تحقیق رایگان درمورد مشروع بودن و شیعه امامی

درباره دست مالیدن ومسح کردن بر قبور اولیای الهی حتی قبر پیامبر وهر آن‌چه به حضرت مرتبط است اقوالی از علمای اهل سنّت رسیده است.
 ١ . عدم استحباب تبرک
برخی تنها به عدم استحباب شرعی آن اشاره کرده واصل این عمل را بدعت یا حرام ندانسته‌اند. عبدالرحمان بن قدامه می‌نویسد:
مسح کردن دیوار قبر پیامبر وبوسیدن آن مستحب نیست. احمد می‌گوید: حکم آن را نمی‌دانم. « اثرمی» می‌گوید: اهل مدینه را دیدم که قبر پیامبر را لمس نمی‌کنند، بلکه در کناری می‌ایستند وسلام می‌دهند. ابوعبدالله می‌گوید: ابن عمر نیز چنین انجام می‌داد. او می‌گوید: امّا درباره منبر، ابراهیم بن عبدالله بن عبدالقاری روایت می‌کند که او ابن عمر را دید که دستش را بر محل نشستن پیامبر بر روی منبر گذاشت وسپس دست خود را بر صورتش کشید.
نووی بعد از نقل کلامی از ابوموسی در این‌باره می‌گوید:
… و نیز به خاطر این‌که استلام دو رکن شامی کعبه مستحب نیست؛ چون سنّت نبوده است، با این‌که استلام دو رکن دیگر آن مستحب است. با این وصف، مسّ قبور به طریق اولی مستحب نمی‌باشد. وخداوند به حکم این مسأله داناتر است.
 ٢ . کراهت تبرک
محیی الدین نووی می‌گوید: «قالوا: ویکره مسحه بالید وتقبیله بل الأدب أن یبعد منه کما یبعد منه لوحضره فی حیاته ٩ . هذا هو الصواب الّذی قاله العلماء وأطبقوا علیه…» (گفته‌اند: مسح با دست وبوسیدن قبر پیامبر مکروه است، بلکه ادب اقتضا می‌کند که از قبر دور باشد همان طوری که در حال حیات حضرت نزد او حاضر می‌شدند. این سخن درستی است که علما گفته‌اند و بر آن اجماع واتفاق دارند…)
محمّد بن شربینی می‌گوید: «و یکره مسحه بالید وتقبیله»  (و مسح قبر پیامبر با دست وبوسیدن آن کراهت دارد.)
 ٣ . جواز و استحباب تبرک
شیعه امامی به طور اتفاق وبسیاری از علمای اهل سنّت معتقد به جواز، بلکه استحباب لمس کردن وبوسیدن قبور اولیای الهی ودر رأس آن‌ها پیامبر اسلام می‌باشند.
نظرات اندیشمندان در جواز و استحباب تبرک
شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت به جواز و استحباب تبرک تصریح کرده‌اند:
الف) ابن حجر عسقلانی در این‌باره می‌نویسد:
فائده أخری: إستنبط بعضهم من مشروعیه تقبیل الأرکان جواز تقبیل کلّ من یستحقّ التعظیم من آدمی وغیره، فأمّا تقبیل ید الآدمی فیأتی فی کتاب الأدب. وأمّا غیره فنقل عن الإمام أحمد أنّه سئل عنه تقبیل منبر النبی وتقبیل قبره فلم یر به بأساً. واستبعد بعض أتباعه صحّه ذلک. ونقل عن ابن أبی الصیف الیمانی أحد علماء مکه من الشافعیه جواز تقبیل المصحف وأجزاء الحدیث وقبور الصالحین وبالله التوفیق.
بعضی از علما از مشروع بودن بوسیدن ارکان کعبه، جایز بودن بوسیدن هرکسی را که مستحقّ تعظیم باشد از آدم وغیر آن، برداشت نموده‌اند؛ امّا حکم بوسیدن دست آدمی، در کتاب الادب می‌آید وامّا درباره غیر آدمی از امام احمد نقل شده است که از او درباره بوسیدن منبر وقبر پیامبر سؤال شد، او این مسأله را بی‌اشکال دانست، ولی بعضی از پیروان او صحیح بودن آن را بعید شمرده‌اند. واز ابن ابی صیف یمانی یکی از علمای شافعی مکه، جایز بودن بوسیدن مصحف (قرآن) واجزای حدیث وقبور صالحان، نقل شده است وتوفیق از ناحیه خداست.
ب) سمهودی می‌گوید:
قال العزّ فی کتاب العلل والسؤالات لعبدالله بن أحمد بن حنبل عن أبیه روایه أبی علی بن الصوف عنه، قال عبدالله: سألت أبی عن الرجل یمسّ منبر رسول الله ویتبرّک بمسّه، ویقبّله ویفعل بالقبر مثل ذلک رجاء ثواب الله تعالی، قال: لابأس به. قال العزّ بن جماعه: وهذا یبطل ما نقل عن النووی من الإجماع. قلت: النووی لم یصرّح بنقل الإجماع لکن قوّه کلامه تفهمه.
«عزّ» می‌گوید: در کتاب «العلل والسؤالات» عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش روایت ابی علی بن صوف را از او نقل کرده که عبدالله گفت: از پدرم درباره مردی که منبر رسول خدا را مسّ می‌کند وبه آن تبرّک می‌جوید وآن را می‌بوسد و همین‌کار را با قبر آن حضرت به امید ثواب انجام می‌دهد، پرسیدم او گفت: این کار اشکال ندارد. عزّ بن جماعه می‌گوید: این سخن، اجماع منقول از نووی را باطل می‌کند. می‌گویم: نووی به نقل اجماع، تصریح نکرده ولی قوّت کلامش اجماع را می‌فهماند.
ج) قاضی سبکی می‌گوید:
إنّ عدم التمسّح بالقبر لیس ممّا قام الإجماع علیه: قد روی… فی أخبار المدینه… قال: أقبل مروان بن الحکم، فإذا رجل ملتزم القبر، فأخذ مروان برقبته ثمّ قال: هل تدری ماتصنع؟ فأقبل علیه فقال: نعم إنّی لم آت الحجر، ولم آت اللّبن، إنّما جئت رسول الله
بر جایز نبودن مسح قبر، اجماع اقامه نشده است. در «اخبار مدینه» روایت شده است که مروان بن حکم با مردی که به قبر پیامبر ملتزم شده بود (به آن چسبیده بود) مواجه شد، مروان گردن او را گرفت وگفت: آیا می‌دانی که چه می‌کنی؟ آن مرد به مروان رو کرد وگفت: آری، من سنگ وخشت را نگرفته‌ام بلکه من به پیشگاه رسول خدا آمده‌ام.
این جریان را علامه امینی (ر) از داود بن ابی‌صالح این‌گونه نقل می‌کند:
أقبل مروان یوماً فوجد رجلا واضعاً وجهه (جبهته) علی القبر فأخذ مروان برقبته ثمّ قال: هل تدری ماتصنع؟ فأقبل علیه فإذا أبوأیوب الأنصاری، فقال: نعم إنّی لم آت الحجر إنّما جئت رسول الله ولم آت الحجر سمعت رسول الله یقول: لاتبکوا علی الدین إذا ولیه أهله ولکن أبکوا علی الدین إذا ولیه غیر أهله.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.