باشد، عبارت است از توانایی تشخیص ایدهی خوب و تبدیل آن به یک مفهوم تجاری که ارزش و بازده اقتصادی را به همراه دارد. کریستینسن و همکاران ، تشخیص فرصت را به معنای درک احتمال خلق یک کسب وکار جدید یا بهبود قابل توجه وضعیت یک کسب وکار موجود می دانند که در هر دو حالت سود بالقوهی جدید برای کارآفرین ایجاد میشود.
براساس تعریف بارینگر و آیرلند(2006) شناسایی فرصت عبارت است از فرایند کشف، یافتن و ایجاد فرصت که از طریق آن نیازی در بازار کشف میشود که ویژگی های به هنگام بودن، مدتدار بودن، خلاقیت و خلق ارزش برای مشتری را در خود دارد . و در تعریف ساده تشخیص فرصت عبارت است از فرآیند یافتن مطابقتی میان یک نیاز بر آورده نشده دربازار و یک راه حل برای ارضای آن.
2-5. عوامل تأثیرگذار در شناسایی فرصت
براساس الگوی آردیچویلی و دیگران، عوامل اثرگذار در فرایند تشخیص فرصت که فرایند تشخیص و توسعه فرصت را تحت تأثیر قرار می دهند عبارتند از:
2-5-1. هوشیاری کارآفرینانه
هوشیاری درکانون توجه مفهوم گسترش اخیر فرصت در تحقیقات کارآفرینی قرار دارد. برخی از تحقیقات بیان میکنند که فرصتها هم کشف می شوند و هم خلق می شوند.(شرت،2000)
دیدگاه دیگری آن را در سه حیطه شناسایی فرصت، کشف فرصت و خلق فرصت تقسیم میکند (ساراسواتی،2003). تحقیق در مورد هوشیاری کارآفرینانه ابتدا توسط کرزنر (1973،1979) شروع شد. او افرادی را مشخص کرد که با هوشیاری خود کمترین شکاف فرصت را تشخیص میدادند. از نظر او این افراد هشیار دارای یک “آمادگی منحصر به فرد” هستند که به طور مداوم در حال بررسی محیط و آماده برای کشف فرصت هستند. بعدها کرزنر استدلال کرد که هوشیاری شامل عملی خلاق و قوه تصور زیاد است و ممکن است با نوع معاملاتی که در بازار آینده وارد شود، به هم پیچیده شوند (1999). ری و کاردوزو (1996) بر این اعتقادند که هر نوع تشخیص فرصت توسط یک کارآفرین بر پایه نوعی هوشیاری است که توسط اطلاعات تقویت شده است. آنها این حالت را آگاهی کارآفرینانه خواندند و آن را به این شکل تعریف کردند: « توجه و حساس بودن به اطلاعات درباره اهداف، رویدادها و الگوهای رفتاری در محیط و توجه خاص به مشکلات تولیدکنندگان و مصرفکنندگان، نیازهای برآورده نشده و ترکیبهای تازه از منابع موجود». به این نکته نیز تأکید شد که هوشیاری افزایش یافته، احتمال تشخیص فرصت را افزایش می‌دهد. (کرزنر،1973؛گاگلیو و کتز،2001)
دسترسی اطلاعاتی و دانش پیشین
نقش دانش پیشین کارآفرین در میان سایر عوامل، از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و در اکثر تحقیقات از آن حمایت شده است. مطالعات اخیر انجام شده در زمینه تشخیص فرصت به طور قابل ملاحظهای به نقش دیدگاههای شناختی در تشخیص فرصت پرداخته اند(کوربت،2004،شین،2003، بارون،2003؛) مهمترن اصل در دیدگاه شناختی این است که اطلاعات به تنهایی نمیتواند موجب تشخیص فرصت شود، بلکه این اطلاعات باید در ذهن فرد پردازش شوند(شین،2003). بر اساس این دیدگاه، دانش سابق فرد ظرفیت جذب و الگوی ذهنی برای او ایجاد میکند که موجب میشود تا آنها اطلاعات جدید را جذب کنند ( کوهن و لوینثال،1990).
2-5-3. تحقیق اکتشافی در برابر تحقیق هدفمند
کوپر و همکاران(1994) دونوع سرمایهی انسانی را در بقا، شکست و رشد کسب و کار مخاطره آمیز جدید مطرح کردند: سرمایه عمومی انسانی(شامل مهارتهای عمومی و پایه ای)و سرمایه خاص انسانی(شامل دانش فنی و صنعتی در صنعتی خاص). بخش بزرگی از ادبیات تحقیق پیشین در کارآفرینی تلویحأ فرض می‌کند که شناسایی فرصت یک جستجوی منظم برای فرصتهای در دسترس را در پشت سر خود دارد. در سالهای اخیر، بسیاری از محققین این رویکرد را تغییر داده‌اند و این باور را مطرح می‌کنند که افراد فرصتها را جستجو نمی‌کنند، بلکه در عوض ارزش اطلاعات جدیدی که به دست می‌آورند را تشخیص می‌دهند. کرزنر (1997) بیان می‌کند که آنچه کشف را (مرتبط با فرصتهای سودآور تاکنون ناشناخته) از جستجوی موفق (مرتبط با اطلاعات یا اطلاعاتی که شخص می‌داند و شخص دیگری ندارد) متمایز می‌کند این است که اولی شامل غافلگیری از روبه رو شدن با واقعیتی است که شخص، آنها را نمی‌دید ولی وجود داشت. کولر (1998) گزارش داد که بیشتر کارآفرینان بیشتر از اینکه در جستجوی فرصت برای کسب و کار خود باشند، آن را به طور تصادفی تشخیص می‌دهند. تیچ و همکاران (1989) دریافتند که شرکتهایی که بر پایه ایده‌های مبتنی بر اکتشاف «تصادفی» بنا شده‌اند و از شیوه‌های رسمی شناسایی فرصت استفاده نکردند سریعتر به نقطه سر به سر رسیدند تا آنهایی که از جستجوهای رسمی استفاده کردند.
2-5-4. شبکه‌های اجتماعی
هیلز و همکاران (1997) نشان دادند که شبکه‌های کارآفرینان در تشخیص فرصت مهم هستند. آنها بحث خود را بر مبنای مقاله کلاسیک گرانووتر (1973) بر گره‌های قوی و ضعیف قرار دادند که باور دارد گره‌های ضعیف (از جمله آشنایی‌های اتفاقی) «پُلهایی» هستند به منابع اطلاعاتی که ممکن است در شبکه ارتباطات گره‌های قوی فرد وجود نداشته باشد (از جمله دوستان و بستگان). گرانووتر (1973) بر این باور بود که آشنایی‌های اتفاقی در مقایسه با دوستان به احتمال بیشتر، اطلاعات منحصر به فردی ارائه می‌کنند زیرا بیشتر افراد، گرههای ضعیف بیشتری نسبت به گرههای قوی دارند. یک آزمون این فرضیه، مطالعه‌ای است که به هیلز و همکاران اجازه داد تا ادعا کنند که کارآفرینانی که شبکه‌های گسترده‌تری دارند نسبت به کارآفرینهای منزوی فرصتهای با اهمیت بیشتری را شناسایی می‌کنند. هیلز و همکاران این فرضیه را در نظر گرفتند که کیفیت شبکه تماسها می‌تواند سایر ویژگیها، از قبیل هوشیاری و خلاقیت را تحت تأثیر قرار دهد.
