بررسی آرمان‌شهر مولانا در مثنوی معنوی- قسمت ۱۲

همه جای شادی و آرام و کام

 

 

 

بهر گوشه‌ای چشمه آبگیر

 

 

 

 

ببالا و پهنای پرتاب تیر

 

 

 

همی موبد آورد از هند و روم

 

 

 

 

بهشتی بر آورده آباد بوم

 

 

 

همانا کزان باره فرسنگ بیست

 

 

 

 

ببینند آسان که بر دشت کیست

 

 

 

ترا زین جهان بهره جنگست و بس

 

 

 

 

بفرجام گیتی نماند بکس

 

 

 

چو بشنید گفتارها شهریار

 

 

 

 

خوش آمدش و ایمن شد از روزگار

 

 

 

بیامد بدلشاد ببهشت گنگ

 

 

 

 

ابا آلت لشکر و ساز جنگ

 

 

(فردوسی، ۱۳۸۴: همان)
فردوسی می‌گوید که این شهرهای باژگونه، طلسمی اهریمنی در خود دارد که باید به دست مردان ایرانشهر باطل شود:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طلسمی که ضحاک سازیده بود سرش به آسمان برفرازیده بود
فریدون زبالا فرود آورید که آن جز به نام جهاندار دید

 

(فردوسی، همان)
این کاخ‌ها و قلعه‌ها چه مقدس یا اهریمنی باشد، بسیار با جذبه بوده و سر به آسمان می‌‌آسایند؛ «مهمترین ویژگی آرمان‌شهر اساطیری، نزدیکی آن به آسمان است؛ این قلعه‌های نمادین از همین‌رو، بیشتر در بالای کوه‌های مقدّس و بخصوص البرز ساخته شده‌اند. در حقیقت باید گفت طرح کیهانی شهرهای آرمانی اساطیری از خاطره انسان ازلی از”بهشت”ساخته شده است تا بر وحشت او از هبوط غلبه کند» (یونسی، همان: ۱۰۲).

 

۲-۳-۱-۲-۳- آرمان‌شهر فلسفی

 

آرمان‌شهر‌های فلسفی بیشتر در یونان اتفاق افتاد که در مباحث گذشته به آن‌ ها اشاره داشتیم. در این‌جا به برخی از ویژگی‌های دیگر آن‌ ها می‌پردازیم. اعتقاد به وجود شهری آرمانی، با غلبه عقلانیت بر تخیل جمعی و فردی، یکی از بنیادهای فلسفی علوم سیاسی می‌شود. «در یونان باستان، دوره‌هایی را می‌شناسیم که سیاست مفهومی کاملاً فلسفی به خود گرفته بود. آن چه به این فلسفه موضوعیّت می‌بخشید، زندگی جمعی انسانی در چهارچوبی خاص بود که از آن با عنوان شهر، یاد می‌شد: در زبان‌های اروپایی واژه سیاست (Politic) از کلمه یونانی شهر (Polis) گرفته شده است و از نظر ارسطو، شهر موضوع علم سیاست بود» (خاتمی، ۱۳۸۰: ۴۴).
دو نمونه برجسته آرمان‌شهرهای فلسفی در یونان باستان، یکی از افلاطون و دیگری از ارسطو است. «افلاطون، حدود سه قرن پیش از میلاد مسیح، طرح مدینه فاضله خویش را با نوشتن کتاب جمهور ارائه کرد. لفظ جمهور به معنی شهر است».
افلاطون شهرش را مبتنی بر دو عنصر اساسی«عقل» (نیروی شناخت حقایق) و «اراده» (آنچه نتیجه‌اش اقتدار و انضباط است) می‌داند؛ بعد از او، ارسطو دردوره فروپاشی تمدّن یونانی کتاب سیاست را می‌نویسد که جنبه انتقادی آن، بربُعدِ آرمانی پیشی گرفته است. او در کتاب اول سیاست، با افلاطون هم رای است و همانند وی، شهر را مفهومی طبیعی قلمداد کرده، انسان را جانداری شهری‌منش یا همان حیوان مدنی‌الطبع به شمار آورده است. امّا در کتاب دوم و هم‌چنین سوم، به ردّ آرای افلاطون و دیگران و نقد نظریّات ایشان در باب حکومت می‌پردازد، در میان آراء ارسطو، آنچه بیش‌از‌همه جامعه شناسان را به خود مشغول داشته است، کاهش برخوردهای طبقاتی و نقش طبقه متوسط در تأمین سعادت جامعه است (میرصادقی، ۱۳۷۷: ۳۱۸).
در بین فلاسفه ایرانی، فارابی اولین کسی است که به نگارش آرمان‌شهری فلسفی دست زده است. او در دو اثر خود، آراء اهل مدینه فاضله و السیاسات‌المدینه، تا حدّ زیادی متأثر از افلاطون است. او در غیاب پیامبر، ریاست اول مدینه را برعهده حکیم کاملی می‌داند که “ملک‌السّنه”نام می‌گیرد (فارابی، ۱۳۶۱: ۲۷۱) و همان پادشاه فیلسوف افلاطون است و علاوه بر حکمت، دوازده خصلت روحی و جسمی و اخلاقی را برای او بر‌می‌شمارد (ر. ک: همان، ۲۷۴-۲۷۱) و در غیاب این رئیس اول، شرایط جانشین او -رئیس دوم – را ذکر کرده (همان، ۲۷۶-۲۷۵) و در غیاب فردی با این مشخصات، شورایی از حکماء و افاضل مدینه را مسؤول اداره جامعه می‌کند (همان، ۲۷۷).
بعد از فارابی دیگر کسی که به موضوع آرمان‌شهر فلسفی پرداخته است، خواجه‌نصیر توسی است. کتاب اخلاق ناصری او در اصل ترجمه‌ای از طهاره‌الاعراق ابن‌مسکویه رازی» است. کتاب ابن‌مسکویه مشتمل بر بیست باب از ابوابِ حکمت عملی است. امّا خواجه آن‌گونه که خود می‌گوید، چون کتاب را از دو رکن دیگر حکمت، یعنی حکمت مدنی و حکمت منزلی، تهی یافته بود، این دو قسم دیگر را از اقوال و آرای دیگر حکما کسب کرده است و به اثر ابن‌مسکویه افزوده است (خواجه نصیر الدین طو سی، ۱۳۶۹: ۳۷-۳۶)
بخش سیاست مدرن اخلاق ناصری، برداشتی از مدینه فاضله فارابی و حکومت حکیم کامل اوست، و در باب تدبیر منازل نیز، از رساله‌السّیاسه ابن سینا و تا حدّی کیمیای سعادت امام‌محمد غزّالی تأثیر پذیرفته است» (رجبی و دیگران، ۱۳۸۵: ۱۳۶).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

۲-۳-۳- آرمان‌شهر ادبی

 

دیدگاه‌های زیادی در خصوص آرمان‌شهر‌های ادبی نقل شده است که معمولا این طیف آرمان‌شهر‌ها را بیشترین آرمان‌شهر‌ها می‌دانند که تنوع زیاد و قابل قبولی نیز دارند «اندیشه‌های آرمان‌شهری- چه ریشه در اسطوره و فلسفه داشته باشند و چه در اعتقادات دینی و عرفانی – گاه به خلق آثار داستان‌مانند در حوزه ادبیّات منجر می‌شوند که محتوای آن‌ ها، دیدار مسافری است که دست سرنوشت او را در مسیر تماشای شهر آرمانی قرار داده است. اشعار غیر داستانی‌ای که درون مایه آن‌ ها، آرزوی شهری آرمانی است، را نیز باید به این تعریف اضافه کرد» (یونسی، همان: ۵۵).
«از شهر خدای آگوستینوس قدّیس (قرن چهارم میلادی) که بگذریم، قدیم‌ترین اثر در ادبیّات غرب که ساختار کلاسیک یک آرمان‌شهر ادبی را به نمایش می‌گذارد، یوتوپیای توماس مور (انسان گرای انگلیسی عهد نوزایی) است که ماجرای سفر به جزیره‌ای خیالی به نام «یوتوپیا» را از زبان یک دریانورد پرتغالی به نام «رافائل» (راوی داستان) شرح می‌دهد. این اثر اول به لاتین منتشر شد و چون لحن هجو آمیزی نسبت به شاه و دربار داشت، نتوانست درانگلیس ظهور یابد؛ ولی به سرعت، بارها در پاریس، وین، فلورانس، ونیز و… منتشر شد» (فولادی، ۱۳۹۸: ۶۵). «از دیگر آثار ادبی غرب که جملگی چون یوتوپیا، سفر به شهری خیالی و آرمانی را توصیف می‌کنند، می‌توان به آتلانتیس نو، از فرانسیس بیکن، شهر آفتاب کامپانلا، سفر به ایکاری از اتین کابه سوسیالیست، و سفرهای گالیور جاناتان سویفت اشاره کرد» (میزانی، همان: ۸۴).
بهترین نمونه آرمان‌شهر در ادبیات فارسی، داستان اسکندر است که مشخّصات یک آرمان‌شهر ادبی را به نمایش می‌گذارد، وصف شهری آرمانی است که در حین سفرهای اسکندر در اغلب اسکندرنامه‌های منثور و منظوم و برخی تفاسیر بیان شده است.
توصیف سفر اسکندر در ادبیات فارسی، با اختلاف‌های جزئی، در همه روایت‌ها شبیه به‌هم است. در همه این متون، مسافری که از زیبایی و آرامش این شهر شگفت زده شده است، باجمعی از اهالی این شهر به گفتگو می‌نشیند و به همین جهت، شیوه توصیف شهر، همیشه به صورت سؤال و جواب است؛ «این شهر هیچ حاکم و داروغه و نگهبانی ندارد، خانه‌ها برابر است و درهای خانه‌ها و مغازه‌ها، همیشه گشوده، غمی در دل‌های مردمان خردمندش نیست و کسی را در برابر حوادث، تألّمی نمی‌رسد. هیچ‌کس مالک و مملوک کسی و چیزی نیست. (مالکیت اشتراکی)، و هیچ گزند و گزنده‌ای در شهر، کسی را نمی آزارد. خرّمی و روزی فراوان است و هیچ دلی را، در کسب نعمات دنیا، غباری از حرص نمی‌نشیند. و بالاخره این‌که، گورهای مردگان این شهر، در خانه‌های زندگانش حفر شده است، تا پیوسته در آن بنگرند و مرگ را پیش روی دارند» (یونسی، همان: ۸۹).
«طبری در تفسیر سوره مبارکه اعراف و در تقریر اشارت کریمه “وَمِن قَومِ مُوسی اَمَّهٌ یَّهدُونَ بِالحقِّ وبه یَعدِلُونَ”(اعراف/۱۵۹) این داستان را می‌آورد و مسافر آن شهر را پیامبر(ص) در حین بازگشت از معراج و ساکنان آن شهر را نه‌و‌نیم سبط (۱۲) از اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل می‌داند (ترجمه تفسیر طبری، ۱۳۶۷، ج۲: ۵۴۲).
امّا ابوالفتوح رازی، در تفسیر شریف روح‌الجنان و رَوح‌الجنان – معروف به تفسیر روض‌الجنان – که به تفسیر ابوالفتوح نیز شهرت یافته است، این حکایت را در تفسیر سوره مبارکه کهف و در ذیل داستان ذوالقرنین آورده است. (ابوالفتوح رازی، ۱۳۵۲، ج ۷: ۳۸۲ -۳۸۱) رشیدالدّین میبدی نیز از شاگردان، ارادتمندان و پیروان طریقت پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری، در تفسیر عارفانه خود، کشف‌الاسرار و عده‌الابرار، مسافر این شهر را ذوالقرنین می‌داند و آن را در ذیل تفسیر سوره کهف تحریر کرده است» (اصیل، ۱۳۷۱: ۹۴).
در اسکندرنامه‌های منثور و منظومی که به این داستان پرداخته‌اند، مسافر این شهر به صراحت، اسکندر است. نظامی در اقبالنامه (نظامی، ۱۳۷۶: ۲۳۲-۲۲۷) و جامی در خردنامه اسکندری (جامی، ۱۳۳۷: ۹۸۵-۹۸۴) این بخش از داستان اسکندر را با زیبایی خاصّی به نظم کشیده‌اند. نظامی اسکندرش را از نظاره این شهر آباد، چنان دگرگون می‌کند که از آن چه عمری برآن بوده است، اعلام پشیمانی می‌کند:

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *