انسجام مطالب این امر صورت گرفته است.
در بررسی هایی که از فرایند مدیریت بحران حول دوم این پژوهش صورت گرفته است و اغلب نیز مورد توجه تحلیل گران بوده است علی رغم مرزبندی و تفکیک این پژوهش در واقع تدبیر بحران به گونه ای تداوم و تکامل تدبیرگران و برنامه ریزان بحران در مراحل قبل از ظهور و بروز بحران هاست. در حقیقت آثار و نتایج هرگونه آمادگی و برنامه ریزی قبلی برای رویارویی با بحران های احتمالی در این مرحله تجلی می یابد .
مدیریت بحران با این تعبیر هم شامل« هدف مثبت» یا سنتی حفظ اهداف ملی است و هم شامل«هدف منفی» یعنی اطمینان از اینکه شرایط از کنترل خارج نشده و به جنگ تبدیل نشود».( ویلیامز ،۱۳۷۳ : ۲۰۹ ) در این صورت تدبیرگران و استراتژیست ها از یک سو خواستار حل و فصل بحران جهت تامین منافع ملی به عنوان اهداف مثبت مدیریت بحران می باشند. اهداف و منافعی که دستیابی به آن عمدتاً مستلزم پذیرش تبعات و خطرات افزون تری در جریان یک بحران است و از سوی دیگر نگران روش کنترل و تنظیم یک بحران به عنوان« اهداف منفی» مدیریت بحران هستند «تا بر پایه محاسبات نادرست و پویایی ذاتی بحران ها سررشته امور از کنترل خارج گردد و از تصاعد بحران به سطح جنگ جلوگیری به عمل آید».( سنجابی ،۱۳۷۵ :۵۷)
تحلیل و بررسی های مختلفی که بر مبنای رویکردها و «نظام های اندیشگی متفاوت» از مدیریت بحران و جوانب آن ارایه شده است هر یک منظری متفاوت و اندیشه ای دیگر به تعریف و تحلیل مدیریت بحران پرداخته اند که اغلب ناشی از گفتمان حاکم در هر دوره زمانی از ادوار مختلف گفتمان دفاعی- امنیتی محسوب می شود.( جیمز و ،میشل ،۱۳۶۸ : ۲۷ )
به تعبیر«جان گارنت» : مدیریت بحران «تئوری بالا بودن صلح و امنیت با توسعه تکنیک های حل و فصل بحران های بین المللی است»( گارنت ، ۱۳۷۳ : ۲۰ )همچنین از منظری مشابه و در یکی از مکاتبات اندیشگی مورد تاکید «فیل ویلیامز» و «لباو*» «تعریف مدیریت بحران» به سادگی و به گونه ای ناب معادل حل صلح آمیز هر نوع مواجهه و برخورد فرض می شود از این منظر هر نوع موفقیتی در این عرصه کاملاً در گرو پرهیز از جنگ است».( تاجیک،۱۳۷۹: ۸۵ )
علی رغم برخی تعابیر مدیریت بحران که تدبیر پردازی را در«محور ممانعت هر گونه خشونت و جنگ» در جریان بحران به ویژه بحران های بین المللی جستجو می نماید در برخی آراء و نظریات حتی جنگ و روش های خشونت آمیز نیز«یکی از روش های متعدد ومدیریت بحران» قلمداد می شود.«مایکل برچر» در کتاب«بحران در سیاست جهان» ضمن آن که گسترده کاربردی روش های مدیریت بحران را تصریح می نماید بر«روش نظامی و خشونت آمیز» نیز به عنوان یکی از این روش ها اشاره دارد:
«وقوع جنگ در هر نقطه از زمان گسترش یک بحران، کنش متقابل شکننده و ضرر و زیان ادراک شده و فشار روانی را تشدید می کند و این مسایل عواقب مهمی برای تصمیم گیری در پی دارد. جنگ در این چشم انداز به عنوان یکی از روش های متعدد مدیریت بحران به شمار می رود؛ این روش ها عبارتند از: روش های لفظی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیر خشونت آمیز. این مؤید نظر کلاسیک کلاوزویتز مبنی بر این است که جنگ ادامه بحران به وسیله سایر ابزار است».( برچر ،۱۳۸۲ : ۲۹ )
در این تحلیل بروز و حضور ۳ عنصر«ناپایداری روند کاهش درگیری، ادامه رقابت ارزش ها و انتظار خشونت از سوی رقیب یا رقیبان به ویژه در بحران های بین المللی موجب توسل به رفتار خشونت آمیز در بحران می گردد. لذا تا زمانی که طرف های متخاصم پایانی برای درگیری قایل نیستند سیر روابط آنها موجب گرایش به خشونت در مدیریت بحران خواهد شد».( جیمز و ،میشل ،۱۳۶۸: ۲۷ )
براساس حضور یا عدم عنصر خشونت و جنگ در رفتار بازیگران بحران کیفیت و نوع مواجهه طرفین درگیر در بحران از رفتار مبتنی بر حل بحران تا مقابله با بحران را در بر می گیرد.«مقابله با بحران، مرحله ای جدای مرحله ی حل بحران است. حل بحران در گروی موفقیت مذاکرات، میانجیگری ها و مساعی جمیله و تلاش های دولت های دوست و یا سازمان های بین المللی به ویژه در بحران های بین المللی است اما«مقابله با بحران»اغلب ونه همیشه یک راه حل نظامی سریع و قاطعی را طلب می کند. در بسیاری از مواقع جهت مقابله با بحران خود زمینه ای برای حل بحران می گردد زیرا طرفین درگیر در بحران جدی بودن مطلب را در می یابند و در مذاکراتی که به طور مستقیم و یا با واسطه در جریان است تن به راه حل کم خطرتری می دهند و به مصالحه روی می آورند. علاوه بر این برخورد نظامی همواره آخرین حربه ای است که طرفین بایستی برای حل بحران بدان متوسل شوند».( شه وری، ۱۳۵۷ : ۱۴ )
در برخی از متون حوزه بحران شناسی تدبیر بحران متناسب با گستره سیاسی-جغرافیایی وقوع بحران با تعابیر دیگری تعبیر می گردد چنانچه«تدبیر بحران در جایی که به بحران داخلی مربوط می گردد«سیاست» خوانده می شود و در جایی که به بحران خارجی ارتباط پیدا می کند«دیپلماسی» نام می گیرد.(همان: ۷ – ۱۵ )
به اعتقاد«شاون پی مک کارتی» تدبیر بحران یعنی« نشان دادن واکنش صحیح نسبت به بحران در چارچوب اصول مدیریت بحران». وی اصول مدیریت بحران را این گونه تشریح می نماید:
۱-محدودیت در اهداف: طرفین درگیر در بحران باید هدف های خود را محدود نمایند: برای پرهیز از اوج گیری بی حاصل بحران وافزایش امکان و موقعیت هر یک از طرفین برای دستیابی به نتیجه مطلوب از موقعیت بحران این عمل صورت می گیرد.
۲-مهار ابزار برای دستیابی به اهداف: به منظور جلوگیری از هر گونه افزایش میزان تنش های حاصله از بحران طرف های درگیر باید در بهره گیری از ابزار زور و اهرم فشار برای خود محدودیت هایی قایل شوند و برای پاسداری از اهداف نباید از حداقل مورد نیاز ضروری فراتر روند. این براساس این استدلال است که زیاده روی در به کارگیری زور مقاومت بیشتر طرف متخاصم را بر می انگیزد. همچنین استفاده غیر ضروری از زور خطر از میان رفتن مشروعیت را به دنبال دارد.
۳-ضرورت اطلاعات: استفاده از اطلاعات به مثابه ساز و کاری حمایتی جهت افزایش توانمندی های کارگزاران در درک ظرافت ها و پیچیدگی های موقعیت موجود و تصمیم گیری های لازم در بحث می کند.
۴-برنامه ریزی برای شرط اضطراری: به گونه ای که زمان لازم برای انتقال از حالت عادی به بحرانی را به حداقل برسانند و گاهی اساسی در پیش بینی وقایع و رویدادها و شناخت موقعیت های بحرانی احتمال بردارند.
۵-ارتباط: ارتباط در ارایه خط مشی مقامات و پاسخ نشان دادن به طرف متخاصم، مردم و هم پیمانان عنصری لازم است و در حفظ اعتبار و تثبیت مشروعیت عملکردهای مقامات نقشی بس مهم و حساس دارد.
۶-مشروعیت: براساس این اصل مقامات مسئول در انجام واکنش در برابر تمامی وضعیت های بحرانی باید برای کسب حمایت و ایجاد درکی درست از عملکردهای خود و استراتژی های جواب دهی شان در میان مردم و جامعه جهانی حداکثر تلاش خود را بکنند. برای ایجاد مشروعیت استفاده از اهرم زور باید به هنگام مناسب، برخوردار از حمایت مردمی و با احتمال بالای موفقیت باشد و تنها در آخرین مرحله از آن استفاده شود.( شه وری،۱۳۵۷ : ۶۱ – ۸۲)
احتمالاً بتوان از زاویه ای دیگر یکی از مهمترین عناصر مؤثر در مدیریت بحران را «توجه به قدرت به عنوان اسطوره وجودی دولت ها» تلقی کرده چرا که:«دولت ها به پشتوانه میزان قدرتی که از نقطه نظر نظامی، اقتصادی،فرهنگی و با توجه به نفوذی که در نتیجه آن دارند در تدبیر موفق بحران ها اثر و نقش دارند».( شه وری،۱۳۵۷: ۷ )البته باید توجه نمود که در رفتار دولت ها در مواجهه با بحران های داخلی و بین المللی توسل به قدرت صرف احتمال گسترش و تعمیق بحران را افزایش می دهد. از این رو جایگاه و نقش قدرت(برخورد خشن) در مدیریت بحران ها در تعامل با تدبیر(انعطاف) مطرح می گردد§ بدین صورت که دولت ها ترجیح می دهند تا از نفوذ ناشی از قدرت نظامی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در رفتار خود در مواجهه با بحران بهره گرفته و روش های خشونت آمیز را به عنوان حربه و با دقت کامل به کار برند.
از همین منظر همچنین قدرت در سطح ملی(قدرت ملی) که«به مجموع توانایی های بالقوه و بالفعل ملتی که ناشی از منافع موجود سیاسی، اقتصادی،جغرافیایی، اجتماعی،علمی و تکنولوژیکی آن باشد» اطلاق می گردد. به عنوان مبنایی در تدبیر بحران ها محسوب می شود که «ترسیم و تدوین استراتژی ها جز در پرتو آن میسر نمی گردد».( تاجیک، ۱۳۷۹ : ۱۰۱ )
در مجموع هر گونه تعریف،توصیف و تدبیری را که در مورد ماهیت فرآیند مدیریت بحران بپذیریم و هر نوع رهیافت و راهبردی را در پهنه این طیف جهت واکنش به یک شرایط بحرانی اتخاذ نماییم، تیم مدیریت بحران در این عرصه نیازمند دست یازیدن به تسلسلی از کنش ها جهت سازماندهی استراتژی مناسب برای رویارویی با بحران است. این مراحل مختصراً عبارتند از:
۱-شناخت و تعریف مسأله از رهگذر ارزیابی اطلاعات مربوط به شرایط بحران.
۲-درک آسیب پذیری و تهدید.
۳-تحلیل ریسک.
۴-ترسیم و تدوین گزینه های استراتژیک ممکن در مهار و مدیریت بحران.
۵-سنجش و احصاء بازخوردهای مثبت و منفی احتمالی هر استراتژی.
۶-تقلیل گزینه های مختلف به یک گزینه و انتخاب استراتژی برتر.
۷-پاسخ به بحران که هر نوع پاسخگویی باید در برآیند خطرات و فرصت های یک بحران طراحی شود.( تاجیک، ۱۳۷۹: ۹۰ – ۱۰۵)
افزون بر رعایت فوق، مدیریت بحران نیازمند بهره جستن بهینه از تکنیک های مؤثر تدبیر و تحدید بحران است به ویژه زمانی که«بحران ها نوعی آزمایش بین متخاصمان» به شمار می رود.( فیل ،۱۳۷۳ : ۲۱۳ – ۲۱۶)برخی از تکنیک ها عبارتند از:
۱-تکنیک چانه زنی: در فرآیند تدبیر بحران ها که سنجش اراده میان بازیگران بحران محسوب می گردد همواره تلاش هایی برای نفوذ بر اراده طرف مقابل وجود دارد. تکنیک چانه زنی یکی از این روش ها نفوذ محسوب می گردد.( کی،جی،۱۳۷۳ ، ص ۳۰۸ ) برای اعتبار بخشیدن به چانه زنی به صورت قهری می توان راه کارهایی را به اجرا درآورد که طرف مقابل را مجبور به کنار کشیدن از ادامه رقابت بنماید.( فیل ،۱۳۷۳ : ۲۱۳ – ۲۱۶ )
۲-تکنیک های روانی
۳-تکنیک های پیشگیرانه
۴-تکنیک های جریان سازی
۵-وتکنیک «دولت بحران» ازجمله تاکتیک های موثر در تدبیر بحران هاست.(تاجیک، ۱۳۷۹: ۱۰۹ -۱۲۴ )
۶-در این میان به اقتضای پژوهش حاضر به تشریح مختصر«تکنیک افزایش اعتبار» پرداخته می شود.
۷-تکنیک افزایش اعتبار: در آن تاکتیک تلاش می گردد که در احساس و برآورد حریف نسبت به ارزش هدف هایی که دنبال می کند دگرگونی ایجاد می شود. برای این منظور باید ترتیبی اتخاذ نمود که حریف احساس کند که می باید هزینه زیادی برای ایجادواستمرار بحران پرداخت نماید.
۸- تکنیک های کاهش ریسک: میزان قبول

  دانلود تحقیق در موردایدئولوژی، انقلاب اسلامی، تصمیم گیری، نظام سیاسی
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید