بررسی میزان اعتماد به مدیریت در بین آموزگاران مدارس ابتدایی شهرستان میناب۹۲- قسمت …

صداقت: صداقت همان راستگویی و درستکاری است. این رکن مهمترین عامل در بین پنج عامل می‌باشد به ویژه هنگامی‌که یک فرد قابلیت اعتماد کردن بر فرد دیگر را ارزیابی می‌کند (تان،اچ،اچ، ۲۰۰۰).
شایستگی: تمامی‌مهارت ها و قابلیتهای فنی- اجتماعی فرد را در بر می‌گیرد و به این اشاره دارد که آیا فرد می‌داند درباره چه چیزی صحبت می‌کند.
ثبات: بر اساس نظر مک گرگور ثبات این قابلیت را مدنظر دارد که آیا می‌شود رفتار و گفتار فرد را مورد پیشگویی[۵۶] قرار داد. وجود تناقض بین گفتار و رفتار افراد باعث کاهش اعتماد از طریق کاهش ثبات می‌شود. این متغیر به خصوص در مدیران حائز اهمیت می‌باشد.
وفاداری : اشتیاق برای تامین منافع دیگران می‌باشد. این رکن نقطه مقابل فرصت طلبانه عمل کردن است. وفاداری مبین تمایل فرد به حفظ آبرو و حیثیت طرف مقابل می‌باشد.
صراحت: نشان دهنده تمایل فرد به در میان گذاشتن آزادانه اطلاعات و افکار خود با دیگران می‌باشد. صراحت به معنی بیان کل حقیقت و نه بخشی از آن و پرهیز از کتمان حقایق می‌باشد.
هنگامی‌که در رابطه ما بین اعتماد کننده و اعتماد شونده بعد ثبات پررنگ شود نوع اعتماد به اعتماد بر پایه شناخت[۵۷]تبدیل شده که بر اساس این نوع اعتماد طرفین به دلیل قابل پیش بینی بودن و به دلیل سابقه رفتاری طرف مقابل به یکدیگر اعتماد می‌کنند. این نوع از اعتماد بیشتر از اینکه بر پایه بازدارندگی باشد بر پایه اطلاعات است. در سطوح سازمانی بیشتر روابط بین مدیر و کارمند بر پایه شناخت است. هنگامی‌که بعد وفاداری در روابط اعتماد شونده و اعتماد کننده نقش بیشتری ایفا کند اعتماد بر پایه تشخیص[۵۸] شکل می‌گیرد. این نوع از اعتماد بالاترین درجه اعتماد است. کنترل کردن در این سطح بسیار ناچیز می‌باشد. طول مدت کار کردن افراد با یکدیگر و افزایش روابط آنها به صورت رسمی‌و غیر رسمی‌در افزایش این نوع از اعتماد دخیل می‌باشند. بر اساس تفکرات چیلدر (۲۰۰۱) مبنای دیگر اعتماد، ترس است. این نوع از اعتماد، مبتنی بر ترس از تنبیه یا انتقام در صورت نقص نمودن اعتماد می‌باشد. در روابط اعتماد ناشی از ترس[۵۹] ، افراد سعی می‌کنند تا به آنچه که می‌گویند، عمل کنند، زیرا آنها نسبت به پیامدهای عدم پایبندی به تعهداتشان بیمناک می‌باشند.
۲-۲-۷ -۵- مفهوم اعتماد اجتماعی
درادبیات جامعه شناختی، اولین رهیافت بر احساسات و ارزشهای فردی تاکید دارد واعتماد به عنوان متغیر فردی وشخصیتی تلقی می شود. دیرتج ۱۹۵۸ ، کسالی ۱۹۷۳، ولف ۱۹۷۶ دراین برداشت روان شناختی – اجتماعی اعتماد در ارتباط بسیار نزدیک با مفاهیمی همانند وفاداری ، دگرخواهی، صداقت و دوستی قرار می گیرد . این رهیافت یک تئوری شخصیتی درمورد اعتماد را عنوان می نماید وبه زمینه اجتماعی توجهی ندارد. دردومین رهیافت اعتماد بیشتر به عنوان یک ویژگی اجتماعی تلقی می شود اعتماد دراین مفهوم به عنوان یک منبع اجتماعی تلقی می شود که دستیابی به اهداف سازمانی استفاده می شود .درسومین رهیافت اعتماد به عنوان یک خبر جمعی با ارزش تلقی می شود که به وسیله تماملات اعضا در جامعه پی گیری می شود . که براساس آن اعتماد به عنوان یک کالبد اجتماعی ودر پیوند بافعالیت های شهروندی مشخص می شود (میستال ،۱۹۹۶: ۱۳). دراین رهیافت اعتماد به عنوان یک مفهوم جامعه شناختی وباهدف تحلیل آن درسطوح سیستمی وروابط بین شخصی مفهوم سازی می گردد وبنابراین اعتماد به عنوان یک مکانیسم اجتماعی تلقی می گردد مطالعه اعتماد به عنوان یک مکانیسم اجتماعی تعاملات مردم را به وسیله انگیزه ها ویاورهای آنان مورد بررسی قرارمی دهد(همان : ۱۵ ). اعتماد در رهیافت پارسونز (پارسونز ۱۹۶۹: ۱۴۲) یک زمینه نگرشی دارد، انگیزه صداقت داشتن برای پذیرش شبکه روابط . دراین رهیافت اعتماد معادل با سازگاری تلقی می شود . یک نظام منسجم درحقیقت نظامی است که کنشگران در ایفای نقش ها یشان قابل اعتماد هستند واین امر به ثبات ونظم نظام کمک می نماید . قابل اعتماد بودن آنان به این جهت است که آنان در یک اجتماع منسجمی قراردارند که علاوه بر دیسیپلینی که برآن حاکم است به آنان کمک می کند مطابق انتظارات عمل نمایند وازعهده موقعیت هایی که صراحت کمتری دارند ، برآیند (پارسونز ۱۹۵۱: ۱۹۳) . دومدل از انسجام در آثار پارسونز مشاهده می شود: مدل اول که شباهت بسیار زیادی با مفهوم انسجام ارگانیگی دورکیمی دارد. مبتنی بروفاق برارزشها وهنجارهای مشترک است که درنوع ایده -ال انجمن های داوطلبانه متبلور می گردد (همان: ۵۰۳). انسجام درگروههای داوطلبانه نتیجه بحث ومشورت در میان افرادی است که آزادنه مشارکت وپیوستن به این گروهها را انتخاب نمود ه اند(کوهن ،آرتور ، ۱۹۹۲: ۱۳۱). وجود ا نسجام در بین اجتماعات متخصصان همچنین سبب جلب اعتماد افراد غیر متخصص به آن تخصص خواهد شد. دراین برداشت ، اعتماد معادل سازگاری تلقی می شود . درمدل دوم انسجام ، مولفه های مورد نظر پارسونز تلاش برای یافتن معادلهای کارکردی است که ریشه در احساسات تعلق مشترک دارد. درتئوری پارسونز ی اعتماد، فقط یک نقش مهم درتوسعه و رشد نظام ندارد بلکه شرایطی برای تبلور فردگرایی نهاده شده را نیز فراهم می آورد. وجود اعتماد به معنای این تلقی می شود که به افراد خلاق آزادی بیشتر وخود تنظیمی اختیار عمل داده شود (میستال ۱۹۹۶: ۷۱) فصل مشترک تئوری های رشد شناختی در روان شناسی با جامعه شناسانی همانند دورکیم ، زیمل وپارسونز تاکید برنقش عواطف احساس مسئولیت تعمیم یافته در سوگیری های عام گرایانه در تعاملات اجتماعی است . اخلاق تعاونی درعرف پیاژه در واقع درونی کردن عام گرایی در گروه های همسال است (پارسونز ۱۹۹۵: ۱۵۵). پیاژه با تفکیک مراحل رشد اخلاقی براین باوراست که اولین مناسبات کودک با محیط پیرامون نوعی احساس تکلیف را در فرد به وجود آورده و اخلاق اطاعت شکل میگیرد ارزش های مربوط به هنجارها وقراردادها یی هستند . که در محله بعد بارشد توانایی های جدید وساخته شدن منطق درخصوص عواطف نیز یک اخلاق خود پیرو که مخالف اخلاق دگر پیرو است شکل می گیرد واحترام متقابل وپدیده رئالیسم اخلاقی بوجود می آید . یعنی برای قواعد مستقل از اوضاع واحوال ارزش قائل شد (پیاژه ودیگران ، ۱۲۴۵: ۵۸) از نظر پیاژه احترام متقابل بین افراد متساوی بنا می شود. واگر فرد بتواند دراین مرحله اخلاقی خود پیرو را درونی نماید بر اساس احساس تعهد درونی وبه دور از هرگونه اجبارمیل به انصاف خواهد داشت . “کهلبرگ” نیز به تبعیت از افکار پیاژه ، کانت و رالز شش مرحله دررشد اخلاقی را توصیف می نماید : مرحله اول رعایت قوانین اجتماعی به منظور اجتناب از تنبیه است در مراحل بعدی قوانین به منظور بر آوردن انتظارات دیگران مراعات می شود ودر مرحله نهایی رشد اخلاقی، افراد به طور ریشه ای قوانین را می پذیرند و این پذیرش مبتنی برعناصر اخلاقی، عامی است که این قوانین براساس آن بنا شده است . دورکیم دربحث انسجام اجتماعی برنقش گیری های ثا نویه واسطه های بین خانواده ودولت به عنوان راه حل پیوستگی افراد دریک جامعه مبتنی برانسجام ارگانیگی تاکید دارد و وابستگی به این گروههایی می داند که مردم می توانند با آن پیوند داشته باشند. افزایش مبادلات و تعدد صحنه ها و زمینه های تعاملات فرد زمینه ساز احساسات وعواطف مثبت شخص به دیگران بیشتر واحساس تعهد عام گرایانه ونهایتاً سوگیری عام گرایانه در تعاملات اجتماعی خواهد بود. یکی ازمفاهیم کلیدی مورد توجه در دیدگاه مبادله ، فراوانی تعاملات اجتماعی ونقش آن در ایجاد احساسات مثبت مابین افراد است تحلیل کلاسیک هومنز براین پایه است که فراوانی تعاملات زمینه مناسبی برای پرورش احساسات مثبت دریک در یک رابطه متقابل است . تئوری مبادله معاصر نیز (بلاوه ه ۱۹۷۷: امرسون . ۱۹۸۱) گرایش به دخالت دادن چنین شرایطی دارد. امرسون فراوانی مبادلات بین کنشگران را زمینه ساز عواطف اجتماعی همانند حمایت اجتماعی متقابل، اعتماد متقابل و احساس تعلق و تعهد اجتماعی تلقی می نماید(لاولرویان . ۱۹۹۳: ۴۶۶).
۲-۲-۷-۶- مقایسه اعتماد و اطمینان
در واقع اعتماد یک واقعیت ذهنی است که نتیجه ی آن درعمل آشکار می شود واقعیتی است که براساس آن فرد به دیگری تکیه می کند ویا احتمالا سرمایه ی خود را بدون هیچ شک وگمانی در اختیار وی قرار می دهد . در حقیقت، اعتماد[۶۰] یکی از جنبه های مهم روابط انسانی است و زمینه ساز مشارکت و همکاری میان اعضای جامعه می باشد اعتماد مشارکت را در زمینه های مختلف اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی سرعت بخشیده و تمایل افراد را برای همکاری با گروههای مختلف جامعه افزایش می دهد . «اعتماد»از یک جنبه متضاد « اطمینان»[۶۱] است و این در حالی است که این دو واژه اغلب مترادف محسوب می‌شوند. رابطه اطمینان و اعتماد، همچون رابطه واقعیت با اقدام است. مثلاً وقتی اتومبیل خود را به کسی قرض می‌دهم و او فقط به دلیل اهمال کاری، آن را در زمانی که توافق کرده‌ایم بر نمی‌گرداند، اعتماد من اشتباه بوده است. در مقابل، وقتی اطمینان خود به کسب نتیجه مطلوب را از دست بدهم. این مسئله را ناشی از بدشانسی، تصادف یا معیشت الهی می‌دانم و خودرا مقصر نمی‌دانم. بنابراین مهم است که به لحاظ تحلیلی میان اعتماد و اطمینان تمایز قائل شویم چون در این صورت خواهیم توانست اندیشه مغشوش و مبهم «اعتماد به نهادها» را که اغلب مطرح می‌شود کنار بگذاریم. نهادها ترتیباتی واقعی هستند که به کسانی که با آنها درگیر یا در سایه آنها زندگی می‌کنند انگیزه و حق انتخاب می‌دهند. بدین ترتیب، نهادها محدودیت‌های واقعی کنش‌اند که می‌توان به ماندگاری و اعتبار آنها اطمینان داشت ولی اعتماد، تنها درباره کنشگران و نحوه عمل و ایفای نقش آنها مصداق دارد( تاجبخش،۱۳۸۴).
۲-۲-۷ -۷ رهیافتهای اعتماد اجتماعی
درادبیات جامعه شناختی مفهوم اعتماد هم به عنوان ویژگی افراد ویژگی ارتباطات اجتماعی وهم ویژگی سیستم اجتماعی با تاکید بر رفتار میتنی بر تعاملات وسرگیری های درسطح فردی مفهوم سازی شده است “میستال“، در اولین رهیافت؛ بر احساسات و ارزشهای فردی تاکید دارد واعتماد به عنوان متغیر فردی و شخصیتی تلقی می شود، دراین برداشت روانشناختی -اجتماعی اعتماد خا ص مفهومی می یابد ودر ارتباط بسیار نزدیک با مفهیمی همانند: وفاداری، دگرخواهی، صداقت، دوستی قرار می گیرد. این رهیافت یک تئوری شخصیتی درمورد اعتماد را عنوان می نماید وبه زمینه اجتماعی توجهی ندارد. دردومین رهیافت؛ اعتماد بیشتر به عنوان یک ویژگی اجتماعی تلقی می شود و بنابراین؛ درکالبد نهاد جامعه قرار می گیرد، اعتماد دراین مفهوم به عنوان یک منبع اجتماعی تلقی می شود که دستیابی به اهداف سازمانی استفاده می شود . درسومین رهیافت؛ اعتماد به عنوان یک خبر جمعی با ارزش تلقی می شود که به وسیله تعاملات اعضا در جامعه پی گیری می شود (عظیمی، هاشمی،۱۳۸۷).
۲-۲-۷ -۸- انواع روابط اعتماد :
آن چه مسلم است روابط اعتماد به اشکال مختلفی می تواند وجود داشته باشد و تمامی این روابط در جامعه وجود دارد . شدت وضعف اعتماد در هر کدام از انواع ، بستگی به شرایط خاص آن نوع ، نحوه عملکرد امین وتصور اعتماد کننده دارد.
الف) ارتباط یک طرفه
دراین نوع ارتباط اعتماد کننده به امین اعتماد می کند ولی امین نیازی ندارد به اعتماد کننده اعتماد کند وشاید اصلاً نیازی به اعتماد به فرد اعتماد کننده نداشته باشد. دراین رابطه A اعتماد کننده و B امین است.
A
ب ) ارتباط متقابل
دراین نوع ارتباط، فرد اعتمادکننده به امین اعتماد می کند ودر مقابل امین نیز به عنوان اعتماد کننده به اعتمادکننده به عنوان امین اعتمادمی کند . البته این تقابل گاهی اوقات با تأخر زمانی همراه است ، یعنی ابتدا فرد اعتماد کننده به امین اعتماد می کند ، سپس در زمان دیگری فرد امین به اعتماد کننده قبلی اعتماد پیدا می کند .
ج ) ارتباط باواسطه
دراین نوع از ارتباط ، فرد اعتمادکننده به امین اعتماد می کند . امین به فرددیگری اعتماد می کند وبا انتقال این اعتماد به اعتماد کننده اولی در واقع اعتماد کننده اولی به امین دومی اعتماد می کند، بدون آن که شناختی از او دشته باشد وباواسطه ی اعتماد ، فرد امین اولی به امین دوم اعتماد می کند. که میتواند با ارتباط باواسطه در تعاملات خود سود ببرد .
 
د ) ارتباط گروهی
دراین ارتباط گروهی ازمردم به یک موسسه یا فرد، به عنوان امین ، اعتماد می کنند. مثلاً مردم به یک بانک خاص اعتمادمی کنند ودر آن بانک سرمایه گذاری می کنند وبرپایه اعتمادمردم سرمایه گذاری می کند . امین ممکن است خود به فرد یا مؤسسه دیگری ، به عنوان امین ، اعتماد کند . مثلاً بانک پول مردم را ، که با اعتماد به او سپرده اند ، دراختیار یک تولید کننده قرار می دهد. درواقع او به تولید کننده اعتماد می کند( مجدی، ۱۳۸۴: ۳۵)
۲-۲-۷-۹- کارکردهای اعتماد
کارکرد سیاسی اعتماد : از نظر پارسونز اعتماد به نتایجی نظیر مشروعیت[۶۲] می انجامد . چنانچه اعتمادوجود داشته باشد مشروعیت به حکام افزایش می یابد . اعتماد موجب پشتیبانی مردم از نظامهای سیاسی خواهد گردید و همچنین فرصت لازم را در اختیار رهبران سیاسی قرار می دهد تا به اصلاحات ، ارتباطات و گفتگو بپردازند . بدون اعتماد هیچ کنش متقابل مطمئنی صورت نخواهد پذیرفت.
۲-۲-۷- ۹-۱- کارکرد روانشناختی اعتماد : به لحاظ روانشناسی وجود اعتماد باعث پیدایش آرامش ، امنیت و سلامت روانی خواهد گردید. در جامعه ای که اعتماد وجود داشته باشد ، افراد کمتر دغدغه های نظیر به مخاطره افتادن نیازها و خواسته های خود را دارند . اعتماد همجنین یک پیش شرط برای واقعیت بخشیدن به ماهیت درونی ما و شکل دهنده هویت بخشی خود است
۲-۲-۷- ۹-۲- کارکرد اقتصادی اعتماد : در حوزه اقتصاد نیز اعتماد به منزله عاملی در کاهش هزینه ها و کنترل بیرونی در نظر گرفته است . چنانچه ملت به نظام اقتصادی اعتماد نداشته باشد ، این عامل موجب اتکا به ذخایر دیگر و وابستگی اقتصادی می گردد.
۲-۲-۷- ۹-۳- کارکرد اجتماعی اعتماد : به لحاظ اجتماعی، اعتماد پیش شرط عمده و کلیدی برای موجودیت هر جامعه ای محسوب می شود. اعتماد یک مسئله مهم است که به مشخصه های روابط اجتماعی راجع می شود . هیرشی[۶۳] اعتماد را به منزله کالایی عام می بیند که برای حرکت موفقیت آمیز اقتصادی ضرورت دارد . اعتماد همچنین برای حل موثر مسایل اجتماعی ، ضروری بوده و مبادله اطلاعات مناسب را تسهیل می کند و از این طریق اعضای گروهها را وادار می سازد که به طور مشتاقانه اجازه دهند تصمیمات و کنش های همدیگر را مورد تاثیر و تاثر قرار دهند (صالحی، هیکوئی، ۱۳۸۴: ۳۰) .
۲-۲-۸- اشکال عمده اعتماد
۲-۲-۸ -۱- اعتماد بنیادی
اعتماد بنیادی نگرشی است نسبت به خود و دنیای پیرامون ، که رفتار واعمال ما را متاثر می سازد و موجب تقویت تفکری می گردد که افراد وامور جهان قابل اعتماد هستند و بر استمرار[۶۴] وثبات[۶۵] آن صحه می گذارد . اریکسون معتقد است که اعتماد بنیادی در مراحل اولیه زندگی (شیر خوارگی) انسان شکل می گیرد . گیدنز در تبیین این موضوع ، معتقد است؛ که باید در این زمینه عوامل جامعه پذیری مورد بررسی قرار گیرند به اعتقاد او منشأء امنیت در افراد بالغ ، در همه زمانها در تجربیات دوران کودکی نهفته است . افراد به طور طبیعی میزان بالایی از اعتماد را در اوایل زندگی دریافت می دارند و عامل این تلقیح برای اکثریت مردم مادر می باشد (گیدنز،۴۷:۱۳۷۷) .
۲-۲-۸ -۲- اعتماد تعمیم یافته
اعتماد عام یا تعمیم یافته را می توان داشتن حسن ظن نسبت به افراد جامعه جدای از تعلق آنها به گروههای قومی و قبیله ای تعریف نمود. اعتماد تعمیم یافته ، تنها به افرادی که روابط رودررو دارند محدود نمی گردد ، بلکه مرزهای خانوادگی ، همسایگی ،قومی و محلی را در می نوردد و در سطح ملی گسترش می یابد . اعتماد تعمیم یافته پدیده نسبتاً جدیدی است که همراه با شکل گیری دولتهای مدرن یا دولت_ ملت مطرح می گردد . در جوامع سنتی نیاز چندانی به این نوع اعتماد نیست، زیرا اعتماد محدود به کسانی است که همدیگر را می شناسند. با انتقال جوامع از سنتی به صنعتی و مدرن ، در بنیادهای نظم ، همبستگی و اعتماد اجتماعی تغییراتی بوجود آورده است (امیر کافی،۱۹:۱۳۸۰).
گیدنز همچنین از نوعی اعتماد انتزاعی سخن می گوید . به زعم وی در جوامع تحت تسلط نظامهای انتزاعی و فاصله گیری زمانی – مکانی ، اعتماد بسیار مهم است و نیاز به اعتماد ، با این فاصله گیری ارتباط دارد (ریتزر ،۷۸۶:۱۳۷۷). بنابر این اعتماد تعمیم یافته یا به قول گیدنز اعتماد انتزاعی محدود به زبان و مکان نبوده و فراتر از مرزهای محلی و منطقه ای گسترش می یابد . این نوع اعتماد در جوامع مدرن و صنعتی که نظامهای انتزاعی جای روابط رودررو را می گیرد و روابط اجتماعی مرز مشخص و محدودی ندارد، مطرح می گردد.
۲-۲-۸ -۳- اعتماد بین شخصی
اعتماد بین شخصی شکل دیگری از اعتماد است که در روابط چهره به چهره خود را نشان می دهد و در هر نوع شبکه ای که فرد در آن مشارکت دارد به کار می رود . این شکل از اعتماد ،موانع ارتباطی را بر طرف ساخته و بسیاری از تعاملات موثر را موجب می شود شخصی حوزه ای از تعالات میان دوستان ،خویشاوندان ،همکاران ، همسایگان و همچنین اعتماد میان رئیس و کارمند ، معلم و شاگرد ، پزشک و بیمار و …. را در بر می گیرد . بررسی دیدگاه های مختلف نشان می دهد که روابط اجتماعی در ایجاد اعتماد بین شخصی نقش اساسی ایفا می کند . اعتماد بین شخصی در روابط و تعاملات اجتماعی توسعه پیدا می کند و تقویت می شود(امیر کافی ،۱۴:۱۳۸۰).
نظریه پردازان مبادله، عموما میان دو نوع مبادله ، مبادله اقتصادی و مبادله اجتماعی تمیز قائل می شوند . به اعتقاد آنها مبادله اجتماعی زمینه مساعدی برای ایجاد اعتماد بین شخصی فراهم می کند . البته نظریه پردازان مذکور در مورد اینکه چرا مبادله اجتماعی زمینه ساز اعتماد بین شخصی است ، در حالیکه مبادله اقتصادی اینگونه نیست ، اتفاق نظر ندارند . صرفنظر از اختلافهای موجود می توان استنباط کرد که علت اصلی این است که در مبادلات اجتماعی تعاملات اظهاری[۶۶] غالب است و در مبادلات اقتصاری تعاملات ابزاری[۶۷] چیرگی دارد . چلبی معتقد است که به لحاظ تحلیلی ، تعامل بالقوه دارای دو و جه است :
وجه ابزاری : که در آن تعامل برای کنشگر جنبه کاملا ابزاری دارد . در معنای محدود کلمه ، سنخ عالی چنین تعاملی ، نوعی مبادله سرد است و ماهیتا حسابگرانه ، خود خواهانه و فرد گرا است . این نوع روابط نسبتا ناپایدار ، بالقوه زوال بخش رقابت آمیز ، خصومت زا و تضاد آلود است (چلبی ۱۷:۱۳۷۵).بنابراین با توجه به ویژگی تعاملات ابزاری مشخص است که آنها نمی توانند بستر مناسبی را برای اعتماد ایجاد کنند بلکه بر عکس بی اعتمادی را تقویت می کنند .
وجه اظهاری : بر خلاف رابطه ابزاری ، رابطه اظهاری فی نفسه هدف است . نوعا این گونه رابطه ، گرم و انتشاری است ، در رابطه اظهاری نوعی صمیمیت ، اعتماد و تعهد[۶۸] وجود دارد . در این رابطه کنشگران چه فردی و چه جمعی ، رفاه حال یکدیگر را در نظر می گیرند . تعلق عاطفی و معاشرت پذیری اساس این نوع رابطه را تشکیل می دهد . مکانیسم غالب برای فعال سازی است . روابط و تداوم آن در وهله اول فعال کردن و تعهد ودر مرحله بعد مجاب سازی است .روابط خویشاوندی ،دوستی ، همسایگی و انجمنی از مصادیق این نوع رابطه است (همان : ۱۸) . بنابراین کیفیت و نوع روابط اجتماعی ( ابزاری یا اظهاری بودن ) و میزان و گستره روابط اجتماعی که تحت عنوان سرمایه اجتماعی از آن نام برده می شود . در ایجاد و تقویت اعتماد بین شخصی تاثیر بنیادی دارد . به طور کلی در روابط و مبادلات اجتماعی میان کنشگران ، احساسات مثبت ایجاد می شود .تولید و باز تولید احساسات مثبت در روابط میان کنشگران ، همبستگی اجتماعی (روابط قوی عاطفی ) ایجاد می کند . در چنین شرایطی کنشگران در کنار یکدیگر احساس امنیت می کنند و این مسئله تعهد بیشتر به رابطه را دنبال دارد ، درنتیجه اعتماد اجتماعی بین شخصی تقویت می شود و کنشگران در چنین شرایطی تنها به فکر منافع خودشان نیستند بلکه رفاه سایرین را نیز مورد توجه قرار می دهند (همان: ۱۰۱).

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است