تحقیق رایگان درمورد سیره نبوی و جایز بودن

روزی مروان بن حکم با مردی که صورتش (پیشانی‌اش) را روی قبر (پیامبر) گذاشته بود، مواجه شد، مروان گردن او را گرفت و گفت: آیا می‌دانی که چه می‌کنی؟ وقتی به او رو کرد، دید ابوایوب انصاری است وگفت: آری، من برای سنگ نیامده‌ام بلکه به پیشگاه رسول خدا آمده‌ام که می‌فرمود: هرگاه متولّی وسرپرست دین، اهل آن بود، بر دین گریه نکنید. ولی آن‌گاه بر دین گریه کنید که سرپرستی آن را (انسان) نااهلی عهده‌دار شود.
علامه سپس می‌گوید:
این جریان را حاکم در «مستدرک»  ١ نقل کرده وآن را صحیح دانسته وعده‌ای دیگر (نیز) نقل نموده‌اند. می‌گوید: این داستان به ما خبر می‌دهد که منع از توسّل به قبور طاهره از زمان صحابه از بدعت‌های اموی‌هاست واز هیچ صحابی انکار توسّل به قبر پیغمبر وتبرّک به آن، غیر از زاییده بنی‌امیه، مروان حکم شنیده نشده است.
د) سمهودی نیز می‌گوید: «أنّ بلالا لمّا قدم من الشام لزیاره النبی أتی‌القبر، فجعل یبکی عنده، ویمرغ وجهه علیه، وإسناده جید.» (هنگامی که بلال از شام برای زیارت پیامبر مشرّف شد، نزد قبر پیامبر آمد وگریه می‌کرد وصورتش را بر آن می‌مالید. سندهای این روایت خوب است.)
علامه امینی(ر) داستان بلال را از ابن عساکر در تاریخ شام وحدود ده نفر از بزرگان معروف اهل سنّت در «الغدیر»  نقل نموده است.
ه) طاهر بن یحیی حسینی می‌گوید:
حدّثنی أبی عن جدّی جعفر بن محمّد عن أبیه عن علی قال: لمّا رُمِس رسول الله جائت فاطمه، فوقفت علی قبره ، وأخذت قبضهً من تراب القبر ووضعت علی عینیها وبکت، وأنشأت تقول: مَاذَا عَلی مَنْ شَمَّ تُرْبَهَ أَحْمَدَ أَنْ لاَیشَمَّ مَدَی الزَّمَانِ غَوَالِیا صُبّتْ عَلَی مَصَائِبُ لَوْ آن‌ها صُبَّتْ عَلَی الأَیامِ عِدن لَیالِیاً»
پدرم از جدّم از جعفر بن محمّد از پدرش از علی برایم حدیث نقل کرد که فرمود: وقتی پیامبر به خاک سپرده شد، فاطمه بر سر قبر پیامبر ایستاد ومشتی از خاک قبر را گرفت و بر روی چشمانش گذاشت وگریه کرد و این شعر را خواند: کسی که تربت احمد (پیامبر) را ببوید ابداً سختی وبدبختی نخواهد دید. مصیبت‌هایی بر من وارد شده که اگر بر روزها وارد می‌شد، به شب بدل می‌شدند.
علامه امینی این واقعه را از ابن جوزی در «الوفاء» ، ابن سیدالناس در «سیره نبویه» ، قسطلانی در «المواهب» ، القاری در «شرح الشمائل» ، شبراوی در «الاتحاف» ، الخالدی در «صلح الاخوان» ، الحمزاوی در «مشارق الانوار» ، السید احمد زینی دحلان در «السیرهالنبویه» وعدّه‌ای دیگر از بزرگان اهل سنّت نقل نموده است.
و) «خطیب بن حمله» می‌گوید:
إنّ ابن عمر کان یضع یده الیمنی علی القبر الشریف، وأنّ بلالا وضع خدّیه علیه أیضاً… ثمّ قال: ولاشک أنّ الإستغراق فی المحبّه یحمل علی الإذن فی ذلک، والمقصود من ذلک کلّه الإحترام والتعظیم، والناس تختلف مراتبهم فی ذلک کما کانت تختلف فی حیاته فأناس حین یرونه لایملکون أنفسهم بل یبادرون إلیه وأناس فیهم أناه یتأخّرون، والکلّ محلّ خیر.
ابن عمر همواره دست راستش را روی قبر شریف پیامبر می‌گذاشت وبلال دو طرف صورتش را بر آن می‌گذاشت. او سپس می‌گوید: شکی نیست در این‌که شدت محبّت بر جواز این کار حمل می‌شود (جایز بودن آن را اثبات می‌کند) ومقصود از این کارها صرفاً احترام وتعظیم کردن است ومراتب مردم به اختلاف درجاتشان در این مسأله متفاوت است؛ همان‌طوری که در زمان حیات حضرت، مردم چنین بودند؛ بعضی از آن‌ها وقتی پیامبر را می‌دیدند، نمی‌توانستند خویشتن‌داری کنند وبه سرعت به طرف او میرفتند و بعضی شکیبایی می‌کردند وعقب‌تر می‌ایستادند، همه اینها خیر و نیکی است.
ز) حافظ بن حجر می‌گوید:
فنقل عن أحمد أنّه سئل عن تقبیل منبر النبی وقبره، فلم یر به بأساً، واستبعد بعض أتباعه صحّته عنه. ونقل عن ابن أبی الصحف الیمانی أحد علماء مکه من الشّافعیه جواز تقبیل المصحف واجزاء الحدیث وقبور الصالحین.
ونقل الطیب الناشری عن المحبّ الطبری إنّه یجوز تقبیل القبر ومسّه؟ قال: وعلیه عمل العلماء الصالحین وأنشد:
لو رأینا لسلیمی أثراً لَسَجَدنا ألف ألف للأثر
وقال آخر: أمرّ علی الدیار دیار لیلی أقبل ذا الجدار وذا الجدارا وما حبّ الدیار شغفن قلبی ولکن حبّ من سکن الدیارا
از احمد نقل شده که از او درباره بوسیدن قبر ومنبر پیامبر سؤال شد، او این مسأله را بی‌اشکال دانست، ولی بعضی از پیروانش صحّت این مسأله را بعید شمردند. واز ابن ابی‌صیف یمانی یکی از علمایذشافعی مکه، جایز بودن بوسیدن مصحف (قرآن) واجزای حدیث وقبور صالحان نقل شده است. طیب ناشری از محبّ طبری نقل کرده است: که (از او سؤال شد:) آیا بوسیدن قبر ومسّ آن جایز است؟ او گفته است: علمای صالح آن را انجام می‌دادند و این شعر را خوانده است:
اگر از دوست سالم و بی‌عیبم اثری دیدم، برای آن اثر هزار هزار سجده می‌کنم.
ودیگری گفته: سرزمین‌ها را به دنبال سرزمین لیلی می‌گردم و این دیوار وآن دیوار را می‌بوسم، این محبّت سرزمین نیست، بلکه عشق ساکن سرزمین است که مرا دلباخته کرده است.
ح) سمهودی می‌گوید:
ونقل بعضهم عن أبی خثیمه قال: حدّثنا مصعب بن عبدالله حدّثنا إسماعیل بن یعقوب التیمی قال: کان ابن المنکدر یجلس مع اصحابه، قال: وکان یصیبه الصمات. فکان یقوم کما هو یضع خدّه علی قبر النبی ثمّ یرجع، فعوتب فی ذلک، فقال: إنّه یصیبنی خطره، فإذا وجدت ذلک إستشفیت بقبر النبی وکان یأتی موضعاً من المسجد فی الصحن فیتمرّغ فیه ویضطجع، فقیل له فی ذلک فقال: إنّی رأیت النبی فی هذا الموضع، أراه قال فی النوم.
بعضی از آن‌ها از ابی خثیمه نقل کرده‌اند که او گفت: مصعب بن عبدالله برای ما حدیث نقل کرده که اسماعیل بن یعقوب تیمی برای ما در حدیثی گفت: ابن منکدر، همواره با اصحاب خود می‌نشست، او گفت: ابن منکدر همواره در سکوت به سر می‌برد تا این‌که با آن حال از جا برمی‌خاست وصورتش را بر قبر پیامبر می‌گذاشت وباز می‌گشت. آن‌گاه او از ناحیه دیگران به خاطر این عمل، مورد سرزنش قرار گرفت؛ وی گفت: همانا برای من ناراحتی پیش می‌آید، در این حال از قبر پیامبر شفا طلب می‌کنم او در مکانی از صحن مسجد (پیامبر) روی زمین می‌غلطید وخود را می‌مالید ودر آنجا خواب واستراحت می‌کرد. به او گفته شد: این چه کاری است؟ در جواب گفت: من پیامبر را در خواب دیدم که اینجا را نشان می‌دادند.
ط) سمهودی نیز می‌گوید:
این نوشته در علمی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.