دکونینگ (1999) یک چهارچوب ادراک اجتماعی از تشخیص فرصت را ارائه کرد. چهارچوب او نشان داد که کارآفرینان فرصتها را با سه فعالیت ادراکی (جمع آوری اطلاعات، تفکر از طریق گفتگو، و سنجش منابع) از طریق تعامل با یک شبکه گسترده از افراد متحول می‌کنند. این شبکه چرخه درونی کارآفرینان (مجموعه افرادی که کارآفرین با آنها روابط بلند مدت و پایدار دارد و شریک او هم نیستند)، گروه عمل (افرادی که توسط کارآفرین استخدام شده‌اند تا منابع ضروری برای فرصت را فراهم کنند)، شرکاء (اعضای تیم مؤسس) و یک شبکه از گره های ضعیف (شبکه استفاده شده برای جمع آوری اطلاعات عمومی که می‌تواند منجر به شناسایی یک فرصت یا پاسخگویی به یک سئوال عمومی شود) را شامل می‌شود.
2-5-5. ویژگی های شخصیتی، شامل مخاطره‌پذیری و خلاقیت
برخی از تحقیقات شناختی بر روی ویژگیهای شخصیتی کارآفرینان و سهم آن بر موفقیت کارآفرینان تمرکز میکند. برطبق ادبیات نشان داده شده است دو صفت شخصیتی بر موفقیت در شناسایی فرصت نقش دارند.
اولین ویژگی مخاطرهپذیری است.
دومین ویژگی شخصیتی خلاقیت است. شومپتر(1934) اولین بار مفهوم خلاقیت را در شناسایی فرصت بیان کرد. از نظر او کارآفرینان موفق فرصتهایی را کشف میکنند که افراد عادی نمیبینند. وینسلون و سولومون(1993) معتقد بودند کارآفرینی و خلاقیت اگر یک مفهوم نباشند، بسیار مشابه هستند. کی(1986) عامل خلاقیت را به عنوان عامل مهم در تصمیمگیری کارآفرینانه میدانست. با این حال هیلز و همکاران(1997) معتقدند کارآفرینان مستقل که با منابع فرصت در ارتباطند نسبت به کسانی که ارتباطی با منابع فرصت ندارند، کمتر به خلاقیت نیازمندند.
2-6. الگوهای شناسایی فرصت
مدلهای بیشماری از شناسایی فرصت ویا توسعه آن در سالهای اخیر ارائه شده است با این حال علیرغم تمام تلاشهای صورت گرفته، هیچیک از مدلهایی که توسط پژوهشگران گوناگون ارائه شده، نتوانسته‌ است درک جامعی از فرایند شناسایی فرصت ارائه دهد (آردیچویلی و همکاران،2003). یکی از دلایل آن این است که هرکدام فقط به یک جنبه پرداخته‌اند و از سایر جنبه‌ها باز مانده‌اند. این تمرکز بر یک جنبه سبب عمق مطالعه بر آن جنبه گشته است که در ازای آن غفلت از سایر عواملی صورت گرفته است که به همان اندازه مهم هستند. ولی این عمق به دست آمده به ما کمک می‌کند که با گسترده‌تر ساختن مرور خود از ادبیات شناسایی فرصت، پی به جنبه‌های بیشتری از آن ببریم.
2-6-1. جایگاه فرصت در الگو ی کارآفرینی شین
شین معتقد است که فرصت های کارآفرینی به صورت مستقل از کارآفرینان وجود دارند. از منظر او هر قیمتی، هر اختراعی، هرگونه اطلاعاتی، فرصتهایی را برای خلق خروجی های با ارزش در خود دارند.
فرایند کارآفرینی شامل تشخیص فرصت، ارزیابی فرصت، تصمیم برای بهره برداری از آن، تلاش برای کسب منابع به منظور ایجاد ترکیبات جدید و توسعه ی راهبرد برای کسب وکار جدید است . این فعالیت های متفاوت بر عوامل سطح فردی، صنعتی و نهادی تأثیر می گذارند.
ترتیب در فعالیت کارآفرینانه به این صورت است که قبل از آنکه فرصت ها شناسایی شوند، منابع فرصت باید منجر به ظهور آنها شوند. برای ارزیابی و تصمیم در مورد بهرهبرداری از فرصتها ابتدا باید این فرصتها شناسایی شوند.(شین و ونکاتارامن،2003)
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.