تحقیق رایگان درمورد عمر بن عبدالعزیز و دوران جاهلیت

لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللهِ وَ أَبُوبَکرٍ عِنْدَ إِمْرَأَتِهِ ابْنَهِ خَارِجَهٍ بِالْعَوَالِی، فَجَعَلُوا یقُولُونَ: لَمْ یمُتِ النَّبِی ، إِنَّمَا هُوَ بَعْضُ مَا کانَ یأْخُذُهُ عِنْدَ الْوَحْی، فَجَاءَ أَبُوبَکرٍ، فَکشَفَ عَنْ وَجْهِهِ وَ قَبَّلَ بَینَ عَینَیهِ وَ قَالَ: أَنْتَ أَکرَمُ عَلَی اللهِ أنْ یمیتَک مَرَّتَینِ، قَدْ وَاللهِ مَاتَ رَسُولُ‌اللهِ ، وَ عُمَرُ فِی ناحِیهِ الْمَسْجِدِ یقُولُ: وَاللهِ مَا مَاتَ رَسوُلُ اللهِ وَ لاَیمُوتُ حتّی یقْطَعَ أَیدِی أُنَاسٍ مِنَ الْمُنَافِقینَ کثیرٌ وَ أَرْجُلُهُمْ. فَقَامَ أَبُوبَکرُ فَصَعَدَ الْمِنْبَرِ فَقَالَ: مَنْ کانَ یعْبُدُ اللهَ فَإِنَّ اللهَ حَی لَمْ یمُتْ، وَ مَنْ کانَ یعْبُدُ مُحَمَّداً فَإِنَّ مُحَمَّداً قَدْ مَاتَ (وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللهَ شَیئاً وَ سَیجْزِی اللهُ الشَّاکرِینَ). قَالَ عُمَرُ: فَکأَنِّی لَمْ أَقْرَأَهَا إِلاّ یوْمَئِذٍ
چون رسول خدا قبض روح شد و ابوبکر نزد خانمش دختر خارجه در منطقه «العوالی» بود. مردم گفتند: رسول خدا نمرده است، بلکه این حالت برخی از حالاتی است که هنگام وحی بر پیامبران عارض می‌گردد. ابوبکر آمد و پارچه را از روی پیامبر برداشت و بین دو چشم او را بوسید و عرض کرد: تو کریم‌تری بر خدا که دو بار بمیری، به طور حتم به خدا سوگند که رسول خدا از دنیا رحلت کرده است. عُمَر در ناحیه‌ای از مسجد بود و می‌گفت: به خدا سوگند! رسول خدا نمرده است و هرگز نمی‌میرد تا دست‌ها و پاهای بسیاری از منافقان را قطع نماید. ابوبکر برخاست و بالای منبر رفت و گفت: هرکس خدا را عبادت می‌کند پس بداند که خدا زنده است و نمی‌میرد، و هرکس که محمّد را می‌پرستد پس بداند که محمّد مرده است (محمد فقط فرستاده خداست؛ وپیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت وکفر بازگشت خواهید نمود؟) وهر کس به عقب بازگردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ وخداوند به‌زودی شاکران (و استقامت‌کنندگان) را پاداش خواهد داد). عُمَر گفت: گو یا من تا آن روز آن آیه را قرائت نکرده بودم.
این حدیث صحیح السند بوده و سند ابن ماجه در غایت صحت می‌باشد. و نزد اهل سنت ابن ابی‌مُلیکه از موثق‌ترین مردم در نزد عائشه می‌باشد.
ج) نقل است که معاویه هنگام وفات وصیت کرد که با پیراهن، شلوار، قبا و مقداری از موی پیامبر دفن شود.
د) عمر بن عبدالعزیز هنگام وفاتش دستور داد: مو وناخنی از پیامبر را آورده، در کفنش قرار دهند.
هـ) ابن سعد می‌گوید: «در حنوط انس بن مالک، کیسه‌ای از مشک ومویی از موهای رسول خدا را قرار دادند».
و) ابن سیرین می‌گوید: به عبیده گفتم: نزد ما مقداری از موی پیامبر از طرف انس یا اهل او باقی مانده که برای من محبوب‌تر است از دنیا وآخرت.
ز) صفیه می‌گوید: «هرگاه عمر بر ما وارد می‌شد دستور می‌داد تا کاسه‌ای که از رسول‌خدا نزد ما بود به او دهیم، سپس آن را از آب زمزم پر می‌نمود واز آن می‌آشامید وبه قصد تبرک بر صورتش می‌پاشید.»
ح) انس می‌گوید: «پیامبر بر امّ سلیم وارد شد ودر آنجا مشکی از آب دید که بر دیوار آویزان شده بود؛ آن‌گاه پیامبر ایستاده از آن آب آشامید. امّ سلیم مشک را برداشته ودهانه آن را بریده و برای تبرک نزد خود نگاه داشت.»
ط) ابن سیرین نقل می‌کند: «نزد انس بن مالک، عصایی از رسول‌خدا بود که بعد از وفاتش آن را با او بین پهلو وپیراهنش دفن نمودند.»
ی) ابراهیم بن عبدالرحمان بن عبدالقاری می‌گوید: «ابن عمر را دیدم که دستش را بر جایگاه پیامبر در منبر کشیده وبه صورت خود می‌مالید».
ک) یزید بن عبدالله بن قسیط می‌گوید: «جماعتی از اصحاب پیامبر را دیدم که وقتی مسجد از جمعیت خالی می‌شد، دست بر دستگیره منبر رسول خدا گذارده، آن‌گاه دعا می‌نمودند.»
ل) داود بن صالح می‌گوید: «روزی مروان به روضه رسول خدا وارد شد، دید شخصی صورتش را بر روی قبر پیامبر گذارده است. به او گفت: آیا می‌دانی چه می‌کنی؟ هنگامی که آن شخص صورتش را برداشت مروان دید که او ابوایوب است. ابوایوب در جوابش فرمود: من به جهت این سنگ نیامده‌ام، بلکه به خاطر رسول خدا آمده‌ام.»
صورت گذاشتن ابوایوب انصاری بر قبر پیامبر به جهت تبرک بوده است.
م) طاهر بن یحیی حسینی به سند خود از امام علی نقل می‌کند: «بعد از دفن رسول خدا فاطمه بر بالای قبر پدرش ایستاد ومشتی از خاک قبر را برداشته و بر دیدگانش مالید وفرمود: «مَاذَا عَلَی مَنْ شَمُّ تُرْبَهُ أَحْمَدَ أَنْ لاَ یشَمَّ مَدَی الزَّمَانِ غَوَالِیا صُبَّتْ عَلَی مَصَائِبُ لَوْ آن‌ها صُبّتْ عَلَی الأَیامِ عدن لَیالِیاً» (بر کسی که تربت احمد (پیامبر) را ببوید ابداً سختی و بدبختی نخواهد دید؛ مصیبت‌هایی بر من وارد شد که اگر بر روزها وارد می‌شد به شب تبدیل می‌شدند.) خاک قبر پیامبر را بر دیدگان خود مالیدن، دلیل بر تبرک است.
ن) سمهودی نقل می‌کند: «عبدالله بن‌عمر دست راستش را بر قبر شریف پیامبر می‌مالید وبلال نیز صورتش را. آن‌گاه از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل می‌کند که این عمل به جهت شدت محبت بوده، وبدین جهت تعظیم واحترام اشکالی ندارد.»
س) ابوالدرداء می‌گوید: «شبی بلال مؤذن پیامبر در عالم رؤیا پیامبر را زیارت نمود. حضرت به او فرمود: این چه جفایی است که در حق ما نمودی! آیا وقت آن نشده که به زیارت ما بیایی؟ بلال محزون وخائف از خواب بیدار شد؛ فوراً سوار بر مرکب خود شد و به سوی مدینه حرکت نمود و مستقیماً به کنار قبر پیامبر آمد و شروع به گریه کرد؛ در حالی که صورتش را به قبر مبارک می‌مالید. حسن وحسین بر او وارد شدند، بلال آنان را در بغل گرفت و بوسید.»
صورت بر قبر پیامبر مالیدن، دلیل بر تبرک است.
ع) نافع نقل می‌کند: «ابن عمر را دیدم که نماز می‌گزارد در مکان‌هایی که رسول‌خدا نماز خوانده بود…»
ابن حجر در شرح این حدیث می‌گوید: «از این عمل ابن عمر استفاده می‌شود که دنبال نمودن آثار پیامبر وتبرک به آن‌ها مستحب است.»
ف) ابن عبدالبرّ می‌گوید: «ابن عمر از آثار رسول خدا بسیار متابعت می‌نمود ودر مواقف عرفه ودیگر مواضع به دنبال مکانی می‌رفت که رسول خدا در آنجا وقوف نموده بود.»
ص) قاضی عینی در شرح حدیث عثمان بن عبدالله بن وهب درباره موی پیامبر می‌گوید: «نزد ام سلمه تعدادی از موی قرمز پیامبر بود که در ظرفی نگهداری می‌کرد و همیشه مردم هنگامی که مریض می‌شدند به آن تبرک می‌جستند و از برکت آن استشفا می‌بردند، و موی حضرت را برداشته و در ظرفی از آب گذاشته و آن را می‌آشامیدند و بدین صورت شفا پیدا می‌کردند…»
ظ) یحیی بن حارث ذماری می‌گوید: «واثله بن اسقع را ملاقات کردم وبه او گفتم: تو با این دستت با رسول خدا بیعت کرده‌ای؟ گفت: آری. گفتم: دستت را بده تا ببوسم. او دستش را به من داد ومن آن را بوسیدم.»
بوسیدن دست وائله از باب تبرک شدن دست وی با دست دادن به پیامبر بوده است.
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.