تحقیق – بررسی اغراض جملات خبری در خطبه‌های ۵۰ تا ۱۰۰ نهج‌البلاغه- قسمت ۱۴

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا بِحَوْلِهِ وَدَنَا بِطَوْلِهِ مَانِحِ کُلِّ غَنِیمَهٍ وَفَضْلٍ وَکَاشِفِ کُلِّ عَظِیمَهٍ وَأَزْلٍ أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ کَرَمِهِ وَسَوَابِغِ نِعَمِهِ وَأُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِیاً وَأَسْتَهْدِیهِ قَرِیباً هَادِیاً وَأَسْتَعِینُهُ قَاهِراً قَادِراً وَأَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ کَافِیاً. غرض در تمامی این جملات مدح پروردگار است و امام‌(ع) با شمردن صفات الهی قصد دارند خدای متعال را مدح و ستایش کنند.
وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صلى الله علیه وآله عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَإِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَتَقْدِیمِ نُذُرِهِ.
غرض فائدۀ‌الخبراست. امام‌(ع) قصد دادن خبر‌(موضوعی) را به مردم که از آن بی‌خبرند را دارند.
أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی ضَرَبَ الْأَمْثَالَ وَوَقَّتَ لَکُمُ الْآجَالَ. وَأَلْبَسَکُمُ الرِّیَاشَ وَأَرْفَغَ لَکُمُ الْمَعَاشَ، وَأَحَاطَ بِکُمُ الْإِحْصَاءَ. وَأَرْصَدَ لَکُمُ الْجَزَاءَ وَآثَرَکُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ وَالرِّفَدِ الرَّوَافِغِ. وَأَنْذَرَکُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ. فَأَحْصَاکُمْ عَدَداً. وَوَظَّفَ لَکُمْ مُدَداً فِی قَرَارِ خِبْرَهٍ وَدَارِ عِبْرَهٍ. أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِیهَا وَمُحَاسَبُونَ عَلَیْهَا.
بندگان خدا، شما را به تقوای پروردگاری توصیه می‌کنم که برای هدایتتان در قرآن مثال‌های فراوانی ذکر کرده است و برای گذران زندگی شما و نظام یافتن آن اوقاتی را مقرر فرموده است لباس‌های فاخر بر شما پوشانده و زندگی را برایتان توسعه داده است. شمارش نفوس شما را می‌داند و بر تمام وجود و اعمالتان احاطه دارد و کارهای زشت و ناروایتان را کیفر سخت و اعمال خوبتان را پاداش می‌دهد. اوست که شما را مشمول نعمت‌های کامل و عطاهای شامل و فراوان خویش قرار داده و با حجت‌های بالغه‌ی خود‌(پیامبران و کتب آسمانی) شمار را از کارهای بد ترسانده است. تعداد شما را به خوبی می‌داند و در این دنیا که جای آزمایش وامتحان است زمانی معینی را برایتان مقرر کرده، بنابراین در دار دنیا آزمایش و در آخرت به حسابتان رسیدگی خواهد شد.(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۰۲-۵۰۱).
أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ غرض ارشاد و نصیحت است.
بقیه خطبه غرض فائدۀ‌الخبر است و امام‌(ع) به مردم اطلاعاتی را که از آن بی‌خبرند می دهد و جمله أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِیهَا وَمُحَاسَبُونَ عَلَیْهَا در این جمله که ها به دنیا بر می‌گردد غرض تنبیه است. امام‌(ع) مردم را هشیار و متنبه می‌کند که متوجه باشند و در این دنیا مراقب اعمال خود باشند چرا که در سرای باقی به حساب اعمالشان رسیدگی می‌شود.
فَإِنَّ الدُّنْیَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا. یُونِقُ مَنْظَرُهَا وَیُوبِقُ مَخْبَرُهَا. غُرُورٌ حَائِلٌ. وَضَوْءٌ آفِلٌ وَظِلٌّ زَائِلٌ. وَسِنَادٌ مَائِلٌ حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا. وَاطْمَأَنَّ نَاکِرُهَا قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا وَقَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا وَأَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا. وَأَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِیَّهِ. قَائِدَهً لَهُ إِلَى ضَنْکِ الْمَضْجَعِ وَوَحْشَهِ الْمَرْجِعِ. وَمُعَایَنَهِ الْمَحَلِّ وَثَوَابِ الْعَمَلِ. وَکَذَلِکَ الْخَلَفُ بِعَقْبِ السَّلَفِ لَا تُقْلِعُ الْمَنِیَّهُ اخْتِرَاماً وَلَا یَرْعَوِی الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً. یَحْتَذُونَ مِثَالًا وَیَمْضُونَ أَرْسَالًا إِلَى غَایَهِ الِانْتِهَاءِ. وَصَیُّورِ الْفَنَاءِ.
بدانید که آب‌های دنیا سیاه و تیره و آبشخورش پر لای و لجن است ظاهر دنیا طرب خیز و باطن آن غم‌انگیز است. دنیا غروری است کاذب، روشنایی است رو به تاریکی، سایه‌ای است رو به نابودی، استوانه‌ای رو به خرابی، همین که فرار کننده از دنیا به آن انس گیرد و انکارکننده‌اش به او اطمینان حاصل کند، با پایش لگدی به او می کوبد و تیرهایی از ترکشش بیرون می‌کشد و او را صید می‌کند و کمند مرگ را به گردن او می‌افکند و با خواری تمام به خوابگاه تنگ گور و منزلگاه وحشت و جایگاه کیفر اعمال می‌کشاند. آری جهان با گذشتگان چنین کرد و با آیندگان نیز چنین رفتاری خواهد داشت اما تعجب این است با وجودی که رفتار دنیا با گذشتگان چنان بود و یقیناً دست از سرآیندگان هم بر نخواهد داشت باقی ماندگان متنبه نشده، دست از گناه بر نمی‌دارند، بلکه باقی‌ماندگان و آیندگان به گذشتگان اقتدا کرده و پی در پی به سوی انتها و غایت مرگ، فنا و نیستی می‌شتابند.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۰۸-۵۰۷).
فَإِنَّ الدُّنْیَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا یُونِقُ مَنْظَرُهَا وَیُوبِقُ مَخْبَرُهَا غُرُورٌ حَائِلٌ وَضَوْءٌ آفِلٌ وَظِلٌّ زَائِلٌ وَسِنَادٌ مَائِلٌ حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا وَاطْمَأَنَّ نَاکِرُهَا قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا وَقَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا وَأَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا وَأَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِیَّهِ قَائِدَهً لَهُ إِلَى ضَنْکِ الْمَضْجَعِ وَوَحْشَهِ الْمَرْجِعِ وَمُعَایَنَهِ الْمَحَلِّ وَثَوَابِ الْعَمَلِ. این قسمت از خطبه غرض تحقیر دنیا است. امام‌(ع) قصد دارد پستی و حقارت این دنیا را بیان کند.
وَکَذَلِکَ الْخَلَفُ بِعَقْبِ السَّلَفِ لَا تُقْلِعُ الْمَنِیَّهُ اخْتِرَاماً وَلَا یَرْعَوِی الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً یَحْتَذُونَ مِثَالًا وَیَمْضُونَ أَرْسَالًا إِلَى غَایَهِ الِانْتِهَاءِ وَصَیُّورِ الْفَنَاءِ.
این قسمت غرض تحذیر است. امام‌(ع) مردم را بر حذر می‌دارد که چنین باشند یعنی مثل گذشتگان عمل کنند و فریفته دنیای پست شدند که در نهایت به فنا و نیستی ختم می‌شود.
حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ وَتَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَأَزِفَ النُّشُورُ أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ وَأَوْکَارِ الطُّیُورِ وَأَوْجِرَهِ السِّبَاعِ. وَمَطَارِحِ الْمَهَالِکِ سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ. مُهْطِعِینَ إِلَى مَعَادِهِ. رَعِیلًا صُمُوتاً قِیَاماً صُفُوفاً یَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ وَیُسْمِعُهُمُ الدَّاعِی. عَلَیْهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِکَانَهِ. وَضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَالذِّلَّهِ. قَدْ ضَلَّتِ الْحِیَلُ. وَانْقَطَعَ الْأَمَلُ. وَهَوَتِ الْأَفْئِدَهُ کَاظِمَهً وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ مُهَیْنِمَهً وَأَلْجَمَ الْعَرَقُ وَعَظُمَ الشَّفَقُ وَأُرْعِدَتِ الْأَسْمَاعُ لِزَبْرَهِ الدَّاعِی إِلَى فَصْلِ الْخِطَابِ وَمُقَایَضَهِ الْجَزَاءِ. وَنَکَالِ الْعِقَابِ. وَنَوَالِ الثَّوَابِ.
امام‌(ع) به عنوان تذکر و تنبیه اشاره به خصوصیات قیامت دارد که مردم پس از مرگ بدان خواهند رسید و اینک اصل سخن:
(مردم همچنان در غفلت و بی‌خبری زیست می‌کنند) تا این که کارها بگذرد و زمان‌ها منقضی شود و هنگام حشر و نشر فرا رسد و خداوند انسان‌ها را از شکاف گورها و لانه‌های پرندگان و جایگاه درندگان و هر کجا که به هلاکت رسیده‌اند بیرون آورد در حالی که همگان با شتاب به سوی فرامین خدا و میعادگاه او روانند و در گروه‌های مختلف، خاموش و به صف ایستاده‌اند. و از دید نافذ علم الهی پوشیده نیستند و داعی الهی ندای خود را به گوش آنها می‌رساند، لباس مسکنت و بیچارگی، فروتنی و خواری را بر تن دارند، چاره از دست داده، آرزوهاشان بر باد رفته، از ترس عذاب دل‌هایشان از هوس افتاده از هیبت روز قیامت آرزوهایشان آهسته و رقیق شده است، عرق شرمساری بر گونه‌ها روان شده، خوف بزرگی سر و پایشان را فرا گرفته و از خشونت صدایی که آنها به حشر و قیامت، عقوبت و پاداش دعوت می‌کند گوش‌هایشان مضطرب شده است.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۱۳).
غرض از این بخش از خطبه تنبیه است امام‌(ع) مردم را آگاه و هوشیار می‌کند که به خود آیند و بدانند که قیامتی در پیش است که باید در پیشگاه عدل الهی حاضر شوند و کیفر و پاداش اعمال خود را دریافت کنند.
عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَاراً وَمَرْبُوبُونَ اقْتِسَاراً وَمَقْبُوضُونَ احْتِضَاراً وَمُضَمَّنُونَ أَجْدَاثاً وَکَائِنُونَ رُفَاتاً وَمَبْعُوثُونَ أَفْرَاداً وَمَدِینُونَ جَزَاءً وَمُمَیَّزُونَ حِسَاباً. قَدْ أُمْهِلُوا فِی طَلَبِ الْمَخْرَجِ وَهُدُوا سَبِیلَ الْمَنْهَجِ وَعُمِّرُوا مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ وَکُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ الرِّیَبِ وَخُلُّوا لِمِضْمَارِ الْجِیَادِ وَرَوِیَّهِ الِارْتِیَادِ وَأَنَاهِ الْمُقْتَبِسِ الْمُرْتَادِ فِی مُدَّهِ الْأَجَلِ وَمُضْطَرَبِ الْمَهَلِ.
در این بخش امام‌(ع) مردم را به خصلت‌های متکبرانه و اعراض از فرمان خدا که در وجودشان ریشه دوانده و بر خلاف غرض خلقت و آفرینش‌شان عمل می‌کنند، متوجه کرده و می‌فرماید: حال بندگان که از روی قدرت آفریده شده و با قهر و جبر تربیت یافته و سپس به چنگال مرگ گرفتار آمده و در قبرها نهفته شده و استخوانشان پوسیده است چنین خواهد بود که به تنهایى از گورها برانگیخته مى شوند و بر طبق اعمال نیک یا بدشان جزا مى بینند و با دقت به حسابشان رسیدگى مى شود، اینان چند روزى در دنیا مهلت داده شدند تا از وادى جهل و گمراهى در آمده، قدم در راه سعادت و هدایت بگذارند و ایام عمر را بدانها فرصت دادند تا خداوند را خشنود کرده و از تاریکى شبهه درآیند و مرکب نفس خود را براى مسابقه روز رستاخیز تربیت کنند و در طلب خیر و نیکى برآیند و راه خدا را با تانى و تامل بپویند. چه خوب بود که در مدت عمر بوسیله اعمال شایسته و نیک براى تاریکیهاى حشر خود کسب نور و روشنایى مى کردند تا با جلوه هاى نورانى خود در قیامت خود در قیامت گام مى نهادند‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۲۲).
غرض از این بخش از خطبه اظهار حسرت و اندوه است. امام‌(ع) نسبت به این افراد متکبر و گناهکار که از فرصت دنیایی خود استفاده نکردند تا به اعمال شایسته بپردازند بیان اندوه می‌کند. که در قیامت راه بازگشت ندارند.
فَیَا لَهَا أَمْثَالًا صَائِبَهً. وَمَوَاعِظَ شَافِیَهً. لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاکِیَهً. وَأَسْمَاعاً وَاعِیَهً. وَآرَاءً عَازِمَهً. وَأَلْبَاباً حَازِمَهً. فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّهَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ. وَاقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ وَوَجِلَ فَعَمِلَ. وَحَاذَرَ فَبَادَرَ. وَأَیْقَنَ فَأَحْسَنَ. وَعُبِّرَ فَاعْتَبَرَ. وَحُذِّرَ فَحَذِرَ وَزُجِرَ فَازْدَجَرَ وَأَجَابَ فَأَنَابَ. وَرَاجَعَ فَتَابَ. وَاقْتَدَى فَاحْتَذَى. وَأُرِیَ فَرَأَى. فَأَسْرَعَ طَالِباً. وَنَجَا هَارِباً. فَأَفَادَ ذَخِیرَهً. وَأَطَابَ سَرِیرَهً. وَعَمَّرَ مَعَاداً. وَاسْتَظْهَرَ زَاداً لِیَوْمِ رَحِیلِهِ. وَوَجْهِ سَبِیلِهِ. وَحَالِ حَاجَتِهِ. وَمَوْطِنِ فَاقَتِهِ. وَقَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ. فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ جِهَهَ مَا خَلَقَکُمْ لَهُ. وَاحْذَرُوا مِنْهُ کُنْهَ مَا حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَاسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَکُمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِیعَادِهِ وَالْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ.
چه زیبایند این مثلهاى درست و دلنشین، و پندهاى شفا بخش. اى کاش این درهاى گرانبهاى پند و مواعظ به دل‌هایى پاک، گوش‌هایى نگهدارنده و اندیشه‌هاى استوار و خردهایى دوراندیش برخورد مى کردند و آنها را تحت تاثیر قرار داده جایگزین مى شدند. پس از خدا پروا کنید، به مانند پروا کردن کسى که شنید و ترسید و به گناهى که انجام داده اعتراف کرد به وحشت افتاده فرمانبردار شد، و از گناه دورى جست و به انجام کارهاى نیک مبادرت ورزید، و به حساب و کتاب قیامت باور قلبى پیدا کرد، و اعمال شایسته انجام داد، مطالعه در وضع دیگران را مورد عبرت قرار داده عبرت گرفت. از خداوند بر حذر داشته شد و پذیرفت. دعوت انبیا را قبول کرده به توبه و انابه پرداخت از بدکاریهاى گذشته خود پشیمان شده، به سوى خدا بازگشت پیرو انبیا گردیده بدانها اقتدا کرد از ناحیه پیامبران نشانه هاى حق به او نموده شد و با چشم دل آنها را دید، و در طلب حق شتافت و از گناه بگریخت و رستگار شد. از مزرعه دنیا براى آخرت خود فوایدى را ذخیره کرد، و درون خود را از زنگ گناه بزدود، براى روز کوچ کردن از دنیا آخرت خود را آماده کرد، توشه راه برگرفت نیازمندى خود را در نظر داشت و براى جایگاه همیشگى و جاویدش از این دنیاى زودگذر توشه اندوزى مى کرد و پیشاپیش فرستاد. پس اى بندگان خدا در راه هدفى که براى آن آفریده شده اید، خویشتن دار باشید‌(او شما را براى انجام عبادت و اطاعت آفرید، او را عبادت کنید) و بدان سان که شما را از خود برحذر داشته است از او برحذر باشید تا آنچه براى شما مهیا داشته مستحق آن شوید. چه وعده خداوند صدق است و از هول قیامتش بیمناک باشید.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۲۷-۵۲۶).
غرض از این بخش از خطبه نصیحت و ارشاد است. امام‌(ع) مردم را نصیحت می‌نمایند و الگوی یک انسان کامل را با مثال‌ها وتشبیه‌های زیبا ارائه می‌دهند و مردم را به سوی چنین انسانی تشویق و ارشاد می‌نماید. تا با این گونه بودن از قیامت ترسی نداشته باشند.
و منها: جَعَلَ لَکُمْ أَسْمَاعاً لِتَعِیَ مَا عَنَاهَا. وَأَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا وَأَشْلَاءً جَامِعَهً لِأَعْضَائِهَا. مُلَائِمَهً لِأَحْنَائِهَا فِی تَرْکِیبِ صُوَرِهَا وَمُدَدِ عُمُرِهَا. بِأَبْدَانٍ قَائِمَهٍ بِأَرْفَاقِهَا وَقُلُوبٍ رَائِدَهٍ لِأَرْزَاقِهَا. فِی مُجَلِّلَاتِ نِعَمِهِ وَمُوجِبَاتِ مِنَنِهِ. وَحَوَاجِزِ عَافِیَتِهِ. وَقَدَّرَ لَکُمْ أَعْمَاراً سَتَرَهَا عَنْکُمْ. وَخَلَّفَ لَکُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِینَ قَبْلَکُمْ مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ وَمُسْتَفْسَحِ خَنَاقِهِمْ. أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَایَا دُونَ الْآمَالِ. وَشَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ لَمْ یَمْهَدُوا فِی سَلَامَهِ الْأَبْدَانِ، وَلَمْ یَعْتَبِرُوا فِی أُنُفِ الْأَوَانِ. فَهَلْ یَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَهِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِیَ الْهَرَمِ؟ وَأَهْلُ غَضَارَهِ الصِّحَّهِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ؟ وَأَهْلُ مُدَّهِ الْبَقَاءِ إِلَّا آوِنَهَ الْفَنَاءِ؟ مَعَ قُرْبِ الزِّیَالِ وَأُزُوفِ الِانْتِقَالِ وَعَلَزِ الْقَلَقِ وَأَلَمِ الْمَضَضِ وَغُصَصِ الْجَرَضِ. وَتَلَفُّتِ الِاسْتِغَاثَهِ بِنُصْرَهِ الْحَفَدَهِ وَالْأَقْرِبَاءِ وَالْأَعِزَّهِ وَالْقُرَنَاءِ. فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ وَقَدْ غُودِرَ فِی مَحَلَّهِ الْأَمْوَاتِ رَهِیناً وَفِی ضِیقِ الْمَضْجَعِ وَحِیداً. قَدْ هَتَکَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ وَأَبْلَتِ النَّوَاهِکُ جِدَّتَهُ وَعَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ. وَمَحَا الْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ وَصَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَهً بَعْدَ بَضَّتِهَا وَالْعِظَامُ نَخِرَهً بَعْدَ قُوَّتِهَا وَالْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَهً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا مُوقِنَهً بِغَیْبِ أَنْبَائِهَا. لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا وَلَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَیِّئِ زَلَلِهَا. أَ وَلَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَالْآبَاءَ، وَإِخْوَانَهُمْ وَالْأَقْرِبَاءَ؟ تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَتَرْکَبُونَ قِدَّتَهُمْ وَتَطَؤونَ جَادَّتَهُمْ؟! فَالْقُلُوبُ قَاسِیَهٌ عَنْ حَظِّهَا. لَاهِیَهٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِکَهٌ فِی غَیْرِ مِضْمَارِهَا. کَأَنَّ الْمَعْنِیَّ سِوَاهَا وَکَأَنَّ الرُّشْدَ فِی إِحْرَازِ دُنْیَاهَا.
خداوند جهان برای حفظ و نگهداری امور مهم گوش‌ها و برای دیدن اشیاء چشم‌ها را آفرید تا انسان‌ها آنچه به کار دین و دنیا آید بشنوند و ببینند و حفظ و نگهداری کنند. خداوند اعضای مختلفی را که مناسب با کارهای لازم بدن باشد و به آسانی به هر طرف حرکت کند مانند دست و پا و مفاصل آنها را خلق کرد با همین ترکیب و صورت ظاهری که در طول عمر به کار گرفته می شوند و با بدن‌هایی که به وظایف خود قیام کننده‌اند و دل‌هایی که در پی کسب روزی و معاشند نعمت‌های خداوند همگان را فرو پوشانده است و اسباب فضیلت را برای آنان فراهم کرده و با فراهم کردن وسایل عافیت آفت‌ها را دور کرده است. برای شما عمرهایی را مقدر کرده و مقدار آن را از شما مخفی داشته است. از انسان‌های که پیش از این زندگی می‌کردند برای شما عبرت‌هایی را بر جای گذاشته است، انسان‌هایی که زندگانی وسیع داشتند تا هنگامی که مرگ گلویشان را گرفت وقت زیادی داشتند اما قبل از آن که به آرزوهای فراوان خود برسند، مرگ آنها در رسید و بند خواهش‌های آنها را از هم گسیخت، در حالی که برای سلامتی بدن‌ها در بستر قبر از عمل صالح فرشی نگسترده و از گردش روزگار عبرتی نگرفته بودند. پس آیا آن که در جوانی و طراوت عمر زندگی می‌کند، جز این است که منتظر پیری و گوژپشتی و ناتوانی است و آن که در نهایت صحت و سلامتی به سر می‌برد جز این است که در معرض آفات و بیماری قرار دارد و آنان که سال‌هایی طولانی در دنیا زندگی کرده‌اند اینک منتظر اوقات فنا و نابودی هستند که به زودی فرا رسد و آنها را به دنیای دیگر منتقل کند. این نگرانی لرزه و اضطراب بر اندامشان افکند، غصه و اندوه گلویشان را گرفت و برای یاری خواستن از خویشان و عزیزان و همسران خود به هنگام احتضار بهر سو نگریستند ولی آیا خویشان اقربای آنها غصه و محنتشان را برطرف کردند و آیا آه و ناله‌ی آنها سودی بخشید نه به خدا سوگند، هریک از آنها به تنهایی در جایگاه مردگان و تنگ‌نای گور در گرو اعمالشان گرفتار آمد. مار و مورها و کرم‌ها پوست تنشان را دریدند، گذر زمان و تأثیر زمین بدن‌ها را پوساند، و بادهای سخت حوادث دوران آثارشان را نابود ساخت، جسدها با آن همه طراوات و صفا و تازگی که داشتند دگرگون شد، استخوان‌ها با آن همه قوت و استحکام پوسید و جان‌ها در گرو بار سنگینی در «گناه» ماند. در حالی که به اخبار غیبی‌(که انبیاء از بهشت و دوزخ و کیفر اعمال در دنیا گوشزد کرده بودند و آن‌ها باور نداشتند) یقین پیدا کردند. دیگر در آن دنیا فزون شدن عمل نیک و یا توبه و بازگشت از گناه خواسته نمی‌شود و کسی از آن‌ها نمی‌خواهد که بر عمل نیک خود بیفزایند، و یا از کارهای زشت خود پشیمان شده توبه کنند‌(چون دنیای آخرت جای حساب است و جایگاه عمل نیست) آیا مگر شما پسران و پدران و برادران و خویشان، کسانی که از دنیا رفته‌اند نیستید پس چرا کردار بد آنها پیروی می‌کنید و بر مرکب آنها سوار و به راه آنها می‌روید. وای که دل مردم چقدر سخت و از حظّ و بهره خویش بی‌نصیب شده و از رشد و صلاح خود به دور و در غیر میدان وسیع عمل خود گام می‌نهند. تو گویی مقصود‌(از فرستادن انبیاء مواعظ و تحذیر از دنیا) غیر ایشان بوده است و گویا رشد و صلاحی جز در گردآوری مال و ثروت دنیا نیست.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۳۴-۵۳۲).
غرض از این بخش از خطبه ارشاد و نصیحت است. امام‌(ع) مردم را به نعمت آفرینش و منافع آن یادآور می‌شوند. و این که خدا انسان را آفریده و هدایت می‌کند و روزی و نعمت می‌دهد. و از گذشتگان عبرت بگیرند و خود را همواره آماده کوچ از این دنیا کنند و چنان گذشتگان فریب دنیا را نخورند. چرا که فریب‌خوردگان دچار غرور می‌شوند. و دست از آرزوهای طولانی بردارند و آماده مرگ باشند و در خود آمادگی تقوا و کارهای شایسته را ایجاد کنند. چرا که گناهان انسان را به پایین‌ترین مرتبه فضیلت سوق می‌دهد و جان در گرو گناهان است. و در آن جهان دیگر گناهان بخشوده نمی‌شود و از دوری از حق و مال‌اندوزی بر حذر باشند.
البته چند جمله پرسشی وجود دارد که آنها انشائی می‌باشند.
وَاعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَکُمْ عَلَى الصِّرَاطِ وَمَزَالِقِ دَحْضِهِ وَأَهَاوِیلِ زَلَلِهِ وَتَارَاتِ أَهْوَالِهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیَّهَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکُّرُ قَلْبَهُ. وَأَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَأَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَأَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ یَوْمِهِ وَظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ، وَأَوْجَفَ الذِّکْرُ بِلِسَانِهِ وَقَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ وَتَنَکَّبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِیلِ، وَسَلَکَ أَقْصَدَ الْمَسَالِکِ إِلَى النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ، وَلَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ، وَلَمْ تَعْمَ عَلَیْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ. ظَافِراً بِفَرْحَهِ الْبُشْرَى وَرَاحَهِ النُّعْمَى فِی أَنْعَمِ نَوْمِهِ وَآمَنِ یَوْمِهِ. وَقَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَهِ حَمِیداً. وَقَدَّمَ زَادَ الْآجِلَهِ سَعِیداً. وَبَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَأَکْمَشَ فِی مَهَلٍ وَرَغِبَ فِی طَلَبٍ وَذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ وَرَاقَبَ فِی یَوْمِهِ غَدَهُ. وَنَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ فَکَفَى بِالْجَنَّهِ ثَوَاباً وَنَوَالًا وَکَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَوَبَالًا. وَکَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَنَصِیراً. وَکَفَى بِالْکِتَابِ حَجِیجاً وَخَصِیماً.
بدانید که محل عبور شما به سوی بهشت صراط‌(پل دوزخ) است، و آن لغزشگاهی است که هر آن بیم لغزیدن و به دوزخ افتادن می‌رود، و ترس و بیم از آن بسیار و مکرر می‌شود. پس ترس شما از خدا مانند ترس شخص خردمند می‌باشد که یاد خدا دلش را مشغول داشته و ترس از پروردگار بدنش را رنجور کرده است، بیدار خوابی عبادت دنیایش، خواب اندکش را به کلی از دستش گرفته و امیدواری به پاداش اخروی روزهای گرم او را تشنه نگاه داشته، بی‌رغبتی به دنیا مانع خواش‌های نفسانی وی شده است همواره ذکر خدا را بر زبان دارد و ترس از گناه را برای آسودگی‌(روز حشر) مقدم داشته است شک‌ها و تردیدها را با پیمودن راه روشن از خود دور، و نزدیک‌ترین راه‌ها را به سوی طریق پسندیده اختیار کرد. اوضاع پیچیده و درهم برهم سرای غرور او را از مسیر‌(حق) باز نداشت و شبهات بر او پوشیده نماند‌(با ویژگی‌های یاد شده فوق فرد مزبور) چنان است که گویی به شادمانی نعمت‌(بهشت) و خواب شیرین‌(قبر) و ایمنی روز‌(حشر) هم اکنون دست یافته است. چرا چنین نباشد، سپاسگزار خداوند از پل جهان گذاران گذشت و سعادتمند شد، زاد و توشه‌ی آخرت را پیشاپیش فرستاد، از ترس خدا در این‌(چندروزه) مهلت دنیا به طاعت بندگی و عبادت پرداخت، طالب خوشنودی خدا شد و با ترس و احتیاط گام برداشت، در امروز‌(زندگی‌اش) مراقب فردای بعد از مرگش بود، پیش‌آمدهای قیامت را در نظر گرفت. برای پاداش نیکوکاران بهشت و برای کیفر بدکاران دوزخ کفایت می‌کند. خداوند در یاری دادن به نیکان و انتقام گرفتن از مجرمان نیاز به کمک ندارد و قرآن بر علیه دشمنان خود دلیلی روشن و گویا خواهد بود.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۴۲-۵۴۱)
در این خطبه امام ابتدا از پل صراط بیم داده تا مردم متنبه و هشیار و آگاه گردند پس در واقع غرض تنبیه است و پس از آن یک الگو از انسانی با تقوا ارائه می‌دهد و صفات او را بر می‌شمرد و گویی که الگویی ارائه می‌دهد و مردم را به سوی این چنین بودن سوق می‌دهد و تشویق می‌کند پس غرض از این بخش از خطبه تشویق می‌باشد.
أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ. وَاحْتَجَّ بِمَا نَهَجَ. وَحَذَّرَکُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیّاً وَنَفَثَ فِی الْآذَانِ نَجِیّاً، فَأَضَلَّ وَأَرْدَى، وَوَعَدَ فَمَنَّى، وَزَیَّنَ سَیِّئَاتِ الْجَرَائِمِ. وَهَوَّنَ مُوبِقَاتِ الْعَظَائِمِ. حَتَّى إِذَا اسْتَدْرَجَ قَرِینَتَهُ وَاسْتَغْلَقَ رَهِینَتَهُ أَنْکَرَ مَا زَیَّنَ وَاسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَحَذَّرَ مَا أَمَّنَ.
شما را به تقوای خدایی که انذارتان فرموده و هیچ راه عذری برایتان باقی نگذاشته است وصیت می‌کنم. خداوند راه حق را به شما نمایانده، و از دشمنی که مخفیانه در دل‌ها نفوذ می‌کند و در گوش‌های شما وسوسه می‌کند، بر حذر داشته است، آری‌(شیطان) پیروان خود را بدینسان گمراه می‌کند که: که وعده دروغ داده به آرزو می‌نشاند، جرم‌های بد را در نظرها می‌آراید و گناهان بزرگ هلاک کننده را سهل و کوچک نشان می‌دهد، تا به تدریج پیروان خود را به نهایت درجه‌ی شقاوت رسانده آنها را اسر و گروگان بگیرد و سپس آنچه در نظرشان آراسته بود منکر گردد و آنچه را کوچک دانسته بود بزرگ شمارد، و از آنچه آسودگی خاطر داده بود بترساند.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۴۲)
در این خطبه غرض نصیحت و ارشاد است. امام‌(ع) ابتدا به تقوای الهی و ترس از خدا سفارش و ارشاد می‌کنند و سپس به دوری از شیطان و بر حذر بودن او ارشاد می‌کنند و تعدادی از صفات فریبنده شیطان را بر می‌شمارند. تا مردم از شیطان اجتناب و دوری کنند.
أَمْ هَذَا الَّذِی أَنْشَأَهُ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَشُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَهً دِهَاقاً وَعَلَقَهً مِحَاقاً. وَجَنِیناً وَرَاضِعاً وَوَلِیداً وَیَافِعاً. ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَلِسَاناً لَافِظاً وَبَصَراً لَاحِظاً. لِیَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَیُقَصِّرَ مُزْدَجِراً حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَاسْتَوَى مِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَکْبِراً وَخَبَطَ سَادِراً. مَاتِحاً فِی غَرْبِ هَوَاهُ کَادِحاً سَعْیاً لِدُنْیَاهُ. فِی لَذَّاتِ طَرَبِهِ. وَبَدَوَاتِ أَرَبِهِ ثُمَّ لَا یَحْتَسِبُ رَزِیَّهً وَلَا یَخْشَعُ تَقِیَّهً. فَمَاتَ فِی فِتْنَتِهِ غَرِیراً وَعَاشَ فِی هَفْوَتِهِ یَسِیراً. لَمْ یُفِدْ عِوَضاً وَلَمْ یَقْضِ مُفْتَرَضاً. دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ الْمَنِیَّهِ فِی غُبَّرِ جِمَاحِهِ، وَسَنَنِ مِرَاحِهِ. فَظَلَّ سَادِراً وَبَاتَ سَاهِراً فِی غَمَرَاتِ الْآلَامِ. وَطَوَارِقِ الْأَوْجَاعِ وَالْأَسْقَامِ. بَیْنَ أَخٍ شَقِیقٍ. وَوَالِدٍ شَفِیقٍ وَدَاعِیَهٍ بِالْوَیْلِ جَزَعاً. وَلَادِمَهٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً. وَالْمَرْءُ فِی سَکْرَهٍ مُلْهِثَهٍ. وَغَمْرَهٍ کَارِثَهٍ وَأَنَّهٍ مُوجِعَهٍ. وَجَذْبَهٍ مُکْرِبَهٍ. وَسَوْقَهٍ مُتْعِبَهٍ. ثُمَّ أُدْرِجَ فِی أَکْفَانِهِ مُبْلِساً وَجُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً. ثُمَّ أُلْقِیَ عَلَى الْأَعْوَادِ رَجِیعَ وَصَبٍ وَنِضْوَ سَقَمٍ. تَحْمِلُهُ حَفَدَهُ الْوِلْدَانِ وَحَشَدَهُ الْإِخْوَانِ، إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ. وَمُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ. وَمُفْرَدِ وَحْشَتِهِ حَتَّى إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَیِّعُ. وَرَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ أُقْعِدَ فِی حُفْرَتِهِ نَجِیّاً لِبَهْتَهِ السُّؤَالِ وَعَثْرَهِ الِامْتِحَانِ. وَأَعْظَمُ مَا هُنَالِکَ بَلِیَّهً نُزُولُ الْحَمِیمِ وَتَصْلِیَهُ الْجَحِیمِ وَفَوْرَاتُ السَّعِیرِ وَسَوْرَاتُ الزَّفِیرِ. لَا فَتْرَهٌ مُرِیحَهٌ. وَلَا دَعَهٌ مُزِیحَهٌ. وَلَا قُوَّهٌ حَاجِزَهٌ. وَلَا مَوْتَهٌ نَاجِزَهٌ. وَلَا سِنَهٌ مُسَلِّیَهٌ بَیْنَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ وَعَذَابِ السَّاعَاتِ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ.
آیا این همان انسانی نیست که خداوند او را در تاریکی‌های رحم و پرده‌های گوناگون آفرید. که در آغاز نطفه‌ای ریخته بود و سپس خونی تیره شد و به جنین و شیرخواری تکامل یافت و پس از اندک زمانی کودکی شد و به دوران جوانی و بلوغ رسید. آن گاه خداوند به وی قلبی نگهدارنده و زبانی سخنور و چشمی بینا عنایت فرمود، تا از حقایق عبرت بگیرد و از خطر روزگار بر حذر باشد. ولی همین که آن نطفه به کمال رسید و قامتش معتدل و اندامش موزون شد، از پرستش خداوند و اطاعت رسول به تکبر سرپیچی کرد و قدم در جاده گمراهی نهاد و با دلو بزرگ هوا از چاه عمیق هوس آب کشنده شد و تمام کوشش خود را برای به دست آوردن لذات و خوشی‌های دنیا به کار بست و به دنبال اندیشه‌های باطل رفت،‌(در صورتی که) هرگز گمان مصیبت و پیشامد ناگوار را برای خود نمی‌داد و از ارتکاب هیچ گناهی بیم نداشت که ناگاه در عین غرور و غفلت چشم از دنیا فرو بست عمر کوتاه و غرورآمیز در خطا و لغزش سپری کرد، نعمت‌های الهی را سپاسگزاری نکرد و واجبات خداوند را انجام نداد بی‌خبر مرگ گریبانش را گرفت در حالی که میل به پذیرفتن حق نداشت و آماده رفتن به راه آخرت نبود. از پیش آمدن چنین حالتی حیران و مبهوت می‌شود، و از فرط درد و رنج بیدار خوابی به او مسلط می‌گردد و در گرداب‌های درد و اندوه بیماری، میان برادران و پدر و مادر مهربان گرفتار می‌آید، اطرافیان از غم او بر سر و سینه می‌زنند، جزع و زاری می‌کنند، اما این آه و ناله به حال او تأثیری ندارد. بیهوشی مرگ او را به خود مشغول داشته، در شدت و سختی و اندوه بسیار و رنج و الم بی شمار جان می‌دهد. سپس او را غسل داده و حنوط کرده) و در کفن‌هایش می‌پیچند و بی آن که اختیار داشته باشد این سو و آن سو حرکتش می‌دهند و با خفت و رنجوری حال و لاغری جسم که بر اثر بیماری بدان وضع در آمده است در میان تخته‌های تابوتش می‌گذارند. آن گاه فرزندان و برادران دینی که به یاری آمده‌اند، برای خاک‌سپاری او را به سوی دیار غربت و گورستانی دور که پس از آن دیدارکننده‌ای نخواهد داشت حمل می‌کنند. همین که تشیع‌کنندگان و مصیبت دیدگان از دفن فارغ و به خانه بازگشتند برای جواب دادن به سؤالات فرشتگان در حالی که از وحشت و ترس حیرت زده است او را در قبر می‌نشانند. بزرگ‌ترین بلیه‌ی که در آنجا بر او وارد می‌شود، آب گرم، آتش سرخ و صدای شعله‌های فروزان جهنم است. نه در آن عذاب تخفیفی، نه از آن رنج آسایشی، نه آن بار اندوه را قوت تحملی و نه مرگ رهاننده‌ای نه یک لحظه خواب آرام‌دهنده‌ای می‌باشد‌(گناه‌کار) همواره در میان عذاب‌های گوناگون متبلا و گرفتار است ما برای رهایی از این عذاب‌ها به خدا پناه می‌بریم.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۵۴-۵۵۲)
این بخش از خطبه، بر چگونگی حال انسان از آغاز عمر که ضعیف و ناتوان بوده است دور می‌زند، نعمت‌های خداوند را نسبت به انسان متذکر شده، توضیح می‌دهد که چگونه در دوران زندگی‌اش با شک و تردید روزگار سپری کرده است نعمت‌های الهی را ناسپاسی کرده و در پیروی از شیطان بی توجه بوده است. در این بخش از خطبه امام‌(ع) پایان زندگانی که همانا مرگ است به انسان یادآوری می‌کند و چگونگی وضع میت را به هنگام مرگ، میان خویشان و اقربایش توضیح می‌دهد و پس از وفات، عذاب قبر، سؤال و حساب و دیگر اموری را که طبع انسان از آنها تنفر دارد شرح می دهد، تا توجه انسان را به سامان بخشیدن به امر معاش جلب کرده آغاز عمر و انجام آن را خاطرنشان می‌نماید. شاید انسان متنبه شده از خدا بترسد. پس غرض از این بخش تنبیه می‌باشد.
عِبَادَ اللَّهِ أَیْنَ الَّذِینَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا وَعُلِّمُوا فَفَهِمُوا وَأُنْظِرُوا فَلَهَوْا. وَسُلِّمُوا فَنَسُوا أُمْهِلُوا طَوِیلًا. وَمُنِحُوا جَمِیلًا. وَحُذِّرُوا أَلِیماً. وَوُعِدُوا جَسِیماً. احْذَرُوا الذُّنُوبَ الْمُوَرِّطَهَ وَالْعُیُوبَ الْمُسْخِطَهَ. أُولِی الْأَبْصَارِ وَالْأَسْمَاعِ. وَالْعَافِیَهِ وَالْمَتَاعِ. هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلَاصٍ. أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلَاذٍ. أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لَا؟ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ أَمْ أَیْنَ تُصْرَفُونَ. أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ وَإِنَّمَا حَظُّ أَحَدِکُمْ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ الطُّوْلِ وَالْعَرْضِ. قِیدُ قَدِّهِ مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ. الْآنَ عِبَادَ اللَّهِ وَالْخِنَاقُ مُهْمَلٌ وَالرُّوحُ مُرْسَلٌ فِی فَیْنَهِ الْإِرْشَادِ وَرَاحَهِ الْأَجْسَادِ وَبَاحَهِ الِاحْتِشَادِ. وَمَهَلِ الْبَقِیَّهِ. وَأُنُفِ الْمَشِیَّهِ. وَإِنْظَارِ التَّوْبَهِ وَانْفِسَاحِ الْحَوْبَهِ قَبْلَ الضَّنْکِ وَالْمَضِیقِ وَالرَّوْعِ وَالزُّهُوقِ وَقَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ وَإِخْذَهِ الْعَزِیزِ الْمُقْتَدِرِ.
وَ فِی الخَبرِ أَنَّهُ علیهِ‌السَّلامُ لَمَّا خَطَبَ بِهَذِهِ الخُطبَهِ اقشَعَرَّت لَها الجُلُودُ. وَ بَکَتِ العُیونُ و رَجَفَتِ القُلوبُ. وَ مِن النّاسِ مَن یُسَمِّی هَذِهِ الخُطبَه الغَراءَ.
ای بندگان خدا کجایند آنان که خداوند عمر طولانی و نعمت‌های فراوان به آنان داد و آموختنی‌ها را تعلیمشان داد و حقیقت را فهمیدند، اما فرصتی که برای عمل به آنان داده شده بود بیهوده از دست دادند، در حال سلامتی و شادمانی، قیامت را از یاد بردند، مدتی دراز مهلت داده شدند و بخشش‌های زیادی به آنها کردند و از عذاب‌های دردناک بر حذر داشتند و به ثواب‌های بزرگی امیدوارشان ساختند.‌(ولی آنها قدر این همه نعمت و احسان خداوندی را نداشتند و همه ار در لهو و لعب گذراندند) و اینک در تنگنای گور گرفتار آمده‌اند.‌(شما) از گناهانی که انسان را به ورطه‌ی هلاکت می‌کشاند و زشتی‌هایی که خداوند را به خشم می‌آورد بپرهیزند. ای صاحب دیدگان بینا و گوش‌های شنوا و ای دارندگان سلامت و مال دنیا آیا گریزگاهی، راه چاره‌ای، پناهگاهی، تکیه‌گاهی، راه فراری و خلاصی از دست قدرت و غضب حق تعالی هست یا نیست و اگر امکان رهایی یافتن از قبضه‌ی قدرت خداوند نیست پس به کدام مسیر منحرف می‌شوید و چه راه فراری دارید و به چیز فریفته می‌شوید‌(آیا نمی‌دانید) سهم هر کدام شما از زمین به اندازه‌ی بلندی و پهنای قدّ اوست، که برایش گور حفر کنند و آن گاه خاک بر صورتش بپاشند‌(پس این همه حرص و آز و طمع در جمع‌آوری از راه حلال و حرام برای چیست) بنابراین این بندگان خدا هم اکنون که زندگانی شما ادامه دارد و روحتان آزاد است و آمادگی هدایت یافتن را دارید و زمان برای رستگاری مساعد و بدن‌ها سالم است و مهلت مقتضی، اراده و اختیار برقرار می‌باشد، وقت توبه و انابه و هنگام مناسبی رای رفع نیازمندی‌هاست. در جهت خوشنودی و رضایت خداوند بکوشید. پیش از آن که فرصت از دست برود و در مکان تنگ گور گرفتار آیید و خوف و ناامیدی در دلتان راه یابد و مرگ به سر وقتتان برسد و خداوند غالب و توانا شما را به کیفر گناهانتان گرفتار کند. در خبر است که وقتی امام‌(ع) این خطبه را ایراد فرمود، بدن شنوندگان لرزان و دیدگانشان گریان و دل‌هایشان مضطرب و نگران شد. به همین مناسبت این کلام نورانی را خطبه غرّاء نامیدند.‌(بحرانی، نوایی یحیی‌زاده؛ ۱۳۷۵، ۵۵۵ و ۲/۵۵۶).
در آخرین بخش از خطبه امام‌(ع) نعمت‌های بی‌شمار خداوند که به انسان ارزانی داشته را مورد توجه قرار داده و انسان را به سبب کفران نعمت و سرگرمی به لذات دنیوی و نادیده گرفتن دستورات خداوند توبیخ و سرزنش می‌کند. پس دو قسمت اول غرض توبیخ است. سپس سؤالاتی وجود دارد که به صورت استفهام انکاری است و انسان‌ها را از کارهای زشت بر حذر می‌دارد و در نهایت غرض تنبیه است که امام‌(ع) مردم را متوجه می‌کند که از فرمان الهی امکان فرار نیست و از کیفر گناهان نجاتی نیست و برای فرمانبرداری تکیه‌گاه و پناهگاهی جز خدا و نیست و پس از مرگ بازگشت همه به سوی خداوند. است.
۴-۳۶ ۰خطبه ۸۴:
عَجَباً لِابْنِ النَّابِغَهِ. یَزْعُمُ لِأَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِیَّ دُعَابَهً وَأَنِّی امْرُؤٌ تِلْعَابَهٌ أُعَافِسُ وَأُمَارِسُ لَقَدْ قَالَ بَاطِلًا وَنَطَقَ آثِماً. أَمَا وَشَرُّ الْقَوْلِ الْکَذِبُ. إِنَّهُ لَیَقُولُ فَیَکْذِبُ. وَیَعِدُ فَیُخْلِفُ. وَیُسْأَلُ فَیَبْخَلُ. یُسْأَلُ فَیَبْخَلُ. وَیَسْأَلُ فَیُلْحِفُ وَیَخُونُ الْعَهْدَ. وَیَقْطَعُ الْإِلَّ فَإِذَا کَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَأَیُّ زَاجِرٍ وَآمِرٍ هُوَمَا لَمْ تَأْخُذِ السُّیُوفُ مَآخِذَهَا فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ کَانَ أَکْبَرُ مَکِیدَتِهِ أَنْ یَمْنَحَ الْقَرْمَ سَبَّتَهُ. أَمَا وَاللَّهِ إِنِّی لَیَمْنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْمَوْتِ. وَإِنَّهُ لَیَمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْیَانُ الْآخِرَهِ. إِنَّهُ لَمْ یُبَایِعْ مُعَاوِیَهَ حَتَّى شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهُ أَتِیَّهً وَیَرْضَخَ لَهُ عَلَى تَرْکِ الدِّینِ رَضِیخَهً.
شگفتا، پسر آن زن بدنام مرا در میان اهل شام فراح و بذله‌گو معرفی کرده و در ذهن آن‌ها جا داده است که من مردی بسیار شوخ طبعم و با بذله‌گویی‌های خود مردم را می‌خندانم و سخن نادرستی گفته است و با این گفتار کذب، گناهکار شده است. آگاه باشید که بدترین گفتار دروغ است. از خصوصیات عمر و عاص این است که دروغ می‌گوید، وعده می‌دهد و خلاف می‌کند و در سؤال خود اصرار می‌ورزد تا طرف را از رو ببرد. اگر چیزی از او سؤال شود در پاسخ گفتن بخل به خرج می‌دهد و در عهد و پیمان خود خیانت می‌کند، پیوند و خویشی را پاره کرده قطع رحم می‌کند هنگامی که جنگ فرا رسد، هنوز که شمشیرها از نیام کشیده نشده باشد، بسیار امر و نهی می‌کند ولی به گاه کارزار بزرگ‌ترین هنرش برای خلاصی یافتن از کشته شدن عورتش را نمایان می‌کند. آگاه باشید، به خدا سوگند یاد مرگ مرا از شوخی باز می دارد، و فراموشی آخرت وی را از سخن حق گفتن مانع می‌شود. او با معاویه بیعت نکرد، مگر این که معاویه قول داد به او هدیه بزرگی بدهد و به خاطر دین‌فروشی‌اش رشوه‌ی کلانی دریافت دارد.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۵۷۱)

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir