منابع و ماخذ مقاله اختلالات روانی

شده عبارت است ازآنچه بدان بهانه شود، عذر و بهانه، جهت و سبب. همچنین علت به معنای مرض، ناخوشی و رنج به‌کاررفته است. مرض در فلسفه به معنی سبب است و علت دارای انواعی است که در لغت‌نامه‌های فلسفی برحسب نوع آن معانی متعددی دارد.
ب – رفتار نابهنجار
در ارائه معنای لغوی از واژه نابهنجار ابتدا باید معنای لغوی هنجار مشخص گردد، هنجار در لغت به معنای قاعده و قانون (برهان)، روش و راه راست است. واژه نابهنجاری به (کسر ب و فتح هـ) دارای معانی متعددی است و در بیشتر لغت‌نامه‌ها، معانی مشابهی برای آن ذکرشده است. نابهنجار به معنای بی‌نظم و ترتیب، بی‌قاعده، ناموزون است. درجایی دیگر برای این واژه معانی کج و ناهموار، زشت و ناپسند، بی‌راه و نامناسب، نافرمان و سرکش، کج‌روی برخلاف طریقه معین به‌کاربرده شده است.
رفتار به معنای روش، طرز عمل، سلوک، طرز حرکت است. رفتار نابهنجار عبارت است از رفتار بی‌تناسب و ناملایم و ناپسند، تربیت نا شده، فردی که بدون ادب و ظرافت است.
ج – پیشگیری
واژه پیشگیری در اکثر کتاب‌های لغت در معنای جلوگیری، دفع، منع سرایت مرض از پیش، صیانت، تقدم به حفظ به‌کاررفته است. استفاده از واژه پیشگیری در معنای هر نوع اقدام که طبیب یا مأمور بهداری برای جلوگیری از بروز مرض انجام بدهد متداول است. این واژه در لغت‌نامه‌ی علوم اجتماعی به معنای جلوگیری از بروز وقایع سخت، یا هر آسیب اجتماعی با اقدامات پیشین است.
پیشگیری در معنای متداول عبارت است از پیش‌دستی کردن، پیشی گرفتن و به جلوی چیزی شتافتن، همچنین آگاه کردن، خبر و هشدار چیزی را دادن است.
گفتار دوم: معانی اصطلاحی
الف – علل
همان‌گونه که پیش‌تر بیان کردیم علل جمع علت است، فلاسفه علت را در دو مفهوم عام و خاص بکار می‌برند. «علت به مفهوم عام عبارت است از موجودی که تحقق موجود دیگری بر آن متوقف است هرچند برای تحقق آن کافی نباشد و در مفهوم خاص به معنای موجودی است که برای تحقق موجود دیگر کفایت می‌کند. به‌عبارت‌دیگر اصطلاح عام علت عبارت است از موجودی که تحقق یافتن موجود دیگر بدون آن محال است و اصطلاح خاص آن عبارت است از موجودی که باوجودآن تحقق موجود دیگر ضرورت می‌یابد.»
«در اصطلاح فلسفی علت عبارت است از چیزی که چیز دیگر بر آن متوقف باشد و از وجود آن وجود امر دیگری لازم آید و از عدم آن عدم امر دیگر لازم شود؛ یعنی هرگاه میان دو امر وابستگی وجود داشته باشد آن را که محتاج الیه است علت نامند و دیگری را که محتاج است معلول گویند و براثر عدم علت، معلول ممتنع می‌شود. ولی براثر وجود علت وجود معلول واجب نمی‌شود؛ و از رفع معلول و عدم آن، عدم علت کشف می‌گردد.»
علت در فلسفه دارای اقسامی است که برحسب هر قسم تعریف متفاوتی می‌یابد. اقسام چهارگانه علت در فلسفه بدین شرح است: «علت فاعلی امری که مفید وجود شده باشد و خارج از ذات معلول است.»
«علت غایی آن محرک اول فعل است و در وجود ذهنی مقدم بر سایر علل است اما در وجود خارجی بعد از تحقق تمام آن‌ها محقق می‌شود.» «علت صوری شکل و صورتی که صانع، چیزی را بدان ترکیب می‌کند.» «علت مادی که صنعت صانع بر آن تعلق می‌گیرد و آن جزء مقوم شی‌ء و محل استقرار قوه، یعنی حاصل قوه است.»
«در فلسفه اصطلاح علل معده وجود دارد که این اصطلاح به معنای اموری است که هر یک به‌تنهایی مؤثر در وجود معلول نیستند و لکن موجب نزدیک شدن صدور معلول از علت مؤثره‌اند. به‌عبارت‌دیگر مجموع اموری که معلول را مهیای صدور از علت مؤثره می‌نمایند علل معده هستند، آن را علل مؤثر می‌نامند، چراکه سبب نزدیک شدن صدور معلول از علت می‌شوند و معلول را به مرتبه صدور از علت مؤثره می‌رساند محققان فلسفه می‌گویند که علل معده اصولاً مشمول عنوان علیت نمی‌شوند نه ناقص و نه تام، بلکه معداتی می‌باشند که سبب مهیا شدن علت برای ایجاد و صدور معلول‌اند.»
«در جرم‌شناسی علت ناشی از مجموعه‌ی چندین عامل جرم‌زا و فقدان عوامل بازدارنده است. کین برگ بیان می‌دارد که هر عملی که از فرد سر می‌زند واکنش یک محرک است، تمام اعمال انسانی، تحت تأثیر وضع جسمی – روانی و محیط اجتماعی است که در اثر مجموع عوامل ، یک علت پدید می‌آید.» عامل نیز بیانگر هر وضعیت جسمانی، روانی یا اجتماعی است که بتواند در پیدایی یا افزایش جرم نقش مؤثری داشته باشد، عامل هیچ‌گاه به وجود آورنده جرم نیست بلکه پرورش‌دهنده آن است. نقش عامل ازنظر تأثیربخشی و اهمیت بستگی کامل به افراد دارد؛ زیرا عاملی باقدرت فراوان بر فردی تأثیر عمیق دارد، ممکن است نسبت به دیگری فاقد تأثیر باشد.»
بنابراین با توجه به معنای عامل و علت از منظر فلسفه وجرمشناسی باید بدانیم که بین علل و عوامل (علت و عامل) که در بروز یک پدیده نقش دارند فرق است. با توجه به مطالب بیان‌شده منظور از علت یک پدیده آن چیزی است، که اگر باشد آن پدیده (معلول) محقق می‌گردد. ولی منظور از عوامل ایجاد یک پدیده اموری هستند که در صورت وجود آن‌ها حتماً وجود آن پدیده محقق نمی‌گردد بلکه هر یک از آن عوامل می‌تواند در ایجاد آن پدیده تأثیر داشته باشد. این تفاوت را باوجود مثالی از موضوع پایان‌نامه بیان می‌کنیم به‌طور مثال در بروز رفتار نابهنجار دانش آموزان عوامل متعددی دخالت دارد یکی از این عوامل محروم بودن از داشتن پدر و مادر است، این‌گونه نیست که اگر دانش‌آموزی پدر و مادر نداشت صد در صد رفتار نابهنجار داشته باشد؛ اما این امر در کنار عوامل دیگر نظیر کمبود محبت، اعتیاد والدین و غیره می‌تواند در بروز رفتار نابهنجار دانش آموزان مؤثر باشد.

  دانلود پایان نامه حقوق درباره بورس اوراق بهادار

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بنابراین نمی‌توان برای بروز رفتار نابهنجار دانش آموزان علت واحدی (به مفهوم علت در فلسفه) ذکر کرد و اساساً تحقق چنین علتی در اینجا امکان‌پذیر نیست. شاید بتوان گفت منظور علل در این پایان‌نامه شامل مفهوم علل معده در فلسفه می‌شود. به‌هرحال در این پایان‌نامه منظور از علل بررسی رفتار نابهنجار همان علل به مفهوم جرم‌شناسی است که بیان نمودیم و ما درصدد هستیم عوامل مؤثر رفتارهای ناهنجار دانش آموزان را شناسایی و بررسی کنیم.
ب – رفتار نابهنجار
1- از منظر روانشناسی
هنگامی‌که در علم روانشناسی سخن از رفتار نابهنجار می‌شود، بحث بیماری‌ها و اختلالات روانی مطرح می‌گردد. درواقع روانشناسان بین رفتار نابهنجار و مؤلفه‌هایی همچون شخصیت، هوش و غیره ارتباط برقرار می‌کنند. از منظر روانشناسی «افرادی که دچار اختلال روانی باشند، به‌عنوان کسانی هستند که رفتار نابهنجار از خود نشان می‌دهند.» رفتار نابهنجار بر اساس ملاک‌های مختلف تعریف می‌گردد برخی از این ملاک‌ها عبارت است از:
« ملاک آماری: که بر اساس آن رفتار زمانی نابهنجار است که به میزان کافی و معینی از رفتار بیشتر افراد جامعه متفاوت باشد.
ملاک نظری: رفتار زمانی نابهنجار است که نشانگر سازگاری نامطلوب در فرد باشد.
ملاک کلینیکی: بیانگر این است که رفتار نابهنجار را، از طریق نشانه‌ها و علائم رفتاری که نشانگر ناسازگاری است می‌توان شناخت؛ این نشانه‌ها و علائم به دودسته ذهنی و عینی تقسیم می‌شوند. نشانه‌های ذهنی به‌وسیله بیمار گزارش می‌شود مانند اضطراب، افسردگی، احساس حقارت و نشانه‌های عینی توسط متخصصین بالینی مشاهده می‌شود و علائم بارز و آشکار ناسازگاری است، مانند تندخویی و عصبانیت و غیره البته رفتار نابهنجار با هر دو نشانه همراه است. »
هر یک از این معیارها چنانچه به‌تنهایی برای تعریف و تشخیص رفتار نابهنجار در نظر گرفته شود دارای معایبی است. روانشناسان برای تعریف و تشخیص رفتار نابهنجار مجموع ملاک‌ها را باهم در نظر می‌گیرند، اما تأکید ایشان بر معیارهای کلینیکی بیشتر است.

در ارتباط با ملاک کلینیکی باید در نظر داشت که همه‌ی افراد در شرایطی خاص حدی از نشانه‌های ذهنی رادارند که لزوماً بیانگر ناهنجاری آن‌ها نیست؛ بنابراین نشانه‌های ذهنی با توجه به موقعیتی که فرد در آن قرار می‌گیرد باید موردتوجه باشد. به‌طور مثال اکثر دانش آموزان در زمان امتحانات حدی از استرس و اضطراب رادارند ولی این به معنای نابهنجار بودن آن‌ها نیست؛ زیرا آن موقعیت اقتضای چنین حالاتی را دارد؛ بنابراین نشانه‌های عینی باید بر اساس استاندارد رفتارهای جامعه مورد قضاوت قرار گیرد.
2- از منظر جامعه‌شناسی

برای دست یافتن به مفهوم رفتار نابهنجار از منظر جامعه شناسان ابتدا باید مفهوم هنجار و ارزش که از عناصر اصلی فرهنگ بوده و ارتباط تنگاتنگی باهم دارند مشخص گردد. آلن بیرو، در تعریف ارزش بیان می‌دارد: «ارزش میزان توانایی یک شی (اندیشه یا شخص) در ارضای یک میل، یک نیاز، یک تمنای انسان است. پس اساس ارزش را باید در اندیشه‌های انسانی جستجو کرد که نفع (ارزش) یک شی خارجی را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.»
درواقع ارزش‌ها، مجموعۀ آرمان‌هایی هستند، درباره آنچه قابل‌تحسین، تقبیح، مطلوب یا نامطلوب است. ارزش‌ها الگوهای استانداردشده خواستن و احساس است،آن‌ها اندیشه‌هایی هستند درباره‌ی آنچه درست یا نادرست تلقی می‌شود. ارزش‌ها به‌طور ضمنی این مفهوم را می‌رساند که شیوه‌ی خاصی از عمل باید انجام شود به‌طور مثال حیات ارزش محسوب می‌شود نباید کسی را کشت. ارزش‌های اجتماعی واقعیت‌ها و اموری را تشکیل می‌دهد که مطلوبیت دارند و مورد خواست و آرزوی اکثریت افراد جامعه هستند. در برخی جوامع ممکن است پدیده‌ای مورد خواست و آرزوی اکثریت افراد جامعه باشد و به‌عنوان ارزش اجتماعی تلقی شود ولی در جامعه‌ای دیگر آن پدیده به‌عنوان ضد ارزش شناخته شود.
«در لاتین واژه هنجار معنای گونیا می‌دهد و به‌عنوان قانون و قاعده است که بدان رجوع می‌شود. آلن بیرو هنجار را قانون یا اصلی می‌داند که باید راهبری یا هدایت رفتار را موجب شود.» در تعریفی دیگر هنجار به قانون و معیار معینی گفته می‌شود که به‌مقتضای شرایط زمان و مکان کیفیت تفکر، نحوه سلوک و رفتار انسان را معین می‌کند و بدان نظم می‌بخشد.
هنجارها بر اساس میزان اعتبار و اهمیت بین مردم بدین‌صورت تقسیم می‌شوند: هنجارهای رسمی که بیانگر قوانین و مقررات تشکیلاتی، اداری و ملی کشور و مؤسسات تابعه‌ی آن مانند قانون اساسی، قوانین و مقررات حقوقی و جزایی هستند که در مجلس نمایندگان وضع می‌گردند و سازمان‌هایی قضایی و انتظامی بر آن‌ها نظارت دارند. هنجارهای دینی ناشی از آموزش‌های دینی در هر جامعه بوده و مبتنی بر باورها و ارزش‌های تعالیم دینی است که نقض آن‌ها واکنش جامعه را در پی دارد.
هنجارهای غیررسمی شامل هنجارهایی است که خودبه‌خود و به‌صورت تدریجی از اتفاقات جامعه برخاسته و خاستگاه آن کل جامعه است این هنجارها همان آداب‌ورسوم و سنت‌های جامعه است. هنجارها و ارزش‌ها رابطه تنگاتنگی باهم دارند هنجارهای اجنماعی بر اساس ارزش‌ها اجتماعی وضع می‌گردد و درواقع هنجارها جنبه عینی و دستوری ارزش‌ها هستند. البته ازآنجایی‌که هنجارها همیشه برگرفته از ارزش‌ها نیست به لحاظ منطقی رابطه بین ارزش‌ها و هنجارها از نوع عموم خصوص من وجه است؛ بدین معنا که برخی از ارزش‌ها هنجار است؛ اما برخی از ارزش‌ها هنجار نیست، برخی هنجارها ارزش‌ها است؛ اما برخی هنجارها، ارزش‌ها نیست.
واژه نابهنجار نخستین بار توسط امیل دورکیم جهت تشریح علل برخی از رفتارهای مجرمان به‌کاربرده شد. مرتون و جامعه شناسان دیگر این واژه را در معنای رفتاری به کار می‌برند که با قواعد و هنجارهای موردقبول جامعه تباین داشته باشد. «بنا بر تعریفی از سوی جامعه شناسان رفتار نابهنجار به وقوع تعداد زیادی از مشاهدات در جامعه اطلاق می‌شود که آن‌ها نامناسب و ناشایست بوده و نیازمند درمان هستند و فرد نابهنجار کسی است که هنجارها و ارزش‌های جامعه را نقض می‌کند.»
در جامعه‌شناسی کلاسیک رفتار نابهنجار را به عدم همنوایی با یک هنجار یا مجموعه‌ای از هنجارهایی که مورد قبول اکثریت اعضای یک جامعه (منظور هنجارهای مفید جامعه است) واقع‌شده است تعریف نموده‌اند. مفید یا مضر بودن هنجارها بستگی به این دارد که روابط اجتماعی را در مسیر تأمین نیازهای فطری به‌طور صحیح تنظیم نماید به‌طور مثال رعایت قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگ

این نوشته در پایان نامه حقوق ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید