توسعه اقتصادی

اعتقاد است که مبنای حرکت، جابجایی و مهاجرت را بر روی اندیشه توسعهی ناهماهنگ شهر و روستا و تضاد میان این دو بخش قرار دارد و همچنین معتقد است که به علت‏ محدودیت‏های روستایی از یک طرف و برتریهای شهری از سوی دیگر، مهاجرت و جابجایی نیروی انسانی شکل‏ می‏گیرد، و تا زمانی که این دو به توازن نرسند، این روند ادامه‏ خواهند یافت (ابراهیمزاده، 1385: 159)

نظریه جاذبه و دافعه مطالعه‌ای است راجع به مکانیسم بیرونی مؤثر بر مهاجرت که براساس تفاوتهای محیط طبیعی و سطوح مختلف توسعه اقتصادی در مبدأ و مقصد و همچنین مکانیسم درونی مبتنی بر تفاوت‌های موجود در فرایند تصمیمگیری مهاجرین. مدل جاذبه و دافعه برداشتی بیواسطه از مدل جاذبه نیوتن است. بر اساس این مدل، مبدأ دارای یکسری عوامل و نیروهای منفی (دافعه) و مقصد دارای نیروهای مثبت (جاذبه) می‌باشد. وجود همین عوامل دافعه و جاذبه در مبدأ و مقصد باعث شکل‌گیری مهاجرت بین دو منطقه می‌شود. به عنوان مثال وجود خویشاوندان و شبکه‌های مهاجر داخلی، احتمال مهاجرت را هم برای مردان و هم برای زنان افزایش می‌دهد.
نظریه جاذبه و دافعه اورت لی ابداع نمود. عوامل دافعه بیشتر مربوط به مبدأ می باشند و عوامل جاذبه مربوط به مقصد. متخصصان و افراد تحصیل کرده بیشتر به علت جاذبه مهاجرت میکنند و غیر متخصصان از جمله کشاورزان به دلیل دافعه اقدام به مهاجرت مینمایند.
اورت لی ، عوامل مؤثر در اخذ تصمیم جهت مهاجرت و فرایند آن را به چهار دسته تقسیم میکند:
1) عواملی که با حوزه مبدأ ارتباط دارد.
2) عواملی که با حوزه مقصد ارتباط دارد.
3) موانع بازدارنده
4) عوامل شخصی
در هر حوزه عوامل متعددی در جذب و دفع افراد آن حوزه مؤثرند (لهسائی زاده، 1368 : 61). نقطه قوت نظریه لی، تأکید درست و به جای وی بر عوامل شخصی است تحت تأثیر این عوامل است که برخی مهاجرت میکنند و برخی در محل سکونت خود باقی میمانند (زنجانی،1380: 133). پس ویژگیهای شخصی مهاجران از جمله سن، جنس، سطح سواد، حدود خود اتکایی، همبستگیهای قومی و نژادی را نیز باید از موارد مؤثر بر مهاجرت به شمار آورد، عوامل شخصی لی با نامهای عوامل تبعی و شخصی مشخص شده است که منظور از عوامل تبعی، مهاجرت با انگیزههایی چون وابستگی اقدام، ازدواج، تردد بیشتر به شهر، و منظور از عوامل شخصی، مهاجرت با انگیزههایی مانند ادامه تحصیل خود و فرزندان، چشم هم چشمی، سن، بعد خانوار و میزان باروری کل است (زنجانی،1380: 135).
مهاجرتهای روستا–شهری
مهاجرت داخلی عبارتست از جابجایی از یک منطقه (استان، ناحیه، شهر) به منطقهای دیگر در همان کشور. مهاجرتهای روستا- شهری یک انتقال اصلی از ساخت مرکزی جامعه،که درآن مردم به طور کلی از اجتماعات کوچکتر کشاورزی به اجتماعات بزرگتر و عمدتاً غیرکشاورزی حرکت می کنند را نشان میدهد. غیر از جنبه فضایی(افقی) حرکت، همچنین جنبههای اقتصادی–اجتماعی (عمودی) مستلزم انتقال دائم مهاجرتها، نگرشها، انگیزهها و الگوی رفتاری است؛ بطوری که مهاجرین قادر به شکستن کامل زمینهی روستاییشان شده و در موجودیت شهری تسلیی میشوند. بنابراین اساس حرکت یک انتقال دائم است (لهسایی زاده،1368: 15).
مهاجرت یک پدیده پیچیده است که با زبان، فرهنگ و شرایط اقتصادی ارتباط دارد. مهاجرت را می‌توان یک نوع تطبیق و سازگاری اجتماعی در پاسخ به نیازهای اجتماعی، اقتصادی و دگرگونیهای فرهنگی محسوب کرد. مطالعات نشان میدهند که در جهان در حال توسعه، نرخ های مهاجرت از روستا به شهر از نرخهای ایجاد شغل در شهرها فراتر میرود و ظرفیت بخش صنعت و خدمات برای جذب موثر این نیرو کاهش مییابد. اکنون دیگر برای اقتصاددانان مهاجرت سریع به عنوان یک فرایند مسلم و مفید برای حل مشکلات تقاضای نیروی کار محسوب نمیشود بلکه برعکس مهاجرت به عنوان عامل عمدهای که پدیده عمومی و فراگیر نیروی کار را دامن میزند و مشکلات جدی و بیکاری شهری را وخیمتر می‌سازد، مورد توجه قرار می گیرد (تودارو،6:1367).
بوگ دو گروه از عوامل شامل عوامل جاذبه و عوامل دافعه را در مهاجرتهای روستایی تعریف میکند. به اعتقاد وی، جاذبهها عمدتاً فرصتهای شغلی بهتر، وجود مراکز تفریحی، فعالیتهای فرهنگی، شرایط خوب محیط کار و زندگی همانند مسکن و خدمات رفاهی و فرصتهای کسب آموزشهای حرفهای را شامل میشود که بیشتر در شهرها متمرکزند و پاره ای دافعهها نیز که در محیط روستایی وجود دارد، سبب جدایی جمعیت از آنها و جذب در شهرها میگردد; عواملی چون کاهش منابع مالی و کم توجهی به بخش کشاورزی، مکانیزه شدن کشاورزی و در نتیجه محدودیتهای شغلی در این بخش، نبود بستر مناسب برای رشد خلاقیتهای فردی و اجتماعی، حوادث طبیعی مستمراز آن جملهاند (اذانی و بوستانی، 1390: 95).

مهاجرت روستا- شهر دلایل متفاوتی دارد. اصولاً افراد نظامهای شخصیتی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی متفاوتی دارند و این تفاوتها منشأ رفتارهای متفاوت در افراد است. مهاجرت نیز رفتاری اجتماعی است که متأثر از ویژگیهای ذکر شده است و از فردی به فرد دیگر و ازجامعه ای به جامعه دیگر تفاوت مییابد. در بررسیهای مختلف داخلی و خارجی، دلایل مهاجرت (مخصوصاً مهاجرت روستا- شهر) تبیین شده است .
مهاجرت روستا- شهری پدیدهای است که در فرایند صنعتی شدن ظاهرشده و بسیاری از تحولات اجتماعی – فضایی جوامع ناشی از این پدیده است. در ایران همراه با صنعتی شدن شهرها، جوانان زیادی برای پیدا کردن شغلهای صنعتی و خدماتی از روستا به شهر مهاجرت کردند. این مهاجرتها پیامدهای مثبتی مانند بهبود وضع اقتصادی، افزایش آگاهی جوانان، آموزش بهتر و روابط اجتماعی و گذران اوقات فراغت جوانان داشته است. این مهاجرتها علاوهبر پیامدهای مثبت، تأثیر منفی نیز داشته است؛ از جمله قطع ارتباط جوانان با خانواده خود در روستا، برهم خوردن نسبت جنسیتی در روستاها و شهرها و بزهکاری وآسیبهای اجتماعی در هر یک از حوزه ها (قاسمی سیانی، 1388: 151). در بسیاری از کشورهای توسعه یافته مهاجرت همراه با توسعه اقتصادی بوده است؛ اما در کشورهای در حال توسعه، مهاجرت روستایی با رشد کمی در توسعه همراه بوده است (عزمی و همکاران، 1392: 57).
