فایل پایان نامه پیامدهای طلاق

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نیازهایش ، دست به هر کاری حتی بزهکاری بزند. تنبیه و تشویق باید متناسب با نوع رفتار طفل باشد . بنابراین کودکی که هیچ وقت تنبیه نشده و فقط محبت چشیده، قدرت مقابله با محرومیتهای زندگی و تشخیص خوب و بد را ندارد و برای فرار از چنین وضعیتهایی ، حاضر است دست به هر کاری از جمله بزهکاری بزند، چنین شخصی از نظر روانی، مضطرب، عصبی، حساس و زود رنج است. بنابراین والدینی که کوکان خود را بی اندازه مورد توجه قرار میدهند و آنها را متکی به خود و غیر مستقل بارمیآورند، برای او رابطه سالم برقرار کردن با دیگران مشکل خواهد بود. روانشناس فروید به این نوع رابطه با کودک ، اهمیت فروانی میدهد و اثر اینگونه روابط در افراد بزرگسال به خوبی مشهود است. این نوع روابط موجب میشود که فرد در بزرگسالی ، قادر به برقراری ارتباط سالم با جنس مخالف نباشد و این امر زمینه ساز انحرافات جنسی خواهد بود. در واقع
آسیبهای روانی که کودک در این نوع رابطه میبیند، کم از کمبود محبت نیست. این افراد به دلیل عدم برخورد اصولی و صحیح از سوی والدین، (والد) درستی نداشتهاند و بنا به موقعیت زمانی و مکانی ، بدون انگیزه قبلی ، انگیزشهای خود را به صورت عمل درمیآورند . تحت چنین شرایطی ، (بالغ) فرد آلودگی به (والد) داشته و به دلیل ضعف (والد) اسیر هوای نفس کودک درون شده، لذا قدرت کنترل خواستههای نامشروع (کودک) درون را نداشته نهایتاً احساس حقارت منفی بر روان شخص غالب گشته که میتواند موجب بروز بزهکاری شود. بسیاری از اندیشمندان، سخت گیری (تنبیه جسمی و حتی روانی) والدین نسبت به فرزند را نوعی محبت افراطی میدانند . زیرا هیچ والدی بدون دلیل، فرزند خود را کتک نمیزند. بر این اساس باید گفت که تنبیه، باعث از بین رفتن اعتماد به نفس در کودک میشود و رابطه بین پدر و مادر و بچهها را تیره و تار خواهد نمود و این نشان دهنده آن است که پدر و مادر، هیچ علاقهای به نیازها و خواستههای کودک که منجر به انجام کارهای خلاف ادب شده باشد ندارند و این اعمال والدین ، پیغامی را به کودک میدهد که کسانی را که به آنها اعتماد داشته و دوست میدارد، کلاً باعث غم و درد و تنبیه میشوند. برخی معتقدند مادری که حتی به شوخی با دست به صورت کودکش میزند، راه و رسم کتک کاری را به او میآموزد. پس از مدتی ، وقتی مادر به صورت همین بچه ضربههایی آهسته میزند، کودک نیز با دستهای خود به گونههای او میزند. همینها هستند که در بزرگسالی ، افراد را پرخاشگر و ظالم بار میآورند و اولین انتقام گیری از همین والدین خواهد بود. یعنی کودک خشونت را دیده و آن را ضبط کرده است و به دلیل کتک زدن مداوم والدین، درونش شدیداً آزرده، ترسیده و رنجور است و به این امید بزرگ میشود که روزی توانمند گردد و بتواند انتقام آن لحظات سخت و وحشتناک را از اطرافیان و محیط بگیرد. تحت چنین شرایطی ، به دلیل احساس حقارت شدید، مستعد انجام خشونت و بزهکاری است.

فصل چهارم:
تئوری تأثیر طلاق و اعتیاد والدین
در بزهکاری کودکان و نوجوانان

مبحث اول: تاثیر طلاق والدین در بزهکاری کودک و نوجوان
توافق زن ومرد در امر ازدواج وتشکیل خانواده براساس اطلاعات واخباری که ازیکدیگربدست می آورند منجر به برقراری عقد وپیمان وروابط همسری می شود.اگر شناخت هم براساس ظوابط وحساب شده واندیشیده بود،به احتمال قریب به یقین ،زندگی تداوم پیدا می کند . دشواری بهنگامی است که پایه ازدواجشان ریا وفریب،حقه بازی وکلاه گذاری باشد که درچنان صورتی امید به ادامه مسالمت آمیز زندگی نخواهد بود.پس ازمدتی که زن ومرد باهم زندگی کردند،بتدریج عیوب برملا ورازها افشا خواهدشد.پرده تصنع وفریب ازچهره ها می افتد وحقیقت افراد آشکارمیگردد.دیگرکار ازتعارف می گذرد و تصمیم گیری ها جدی می گردد و این خود آغازی برای درگیری هاست وادامه درگیری ها به امری وحشتناک مبدل می شود که طلاق است.به هنگامی که پرده ها افتد وحقیقت ها آنچنان که هستند خود را نشان دهند، دیگر جای مسامحه ونادیده گرفتنی باقی نمی ماند،ازهرچیز برای خود بهانه می تراشند و به هرگونه ای که ممکن باشد،درگیری ها را آغاز می کنند،حتی به بهانه شوری غذا،زمانی به این بهانه که چرا درآمدن ازخانه تاخیرشد،گاهی به این حساب که جیغ و فریاد کودک،حوصله ام را سربرد چرا ساکت نمی شود و…وبالاخره همه جریانات و وقایع عنوان اختلاف می شوند.حال اگر در این گیر و دار،اززن وشوهر،یکی عاقل تر ومال اندیش ترباشد،برای آینده خود وفرزندان وخانواده درست بیندیشد،مساله حل است و سر صدا، نزاع، متهم کردن وآبروریزی پیش
نمیآید.آنچه قابل گفتن است گفته می شود،دیگرحرفی برای زدن نمی ماند،فحشی برای بکارگرفتن موجود نیست.بهانه ها تمام شده،عذرتراشی ها صورت مسخره ای به خود می گیرند،تحمل ها پایان می پذیرد،زمزمه طلاق به میان می آید.
در حال حاضر یکی از معظلات اساسی که خانوادههای بسیاری با آن درگیر هستند مسأله طلاق می باشد.
طلاق در عین این که حلال است ولی مورد نفرت خدا معرفی می شود. در عین این که وجود آن ضرورت است به نظر اسلام، طلاق در مواردی، عارضه آخرین است ولی گاهی حاضر می شود آن عوارض را به خاطر مصالحی پذیرا شود. امروزه طلاق به عنوان یک مشکل جهانی محسوب شده و به یک بیماری قرن تبدیل
شده است. طلاق، همه اعضای خانواده را دچار اضطراب می کند ولی برای فرزندان ناگوارتر است.
براستی که طلاق، هنوز یکی از بحران های وحشتناک زندگی به شمار می آید که جوانب و عوارض آن از دید
هیچ کس پنهان نیست . والدین باید بدانند تشنج و از هم پاشیدگی ناشی از طلاق، منحصر به یک یا چند هفته و ماه نیست. مهم ترین کشمکشی که فرزندان پس از طلاق والدین به آن دچار می شوند، ترس از دست دادن پدر یا مادر با هم است. بزرگترین ترس کودکان، از این است که وقتی که به محبت پدر و مادر نیاز دارند، والدین آن ها را ترک کنند و تنها بگذارند بررسی های روان پزشکان نشان داده است که طلاق و جدایی والدین، از عمده ترین علل بیماری روانی کودکان است. وقتی زوجین از هم جدا شدند ، ترس ناشی از احساس بی سرپرستی و واهمه ای ناشی از آینده ای مبهم را برای او پدید می آید که روان او را جداً آزرده می کند. عقده های غیر قابل تحمل، نگرش توأم با نفرت نسبت به والدین، احساس از دست دادن امنیت از عوارضی است که در این خصوص قابل ذکرند. هم چنین جدایی والدین از یکدیگر، کودک را به اختلال عاطفی ، حالت افسردگی ، انزواجویی، تخیل رویا در بیداری دچار می کند. در مواردی قدرت اراده و اندیشه را از او می گیرد و در کل او را چنان پریشان می کند که اثرات شوم آن مادام العمر با کودکان است.
هم چنین عواقب و پیامدهای طلاق یا تأثیر طلاق در پدیده های روانی و اجتماعی کودکان را می توان این چنین بر شمرد. اعتیاد زنان، مردان و کودکان فحشا بویژه در نتیجه فقر و ناآگاهی ، ناسازگاری ها و رفتارهای ضد اجتماعی، بزهکاری کودکان و نوجوانان و استفاده از کودکان در توزیع مواد مخدر و دیگر فعالیتهای غیرمجاز،کاهش میل به ازدواج، فرار از منزل و ولگردی آنان . بچه های طلاق با گذشت چندین سال
نمی توانند ثبات هیجانی و عاطفی خود را بدست آورند. از آن جا که هسته مرکزی شخصیت افراد به نظر بسیاری از پژوهشگران روان شناسی، در دوران کودکی شکل می گیرد، این گونه کودکان در بسیاری از موارد، دچار اختلالات شخصیتی خواهند شد. فرزندان طلاق در آینده اکثراً افسرده، گوشه گیر و منزوی هستند
و اتکای به نفس آنان نیز بشدت کم می شود. فرزندان طلاق، آینده ای قوی را برای خود تصور نمی کنند
و اطمینان خود را به ارکان زندگی از دست می دهند و در آینده نسبت به افراد پیرامون خود و مقیاس بالاتر اجتماع، به نوعی به بی اعتنایی و بی توجهی کشیده می شوند. یکی از محققان می نویسد که یکی از آثار عاطفی طلاق برکودکان این است که انسجام و هماهنگی خانوادگی را از آنان می گیرد، آنها در خصوص والدین و خواهران و برادران خود، احساس بی منزلتی و بی مقداری می کنند، همچنین نسبت به دوستانی
که با پدر و مادر خود زندگی می کنند، احساس حسادت دارند و این ها همه بارهایی است که بر شانه های ناتوان چنین کودکانی افکنده می شود. انزوا طلبی و شرکت نکردن در امور اجتماعی مدرسه و فعالیت های فوق برنامه نیز از جمله آثار بر کودک در مدرسه است.
کودکان اولین قربانی روحی، عاطفی و حتی گاهی جسمی طلاق هستند. کودک پس از طلاق در خانواده گیج و حسرت زده است و کمتر می تواند تعادل خود را حفظ کند. بویژه کودکی که با پدر و مادر بسیار مأنوس است و دائماً در دامان آنان و ناز پرورده شان بوده است. کودکی که والدینش از هم جدا شده اند، خانه را محل وحشت می داند و بیشتر در جستجوی پناهگاهی دیگر است. پناهگاهی که برای او تسلی بخش و محل امن و راحتی باشد. بسیاری از بی اعتنایی های کودک به دنیا و دیگران ، هنگام جدایی والدین پیش می آید و این از آن جهت است که روح محدود و کوچک طفل ، نمی تواند آن را تحمل کند. کودکان پس از طلاق و جدایی والدین، حقیقتاً یتیم می شوند و مخصوصاً اگرخردسال باشند دردشان عظیم تر است. چون طفل در هر سطحی از آسایش و امکانات باشد، باز نیاز به مادر دارد. این درد برای کودکان سنگین است که نمی توانند خود را به مادر یا پدر برسانند و برای دیدار آنان باید منتظر اوقات رسمی باشند. گاهی طفل نیمه شب بر می خیزد و مادر خود را طلب می کند، پیداست در آن صورت، چه حالی به او دست خواهد داد. اینکه در اثر اختلاف پدر و مادر، مادرش در خانه نیست و مثلاً فردا باید او را ببیند دردی عمیق است. حاصل طلاق، در به در کردن و نابسامانی فرزندان و به خود واگذاشتن آنان یا سپردن فرزندان به دست ناپدری یا نامادری است که ممکن است آنها را زجر بدهند. پس از طلاق، کودک مجسمه ای متحرک و عروسکی است که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر، هنگامی نزد عمه، خاله، دایی و گاهی هم در پرورشگاه است و پیداست این دست به دست شدن ها، عادت یافتن لحظه ای به خوی ها و تربیت ها و فرهنگ های متفاوت، چه تأثیری نامطلوب در روان کودک و در فرم تربیتی او می گذارد. گاهی نیز همین کودک در جدایی والدین، احساس گناه می کند. گمان دارد چون شیطان بوده و پدر و مادر را کرده، والدین آنان جدا شده اند. هم چنین گاهی نیز کودک پس از طلاق، مات و مبهوت می شود و حتی انگیزه تحصیل را از دست می دهد و با افت تحصیلی مواجه می شود. گاهی بیمار می شوند و در جستجوی پناهی برای مهرورزی، دلجویی و نوازش هستند. اینان به حقیقت بیمار نیستند، بلکه نقطه اتکای خود را از دست داده اند، بدینسان با دارو نمی توان درمانشان کرد ، بلکه با نوازش می توان درد آنان را علاج کرد.
در حقیقت کودکان پس از جدایی والدین، معمولاً به یکی از والدین، پدر یا مادر بدبین می شوند
و به او با نظرکراهت می نگرند. معمولاً یا طرفدار پدر می شوند یا طرفدار مادر که در هر دو صورت برای فرزند و حتّی والدین نامطلوب است. ضروری است والدین لااقل در برابر کودک، عکس العمل مناسب داشته باشند و در حضور آنان از هم بدگویی یا شکوه نکنند.

خانه برای کودک، آرامش است، محیط امن است. پدر و مادر، عامل کنترل کننده و سازنده کودکند. وجود پدر و مادر زیر یک سقف و در کنار کودک ، حتی اگر کنترل مستقیمی هم صورت نگیرد، برای او یک نعمت است. زیرا باعث می شود طفل خود را از خیلی چیزها بر حذر دارد و کنترل کند. اما هنگامی که کودک، دست پدر و مادر را از دامن خود کوتاه می بیند، می کوشد خود را آزاد و بی قید و بند بداند و این امر خود، منشاء بسیاری از آلودگی ها و نابسامانیهاست. شیوه زندگی ای که چنین کودکانی در مواردی در پیش می گیرند، به گونه ای است که حتی پاره ای از صفات مربوط به جنس خود را از دست می دهند، معمولاً پسرانی این چنین، کمتر موفق می شوند صفت مردانگی را در خود بپرورانند. همچنین بررسی ها نشان داده اند کودکانی که از مادر جدا شده اند، رشدشان کمتر از آنانی است که از مادر خود جدا نیستند. اگرچه مادر یک مربی پرورش یافته نباشد و در شرایط بهداشتی روانی مناسب تربیت نیافته باشند، فقدان مادر جلوی شکوفات شدن کودک
را در تمام زمینه ها

این نوشته در پایان نامه حقوق ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید