دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی اغراض جملات خبری در خطبه‌های ۵۰ تا ۱۰۰ نهج‌البلاغه- قسمت ۱۶

أَیُّهَا النَّاسُ خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ صلى الله علیه وآلهإِنَّهُ یَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَلَیْسَ بِمَیِّتٍ وَیَبْلَى مَنْ بَلِیَ مِنَّا وَلَیْسَ بِبَالٍ فَلَا تَقُولُوا بِمَا لَا تَعْرِفُونَ فَإِنَّ أَکْثَرَ الْحَقِّ فِیمَا تُنْکِرُونَ وَاعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّهَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَهُوَأَنَا أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَأَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ قَدْ رَکَزْتُ فِیکُمْ رَایَهَ الْإِیمَانِ وَوَقَفْتُکُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ وَأَلْبَسْتُکُمُ الْعَافِیَهَ مِنْ عَدْلِی وَفَرَشْتُکُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَفِعْلِی وَأَرَیْتُکُمْ کَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْیَ فِیمَا لَا یُدْرِکُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَلَا تَتَغَلْغَلُ إِلَیْهِ الْفِکَرُ.» غرض حسرت است. امام‌(ع) اظهار حسرت و اندوه می‌نمایند از این که مردم از الگویی همچون پیامبر‌(ص) و سخنانش پیروی نمی‌کنند و سپس به بیان اوصاف نیکوی خود می‌پردازند و اظهار حسرت و اندوه می‌کنند که چرا مردم از پیروی از ایشان سرپیچی و انکار می‌کنند.
بخش چهارم خطبه:
و منها: حَتَّى یَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْیَا مَعْقُولَهٌ عَلَى بَنِی أُمَیَّهَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا. وَتُورِدُهُمْ صَفْوَهَا. وَلَا یُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ سَوْطُهَا وَلَا سَیْفُهَا. وَکَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِکَ. بَلْ هِیَ مَجَّهٌ مِنْ لَذِیذِ الْعَیْشِ یَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَهً، ثُمَّ یَلْفِظُونَهَا جُمْلَهً.
بنی امیه مردم را به اندازه‌ای تحت تسلط و فشار خویش قرار دهند و انواع ظلم و ستم روا دارند که گمان کننده ناآگاه خیال کند ناقه‌ی روزگار برای بنی‌امیه بسته شد، تا شیر و نفع خویش را به ایشان می‌بخشد و آنان را از شیر صاف خویش سرمست کند، و هیچ‌گاه شمشیر و تازیانه تسلط و قتل و غارت آنان از این امت برداشته نشود، چه خیال خام و گمان دروغی است که این گمان کننده درباره‌ی آنان کرد. این بهره بردن آنان از جهان همچون قطره‌ی آبی است که هنگام نوشیدن آب در گلو سرازیر شود و هنوز اندکی از آن نبخشیده که باید تمامی آن را بیرون دهند، دیری نپاید که بنی‌العباس بر سر کار آیند و بنی‌امیه از مصدر قدرت و حکومت به زیر کشیده شوند‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۶۴۰).
غرض از این بخش از خطبه اظهار حسرت و اندوه است. امام‌(ع) از وجود حکومت بنی‌امیه و مشکلاتی که از ناحیه حکومت آن‌ها بر سر مردم می‌آید اظهار اندوه می‌نماید. و با یک تشبیه زیبا کوتاهی مدت حکومت آنها را بیان نموده که به زودی حکومت دیگری بر سر جای آنها خواهد نشست.
۴-۴۰ ۰ خطبه ۸۸:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یَقْصِمْ جَبَّارِی دَهْرٍ قَطُّ إِلَّا بَعْدَ تَمْهِیلٍ وَرَخَاءٍ. وَلَمْ یَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَبَلَاءٍ وَفِی دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَمَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ. وَمَا کُلُّ ذِی قَلْبٍ بِلَبِیبٍ. وَلَا کُلُّ ذِی سَمْعٍ بِسَمِیعٍ وَلَا کُلُّ نَاظِرٍ بِبَصِیر.ٍ فَیَا عَجَباً؟ وَمَا لِیَ لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِی دِینِهَا. لَا یَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِیٍّ. وَلَا یَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِیٍّ. وَلَا یُؤْمِنُونَ بِغَیْبٍ. وَلَا یَعِفُّونَ عَنْ عَیْبٍ. یَعْمَلُونَ فِی الشُّبُهَاتِ وَیَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ. الْمَعْرُوفُ فِیهِمْ مَا عَرَفُوا. وَالْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْکَرُوا. مَفْزَعُهُمْ فِی الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ. وَتَعْوِیلُهُمْ فِی الْمُهِمَّاتِ عَلَى آرَائِهِمْ کَأَنَّ کُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِیمَا یَرَى بِعُرًى ثِقَاتٍ، وَأَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ.
(به نقل برخی شارحان، این خطبه در سال ۳۶ هجری پس از قتل عثمان در مدینه ایراد شد)
پس از ستایش پروردگار، خدا هرگز جباران دنیا را در هم نشکسته مگر پس از آن مهلت لازم و نعمت‌های فراوان بخشید. و هرگز استخوان شکسته‌ی ملتی را بازسازی نفرمود مگر پس از آزمایش‌ها وتحمل مشکلات. مردم در سختی‌هایی که با آن روبرو هستید و مشکلاتی که پشت سر گذاردید، درس‌های عبرت فراوان وجود دارد. نه هر که صاحب قلبی است خردمند است، نه هر دارنده‌ی گوشی شنواست، و نه هر دارنده‌ی چشمی بیناست. در شگفتم، چرا در شگفت نباشم از خطای گروه‌های پراکنده با دلایل مختلف که هریک در مذهب خود دارند نه گام بر جای گام پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌نهند، و نه از رفتار جانشین او پیروی می‌کنند، نه به غیب ایمان می‌آورند و نه خود را از عیب بر کنار می‌دارند، به شبهات عمل می‌کنند و در گرداب شهوات غوطه‌ورند. نیکی در نظرشان همان است که می‌پندارند، و زشتی‌ها همان است که آنها منکرند. در حل مشکلات به خود پناه می‌برند، و در مبهمات تنها به رأی خود تکیه می‌کنند، گویا هر کدام، امام و راهبر خویش می‌باشند که به دستگری‌های مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند چنگ می‌زنند.‌(دشتی؛ ۱۳۷۹: ۱۵۱)
در این خطبه ابتدا چند جمله اول یعنی از «فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یَقْصِمْ جَبَّارِی دَهْرٍ قَطُّ إِلَّا بَعْدَ تَمْهِیلٍ وَرَخَاءٍ وَلَمْ یَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَبَلَاءٍ وَفِی دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَمَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ وَمَا کُلُّ ذِی قَلْبٍ بِلَبِیبٍ وَلَا کُلُّ ذِی سَمْعٍ بِسَمِیعٍ وَلَا کُلُّ نَاظِرٍ بِبَصِیرٍ» با غرض فائدۀ‌الخبرآمده است سپس به دنبال آن جملات دیگری آمده که غرض در آنها توبیخ است. همچون «لَا یَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِیٍّ وَلَا یَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِیٍّ و …». امام‌(ع) در این جملات به توبیخ و سرزنش امتی می‌پردازد که به دلیل اختلافی که در دینشان پیدا کرده بودند و هر کدام بر حسب آرا و اندیشه‌ی خود در مسائل دینی و فقهی عمل می‌کردند، آنها را نکوهش می‌کند، چه با وجودی که امام‌(ع) در میان امّت بود، به آن حضرت مراجعه نمی‌کردند و به دانش خود متکی بودند.
۴-۴۱ ۰ خطبه ۸۹:
أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ. وَطُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ وَاعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَانْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ. وَتَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَالدُّنْیَا کَاسِفَهُ النُّورِ ظَاهِرَهُ الْغُرُورِ. عَلَى حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَإِیَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا. وَاغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا. قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَى. وَظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى. فَهِیَ مُتَجَهِّمَهٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَهٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَهُ. وَطَعَامُهَا الْجِیفَهُ. وَشِعَارُهَا الْخَوْفُ وَدِثَارُهَا السَّیْفُ. فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللَّهِ. وَاذْکُرُوا تِیکَ الَّتِی آبَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ بِهَا مُرْتَهَنُونَ. وَعَلَیْهَا مُحَاسَبُونَ. وَلَعَمْرِی مَا تَقَادَمَتْ بِکُمْ وَلَا بِهِمُ الْعُهُودُ. وَلَا خَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمُ الْأَحْقَابُ وَالْقُرُونُ وَمَا أَنْتُمُ الْیَوْمَ مِنْ یَوْمَ کُنْتُمْ فِی أَصْلَابِهِمْ بِبَعِیدٍ. وَاللَّهِ مَا أَسْمَعَکُمُ الرَّسُولُ شَیْئاً إِلَّا وَهَا أَنَا ذَا مُسْمِعُکُمُوهُ. وَمَا أَسْمَاعُکُمُ الْیَوْمَ بِدُونِ أَسْمَاعِکُمْ بِالْأَمْسِ. وَلَا شُقَّتْ لَهُمُ الْأَبْصَارُ وَلَا جُعِلَتْ لَهُمُ الْأَفْئِدَهُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ إِلَّا وَقَدْ أُعْطِیتُمْ مِثْلَهَا فِی هَذَا الزَّمَانِ. وَوَاللَّهِ مَا بُصِّرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَیْئاً جَهِلُوهُ. وَلَا أُصْفِیتُمْ بِهِ وَحُرِمُوهُ وَلَقَدْ نَزَلَتْ بِکُمُ الْبَلِیَّهُ جَائِلًا خِطَامُهَا رِخْواً بِطَانُهَا. فَلَا یَغُرَّنَّکُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ. فَإِنَّمَا هُوَظِلٌّ مَمْدُودٌ، إِلَى أَجَلٍ مَعْدُودٍ.
خداوند تعالی هنگامی پیامبر اسلام‌(ص) را به رسالت فرستاد که زمانی طولانی از بعثت پیامبر سابق گذشته، و بشر در خواب عمیق غفلت و بی‌خبری فرو رفته بود. فتنه‌ها از هر سو برخاسته، کارها نابسامان و پراکنده، و آتش جنگ شعله‌ور بود. روشنی دستورات و تعالیم انبیا به تاریکی گراییده و غرور و فریب آشکار شده بود. بدین هنگام برگ‌های بوستان دنیا زرد و مردم از چیدن میوه زندگی ناامید آب‌های سرچشمه‌(هدایت علوم و معارف الهی) خشکیده و فرو رفته، پرچم‌های هدایت و رستگاری کهنه و فرسوده، علم‌های هلاکت و گمراهی نمایان بودند. جهان در حالی که چین به ابرو انداخته، با ترشرویی به چهره‌ی اهل و طالب خود می‌نگریست. ثمره‌ی دنیا فتنه، طعامش مردار گندیده، پوشاکش ترس و لباس زیرینش شمشیر بود‌(هرج و مرج، شرک و بی‌دینی و فساد اخلاقی بر دنیا حاکم شده بود و در چنین موقعی خداوند پیامبر‌(ص) را مبعوث فرمود تا دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌ها را از میان مردم بردارد و خدا پرستی و نوع‌دوستی را به جای آن مقرر دارد). پس ای بندگان خدا عبرت گیرید و به یاد آورید وصفی را که پدران و برادران گذشته‌تان دارند، و در گرو آن بوده و بر آن محاسبه می‌شوند. به جان خودم سوگند، هر آنچه پیامبر‌(ص) دیروز به گوش پدران شما رساند، امروز من به شما فهمانده و شما را بدان آگاه کردم. نه شنوایی شما امروز از شنوایی دیروز پدرانتان کمتر است و نه دیروز به آن‌ها چشم بیناتر و دل آگاه‌تر داده بودند. که شما از آن بینایی و آگاهی امروز محروم باشید‌(باز) به خدا سوگند شما امروز به چیزی بینا و دانا نشده و از امری برخوردار نشده‌اید، که پیشینیان شما آن را ندانسته و از آن برخوردار نشده باشند‌(شما و ایشان از نور واحد استضاء کرده‌اید و به شما نورانیت داده‌اند) پس این اهمال و سستی شما در امر دین و جهاد به کار نبستن دستورات من برای چیست‌(گویا می‌بینم بر اثر پیروی نکردن از فرامین الهی) که محققاً چنین است بر شما بلایی نازل خواهد شد که مانند شتر بختی مست که عنان از دست ساربانش گرفته و مهار و تنگش سست و گسیخته و هر که به آن نزدیک شود از گزند لگد و دندانش در امان نخواهد بود‌(بنی امیه و در رأس همه‌ی آنها معاویه به کلی زمام دیانت را از کف رها کردند و مانند همان شتران مهار گسیخته مؤمنان را تحت آزار و شکنجه قرار دادند). پس ای مؤمنین، نباید دنیایی که اهل غرور و فریب در آن داخل شده‌اند، شما را بفریبد، چه دنیا همچون سایه‌ای است که به روی زمین کشیده شده باشد، و در زمان معینی از میان برود.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۶۵۳- ۶۵۲).
در جملات ابتدای این «أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَطُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ وَاعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَانْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَتَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَالدُّنْیَا کَاسِفَهُ النُّورِ ظَاهِرَهُ الْغُرُورِ عَلَى حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَإِیَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَاغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَى وَظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى فَهِیَ مُتَجَهِّمَهٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَهٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَهُ وَطَعَامُهَا الْجِیفَهُ وَشِعَارُهَا الْخَوْفُ وَدِثَارُهَا السَّیْفُ» امام‌(ع) نعمت‌های مختلف خداوند از جمله وجود پیامبر را یادآور می‌شود که غرض از این جملات فائده الخبر می‌باشد. به دنبال آن امام‌(ع) مردم را به مردمان زمانی که پیامبر نبود تشبیه می‌کند که شنوایی شما مثل آن‌هاست که بهانه‌ای برای فرار از تکلیف و وظیفه نیست. به مردم می‌گوید که اوضاع و احوال شما مانند اوضاع و احوال مردمان دوران نبودن رسول الهی است و صد البته که با توجه به هدایت و ارشاد رسول اکرم‌(ص) شما مورد توبیخ و علامت هستید پس غرض توبیخ و سرزنش مردم به خاطر انجام ندادن تکالیفشان است.
و در پایان یعنی در جملات: «فَلَا یَغُرَّنَّکُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَظِلٌّ مَمْدُودٌ إِلَى أَجَلٍ مَعْدُودٍ» امام‌(ع) مردم را نهی کرده و بر حذر می‌دارد که مانند اهل غفلت به متاع و زیبایی‌های دنیا مغرور نشده و فریب نخورند. پس غرض از جملات پایانی تحذیر است.
۴-۴۲ ۰ خطبه ۹۰:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِ رُؤْیَهٍ. وَالْخَالِقِ مِنْ غَیْرِ رَوِیَّهٍ الَّذِی لَمْ یَزَلْ قَائِماً دَائِماً. إِذْ لَا سَمَاءٌ ذَاتُ أَبْرَاجٍ. وَلَا حُجُبٌ ذَاتُ إِرْتَاجٍ. وَلَا لَیْلٌ دَاجٍ. وَلَا بَحْرٌ سَاجٍ. وَلَا جَبَلٌ ذُو فِجَاجٍ. وَلَا فَجٌّ ذُو اعْوِجَاجٍ. وَلَا أَرْضٌ ذَاتُ مِهَادٍ. وَلَا خَلْقٌ ذُو اعْتِمَادٍ. ذَلِکَ مُبْتَدِعُ الْخَلْقِ وَوَارِثُهُ وَإِلَهُ الْخَلْقِ وَرَازِقُهُ. وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ دَائِبَانِ فِی مَرْضَاتِهِ یُبْلِیَانِ کُلَّ جَدِیدٍ وَیُقَرِّبَانِ کُلَّ بَعِیدٍ.
قَسَمَ أَرْزَاقَهُمْ وَأَحْصَى آثَارَهُمْ وَأَعْمَالَهُمْ وَعَدَدَ أَنْفُسِهِمْ وَخَائِنَهَ أَعْیُنِهِمْ. وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ مِنَ الضَّمِیرِ. وَمُسْتَقَرَّهُمْ وَمُسْتَوْدَعَهُمْ مِنَ الْأَرْحَامِ وَالظُّهُورِ. إِلَى أَنْ تَتَنَاهَى بِهِمُ الْغَایَاتُ.
هُوَالَّذِی اشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ. عَلَى أَعْدَائِهِ فِی سَعَهِ رَحْمَتِهِ. وَاتَّسَعَتْ رَحْمَتُهُ لِأَوْلِیَائِهِ فِی شِدَّهِ نِقْمَتِهِ. قَاهِرُ مَنْ عَازَّهُ. وَمُدَمِّرُ مَنْ شَاقَّهُ وَمُذِلُّ مَنْ نَاوَاهُ وَغَالِبُ مَنْ عَادَاهُ. مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْهِ کَفَاهُ. وَمَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ، وَمَنْ أَقْرَضَهُ قَضَاهُ. وَمَنْ شَکَرَهُ جَزَاهُ.
عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا. وَحَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا. وَتَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِیقِ الْخِنَاقِ. وَانْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّیَاقِ وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى یَکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ غَیْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَلَا وَاعِظٌ.
سپاس ذات مقدس خداوندی را سزاست که بدون دیده شدن شناخته شده است و بدون آن که اندیشه‏ای به کار گیرد آفریدگار است و موجودات را بدون به کار افتادن فکر به وجود آورده است خداوندی که همیشه ایام باقی و برقرار بوده و هست، پیش از آن که از آسمان بر جدار و حجاب‌هایی درهای بزرگ و بسته و شبهای تاریک و دریاهای آرام خبر و اثر می‏باشد. کوه و دره و راههای پر پیچ و خم وجود نداشت، زمینی گسترده، و خلق مورد اعتمادی پدیدار نبود. اوست که نقش بدیع و تازه جهان را بیافرید، خلق کنند. و وارث جهانیان و معبود آفریدگان و روزی دهنده آنهاست، خورشید و ماه به رضایت او می‏چرخند، هر نوی را کهنه، و هر دوری را نزدیک می‏سازد.
خداوند، روزی همگان را تقسیم و آثار و اعمال و تعداد نفوس را شمارش فرموده و حتی به نگاهی که به خیانت افکنده شود و آنچه در سینه‏ها مخفی می‏دارند آگاه است. از آن هنگام که در پشت پدران و رحم مادران استقرار داشته‏اند تا هنگامی در دنیا مرگ شان فرا رسد از تمام این مراحل مطلع و با خبر است.
و هم اوست پروردگاری که در عین این که رحمتش‌(بر دوستانش) واسع و گسترده است، نقمت و عذابش‌(بر دشمنانش) وسیع است‌(در آن واحد دشمنش دچار عذاب و دوستش قرین ثواب است) هر که در مقام غلبه بر او برآید، مغلوب گردد و هر که در صدد مخالفتش باشد، نابود شود، و هر که از او دوری گزیند خوار و بر هر کس که با او بدشمنی بر خیزد غالب است.‌(در عوض) هر کس بر او توکل کند، کفایت و هر که از او چیزی درخواست نماید، عنایت فرماید و هر که به او قرض دهد‌(در آخرت) اداء کند و هر کس او را سپاسگزاری کند، جز او پاداش دهد.
ای بندگان خدا پیش از آن که اعمال نیک و بد شما را در آخرت بسنجند و حساب نمایند، خود را سنجیده و بحساب عملتان رسیدگی کنید. و قبل از آنکه‌(پنجه مرگ راه) گلوی شما را بگیرد و دچار خفگی گردید، نیایش و عبادت کنید. و پیش از آن که شما را ناخواسته به تنگی قبر سرازیر کنند، مطیع و فرمانبردار خداوند شوید، و بدانید آن که همت نداشته باشد، تا از ناحیه خود پند دهنده و باز دارنده از گناهی، بوجود آید. از ناحیه دیگران پند دهنده و جلو گیرنده از گناهی انتظار نداشته باشید‌(انسان تا خودش در صدد اصلاح کار خویش برنیاید دیگری نمی‏تواند کارهای دنیوی و اخروی او را اصلاح کند.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۶۶۴ – ۶۶۳).
در قسمت بیشتر این خطبه غرض مدح پروردگار است که از «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِ رُؤْیَهٍ وَالْخَالِقِ مِنْ غَیْرِ رَوِیَّهٍ» آغاز می‌شود و تا «وَمَنْ شَکَرَهُ جَزَاهُ» ادامه می‌یابد. امام‌(ع) با بیان صفات بی نظیر خداوندی، پروردگار را مدح می‌کند و در بخش آخر‌(پاراگراف آخر) یعنی از «عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَحَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا وَتَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِیقِ الْخِنَاقِ وَانْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّیَاقِ وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى یَکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ غَیْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَلَا وَاعِظٌ» چند جمله امری‌(انشائی) است در غالب نصیحت و ارشاد و امام‌(ع) مردم را به رسیدگی به اعمال خود و این که مراقب اعمال خود باشند نصیحت می‌نماید مانند این جمله «حاسِبُوها قَبلِ أن تُحاسَبُوا».
۴-۴۳ ۰ خطبه ۹۱: 
خطبه ۹۱ به جهت طولانی بودن به صورت بخش‌های جداگانه بررسی می‌شود تا درک بهتری از مطالب ایجاد شود.
بخش اول:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَفِرُهُ الْمَنْعُ وَالْجُمُودُ وَلَا یُکْدِیهِ الْإِعْطَاءُ وَالْجُودُ. إِذْ کُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ. وَکُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ. وَهُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ. وَعَوَائِدِ الْمَزِیدِ وَالْقِسَمِ. عِیَالُهُ الْخَلَائِقُ. ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ وَقَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ. وَنَهَجَ سَبِیلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْهِ. وَالطَّالِبِینَ مَا لَدَیْهِ. وَلَیْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ یُسْأَلْ. الْأَوَّلُ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لَهُ قَبْلٌ فَیَکُونَ شَیْ‏ءٌ قَبْلَهُ. وَالْآخِرُ الَّذِی لَیْسَ لهُ بَعْدٌ فَیَکُونَ شَیْ‏ءٌ بَعْدَهُ. وَالرَّادِعُ أَنَاسِیَّ الْأَبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِکَهُ. مَا اخْتَلَفَ عَلَیْهِ دَهْرٌ فَیَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ. وَلَا کَانَ فِی مَکَانٍ فَیَجُوزَ عَلَیْهِ الِانْتِقَالُ. وَلَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ وَضَحِکَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ مِنْ فِلِزِّ اللُّجَیْنِ وَالْعِقْیَانِ وَنُثَارَهِ الدُّرِّ وَحَصِیدِ الْمَرْجَانِ مَا أَثَّرَ ذَلِکَ فِی جُودِهِ. وَلَا أَنْفَدَ سَعَهَ مَا عِنْدَهُ وَلَکَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الْأَنْعَامِ مَا لَا تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الْأَنَامِ لِأَنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِی لَا یَغِیضُهُ سُؤَالُ السَّائِلِینَ وَلَا یُبْخِلُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ.
این خطبه معروف به خطبه اشباح می‌باشد که از خطبه‌های بسیار مهم آن حضرت است. مسعده بن صدقه از امام صادق علیه‌السلام نقل کرد، روزی در مسجد کوفه شخصی به امام علی(ع)گفت خدا را آن گونه توصیف کن گویا با چشم سر او را دیده‌ایم، امام به خطابه برخاست، مسجد پر از مردم شد، در حالی که خشمناک بود و رنگ صورت امام تغییر کرده بود فرمود:
ستایش خدایی را سزاست که نبخشیدن بر مال او نیفزاید و بخشش او را فقیر نسازد زیرا هر بخشنده‌ای جز او، اموالش کاهش یابد و جز او هرکس از بخشش دست کشد مورد نکوهش قرار گیرد. اوست بخشنده انواع نعمت‌ها و بهره‌های فزاینده و تقسیم کننده روزی پدیده‌ها مخلوقات همه جیره‌خوار سفره اویند که روزی همه را تضمین و اندازه‌اش را تعیین فرمود. به مشتاقان خویش و خواستاران آنچه در نزد اوست راه روشن را نشان داد سخاوت او در آنجا که از او بخواهند با آنجا که از او درخواست نکنند بیشتر نیست. خدا اولی است که آغاز ندارد تا پیش از او چیزی بوده باشد و آخری است که پایان ندارد تا چیزی پس از او وجود داشته باشد. مردمک چشم‌ها را از مشاهده خود بازداشته است. زمان بر او نمی‌گذرد تا دچار دگرگونی گردد و در مکانی قرار ندارد تا پندار جابجایی نسبت به او روا باشد. اگر آنچه از درون معادن کوه‌ها بیرون می‌آید و یا آنچه از لبان پر از خنده صدف‌های دریا خارج می‌شود از نقره‌های خالص و طلاهای ناب درههای غلطان و مرجان‌های دست چین همه را ببخشد در سخاوت او کمتر اثری نخواهد گذاشت و گستردگی نعمت‌هایش را پایان نخواهد داد در پیش او آنقدر از نعمت‌ها وجود دارد که هرچه انسان‌ها درخواست کنند تمامی نپذیرد چون او بخشنده‌ای است که درخواست نیازمندان چشمه جود او را نمی‌خشکاند و اصرار و درخواست‌های پیاپی او را به بخل ورزیدن نمی‌کشاند.(دشتی؛ ۱۳۷۹: ۱۵۵)
در این بخش از خطبه امام(ع) با بیان صفات بی‌نظیر خداوند به مدح خداوند می‌پردازد پس غرض از این بخش مدح و ستایش می‌باشد. همچون این جمله: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَفِرُهُ الْمَنْعُ وَالْجُمُودُ وَلَا یُکْدِیهِ الْإِعْطَاءُ وَالْجُودُ».
بخش دوم:
فَانْظُرْ أَیُّهَا السَّائِلُ: فَمَا دَلَّکَ الْقُرْآنُ عَلَیْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ. وَاسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَایَتِهِ. وَمَا کَلَّفَکَ الشَّیْطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَیْسَ فِی الْکِتَابِ عَلَیْکَ فَرْضُهُ وَلَا فِی سُنَّهِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وآله وَأَئِمَّهِ الْهُدَى أَثَرُهُ فَکِلْ عِلْمَهُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ. فَإِنَّ ذَلِکَ مُنْتَهَى حَقِّ اللَّهِ عَلَیْکَ. وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الَّذِینَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَهِ دُونَ الْغُیُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَهِ مَا جَهِلُوا تَفْسِیرَهُ مِنَ الْغَیْبِ الْمَحْجُوبِ. فَمَدَحَ اللَّهُ –تَعَالَى- اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ یُحِیطُوا بِهِ عِلْماً. وَسَمَّى تَرْکَهُمُ التَّعَمُّقَ فِیمَا لَمْ یُکَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ کُنْهِهِ رُسُوخاً. فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِکَ وَلَا تُقَدِّرْ عَظَمَهَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِکَ فَتَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ. هُوَ الْقَادِرُ الَّذِی إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِکَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ وَحَاوَلَ الْفِکْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ یَقَعَ عَلَیْهِ فِی عَمِیقَاتِ غُیُوبِ مَلَکُوتِهِ وَتَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَیْهِ، لِتَجْرِیَ فِی کَیْفِیَّهِ صِفَاتِهِ، وَغَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِی حَیْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ رَدَعَهَا وَهِیَ تَجُوبُ مَهَاوِیَ سُدَفِ الْغُیُوبِ، مُتَخَلِّصَهً إِلَیْهِ سُبْحَانَهُ فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَهً بِأَنَّهُ لَا یُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ کُنْهُ مَعْرِفَتِهِ وَلَا تَخْطُرُ بِبَالِ أُولِی الرَّوِیَّاتِ خَاطِرَهٌ مِنْ تَقْدِیرِ جَلَالِ عِزَّتِه. الَّذِی ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ امْتَثَلَهُ وَلَا مِقْدَارٍ احْتَذَى عَلَیْهِ مِنْ خَالِقٍ مَعْبُودٍ کَانَ قَبْلَهُ. وَأَرَانَا مِنْ مَلَکُوتِ قُدْرَتِهِ، وَعَجَائِبِ مَا نَطَقَتْ بِهِ آثَارُ حِکْمَتِهِ، وَاعْتِرَافِ الْحَاجَهِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَى أَنْ یُقِیمَهَا بِمِسَاکِ قُوَّتِهِ، مَا دَلَّنَا بِاضْطِرَارِ قِیَامِ الْحُجَّهِ لَهُ عَلَى مَعْرِفَتِهِ فَظَهَرَتِ الْبَدَائِعُ الَّتِی أَحْدَثَتْهَا آثَارُ صَنْعَتِهِ وَأَعْلَامُ حِکْمَتِهِ. فَصَارَ کُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّهً لَهُ وَدَلِیلًا عَلَیْهِ وَإِنْ کَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِیرِ نَاطِقَهٌ. وَدَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَهٌ. فَأَشْهَدُ أَنَّ مَنْ شَبَّهَکَ بِتَبَایُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِکَ، وَتَلَاحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَهِ لِتَدْبِیرِ حِکْمَتِکَ. لَمْ یَعْقِدْ غَیْبَ ضَمِیرِهِ عَلَى مَعْرِفَتِکَ. وَلَمْ یُبَاشِرْ قَلْبَهُ الْیَقِینُ بِأَنَّهُ لَا نِدَّ لَکَ وَکَأَنَّهُ لَمْ یَسْمَعْ تَبَرُّؤَ التَّابِعِینَ مِنَ الْمَتْبُوعِینَ إِذْ یَقُولُونَ: «تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ». کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِکَ إِذْ شَبَّهُوکَ بِأَصْنَامِهِمْ وَنَحَلُوکَ حِلْیَهَ الْمَخْلُوقِینَ بِأَوْهَامِهِمْ. وَجَزَّءُوکَ تَجْزِئَهَ الْمُجَسَّمَاتِ بِخَوَاطِرِهِمْ وَقَدَّرُوکَ عَلَى الْخِلْقَهِ الْمُخْتَلِفَهِ الْقُوَى بِقَرَائِحِ عُقُولِهِمْ. وَأَشْهَدُ أَنَّ مَنْ سَاوَاکَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ خَلْقِکَ فَقَدْ عَدَلَ بِکَ وَالْعَادِلُ بِکَ. کَافِرٌ بِمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْکَمَاتُ آیَاتِکَ. وَنَطَقَتْ عَنْهُ شَوَاهِدُ حُجَجِ بَیِّنَاتِکَ. وَإِنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لَمْ تَتَنَاهَ فِی الْعُقُولِ فَتَکُونَ فِی مَهَبِّ فِکْرِهَا مُکَیَّفاً وَلَا فِی رَوِیَّاتِ خَوَاطِرِهَا فَتَکُونَ مَحْدُوداً مُصَرَّفاً.
و منها: قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْکَمَ تَقْدِیرَهُ. وَدَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِیرَهُ وَوَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ یَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ. وَلَمْ یَقْصُرْ دُونَ الِانْتِهَاءِ إِلَى غَایَتِهِ، وَلَمْ یَسْتَصْعِبْ إِذْ أُمِرَ بِالْمُضِیِّ عَلَى إِرَادَتِهِ. فَکَیْفَ وَإِنَّمَا صَدَرَتِ الْأُمُورُ عَنْ مَشِیئَتِهِ؟ الْمُنْشِئُ أَصْنَافَ الْأَشْیَاءِ بِلَا رَوِیَّهِ فِکْرٍ آلَ إِلَیْهَا وَلَا قَرِیحَهِ غَرِیزَهٍ أَضْمَرَ عَلَیْهَا وَلَا تَجْرِبَهٍ أَفَادَهَا مِنْ حَوَادِثِ الدُّهُورِ وَلَا شَرِیکٍ أَعَانَهُ عَلَى ابْتِدَاعِ عَجَائِبِ الْأُمُورِ فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ وَأَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ. وَأَجَابَ إِلَى دَعْوَتِهِ لَمْ یَعْتَرِضْ دُونَهُ رَیْثُ الْمُبْطِئِ وَلَا أَنَاهُ الْمُتَلَکِّئِ. فَأَقَامَ مِنَ الْأَشْیَاءِ أَوَدَهَا. وَنَهَجَ حُدُودَهَا وَلَاءَمَ بِقُدْرَتِهِ بَیْنَ مُتَضَادِّهَا. وَوَصَلَ أَسْبَابَ قَرَائِنِهَا. وَفَرَّقَهَا أَجْنَاساً مُخْتَلِفَاتٍ فِی الْحُدُودِ وَالْأَقْدَارِ وَالْغَرَائِزِ وَالْهَیْئَاتِ. بَدَایَا خَلَائِقَ أَحْکَمَ صُنْعَهَا وَفَطَرَهَا عَلَى مَا أَرَادَ وَابْتَدَعَهَا.
ای پرستش کننده درست بنگر آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان می‌دارد به آن اعتماد کن و از نور هدایتش بهره گیر و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن وا می‌دارد و کتاب خدا آن را بر تو واجب نکرده و در سنت پیامبر‌(ص) و امامان هدایتگر‌(ع) نیامده رها کن و علم آن را به خدا واگذار که این نهایت حق پروردگار بر تو است. بدان آنها که در علم دین استوارند خدا آنها را از فرورفتن در آنچه که بر آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمی‌دانند و از فرورفتن در اسرار نهان بی‌نیاز ساخته است و آنان را از این رو که به عجز و ناتوانی خود در برابر غیب و آنچه که تفسیر آن را نمی‌دانند اعتراف می‌کنند ستایش فرمود و ترک ژرف نگری آنان در آنچه که خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن در علم شناسانده است. پس به همین مقدار بسنده کن و خدا را با میزان عقل خود ارزیابی مکن تا از تباه شدگان نباشی. اوست خدای توانایی که اگر وهم و خیال انسانها بخواهد برای درک اندازه قدرتش تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه‌های دانشمندان بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را درنوردد و قلب‌های سراسر عشق مشتاقان برای درک کیفیت صفات او کوشش نماید و عقل‌ها با تلاش وصف ناپذیر از راه‌های بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را درک کنند دست قدرت بر سینه همه نواخته بازگرداند در حالی که در تاریکی‌های غیب برای رهایی خود به خدای سبحان پناه می برند و با ناامیدی و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا بازمی‌گردند که با فکر و عقل نارسای بشری نمی‌توان او را درک کرد و اندازه جلال و عزت او در قلب اندیشمندان راه نمی‌یابد. خدایی که پدیده‌ها را از هیچ آفرید نمونه‌ای در آفرینش نداشت تا از آن استفاده کند و یا نقشه‌ای از آفریننده‌ای پیش از خود که از آن در آفریدن موجودات بهره گیرد و نمونه‌های فراوان از ملکوت قدرت خویش وشگفتی‌های آثار رحمت خود که همه با زبان گویا به وجود پروردگار گواهی می‌دهند را به ما نشان داده که بی اختیار ما را به شناخت پروردگار می‌خوانند.
در آنچه آفریده آثار صنعت و نشانه‌های حکمت او پدیدار است که هر یک از پدیده‌ها حجت و برهانی بر وجود او می باشند اگر چه برخی مخلوقات به ظاهر ساکت اند ولی بر تدبیر خداوندی گویا و نشانه‌های روشنی بر قدرت و حکمت اویند!
خداوندا گواهی می‌دهم آن کس که تو را به اعضای گوناگون پدیده‌ها و مفاصل به هم پیوسته که به فرمان حکیمانه تو در لابلای عضلات پدید آمده تشبیه می‌کند. هرگز در ژرفای ضمیر خود تو را نشناخته و قلب او با یقین انس نگرفته است و نمی‌داند که هرگز برای تو همانندی نیست. و گویا بیزاری پیروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنیده‌اند که می‌گویند: «به خدا سوگند ما در گمراهی آشکار بودیم که شما را با خدای جهانیان مساوی پنداشتیم»
دروغ گفتند مشرکان که تو را با بت‌های خود همانند پنداشتند و با وهم و خیال خود گفتند پیکری چون بتهای ما دارد و با پندار نادرست تو را تجربه کرده و با اعضا گوناگون مخلوقات تشبیه کردند.
خدایا! گواهی می‌دهم آنان که تو را با چیزی از آفریده‌های تو مساوی شمارند از تو روی برتافته اند و آن که از تو روی گردان شود براساس آیات محکم قرآن و گواهی براهین روشن تو کافر است. تو همان خدای نامحدودی هستی که در اندیشه‌ها نگنجی تا چگونگی ذات تو را درک کنند و در خیال و هم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون پندارند.
آنچه را آفرید با اندازه گیری دقیق استوار کرد و با لطف و مهربانی نظمشان داد و به خوبی تدبیر کرد. هر پدیده را برای همان جهت که آفریده شد به حرکت در آورد چنانکه نه از حد و مرز خویش تجاوز نماید و نه در رسیدن به مراحل رشد خود کوتاهی کند و این حرکت حساب شده را بدون دشواری به سامان رساند تا براساس اراده او زندگی کند.
پس چگونه ممکن است سرپیچی کند درحالی که همه موجودات از اراده خدا سرچشمه می‌گیرند خدایی که پدید آورنده موجودات گوناگون است بدون احتیاج به اندیشه و فکری که به آن روی آورد یا غریزه ای که در درون پنهان داشته باشد و بدون تجربه از حوادث گذشته و بدون شریکی که در ایجاد امور شگفت‌انگیز یاریش کند موجودات را آفرید پس آفرینش کامل گشت و به عبادت و اطاعت او پرداختند دعوت او را پذیرفتند و در برابر فرمان الهی سستی و درنگ نکردند و در اجرای فرمان الهی توقف نپذیرفتند. پس کجی‌های هر چیزی را راست و مرزهای هر یک را روشن ساخت و با قدرت خداوندی بین اشیا متضاد هماهنگی ایجاد کرد و وسایل ارتباط آنان را فراهم ساخت و موجودات را از نظر حدود اندازه و غرائز و شکل‌ها قالب‌ها هیئت‌های گوناگون تقسیم و استوار فرمود و باحکمت و تدبیر خویش هر یکی از به سرشتی که خود خواست در آورد.‌(دشتی؛ ۱۳۷۹: ۱۵۹-۱۵۷).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.