در زمینه مهاجرتهای روستا – شهری نظریات دورکیم و هاندری مندراس بسیار برجسته هستند. دورکیم افزایش جمعیت را عامل مهاجرت میداند؛ اما هانری مندراس رسیدن به نوعی احساس عقب‌ماندگی در جامعهی روستایی را –در مقایسه با جامعه شهری- عامل مهاجرت روستائیان می‌داند (همان ، 57)
مهاجرت را به‏طور کلی برآیند دو دسته نیروی‏ رانش(دافعه) یا کشش(جاذبه) می‏دانند. از دیدگاه‏ نظری، در توجیه مهاجرت‏های از روستا به شهر، گروهی برآنند که علل اصلی این نوع مهاجرت‏ها، عملکرد نیروهای کشش است. از این دیدگاه، عوامل‏ جاذبه شهری که به‏طور کلی مشتمل است بر: «شانس بیشتر در پیدا کردن شغل مناسب در شهرها- وجود درآمدهای بالا-دسترسی به امکانات شهری‏ از قبیل مدرسه، دانشگاه، بیمارستان، تفریحگاه- وجود دروازه‏های باز برای ترفیع شغلی و بالاخره‏ پائین بودن درجهی تعصب و گروه‏گرایی و آزادی‏ عمل بیش‏تر در انتخاب ارزش‏ها در اجتماعات‏ شهری»، از علل مهم برانگیزندهی مهاجرت از روستا به شهر به شمار می‏آید. در واقع از این‏ دیدگاه، مبنای تئوریک (نظری) تحلیل علل‏ مهاجرت از روستا، تصورات و توقعات مبتنی بر وجود فرصت‏های اقتصادی و دسترسی به خدمات‏ اجتماعی در شهرهاست (زاهدماندرانی و همکاران،1366: 34).
بررسی روند مهاجرت های روستا-شهری در ایران
به طورکلی میتوان سه دوره متفاوت از مهاجرتهای روستا-شهری را در ایران از دههی 30 تاکنون مشخص نمود:
الف- در دورهی اول که به قبل از اصلاحات ارضی برمیگردد، میزان مهاجرتها بسیار پایین بوده و اکثر مهاجرتها بین روستاها صورت میگرفت.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب- دورهی دوم مهاجرتهای روستایی بین سالهای1345تا1365رخ داده است. این دوره با اجرای قوانین اصلاحات ارضی رژیم سابق همراه بوده است. عوامل متعددی به افزایش مهاجرت در این دوره کمک کرده اند؛ از جمله میتوان به بیکار شدن روستاییان در نتیجهی دگرگون شدن سیستم زراعی سنتی به نظام ماشینی کشاورزی و جایگزین شدن ماشین به جای نیروی انسانی وگسترش صنایع شهری اشاره نمود.
ج- دورهی سوم مهاجرتهای روستا به شهر از ابتدای وقوع انقلاب اسلامی تا نیمهی دوم دههی70 ادامه مییابد در اوایل انقلاب کاهش قابل ملاحظهای در آهنگ مهاجرتهای روستایی حاصل شد (ازکیا وغفاری،1383: 64).
اما از دههی60 دوباره مهاجرتهای روستایی آغاز شد. از مهمترین انگیزههای مهاجرت در این دوره از حیث اقتصادی عدم تعادل میان بازده نیروی کار روستایی و اقتصاد شهری واز حیث اجتماعی، انزوازدایی جامعه روستای و ارتقای تحرک روانی و اجتماعی روستاییان بود که در این خصوص فرایند جنگ و انقلاب تاثیر مهمی داشتهاند. از این رو مهاجرتهای عظیم روستاییان بیزمین و دهقانان به شهرها آغاز شد. مهاجرتهای روستایی در این دوره با ترک زمین، فروش احشام، کاهش شدید در تولیدات کشاورزی، گرایش خاص روستاییان با درآمد بالاتر به زندگی شهری و ایجادیک قشر از دهقانان ثروتمند همراه بود (همان، 65).
بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال1335، 13میلیون نفر از جمعیت 19 میلیونی کشور در مناطق روستایی ساکن بودهاند؛ یعنی حدود69درصدجمعیت در مناطق روستایی زندگی می‌کردهاند. در سرشماری 1345 نسبت جمعیت شهری 38درصد کل جمعیت بوده اما این نسبت در سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375، به حدود62 درصد کل جمعیت افزایش یافته است. تعداد جمعیت شهرنشین از سال 1335تا سال1375حدود 6 برابر شده است و همچنین تعداد شهرهای کشور در سال1335از 199شهر به614 شهر در سال1375افزایش یافت (مرکزآمار ایران، سرشماریهای نفوس و مسکن مابین سالهای1335تا1375). این نسبت همچنان در حال کاهش می باشد بطوری که بر اساس نتایج آخرین سرشماری نفوس و مسکن (1390) در ایران میزان روستانشینی به 5/28 درصد کاهش یافته است که نشان دهنده روند کاهش جمعیت روستایی در سالهای اخیر میباشد و با توجه به رشد سالیانه 29/1 درصدی جمعیت بر اساس این سرشماری باید انتظار افزایش روستایی افزایش یابد ولی این امر نشان دهنده آن است که مهاجرت از روستا به شهر همچنان از شدت بالایی برخوردار میباشد. این روند نشان میدهد که جامعه ایران که در سال 1355 یک کشور روستا نشین بوده، به یک جامعه شهرنشین تبدیل شده است، که این روند باعث ایجاد مشکلاتی در نقاط روستایی و شهری شده است. در نقاط روستایی به شدت از نسبت سنی جوانان کاسته شده و بر تعداد سالخوردگان افزوده شده است. با توجه به این روند تولید بخش کشاورزی کاهش یافته و باعث بوجود آمدن وابستگی کشور به تولیدات کشاورزی شده است.

این افزایش شدید در میزان جمعیت شهرنشین تنها به دلیل زاد و ولد صورت نگرفته است بلکه در نتیجهی جابجایی و تحرک قسمت عمدهای از جمعیت مناطق روستایی است که به دلیل بر هم خوردن اقتصاد روستایی و فقر گسترده به سوی شهرها هجوم آوردهاند. به هنگام سرشماری سال1335، 7/10درصد کل جمعیت در نقاطی غیر از زادگاه خود سکونت داشتهاند. در این دوره9/3درصد به شهرستانهای غیرمجاور خود مهاجرت کردهاند. چون در سرشماری1335و1345محل تولد و اقامت افراد بر حسب شهرستان پرسش شده و زادگاه افراد بر حسب شهر و روستا مورد مطالعه قرار نگرفته است، لذا میزان خالصی از مهاجرت روستاییان به شهرها به دست نمیآید. امکان بررسی مهاجرت های داخلی و خارجی کشور بر اساس داده های سرشماری1345نیز بسیار محدود است. از طرف دیگر به دلیل تغییر محدوده های جغرافیایی، مقایسه نتایج آن با داده های سرشماری1335 نیز بسیار مشکل است. از مجموع حدود25میلیون نفر جمعیت کل کشور در سال1345، 6/80درصد متولد شهرستان محل سرشماری خود بوده و7/12درصد را مهاجران شهرستانهای دیگر و متولدین خارج از کشور تشکیل میدادهاند. از این عده 2/80درصد در نقاط شهری و 8/19درصد در نقاط روستایی سکونت داشتهاند. نتایج این دو سرشماری نشان میدهد که 2درصد به نسبت مهاجران افزوده شده که مربوط به مهاجرتهای روستاییان به شهرها میباشند. در سال1335 افرادی که حداقل یکبار محل تولد خود را تغییر دادهاند و در جای دیگر ساکن شدهاند،معادل11درصد میباشد که این رقم در سال1355 به6/22درصد کل جمعیت همان سال میرسد. روند افزایش مهاجرین از سال1345 به بعد شدت مییابد که معلول اثراتی مانند اصلاحات ارضی و جذب اعتبارات عمرانی کشور در مناطق شهری میباشد. به طور کلی رشد و گسترش خدمات و صنایع در شهرها وکاهش بازده نهایی در مناطق روستایی به دلیل ظاهر شدن اثرات اصلاحات ارضی و بالا رفتن قیمت نفت موجب سرریزشدن جمعیت روستایی به شهرها بوده است. در سال 1345، 6/4درصد جمعیت ساکن در مناطق روستایی را افرادی تشکیل دادهاند که متولد محل سکونت خود نبودهاند که این رقم در سال 1355 به 3/5 درصد رسید که این رقم نشانگر ناچیز بودن مهاجرت بین مناطق روستایی می‌باشد (آسایش،35:1377).

فصل سوّم:
روش‌شناسی

مقدمه
در این ابتدا روش کیفی بطور اجمال توضیح داده شده و اینکه چرا این تحقیق به روش کیفی انجام میشود و به یکی از زیرمجموعههای روش کیفی یعنی نظریهی زمینهای پرداخته میشود. در ادامه به شیوه گردآوری داده ها میدان تحقیق، جامعه ‌آماری و مشخصات و ویژگیهای افراد مورد مطالعه اشاره میشود و همچنین روش نمونهگیری مورد بحث قرار میگیرد و در نهایت توضیحاتی راجع به نحوه تجزیه و تحلیل داده ارائه میگردد.

روش کیفی
دلیل اینکه این تحقیق به روش کیفی انجام میگردد این است که در جامعه امروز خردهفرهنگهای گوناگونی وجود دارد و نمیتوان برای مطالعه آن یک دیدگاه فرهنگی را به پژوهش تحمیل کرد. بنابراین لازم است از طریق پارادایم تفسیری و روش کیفی پدیده ها فهم شوند. چون خرده فرهنگهای مختلف، نظامهای معنایی گوناگونی را شکل میدهند که هرکدام محصول کنشهای عاملان اجتماعی است و هیچ فرهنگی نسبت به فرهنگ دیگر برتری ندارد. نگاه از بیرون و نادیده انگاشتن ویژگیهای هر فرهنگ، ما را از فهم درست خرده فرهنگها، محروم میسازد. بنابراین باید به ویژگیهای هر فرهنگ از دیدگاه خود آن فرهنگ توجه شود.
نظریهی زمینهای
روششناسی که عموماً از آن به نظریهی زمینهای یاد میشود، در اصل به دست دو جامعهشناس به نامهایی بارنی گلیزر و آنسلم استراوس به وجود آمده است (استراوس و کربین، 1390: 32). بنابر تعریف استراوس و کوربین نظریه زمینهای، «نظریهای است که به طور استقرایی از مطالعه پدیده به دست میآید و نمایانگرآن پدیده باشد». اگرچه نظریهی مبنایی (زمینهای) اصولاً برای ساخت نظریههای بنیادی و داده محور کاربرد دارد، میتوان از آن برای نقد، بسط و آزمون نظریههای صوری نیز استفاده کرد. با توجه به دو رهیافت برساختگرا و عینیگرا، نظریه زمینهای نیز از دیدگاهی به اثباتی و تفسیری تقسیم میشود که در اینجا مقصود، نوع دوم است. بنابر دیدگاه برخی، در نظریه زمینهای از راهکارهای قیاسی، استقرایی و استفهامی هم زمان استفاده میشود در نتیجه چارچوب مفهومی این نظریه بیشتر به برساختهای کنشگران وابسته است تا به مطالعات پیشین (فصیحی، 1390: 50).
روش تحقیق این پژوهش، کیفی و با رویکرد نظریه زمینهای انجام میشود. منظور از «نظریه زمینه‌ای» آن نظریهای است که مستقیماً از دادههایی استخراج شده است که در جریان پژوهش به صورت منظم گرد آمده و تحلیل شدهاند، در این روش گردآوری داده ها، تحلیل و نظریه نهایی با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند (استراوس و کربین،1390: 34). در حقیقت، نظریه مبنایی طراحی شده است تا: 1. به ساختن نظریه بپردازد، نه فقط نظریه‌ای را بیازماید.2. با توجه به روند تحقیق، دقت و قاطعیت لازم را برای ساختن نظریه‌ی «علمی» را فراهم کند.3. به محقّق کمک کند تا به تعصّبات و پیش داوری‌هایی که دارد یا در ضمن تحقیق برایش پیش می‌آید، فایق آید.4. زمینه‌ی غنایی فراهم آورد، بر غنای آن بیفزاید، و حساسیت و انسجام لازم را برای ارائه‌ی نظریه‌ای غنی و منسجم که با

Author: میهمان