تحقیق رایگان درمورد مشاهده و مسلمان

ش) بخاری در کتاب «الادب المفرد» از عبدالرحمان بن رزین نقل کرده که گفت: «گذرمان بر ربذه افتاد. به ما گفته شد که سلمه بن اکوع(ر) در آنجا است. ما به نزد او آمده و بر او سلام کردیم. او دستانش را بیرون آورد و گفت: با این دو دست با رسول‌خدا بیعت نمودم. مشاهده کردیم که کف دستانش همانند کف پای شتر کلفت بود، ما برخاسته وآن را بوسیدیم.»
این بوسیدن نیز از باب تبرک بوده است.
ث) ابی‌برده می‌گوید: «وارد مدینه شدم وعبدالله بن سلام را ملاقات نمودم، او به من گفت: به منزل من بیا تا از ظرفی که رسول خدا در آن آب آشامیده به تو آب دهم و نیز در مکانی که رسول خدا در آن مکان نماز خوانده نماز به‌جا آوری.»
خ) بخاری نقل می‌کند: «چون هنگام وفات عمر بن خطاب رسید به فرزندش عبدالله گفت: به نزد عایشه برو و سلام مرا به او برسان و نگو امیرالمؤمنین زیرا من امروز امیرالمؤمنین نیستم، بلکه بگو: عمر بن خطاب از تو می‌خواهد تا اجازه دهی من در کنار دو صاحبم دفن شوم. عبدالله اذن گرفت و سلام کرد و بر عایشه وارد شد درحالی که او می‌گریست، و گفت: عمر سلام می‌رساند و از شما اجازه می‌خواهد تا در کنار دو صاحبش دفن شود…»
و واضح است که درخواست عمر به جهت تبرک به قبر پیامبر بوده و قبر او را مبارک می‌دانسته است.
ق) عبدالله بن احمد بن حنبل می‌گوید: «پدرم را دیدم که تارمویی از موهای پیامبر را گرفته و بر لب‌های خود می‌گذارد و می‌بوسد، وگمان می‌کنم که آن را بر چشم خود می‌گذاشت و نیز در آبی می‌شست و آن را می‌آشامید و به واسطه آن استشفا می‌جست. و نیز دیدم که کاسه پیامبر را گرفته و در آب فرو برده و از آن می‌آشامید…»
و نیز ثابت شده که عبدالله بن احمد از پدرش سؤال کرد درباره کسی که برآمدگی منبر پیامبر و نیز حجره حضرت را مسّ می‌کند. او در جواب گفت: «من به این عمل اشکالی نمی‌بینم»
تبرک به پیامبر بعد از وفات در سیره مسلمانان
بر اساس روایات و اسناد تاریخی مسلمانان همواره به اسم و نام و آثار پیامبر متبرک می‌شدند. واقدی در کتاب «فتوح الشام» نقل می‌کند: «… قَالَ خَالِدٌ: أَبْرِزْ عَلَی اسْمِ اللهِ تعالی، فَإِنَّک کفْوٌ، وَ اللهِ تعالی یعینُک عَلَیهِ. وَ خَرَجَ قَیسُ بْنُ هُبَیرَهٍ وَ أَجْری جَوَادَهُ حتّی لینِ عَرِیکتِهِ وَ کسْرِ حِدَّتِهِ ثُمَّ سَرَحَهُ نَحْوَ الْبِطْرِیقِ وَ هُوَ یقُولُ: بِسْمِ اللهِ وَ عَلی بَرَکهِ رَسُولِ اللهِ …» (… خالد گفت: به نام خدای متعال حمله کن، که کفو (هم‌آورد) او هستی و خداوند متعال تو را بر ضد او یاری خواهد کرد. و قیس بن هبیره بیرون آمد و اسبش را حرکت داد و پشت آن را رام کرده و از تندیش کاست، آن‌گاه او را به طرف فرماندۀ رومیان حرکت داد در حالی که می‌گفت: به نام خدا و به برکت رسول خدا …» (ذهبی و ابن عساکر از اسماعیل بن یعقوب تمیمی نقل کرده‌اند که گفت:
کان محمّد بن المنکدر یجلس مع اصحابه قال: فکان یصیبه صمات، فکان یقوم کما هو حتّی یضع خدّه علی قبر النبی ثم یرجع، فعوتب فی ذلک فقال: انّه یصیبنی خطره فاذا وجدت ذلک استغثت بقبر النبی و کان یأتی موضعاً من المسجد فی السحر یتمرغ فیه و یضطجع. فقیل له فی ذلک؟ فقال: انّی رأیت رسول الله فی هذا الموضع.»
محمد بن منکدر با اصحابش می‌نشست. گاهی زبانش بند می‌آمد، او در همان حال برمی‌خواست و گونه خود را بر قبر پیامبر می‌گذاشت و سپس برمی‌گشت و به یارانش ملحق می‌شد. به جهت
این کارش سرزنش شد، گفت: مرض خطیری بر من عارض شده، بدین‌جهت هرگاه به سراغم بیاید به قبر پیامبر پناه می‌برم. او هنگام سحر به گوشه‌ای از مسجد می‌رفت و صورت خود را به خاک می‌مالید. به او گفته شد که چرا چنین می‌کنی؟ گفت: رسول‌خدا را در این موضع مشاهده کردم.
این‌که محمد بن منکدر گونه خود را بر قبر پیامبر گذاشته از باب تبرک بوده است.
ابن تیمیه در کتاب «الردّ علی الأخنائی» نقل کرده که درباره تبرک به منبر پیامبر از احمد بن حنبل نقل شده که گفت:
… أمّا المنبر فنعم، قد جاء فیه. قال ابو عبدالله: شیء یروونه عن ابی فدیک، عن ابن ابی ذئب، عن ابن عمر انّه کان یتمسح علی المنبر و قال: و یروونه عن سعید بن المسیب فی الرمانه. قلت: و یروونه عن یحیی بن سعید انّه حیث اراد الخروج إلی العراق جاء إلی المنبر فمسحه و دعا. فرأیته استحسنه ثم قال: لعلّه عند الضروره و الشیء.
… امّا منبر [پیامبر] آری، دربارۀ آن [روایت] آمده است.
ابوعبدالله گفته: چیزی در این‌باره از ابن ابی فدیک، از ابن ابی ذئب، از ابن عمر نقل شده که او منبر [رسول خدا] را مسح می‌کرد. و گفت: این مطلب را از سعید بن مسیب درباره برآمدگی‌ها و جادستی منبر رسول خدا نیز روایت کرده‌اند. گفتم: آن را از یحیی بن سعید روایت می‌کنند که چون خواست از عراق خارج شود کنار منبر [رسول خدا] آمد و آن را مسح کرد و دعا نمود. مشاهده کردم که این عمل را نیک شمرده و سپس گفت: شاید به جهت ضرورت یا کاری بوده است.
قاضی جهضمی مالکی در کتاب «فضل الصلاه علی النبی» به سندش از نافع نقل می‌کند که گفت: «إِنَّ ابْنَ عُمَرَ کانَ إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ صَلّی سَجْدَتَینِ فِی الْمَسْجِدِ، ثُمَّ یأْتِی النَّبِی فَیضَعُ یدَهُ الْیمْنی عَلَی قَبْرِ النَّبِی وَ یسْتَدْبِرُ الْقِبْلَهَ، ثُمَّ یسَلِّمُ عَلَی النَّبِی …» (همانا ابن عمر چون از سفری باز می‌گشت دو سجده در مسجد به‌جای می‌آورد، آن‌گاه خدمت رسول خدا می‌آمد و دست راستش را بر قبر حضرت می‌گذاشت و پشت به قبله می‌کرد، و سپس بر پیامبر درود می‌فرستاد…)
گذاشتن دست بر قبر پیامبر نشانه تبرک‌جستن از آن بوده است.
ذهبی در کتاب «سیر اعلام النبلاء» می‌گوید:
قلت: أین المتنطع المنکر علی احمد، و قد ثبت انّ عبدالله سأل اباه عمّن یلمس رمانه منبر النبی و یمسّ الحجره النبویه فقال: لا أری بذلک بأساً، اعاذنا الله و إیاکم من رأی الخوارج و من البدع.
گفتم: کجاست اندیشمند متفکری که بر احمد (به‌خاطر کارش) ایراد گرفته باشد، در حالی که ثابت شده که عبدالله از پدرش دربارۀ کسی که دسته منبر پیامبر را لمس کرده و حجره او را مسّ می‌کند سؤال کرد، او گفت: در آن اشکالی نمی‌بینم، خداوند ما و شما را از رأی خوارج و از بدعت‌ها نجات دهد.
ذهبی در شرح حال احمد بن عبدالمنعم میگوید:
انّه کان یکره مسّ قبر النبی قلت: کره ذلک لانّه رآه اساءه ادب. و قد سئل احمد بن حنبل عن مسّ القبر النبوی و تقبیله، فلم یر بذلک بأساً، رواه عنه ولده عبدالله بن احمد. فان قیل: فهلاّ فعل ذلک الصحابه؟ قیل: لانّهم عاینوه حیاً و تملّوا به و قبلوا یده، و کادوا یقتتلون علی وضوئه و اقتسموا شعره المطهرّ یوم الحجّ الأکبر، و کان إذا تختم لاتکاد تخامته تقع إلاّ علی ید رجل فیدلک بها وجهه و نحن فلمّا لم یصحّ لنا مثل هذا النصیب الأوفر ترامینا علی قبره بالالتزام و التبجیل و الاستلام و التقبیل. ألا تری کیف فعل ثابت البنانی، کان یقبّل ید انس بن مالک و یضعها علی وجهه و یقول: ید مست ید رسول الله … ألا تری الصحابه من فرط حبّهم للنبی قالوا: ألا نسجد لک؟ فقال: لا، فلو اذن لهم لسجدوا له سجود اجلال و توقیر لا سجود عباده، کما قد سجد اخوه یوسف لیوسف. و کذلک القول فی سجود المسلم لقبر النبی علی سبیل التعظیم و التبجیل لا یکفر به اصلاً، بل یکون عاصیاً، فلیعرف انّ هذا منهی عنه، و کذلک الصلاه إلی القبر.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.