پژوهش – بررسی اغراض جملات خبری در خطبه‌های ۵۰ تا ۱۰۰ نهج‌البلاغه- قسمت ۱۲

مَلَکَتْنِی عَیْنِی وَأَنَا جَالِسٌ فَسَنَحَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وآله و سلم غرض فائدۀ‌الخبراست. امام‌(ع) می‌خواهد ماجرای را تعریف کنند که مردم از آن بی‌اطلاع هستند.
۴-۲۳ ۰ خطبه ۷۱:
أَمَّا بَعْدُ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ فَإِنَّمَا أَنْتُمْ کَالْمَرْأَهِ الْحَامِلِ، حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ وَمَاتَ قَیِّمُهَا وَطَالَ تَأَیُّمُهَا وَوَرِثَهَا أَبْعَدُهَا. أَمَا وَاللَّهِ مَا أَتَیْتُکُمُ اخْتِیَاراً وَلَکِنْ جِئْتُ إِلَیْکُمْ سَوْقاً وَلَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّکُمْ تَقُولُونَ: عَلِیٌّ یَکْذِبُ. قَاتَلَکُمُ اللَّهُ تَعَالَى فَعَلَى مَنْ أَکْذِبُ. أَعَلَى اللَّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ. أَمْ عَلَى نَبِیِّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ. کَلَّا. وَاللَّهِ لَکِنَّهَا لَهْجَهٌ غِبْتُمْ عَنْهَا وَلَمْ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهَا. وَیْلُ أُمِّهِ کَیْلًا بِغَیْرِ ثَمَنٍ لَوْ کَانَ لَهُ وِعَاءٌ. «وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ».
ای مردم عراق به خدا سوگند به سوی شما از روی اختیار نیامدم، بلکه به اجبار و برای فرونشاندن فتنه‌ی جنگ جمل بدین سامان آمدم‌(و سپس برای مقابله و فیصله دادن جنگ صفین ماندن در کوفه طولانی شد) به من خبر رسیده است که در رابطه با اخبار غیبی شما گفته‌اید: علی دروغ می‌گوید. خدا شما را بکشد من به چه هدف بر چه کسی دروغ می‌بندم آیا بر خدا دروغ می‌بندم من اولین ایمان‌آورنده به او هستم. آیا به پیامبرش دروغ می‌بندم من که اولین تصدیق کننده‌ی او هستم نه هیچ کدام از این امور نیست، اخباری که من از حقایق آینده به شما می‌دهم از رسول خدا دریافته‌ام. آن زمان که شما نبودید و یا اهلیت فراگیری آن‌ها را نداشتید. پشیمان بنشینید که برای فراگیری علوم ظرفیت می داشتید هر آینه بدون بها پیمانه ادراکتان را از دانش لبریز می‌کردم، ولی خبر این بد سگالی‌ها به زودی در قیامت به شما داده خواهد شد.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۴۱۶)
یا اهلَ العراق: ندایی است پس انشایی می‌باشد.
إِنَّمَا أَنْتُمْ کَالْمَرْأَهِ الْحَامِلِ حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ وَمَاتَ قَیِّمُهَا وَطَالَ تَأَیُّمُهَا وَوَرِثَهَا أَبْعَدُهَا. غرض توبیخ است. امام‌(ع) سپاهیانش را که در جنگ با معاویه هنگام نزدیکی به پیروزی دست از جنگ کشیدند و سپس آن حضرت را تکذیب کردند، نکوهش و سرزنش می‌کند.
وَلَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّکُمْ تَقُولُونَ عَلِیٌّ یَکْذِبُ: غرض لازم‌الفائدۀ است. امام‌(ع) به مردم می‌گوید من از این سخن شما آگاه و با خبر هستم.
أَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ. أَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ. لَکِنَّهَا لَهْجَهٌ غِبْتُمْ عَنْهَا وَلَمْ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهَا.
غرض فخر است. امام‌(ع) خود را به خاطر این که اولین ایمان آورنده به خداوند بوده است و اولین شخص بوده که پیامبر‌(ص) را تصدیق کرده و از این که حقایقی را از رسول‌(ص) دریافت می‌کرده و سایرین شایسته آن نبوده‌اند، به خود می‌بالد.
وَیْلُ أُمِّهِ کَیْلاً بِغَیْرِ ثَمَنٍ لَوْ کَانَ لَهُ وِعَاءٌ. غرض تحقیر است. امام‌(ع) مردم را حقیر می داند از این که ظرفیت فراگیری علوم را ندارند.
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ. غرض توبیخ است. امام این افراد را سرزنش و نکوهش می‌کند که در قیامت نتیجه کارهایشان را می‌بینند.
۴-۲۴ ۰ خطبه ۷۲:
اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْمَدْحُوَّاتِ. وَدَاعِمَ الْمَسْمُوکَاتِ. وَجَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِیِّهَا وَسَعِیدِهَا. اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِکَ وَنَوَامِیَ بَرَکَاتِکَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ. وَالْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ. وَالْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَالدَّافِعِ جَیْشَاتِ الْأَبَاطِیلِ. وَالدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِیلِ. کَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِکَ مُسْتَوْفِزاً فِی مَرْضَاتِکَ غَیْرَ نَاکِلٍ عَنْ قُدُمٍ. وَلَا وَاهٍ فِی عَزْمٍ وَاعِیاً لِوَحْیِکَ حَافِظاً لِعَهْدِکَ. مَاضِیاً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِکَ. حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ وَأَضَاءَ الطَّرِیقَ لِلْخَابِطِ وَهُدِیَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَالْآثَامِ. وَأَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَنَیِّرَاتِ الْأَحْکَامِ. فَهُوَ أَمِینُکَ الْمَأْمُونُ وَخَازِنُ عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ. وَشَهِیدُکَ یَوْمَ الدِّینِ وَبَعِیثُکَ بِالْحَقِّ. وَرَسُولُکَ إِلَى الْخَلْقِ.
اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِی ظِلِّکَ وَاجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَیْرِ مِنْ فَضْلِکَ. اللَّهُمَّ وَأَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَاءَهُ وَأَکْرِمْ لَدَیْکَ مَنْزِلَتَهُ وَأَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَاجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِکَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَهِ. مَرْضِیَّ الْمَقَالَهِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَخُطْبَهٍ فَصْلٍ. اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَیْنَنَا و َبَیْنَهُ فِی بَرْدِ الْعَیْشِ وَ قَرَارِ النِّعْمَهِ وَ مُنَى الشَّهَوَاتِ وَأَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ وَرَخَاءِ الدَّعَهِ.وَمُنْتَهَى الطُّمَأْنِینَهِ. وَتُحَفِ الْکَرَامَهِ.
در این خطبه حضرت‌(ع) طرز درود و صلوات فرستادن بر پیغبر اکرم را به مردم دستور می‌دهد:
بار خدایا، ای گستراننده‌ی زمین‌ها وای نگهدارنده‌ی آسمان‌ها و ای آفریننده دل‌ها، طبق فطرت آن‌ها‌(دل‌ها را پاکیزه و خالی از دیانات و عقاید آفریده و آن ها را برای پذیرفتن دین حق آماده گرداندی) پس دل‌های اشقیا بدبختی و دل‌های اتقیا سعادت و نیکبختی را برای خود برگزیدند. قرار بده شریف‌ترین درودها را و بلندترین برکت‌هایت را بر محمد بنده و رسول خودت. محمدی که‌(وحی و رسالت) پیمبران پیشین به او ختم و راه بسته شده‌(دین و عبادات تو) از او باز حق و شریعت‌(به حجت و دلیل) از او آشکارا گردید، اوست که کین و جوشش لکشرهای باطل را برطرف کرد و صولت گمراهان را در هم شکستند‌(خدایا) همچنان که او متحمل بار سنگین رسالت شده و به قوت آن را به دوش کشید، و به فرمان تو قیام کرد و در راه خشنودی خاطر تو ثبات ورزید، بدون آن که از پیش افتادن‌(عقب) بماند و در عزم و اراده‌اش‌(در تبلیغ دیانت) سستی ورزد‌(تو خودت صلوات و رحمت و درودی که جزای این کارهای او باشد، به روان او نثار کند خدایا) محمد است که وحی تو را ضبط کرد، به پیمان تو وفادار ماند‌(اوامر و نواهی تو را رسانید) و تا هر جا که ممکن بود گذر کرده و فرمان تو را جاری ساخت تا این که شعله‌ی فروزنده‌ی‌(علم و دانش را در کانون دل‌ها) برافروخت راه‌(شرع) را برای شخص خطاکار روشن ساخت، پس از آن که دل‌های مردم در‌(گرداب‌های فتنه‌ها و گناهان غوطه خورده به واسطه‌ی او هدایت شدند پرچم‌های دیانت و احکام درخشان برپا کرد‌(پروردگارا) پس امانت تو را اوست مردی امین‌(و گوهرهای اسرار مکنون) و علم مخزون تو را اوست شخصی خازن، در روزن قیامت گواه تو، و برانگیخته به راستی از جانب تو و فرستاده به سوی مخلوق تو او است. خدایا در سایه‌ی لطف و مرحمت خود برای او جایی وسیع بگشا و از فضل و کرمت پاداش‌های نیکویی به او بده، الها بنای عالی و را بر بنای بناکنندگان پیش برتری ده‌(دین و قوانین نورانی او را بر سایر انبیاء گذشته غلبه ده و جایگاه او را نزد خود گرامی دار، نورش را تمام گردان‌(دین او را به وسیله فرزندش مهدی موعود به اکناف گیتی برسان) و به پاداش این که او را به رسالت برانگیختی‌(و این بار کمرشکن را به دوش او نهادی) گواهیش را پذیرفته، گفتارش را پسندیده قرار ده، زیرا که محمد مردی بود درست گفتار و جداکننده‌ی‌(حق از باطل) بار خدایا، بین ما و او را پیوند ده، در جایی که زندگانیش خوش، نعمتش همیشه برقرار، آرزوها در آن برآورده، هوس‌ها در آن برآمده، جای وسیع آسایش، و مرکز راحت و اطمینان با تحف‌ها و ارمغان‌های نیکو که در آنجا مقرر فرمود که آن بهشت و تمام این وسائل در آن موجود است.‌(انصاری؛ بی‌تا: ۱۶۱-۱۶۰)
در این خطبه به سبب طولانی بودن از ذکر تک تک جملات خودداری می‌شود چرا که تمامی جملات امری آن انشائی است و غیر از آن نیز غرض مدح است. و امام‌(ع) قصد مدح و ستایش پیامبر‌(ص) را داشته‌اند.
۴-۲۵ ۰خطبه ۷۳:
قَالُوا: أُخِذَ مَرْوَانُ بْنُ الْحَکَمِ أَسِیراً یَوْمَ الْجَمَلِ فَاسْتَشْفَعَ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ علیهما السلام إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَکَلَّمَاهُ فِیهِ فَخَلَّى سَبِیلَهُ. فَقَالَ لَهُ یُبَایِعُکَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ. فقَالَ علیه السلام:
أََوَ لَمْ یُبَایِعْنِی بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ؟ لَا حَاجَهَ لِی فِی بَیْعَتِهِ إِنَّهَا کَفٌّ یَهُودِیَّهٌ لَوْ بَایَعَنِی بِکَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَهً کَلَعْقَهِ الْکَلْبِ أَنْفَهُ وَهُوَ أَبُو الْأَکْبُشِ الْأَرْبَعَهِ وَسَتَلْقَى الْأُمَّهُ مِنْهُ وَمِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أَحْمَرَ.
گفته‌اند: چون مروان ابن حکم در جنگ جمل اسیر شد امام حسن و امام حسین (ع) را نزد امیرالمومنین (ع) شفیع قرار داد، پس آن دو بزرگوار درباره او عرض کردند: یا امیرالمومنین مروان با تو بیعت مى کند، حضرت او را رها کرده فرمود: آیا بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟‌(و پس از آن در جنگ جمل شرکت نمود) مرا به بیعت او حاجت نیست، زیرا دست دادن او براى بیعت مانند دست دادن یهودى است‌(که به مکر و حیله و پیمان شکنى مشهور است) اگر بدست خود با من بیعت کند در نهان خیانت می‌ورزد(در پنهانى پیمان بشکند و وفاى به عهد ننماید و بیعت خود را چون به او انگاشته رها کند. این جمله را براى پستى مروان فرمود و باز در سرزنش او مى فرماید:) آگاه باشید که او را امارت و حکومتى خواهد بود‌(بسیار کوتاه) چون لیسیدن سگ بینى خود را‌(مدت امارت و حکومت مروان تقریبا چهار ماه و ده روز بوده) و او پدر چهار رئیس است‌(مراد از چهار رئیس فرزندان او بودند که عبدالملک خلیفه شد و عبدالعزیز والى مصر و بشر والى عراق و محمد والى جزیره گردید، و آنها در مکر و حیله و گمراه کردن مردم مانند پدرشان بودند) و زود باشد که مردم از مروان و فرزندان او روز سرخ را‌(قتل و غارت و انواع سختیها که از ایشان صادر شد) دریابند‌(و بعضى گفته اند مراد از چهار رئیس که حضرت فرموده چهار پسر عبدالملک ابن مروان، یزید و سلیمان و ولید و هشام هستند که هر چهار به خلافت رسیدند)‌(فیض‌الاسلام؛ ۱۳۷۹: ۱۷)
قَالُوا: أُخِذَ مَرْوَانُ بْنُ الْحَکَمِ أَسِیراً یَوْمَ الْجَمَلِ فَاسْتَشْفَعَ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ علیهما السلام إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَکَلَّمَاهُ فِیهِ فَخَلَّى سَبِیلَهُ فَقَالَا لَهُ یُبَایِعُکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ. این جملات سخنان حضرت نیستند بلکه تنها مقدمه‌ای هستند برای گفتن سخنانی، امام‌(ع) درباره‌ مروان فرمودند غرض از تمامی جملات فائدۀ‌الخبرمی‌باشد. چرا که ما از ماجرایی که آگاه نیستیم مطلع می‌سازد و جمله آخر نیز ندایی است پس انشائی می‌باشد.
لَا حَاجَهَ لِی فِی بَیْعَتِهِ إِنَّهَا کَفٌّ یَهُودِیَّهٌ لَوْ بَایَعَنِی بِکَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ. غرض تحقیر است. امام‌(ع) مروان را به خاطر عدم وفای به عهد و پیمان و بیعت تحقیر می‌کند.
أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَهً کَلَعْقَهِ الْکَلْبِ أَنْفَهُ وَهُوَ أَبُو الْأَکْبُشِ الْأَرْبَعَهِ وَسَتَلْقَى الْأُمَّهُ مِنْهُ وَمِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أَحْمَرَ. غرض توبیخ است. امام‌(ع) مروان را به خاطر کارهای بدش نکوهش و سرزنش می‌کند و سرانجام بدی را برای او پیش‌بینی می‌کند که نتیجه‌ی کارهای بد اوست.
۴-۲۶ ۰ خطبه ۷۴:
لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی. وَوَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَلَمْ یَکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّهً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَفَضْلِهِ وَزُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِبْرِجِهِ.
به تحقیق شما می‌دانید من برای خلافت از هرکس دیگر سزاوار ترم‌(با این حال او را به خلافت می‌گمارید) و سوگند به خدا خلافت را به عثمان رها می‌کنم مادامی که امور مسلمانان منظم باشد و به جز بر من بر دیگری ستمی وارد نشود این به خاطر امید مرحمت و پاداشی است که از فضل و عنایت خدای بزرگ دارم، و از زیب و زیورش که به آنها دلبسته‌اید چشم می‌پوشم.‌(بهشتی؛ بی‌تا: ۶۲)
لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی. غرض فخر است. امام‌(ع) نسبت به این که خود شایستگی خلافت را بیشتر از دیگران دارد به خود می‌بالد.
وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ. غرض فائدۀ‌الخبراست.
وَلَمْ یَکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّهً. غرض اظهار خشوع است. امام فروتنی می‌کند که حاضر است تنها به او ظلم شود.
الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَفَضْلِهِ وَزُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِبْرِجِهِ. غرض مدح است. امام‌(ع) از این که اجر و فضل و رحمت و زیب و زیور خداوند شامل حالش می‌شود خود را می‌ستاید.
۴- ۲۷ . خطبه ۷۵:
أَوَ لَمْ یَنْهَ بَنِی أُمَیَّهَ عِلْمُهَا بِی عَنْ قَرْفِی. أَوَمَا وَزَعَ الْجُهَّالَ سَابِقَتِی عَنْ تُهَمَتِی. وَلَمَا وَعَظَهُمُ اللَّهُ بِهِ أَبْلَغُ مِنْ لِسَانِی. أَنَا حَجِیجُ الْمَارِقِینَ وَخَصِیمُ النَّاکِثِینَ الْمُرْتَابِینَ. وَعَلَى کِتَابِ اللَّهِ تُعْرَضُ الْأَمْثَالُ وَبِمَا فِی الصُّدُورِ تُجَازَى الْعِبَادُ.
در سال ۳۶ هجری وقتی شنید که بنی‌امیه با تهمت‌های فراوان آن حضرت را در خون عثمان شریک می‌پندارند، فرمود:
آیا شناختی که بنی امیه از روحیات من دارند آنان را از عیب جویی بر من باز نمی‌دارد و آیا سوابق مبارزات من، نادان را بر سر جای خود نمی‌نشاند که به من تهمت نزنند آنچه خدا آنان بدان پند داد از من بیان من رساتر است. من مارقین‌(از دین خارج‌شدگان) را با حجت و برهان مغلوب می‌کنم و دشمن ناکثین «پیمان شکنان» و تردید دارندگان در اسلام می‌باشم، شبهات را باید در پرتو کتاب خدا و قرآن شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده می‌شوند‌(دشتی؛ ۱۳۷۹: ۱۲۵).
أَوَ لَمْ یَنْهَ بَنِی أُمَیَّهَ عِلْمُهَا بِی عَنْ قَرْفِی أَ وَمَا وَزَعَ الْجُهَّالَ سَابِقَتِی عَنْ تُهَمَتِی. جملات استفهامی هستند پس انشائی می‌باشند.
وَلَمَا وَعَظَهُمُ اللَّهُ بِهِ أَبْلَغُ مِنْ لِسَانِی أَنَا حَجِیجُ الْمَارِقِینَ وَخَصِیمُ النَّاکِثِینَ الْمُرْتَابِینَ وَعَلَى کِتَابِ اللَّهِ تُعْرَضُ الْأَمْثَالُ. غرض فخر است. امام‌(ع) خود را به واسطه‌ی صفاتی که دارد به خود می‌بالد و با توجه به تفاسیر مردم را باز می‌دارد از این که به او تهمت بزنند. در نتیجه ویژگی‌های خوب خود را بر می‌شمارد و خود را می‌ستاید.
وَبِمَا فِی الصُّدُورِ تُجَازَى الْعِبَادُ. غرض تنبیه است. امام‌(ع) مردم را به خود می‌آورد و متنبه باشند که خداوند به آنچه درون آن‌هاست آگاه است و با توجه به درونشان به آنها اجر می‌دهد.
۴-۲۸ ۰خطبه ۷۶:
رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَى وَدُعِیَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا. وَأَخَذَ بِحُجْزَهِ هَادٍ فَنَجَا. رَاقَبَ رَبَّهُ. وَخَافَ ذَنْبَهُ. قَدَّمَ خَالِصاً وَعَمِلَ صَالِحاً. اکْتَسَبَ مَذْخُوراً. وَاجْتَنَبَ مَحْذُوراً. وَرَمَى غَرَضاً وَأَحْرَزَ عِوَضاً. کَابَرَ هَوَاهُ. وَکَذَّبَ مُنَاهُ. جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِیَّهَ نَجَاتِهِ وَالتَّقْوَى عُدَّهَ وَفَاتِهِ. رَکِبَ الطَّرِیقَهَ الْغَرَّاءَ وَلَزِمَ الْمَحَجَّهَ الْبَیْضَاءَ. اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَبَادَرَ الْأَجَلَ وَتَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.
خداوند بنده‌ای را که گفتار حکمت‌امیزی را شنید و آن را حفظ کرد بیامرزد. بنده‌ای که دارای این خصوصیات باشد اگر به سوی رشد و صلاح و هدایت دعوت شد به آن نزدیک شود و کمر راهنما را محکم گرفته، خود را نجات دهد. همواره مراقب فرامین واجب حق تعالی باشد و از گناهش فراروی خود بترسد، اعمال خالص و بی‌عیب خود را قبل از وفات به دنیای دیگر ذخیره بفرستد. کارهای شایسته را مرتب انجام دهد آنچه از کارهای نیک، قابل اندوخته کردن است برای خود اندوخته نماید و از اعمالی که اجتناب از آن لازم است پرهیز کند. خواسته‌های دنیایی خود را رها کرده و به عوض آن‌ها آخرت را بگیرد. با هوای نفسش مخالفت کرده، آرزوهایش را تکذیب کند. صبر و شکیبایی را مرکب نجات خود قرار دهد، زاد و توشه‌ی مرگش را تقوی بداند. در راه روشن شریعت گام بردارد و ملازم و همراه طریق درخشان هدایت باشد، این مهلت و مدت چند روزه عمر را غنیمت دانسته و بر اجل پیش‌دستی کرده، برای آخرت توشه نیک برگیرد.‌(بحرانی؛ ۱۳۷۵: ۲/۴۴۹-۴۴۸)
خطبه با دعا در حق گروهی که به ترتیب نام برده می‌شود آغاز شده و چون حالت دعائی دارد پس انشائی است. و به نظر می‌رسد امام‌(ع) قصد دارد الگویی از انسان‌های صالح را ارائه دهند. و گویی این که امام‌(ع) قصد دارند مردم را به چنین اعمال صالحی تشویق می‌کنند یا به عبارت دیگر‌(تحریک‌الهمۀ الی ما یلزم تحصیله) می‌باشد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.